روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
درآمدی بر فلسفه علم روان شناسی
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : آسمان ها

درآمدی بر فلسفه علم روان شناسی

 

سید مجتبی عقیلی کرد محله

مقاله حاضر درآمدی است بر فلسفه علم روانشناسی. این حوزه در کشور ما شناخته شده نیست اما اساسا حوزه پویایی است که به فهم مسیرهایی که روان شناسان میروند می پردازد.فلسفه علم برخوردار از مشرب هایی است که به تبع در فلسفه علم روان شناسی نیز جاری  است. یک منظر، منظر تاریخی است که در آن، مفهوم از فلسفه علم و مصداق از روانشناسی بر گرفته می شود.ادعای این مقاله اما بسی متواضعاته تر از آن است که بتوان حتی طرحی نو بر آن نام نهاد. این مقاله تنها مدعی است که در کنار همه انتظارات درست و لازم روانشناسی  معاصر،  از منظری فلسفی نیز می توان  در تغییرات مفهومی روانشناسی به تامل نشست.
***
مقدمه
روانشناسی علم است. با همه تعیناتی که از آن می‌شناسیم. همچون هوش و شخصیت و افسردگی. اینها همه روانشناسی هستند اما همه روانشناسی نیستند. سنتی که طی سالها در دانشگاه‌های ایران مرسوم بوده طرح و بحث و حل و فصل مباحثی کاربردی- اما لازم – از روانشناسی است.امروز یک دانشجوی روانشناسی که به مطالعه رابطه هوش معنوی  و خوب زیستی روانی و خوش‌بینی می‌پردازد به‌درستی نمی‌داند که چرا تعبیر "بهداشت روانی"تبدیل به"خوب زیستی روانی" شد و چرا عزت نفس با پرسشنامه کوپر اسمیت  مبدل به "خوش‌بینی" شد. دانشجو امروز از اهداف عالی تحقیق خود مطلع نیست و در سطح کاربردها و کاربستها و مداخله‌هاست و روانشناسی ابزاری است برای او برای اشتغال و امرارمعاش– که این لزوما نه عیب است و نه قبح –. برای بیشتر دانشجویان، روانشناسی همان متغیرهاست و پرسشنامه و کنترل متغیرها و تبیین پدیده‌ها و پیش‌بینی رفتار.درس تاریخچه و مکاتب روانشناسی تنها در مقطع کارشناسی به واقع مروری خطی و تاریخی بر رویکردهای روانشناسی دارد نه تحلیلی.فلسفه اگر تدریس می شود نه در ارتباطی که با روانشناسی می یابد بلکه به عنوان درسی که سرفصل است و استادش نیز روانشناس نیست.در حالی که در پس همه تحقیقات روانشناسی معاصر، تبیین،منطوی در نگاهی فلسفی است و رویکردها و برآمدنشان منبعث از رشد فلسفه علم است.این مقاله اما تاریخ نگاری نیست و مؤلف مورخ نیست.بلکه نوعی  بررسی تاریخی می توانش محسوب کرد در حوزه فلسفه علم روانشناسی که در ایران نه تنها نوپا نیست که  در اساس وجود ندارد. ازاین رو در این گزارش کوتاه بازنویسی تاریخ روانشناسی مورد نظر نبوده است و تنها طرحی از مفهوم غایبی است در روانشناسی امروز ایران. این مقاله ،شرح و تبیین مبسوط در باب فلسفه علم روانشناسی را به فرصتی دیگر وامی‌گذارد و تنها به مقدمه ایی در این باب اشاره می‌کند.
