خود را دوست داشته باشید


خوشبختی شما بستگی به چگونگی احساستان دارد،که شما نسبت به انسانها دیگر دارید و این خود وابسته به گفتار و رفتار و پندار شماست و خوشبختانه همه اینها در اختیار خود تان قرار دارد اعتماد به نفس داشتن در گرو احترام به خود و نگرش مثبت به خویشتن است. خودپنداره در اصطلاح روان شناسان, ارزیابى کلى فرد از شخصیت خود است. این ارزیابى ناشى از ارزیابى هاى ذهنى است که معمولاً از ویژگى هاى رفتارى خود به عمل مى آوریم. در نتیجه خودپنداره ممکن است مثبت یا منفى باشد. پندار فرد از شخصیت خود تا اندازه زیادى تصور او را راجع به محیطش تعیین مى کند. اگر تصور از خود, مثبت و نسبتاً متعادل باشدشخص داراى سلامت روانى است و اگر به عکس خودپنداره شخص منفى ونامتعادل باشداو از لحاظ روانى ناسالم شناخته مى شود.

 

داشتن یک عشق سالم به خویشتن، ارزشی مذهبی است. کسی که خودش را دوست نداشته باشد، هرگز قادر نخواهد بود دیگری را دوست بدارد. نخستین موج عشق باید در قلب خودتان برخیزد. اگر برای خودتان برنخیزد، برای دیگری نیز بر نخواهد خواست.
مانند پرتاب سنگ به درون دریاچه‎ای آرام است. نخستین موج در اطراف آن سنگ به وجود می‎آید و سپس امواج منتشر می‎‎شوند و دور می‎گردند. نخستین موج عشق باید در اطراف خودتان شکل بگیرد. انسان باید بدن خودش را دوست بدارد، روح خودش را دوست بدارد. انسان، باید، تمامیت وجودش را دوست بدارد. این طبیعی است؛ و گرنه، هرگز‌ قادر به بقا نخواهید بود؛ و این زیباست، زیرا که شما را زیبایی می‎بخشد. کسی که خودش را دوست دارد، با وقار و متین می‎گردد. کسی که خودش را دوست دارد حتماً ساکت‎تر، آرامتر و شاکرتر از کسی است که خودش را دوست ندارد. یگانگی خودتان را به یاد داشته باشید! به خودتان عشق بورزید و احترام بگذارید. ندای درونتان را محترم بشمارید. به آن گوش بدهید و از آن پیروی کنید . زمانی که تسلیم باشی؛ تمام هستی از تو حمایت میکند.هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود. زیرا تو با هیچ چیز مخالف نیستی. خودتان را بپذیرید؛ هر چه که هستید. حتی اگر نقصی هم دارید آن را بپذیرید. تنها آن هنگام قادرهستید دست از جنگ با خودتان بردارید و آسوده باشید. عشق یک تجربه هست ولی زبان بسیار مکار است. پس مراقب زبانتان باشید.
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر جهان است.اگر بتوانید دیگران را همانطور که هستند؛ بپذیرید و بازهم هنوزعاشقش باشید؛ آنگاه عشق شما واقعی است. هر گاه عاشق باشید احساس عجز کامل میکنید. درد عشق هم همین است. زیرا شما میخواهید هر کاری را برای معشوقت انجام دهید اما میفهمید که کاری از دستتان بر نمی آید. اما عشق یعنی همین که تمام فکرتان؛ خدمت به دیگران باشد حتی اگر از عهده تان برنیاید. تنها راه کسب عشق؛ ازطریق همین عشق میسرمیشود.که هرچه بیشترایثار کنید؛ به خدا نزدیک تر می شوید. گفت‌وگوی ذهنی همان حرف‌های بی‌پایانی است که هر روز به ذهن شما می‌آیند، این افکار خودکار می‌توانند مثبت یا منفی باشند. بعضی از این گفت‌وگوهای درونی با دلیل و منطق همراهند و برخی دیگر بی‌سروته و ناامیدکننده هستند که در اثر نگرشی غلط و اطلاعات نادرست و حتی کمبود اطلاعات به وجود آمده‌اند.