اول- فلسفه علم1: از اصناف روش‌های مطالعه علم، یکی هم علم‌شناسی علم است. بدین معنا که به‌عوض مطالعه در مباحث درون معرفتی و تأثیرپذیری از جریان‌های اصلی تفکر حاکم بر آن علم، داورانه نگریستن از منزلتی برون معرفتی مبنا قرار می گیرد و علم و عالم و آراء و نظریه‌ها و رویکردها و تاریخ یک علم نه جانبدارانه و هوادارانه بلکه بی‌طرفانهمقایسه و قضاوت می‌شود .هم بر غایتی که آن علم می رود نظاره میشود و هم روش‌های علمی و تأثیرپذیری‌ها و تاثیرگذاریها. این نوع از داوری که در ماهیت تاریخ خوانی صرف نیست و با پیش فرض مطالعاتی همراه است را فلسفه علم می‌نامند که در آن تاریخ هر علم با روش‌هایی که دانشمندان آن برگزیده‌اند و مسیری که می‌پیمایند و گزاره‌ها و گزینه‌هایی که برآورده‌اند، بازخوانی می‌شود. اگرچه دراین‌باره که فلسفه علم چیست و فیلسوف علم کیست و حتی اینکه آیا باید دانشمندان از فیلسوفان علم در علمی ساختن مفاهیم تبعیت کنند یا فیلسوفان تنها مشاهده گران دقیق تاریخ علم‌اند توافقی قطعی وجود ندارد .2
اما تمایز امروزین علوم انسانی3 و علوم تجربی4 و مباحث آشنای روش‌شناختی و آزمونهای رایج صفر و خطا و میزان پیش‌بینی و دقت آزمونها همه مباحثی است که یکسر از ناحیت فلسفه علم بر علوم واردشده و علوم ازاین حیث یکپارچه و یک شکل ‌اند و هر آنقدر که فیزیک می‌کوشد که علمی5باشد روانشناسی نیز و هم آنقدر که شیمی به‌پیش بینی6وفادار است جامعه‌شناسی نیز. روانشناسی در همه سالهای دوراز فلسفه، دست برد تا همه تعینات و تشخصات فردی و شخصی و درونی آدمی را به عدد تبدیل کند. از هوش گرفته تا عشق و از انواع اختلالات گرفته تا مدل درمانی ذهن آگاهی7- به توفیقات عالی ای نیز دست یافته و امروز هیچ رفتار آشکار8 و ناآشکار9 آدمیان نیست که روانشناسانه تدقیق نشده باشد- همه بر یک قاعده است. روانشناسی علم است و باید بتواند بعد از فهم(تبیین)10 علل11 و دلایل12رفتار، آن را پیش‌بینی کند با همان دقتی که فیزیک پرتاب موشک را محاسبه و پیش‌بینی می‌کند. از این حیث علوم یکپارچه گی امروزین خود در روش تحقیق را وامدار تلاشهای صد سال اخیر فیلسوفان علم‌اند و تفاوتی اگر هست در موضوع مورد مطالعه است نه در روش.13 زمانی پوپر14 از مقایسه نظریه آدلر با نظریه اینشتین سخن می گوید و اینکه چگونه یک نظریه را می توان آزمود و درستی و نادرستی حتی توانایی و ناتوانایی در پیش بینی ها را سنجید(نظریه انیشتن) و دیگری را حتی نمی توان در قالب فرضیه علمی در آورد15 (نظریه آدلر). زمانی دیگر توماس کوهن16در مقدمة چاپ 1970 کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی17» اشاره‌ای به علوم اجتماعی می‌نماید و دانشمندان این علوم را در قیاس با دانشمندان علم طبیعی سرگردان‌تر و آشفته‌تر می‌بیند و می‌نویسد: «شماره و دامنة عدم توافق‌های آشکار میان دانشمندان علوم اجتماعی درباره ماهیت مسائل و روش‌های علمی حقیقی بود، هم تاریخ و هم آشنایی‌ها مرا در این باره به شک انداخته بود که مشتغلان به علوم طبیعی برای این گونه پرسش‌ها، پاسخ‌های محکم‌تر یا بادوام‌تری از همکاران خود در علوم اجتماعی داشته باشند»18. اگر چه این در 1991 اندک تلطیفی یافته است و نسبت به علوم اجتماعی و به خصوص روانشناسی بانگاه خوشبینانه‌تری در کتاب «کلنجاری با فلسفه علم تاریخی»19،می نویسد که  نه تنها روانشناسی را دچار «بحران یکپارچگی»20نمی‌بیند، بلکه در اساس یکپارچه ساختن شقوق مختلف روانشناسی را ضروری و لازم نمی‌داند.همیشه فیلسوفانی هستند که معانی دیگری از مفاهیم مستخرج استیفا می کنند و جهت ها و گرایش ها را تحلیل می کنند. اگر چه تاریخ تحول فلسفه علم در قرن بیستم پر فراز و نشیب بود اما یکی از خاستگاههای آن سوال در باب ملاکهای علمی بودن گزاره ها بود و اینکه کدام علم علم تر است.آیا روانشناسی یا فیزیک.و این سؤال صد ساله روانشناسی در همه این سالها بود.آیا روانشناسی علمی است؟و اگر هست تا چه حد؟ همه تلاشهای خودآگاه و ناخوآگاه21روانشناسان طی این صد سال نه حتما فرار از فلسفه که بنیان ساختن علمی جدید بود .تجربه شخصی اینجانب در کلاسهای ارشد با دانشجویان در باب علمی بودن روانشناسی و نوع آن در مقایسه با فیزیک، بدون استثنا دانشجویان را دچار چالش می‌سازد. و با اینکه می خوانند که روانشناسی "علم" است اما در مقایسه با فیزیک نمی توانند بحث را هدایت کنند که چگونه علمی است.شاید به همین دلیل است که اسکینر 45 سال پیش نوشت: "فیزیک و زیست‌شناسی یونان باستان، امروز تنها ارزش تاریخی دارند(هیچ دانشمند فیزیک یا زیست‌شناس جدیدی از ارسطو کمک نمی‌طلبد).اما هنوز مکالمات افلاطون به دانشجویان توصیه می‌شوند و چنان مورد استناد قرار می‌گیرند که گویی روشنگر مسائل رفتار انسان هستند. ارسطو اگر زنده بود نمی‌توانست صفحه ایی از فیزیک و زیست‌شناسی جدید را بفهمد، اما سقراط و دوستانش اگر زنده بودند می‌توانستند مباحث جاری امروز انسان را به‌راحتی دنبال کنند.(اسکینر 1971 به نقل از سیف22).به همین دلیل است که اسکینر نیز رفتارگرایی خود را نوعی فلسفه علم خواند و همه سعی و تلاش خود را در علمی کردن روانشناسی مصروف کرد.23اما همواره استخراج حکم و استنباط قضایا و استدراک مفروضات کاری است سخت و یاوری نیازمند علم‌شناسی های فیلسوفانه و مورخانه و جامعه شناسانه است تا تصویری جامع از علم تجربی ارائه دهد.این نگاهی است فیلسوفانه و برون معرفتی بر تاریخ علم نه نگاهی تاریخ نگارانه و درون معرفتی.از یک منظر در فلسفه علم"اولین"کشفیات و ابداعات به تنهایی مهم نیستند. تاریخ علم تنها وقایع‌نگاری زمان و مکان کشف علم نیست، آنگونه که توماس کوهن از آن به نگاهی انبوهشی24 نام می‌برد بلکه، فهم دوباره علل و دلایل تبیین شود و مسیر تاریخی علم و سرانجامی که از این مسیر می‌یابندو تأثیری که یافته‌های جدید بر فهم دیگر دانشمندان در درک پدیده‌هاگذاشته‌اند سخن می رود. از این منظر، فلسفه علم علوم همواره می‌تواندتازه باشد و بر مبنای گزاره‌های فلسفه علم همواره می توان صورتبندی تازه‌ای از