اگر عشقی به دیگران احساس نمیکنید؛ تظاهر نکنید. سعی نکنید نمایش بدهید که عاشق دیگران هستید. حتی اگر خشمگینید بگوید و آن را ابراز کنید ، ولی حقیقی باشید.زندگی  تنها یک مسابقه و رقابت نیست .پس دلیلی هم برای مقایسه خودتان با دیگران وجود ندارد.هیچکس نمیتواند شما را تغییر دهد. تنها خودتان قادر به تغییر خودتان هستید.اصیل بودن و واقعی بودن نهایت زیبایی است.وقتی شما به خدا اعتماد و توکل کنید و بدانید که خدا همیشه همراه شماست همیشه موفق می شوید ودر شما اعتماد به نفس ایجاد می شود. شما می‌توانید افکار مثبت و خوش‌بینانه را جایگزین تفکرات منفی و گفت‌وگوهای ذهنی ناخوشایند کنید. وقتی این کار را انجام می‌دهید به‌تدریج گفت‌وگوی درونی شما واقع‌بینانه‌تر می‌شود و شما را تشویق می‌کند تا بیشتر از تفکر مثبت استفاده کنید و وارد پروسه تفکر مثبت شوید.می‌توانید یاد بگیرید که چگونه افکار منفی را به افکار مثبت تبدیل کنید. این کار ساده، اما مستلزم صرف وقت و تمرین روزانه است. به هر حال می‌توانید یک سرگرمی لذت‌بخش برای خود ترتیب دهید.باید به این باور برسید که امروز خودم را می‌پذیرم و به خودم عشق می‌روزم و اجازه می‌دهم که پذیرای عشق و محبت دیگران باشم. هیچ موفقیتی بدون داشتن الگوهای برجسته و مهم امکان‌پذیر نیست و اگر باشد پایدار نخواهد ماند. موفقیت‌های بزرگ را در سایه‌ی راهنمایی‌های بزرگ و با حمایت و هم‌نفسی انسان‌های بزرگ می‌توانیم به دست بیاوریم. ما شاهد دو نگاه و دو انتخاب در این باورهستیم. این دو نگاه به دو نیاز اساسی روح و وجود ما برمی‌گردند. یکی از این نیازها، امنیت خاطر یا امنیت روانی است و نیاز دیگر رشد و خلاقیت آدمی است .
یک تمرین ساده: شناسایی عادت‌ها و افکار محدود کننده و منفی که مانع شادی و تحرک و خلاقیت و رضایت درونی ماست و جانشین کردن اندیشه‌های نو و روش‌های خلاق و خلق دنیاهای تازه با برنامه و اقدامی جدید و شجاعانه وکشف این مساله مهم که دیگران عامل عقب افتادگی و ناکامی ما نیستند بلکه اندیشه‌ها و عادات ما عامل اصلی ناشادی و عدم موفقیت ماست . ضعف‌ها و خطاها و اشتباهات خودتان را قبل از این‌که دیگران بگویند بپذیرید چون آن‌ها مسیر عظمت شما را نشان داده‌اند. نیازی به پنهان کردن نیست. اگر پنهان کنید آشکارتر می‌شود.راحت و سبکبار شوید و راه را ادامه دهید و پیش روید و لذت ببرید و بعد خواهید فهمید که تمامی این حرف‌ها و ترس‌ها چیزی بیش از اوهام و خرافت نبودند و همه شما را تحسین می‌کنند.این لطف الهی است که درمیان آدمیان نهاده که عاشق را همگان دوست داشته باشند وخداوند نیز عاشق است و تمامی مخلوقات را دوست دارد. اعتماد به نفس؛ یعنى، خود را باور داشتن، باور به توانایى و قابلیت خود در عمل کردن، اطمینان به توانایى خود در دنبال کردن فعالیت‏ها و ثابت قدم بودن، باور به توانایى خود در عبور از موانع، باور به توانایى خود براىدرخواست کمک از دیگران در مواقع لزوم، باور به توانایى خود در ایجاد ارتباطى معنادار و محبت‏آمیز با دیگر انسان‏ها، باور به توانایى خود در یافتن عشق، تفاهم، مهر و شفقت در هر موقعیتى به خصوص در مواقع دشوار و بالاخره باور به وجود خود . بشرط اینکه بتوانیم با ضعف های درونی خود مبازره کنیم و آنها راشناسایی وازمیان برداریم مثل کینه ، خشم ، حسرت ، غرور وخودشیفتگی ….
به این داستان ساده توجه کنید :
معلم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیب زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه هاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ۵ سیب زمینى بود. معلم به بچه ها گفت تا یک هفته هرکجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب زمینی هاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیب زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: «از این که سیب زمینی ها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟ » بچه ها از این که مجبور بودند سیب زمینی هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت،قلب شمارا فاسد میکندوشما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بدسیب زمینی ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ پس همیشه سعی کنیم کینه کسی را به دل نگیریم بلکه به خوبیهای شخص بیشتر بیاندیشیم تا کینه ای از دیگران به دل نگیریم .

منبع