تاریخ علم ارائه داد و کتاب تاریخ علم کتابی نیست که یک بار نوشته شود. می توان در هر دوره ای با پیشفرضهای تازه ای آن را نوشت. این همان حلقه مفقوده در روانشناسی است. درس تاریخچه مکاتب روانشناسی سالهاست در حاشیه و همچون داستان برای دانشجویان مطرح می‌شود و حتی از ارزشمندی بالایی نیز برخوردار نیست و دانشجوی دهه نود درنمی‌یابد که چرا مفاهیم و متغیرها نسبت به یک دهه پیش تغییر یافتند و نظریه مثبت‌گرایی رویکرد25است یا جنبش26است و یا طرح باعدم طرح آن چه تفاوتی دارد. حمله سلیگمن27به جنبش عزت نفس28چه بود و چرا عزت نفس را فریبی بیش ندانست29و به‌جای آن از خوش‌بینی30 و شادکامی31 سخن گفت در مقاطع بالاتر تحصیلی در اساس درس تاریخچه و مکاتب وجود ندارد و دانشجویان تنها به دنبال آخرین یافته‌ها هستند.بی‌آنکه بدانند تبیین بهتر و درک عالی تر و فهم روشن تر در گرو درک فیلسوفانه و عمیقتر داشتن است.اینک و به‌عنوان مثال و تنها نمونه که در ایران در باب فلسفه علم روانشناسی تحقیق شده است می‌توان به تطبیق نظریه کوهن در باب انقلاب‌های علمی و انطباق آن با روانشناسی معاصر بر اشاره کرد. دوم:تا قبل از کوهن، امر مورخی و تاریخ‌نگاری، امری به‌غایت انبوهشی و افزایشی بوده است. تصور بر این بود که هر علمی در یک خط و یک مسیر جریان دارد و از نقص به کمال و از مبدأ به مقصد راه می‌پیماید و البته همیشه در حال پیشرفت است. کوهن دراین باره می‌نویسد:اگر علم مجموعه‌ای از واقعیت‌ها و روش‌ها و نظریه‌های گردآمده در متون جاری باشد، در آن صورت دانشمندان کسانی خواهند بود که با موفقیت یا بدون آن، در آن کوشیده‌اند تا با افزودن جزء تازه‌ای به آن مجموعه خاص سهمی در آن داشته باشند. تکامل علمی فرایندی تدریجی می‌شود که به‌وسیله آن این اجزاء، به‌صورت مفرد یا ترکیب‌شده با یکدیگر، به توده پیوسته در حال رشدی که راه و رسم علمی و شناخت را می‌سازد، افزوده می‌شود، و تاریخ علم شاخه‌ای از دانش خواهد شد که این افزایش‌های تدریجی و موانعی را که بر سر راه جمع شدن آن‌ها پیش آمده است ثبت کند. بنابراین کار مورخ علم از لحاظ تکامل علم مشتمل بر دو وظیفه عمده خواهد بود. از یک  سو باید معلوم کند که چه کس و در چه برهه‌ای از زمان هر واقعیت یا قانون یا نظریة علمی را اکتشاف یا اختراع کرده است. از سوی دیگر، باید مجموعه خطاها و اسطوره‌ها و خرافاتی را که از گردآمدن سریع‌تر عناصر سازنده متون علمی جدید ممانعت به عمل‌آورده‌اند، در معرض توصیف و توضیح قرار دهد. پژوهش‌های فراوانی برای رسیدن به این هدف‌ها صورت گرفته و هنوز ادامه دارد32. آن گاه وی به تغییر نگرش دانشمندان در کار تاریخ‌نگاری علم اشاره می‌کند و این امر که مورخان خود پی برده‌اند که وظیفه انباشتی انگاشتن علم، تا چه حد دشوار است. کوهن عقیده دارد که در روزگار معاصر جستجو از زمان کشف و نخستین کاشف بیهوده است. آراء پیشینیان اگر چه موهوم بوده است و یا به اسطوره خطا آلوده، اما مطابقت تام و تمام با روزگار آن‌ها داشته است.
کوهن (1970/1962) بر این گمان است که هر علمی با یک مرحله پیش الگویی33خاص شروع می‌شود. طی این مرحله، چندین جهان‌بینی سعی در دفاع و تسلط بر آن حوزه را دارند. در چنین وضعیتی، یک جهان‌بینی، تعیین‌کننده می‌گردد و یک الگو، کنترل‌کننده، بطوری که دیگر الگوهای برآمده در ورطه‌ای از بی‌فایدگی و عدم استفاده یا بدنامی به‌عنوان شبه علم در می‌غلتند. به همین علت در انقلاب علمی فیزیک، پیشرفت اصول نیوتن، دفاع از فیزیک کلاسیک بود و رقیب وی، دیدگاه دکارتی حذف شد. کنترل یک حوزه به‌وسیله الگویی منفرد، نشان از بلوغ آن حوزه فکری دارد و چرخة علم هنجاری و علم انقلابی شروع می‌شود.34 کوهن تاریخ علم را به‌عنوان تکرار مراحلی ادواری توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه فعالیت علمی از مفروضات بنیادی تأثیر می‌پذیرد که در واقع این مفروضات دیدگاه علمی دانشمندان است و حتی ممکن است که دانشمندان خود، آگاهی اندکی بر این مفروضات داشته باشند. علم از هویتی اجتماعی برخوردار است و تنها کار منفرد زنان و مردان نیست. درک فعالیت علمی، آنگاه میسر می‌گردد که ما جامعه علمی و هنجاری‌های پراکنده آن را دریابیم و این‌ها با کنار هم قرار گرفتن، تشکل جوهره‌ای هستند که کوهن آن را «علم هنجاری» می‌نامد.
برای اینکه جامعه علمی پیشرفت کند، باید که در یک حوزه پژوهشی خاص، بر سر مطالب بنیادی محتوم و مسلّم، اتفاق‌نظر وجود داشته باشد. اعضاء جامعه باید در اهداف آن علم، ویژگی‌های بنیادی دنیای حقیقی‌ای که با موضوع آن‌ها مرتبط است، آنچه که به‌عنوان تبیین معتبر پدیده خواننده می‌شود و در روش‌های تحقیق مجاز و تکنیک‌های ریاضی آن علم اتفاق‌نظر داشته باشند. با حضور چنین توافقی، دانشمندان می‌توانند نسبت به تحلیل ماهیت یک مجموعه مبادرت ورزند و دیدگاهی یک دست پیدا کنند. بدون چنین توافقی هر محقق در چنبره دیدگاه های خویش اسیر خواهد ماند و مباحثه بیشتر بی‌ثمر خواهد بود.وی این توافق جمعی را الگو35 می نامد.
کوهن (1970/1962) انقلاب‌های علمی را با گذر از چهار مرحله توصیف می‌کند. این چهار مرحله عبارتند از مرحله هنجاری36، ناهنجاری37، بحران38 و انقلاب39وی معتقد است که دانشمندان با چشمی بسته، حرکت می‌کنند و کمتر به علم‌شناسی رشته تخصصی خویش می‌پردازند و شاید اصلاً نپندارند که جهان و انسان و پدیده‌های آن را به گونه‌ای دیگر نیز می‌توان دید. از این‌روست که پاره‌ای از محققین، الگوها را ایدئولوژی‌های یکسان می‌انگارند و معتقدند الگوی حاکم بر دانشمندان در واقع همان ایدئولوژی حاکم است. مولکی در باب بسته شدن اذهان دانشمندان در دوره هنجاری از نظام کوهن می‌نویسد: فرضیه اصلی کوهن این است که پیشرفت فزاینده معرفت علمی، نه از باز بودن فکر اهل علم، که به‌صورتی تناقض‌آمیز، از بسته بودن فکری ایشان ناشی می‌شود. او چنین استدلال می‌کند که تحقیقات علمی عادی از سرمشق‌ها [الگوها] پیروی می‌کنند و سرمشق‌ها عبارت‌اند از یک سلسله فرضیات (فرضیات نظری، روش‌شناختی و تجربی) مرتبط باهم که از جانب کسانی که در یک حوزه معین علمی فعالیت می‌کنند، عموماً پذیرفته شده است. اکثر تحقیقات علمی در واقع عبارت‌اند از تلاش‌هایی که برای حل مسائل تولیدشده توسط سرمشق‌ها صورت می‌گیرد، بدون آنکه فرضیه‌های اصلی آن مورد پرسش قرار گیرد.»40 
سوم :تطبیق نظریه کوهن بر تاریخ روانشناسی: اگر نگاهی تحلیلی با رویکرد کوهنی به تاریخ روانشناسی داشته باشیم، در می‌یابیم که قطعاً دو انقلاب در روانشناسی رخ داده است.  انقلاب اول (انقلاب وونتی ذهنی‌گرایی )که به واقع نوعی اعتراض و عصیان علیه شیوه‌های رایج مطالعه پدیده‌های روحی و روانی بوده است (تحلیل فلسفی پدیده‌های ذهنی)،که آشکارا روش، و هدف متفاوتی یافت و به‌منزله علمی نو از فلسفه جدا شد و حیات مستقل خود را آغاز کرد. روش انقلابیون اول دیگر روش خردورزی محض نبود و روش علمی با الهام از فلسفة علم آن زمان در صدر مطالعات قرار گرفت. این انقلاب در روانشناسی همان تاریخ معروف 1879 و تأسیس اولین آزمایشگاه روانشناسی توسط وونت است.وونت سعی داشت تا مطالعه نفس41 را با نام روانشناسی زیست شناختی و به‌عنوان علمی مستقل و جدای از فلسفه و خردورزی‌های فلسفی بنیان نهد. وی در ابتدا قصد پاسخگویی به همان نوع سؤالات در باب نفس انسانی را داشت اما این بار به شیوه‌ای تجربی که البته این شیوه جدید هم افق‌های تازه‌تری را در باب تحقیق در زمینه نفسانیات انسانی گشود و هم سؤال‌های تازه‌تری را مطرح ساخت... [وونت] در سال 1879 در لایپزیک به تأسیس آزمایشگاهی دست زد که با ابزارهایی که دانش عصر او اقتضا می‌کرد، مجهز بود.42 در این سال روانشناسی به طور رسمی از فلسفه جدا شد و در این جدایی البته بسیاری نیز سهیم بودند. از جمله هرمان فون هلم هولتز43 با آزمایش‌هایش در باب حافظه، ارنست وبر در باب مطالعات زیست شناختی در روانشناسی، آستانه دو نقطه‌ای و کمترین تفاوت محسوس گوستاو فخنر44 در باب تحقیقات مربوط به رابطه کمّی ذهن و بدن، اندازه‌گیری آستانة مطلق حساسیت و آستانه افتراقی احساس و بالاخره ویلهلم وونت با بنیان نهادن آزمایشگاه روانشناسی. اما این که چرا از میان این مردان، وونت بنیان‌گذار روان‌شناسی علمی معرفی می‌شود، به تفاوت بین «بنیانگذاری» و «آغازگری» بازمی‌گردد. «بنیانگذاری علمی است عمدی و هدف‌دار که مستلزم یکپارچه ساختن و مورد توجه قرار دادن کارهای قبلی و نشر و پیشبرد مطالب سازمان یافتة نوین است.» هنگامی که هستة مرکزی افکار به وجود آمد، یک نفر پیشرو آن را به‌دست می‌گیرد، سازمان می‌دهد، مطالب دیگری را که به نظر وی اساسی است بر آن می‌افزاید، آن‌ها را انتشار می‌دهد و به آگاهی دیگران می‌رساند، بر آن‌ها اصرار می‌ورزد و خلاصه مکتبی را بنا می‌نهد (بورینگ 1950 ص 194)45. روش درون‌نگری وونت از تأمل فلسفی در باب رفتار و انفعالات انسانی پرهیز می‌کرد .ازاین‌رو سعی در علمی ساختن روانشناسی داشت و از روش علمی آن زمان- مشاهده و آزمایش- بهره‌مند گشت و آن تعینات که بعدها به آن افزوده گشت و دامنه از شناخت محض فراتر برد و بر کنترل و پیش‌بینی تاکید ورزید، همان بود که در رفتارگرایی اتفاق افتاد و این اتفاق ساده‌ای نبود و به واقع انقلاب بود.
باری وونت که از راه درون‌نگری46 به مطالعه تجربه هشیار آدمی پرداخت، قدم از این وادی فراتر نهاد و به مطالعه فرایندهای عالی‌تر ذهن پرداخت و از روانشناسی عامه سخن گفت و " آداب‌ورسوم و آیین‌ها و حتی جلوه‌های مسلم زبان و تفکر ". اما آن علم‌جویی ناب وونتی و روانشناسی زیست شناختی وی دیری نپایید و با گذر از معبر ذهن فلاسفه و روانشناسان، این سؤال مطرح گشت که هشیاری با تمام تعینات و تشخصات خود، در بطن و متن زندگی آدمی چه نقشی دارد و چگونه تعامل وی با محیط را تعادل می‌بخشد و در اساس هشیاری منتزع و مثله شده در آزمایشگاه به چه کار می‌آید؟
بدین ترتیب هشیاری در تعاطی با محیط به شکل رفتار ظاهر شد و روانشناسی به مطالعه رفتار تحویل گشت و این جریان غالب و الگوی حاکم روانشناسی بود. مطالعة رفتار، دنبالة دیگری داشت و آن مطالعه تغییر رفتار و چگونگی آن بود و آنگاه کسب رفتارها در قالب فرهنگ‌ها و عادات و رسوم، یادگیری نام گرفت و مطالعه یادگیری و انواع آن و ساز و کارهای آن، فصل جدیدی را در مطالعة رفتار انسانی آغاز کرد. در این میان رفتارگرایان که دغدغه علمی ساختن روا‌شناسی و هویت مستقل یافتن آن را داشتند، معتقد بودند که روانشناسی باید از سطوح نظری به سطوح عملی تغییر جهت دهد تا حیات و هویت یک علم تجربی را پیدا کند، ازاین‌رو انقلاب دیگر (انقلاب 1913 رفتارگرایی) در روانشناسی رخ داد و هنوز رگه‌های تفکر علمی در مطالعات روانشناختی جاری نگشته بود که در روش، مسائل و هدف روان‌شناسی تغییرات محسوسی را پدید آورد که سال‌های بعد غنی تر شد و  قوت و غنایی دیگر یافت.
انقلاب دوم که نیز عصیانی علیه ذهن‌گرایان بود در گذر زمان کامل‌تر شد و اگر چه شاخه‌های  متعددی یافت، اما  همه آن کثرت در مطالعه یادگیری وحدت داشتند و سرآمد آن گروه در دهه‌های 30 تا 50 نظام اسکینر بود که به شبیه ساختن روانشناسی به علوم طبیعی تجربی و به‌خصوص فیزیک پرداخته بود و البته در قواعد اسکینری  مجالی برای تفکر نبود. رفتارگرایی رادیکال اینک هم مکتب بود و فلسفه علم و هم آرمانشهری داشت47 و الگویی ایده‌آل و مدعی بود که در باب مطالعه هشیاری  راههای تازه‌تری را عرضه ساخته است، اما نظریه رفتارگرایی از جهات بسیار دیگری با انتقادهایی مواجه بود.رفتارگرایان که از کنترل، تبیین و پیش‌بینی رفتار سخن می‌گفتند، در تبیین مقولاتی چون زبان و فرایندهای میانی و یادگیری از طریق مشاهده تعلیل‌هایی نارسا ارائه دادند .اسکینر عقیده داشت که تبیین‌های ذهن‌گرایانه که تعینات و حوادث ذهن را علت رفتار می‌دانند نمی‌توان برای علم رفتار کافی دانست» .48
اگر بنا باشد انقلابی در روانشناسی به وقوع بپیوندد، آن انقلاب باید در موضوع، روش و هدف باشد. بدین معنی که آن روانشناسی‌ای که بر پایه روش‌شناسی رفتارگرایی پایه‌ریزی شود، خود، رفتارگراست و دیگر بدعت و خلاقیتی بوجود نیاورده است و یا آن روانشناسی‌ای که معنای رفتار را آنقدر وسعت بخشد که هم فرآیندهای ذهنی یا رفتار ذهنی یا رفتار پنهان را در برگیرد و هم رفتار آشکار را، سخن تازه‌ای در میان نیاورد است و هم آن سنت پیشینیان را به کاملترین شیوه ادامه داده است و البته آن روانشناسی‌ای که بر کنترل و پیش‌بینی رفتار آدمیان تأکید بورزد دیگر راه تازه‌ای نشان نداده است.اگر بنا باشد تا انقلابی در روانشناسی رخ دهد، آن انقلاب به واقع باید بر این مؤلفه بنا شود و به واقع آن‌ها را منقلب و دگرگون سازد، نه بدین‌صورت که شکل دیگری از همان روایت ارائه شود.
نتیجه گیری: 
در سال 1999 مارتین سلیگمن در سخنرانی خود به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا به سه ماموریت روانشناسی اشاره کرد.49 درمان بیماریهای روانی، بهتر ساختن زندگی مردم و شناسایی و پرورش استعدادها. وی بیان داشت که بعد از جنگ جهانی دوم همه تحقیقات و آموزشها  تنها بر ماموریت اول روانشناسی متمرکز شد و دو ماموریت دیگر مغفول ماندند.آنگاه وی از روانشناسان دعوت می کند که به عنوان اولین گام به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا بر غنا و قوت روانشناسی مثبت همت گمارند.50 از این سال تحقیقات روانشناسی بر مدار روانشناسی مثبت انجام شد. مفاهیم تازه ایی هویت یافت- مانند خوشبینی، شادکامی،51 شادمانی درونی، خوب زیستی روانی52،- و مفاهیم قدیمی معنای تازه ای یافتند- مانند نگرش های دینی53 و  روانشناسی دین , هوش معنوی -. هنوز زود است که بتوان تحلیلی از منظر فلسفه علم بر رویکرد جدید داشت. می توان ملاحظاتی در باب الگوی جدید54  در روانشناسی بر شمرد اما با قضاوت قطعی فاصله ای بسیار وجود دارد. روانشناسی وامدار فلسفه است و فلسفه علم  افق بخش برای روانشناسی. روانشناسان  بی اختیار گرانبار از نظریه55های  زمان خود هستند.فلسفه علم این گرانباری را تفسیر می کند و هشیار می سازد. بعضی از نظریه های فلسفه علم پیشینی56و بعضی پسینی اند. تاریخ روانشناسی نشان داده است که همه تکلفها و تلاشهای روانشناسان در ورای فهم و پیشبینی "رفتار و فرایندهای ذهنی" تلاشی است برای علم شدن و علمی ماندن. تا به امروز هر رویکردی که روانشناسی را به پیش بینی رفتار آدمیان نزدیک تر کرد، مقبول تر و موفق تر بود مانند دیدگاههای شناختی در باب ذهن و درمان و هر رویکردی تنها به تبیین محض پرداخت در تاریخ روانشناسی ماند.
* محقق دوره فوق دکتری روان شناسی دانشگاه میسور هند - استادیار و رییس دانشکده روان شناسی دانشگاه پیام نور مرکز گرگان.
منابع 
کارل، پوپر، حدس ها و ابطال ها، ترجمه احمد آرام، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1368  //  توماس، کوهن، ساختار انقلاب‌های علمی، ترجمة احمد آرام، چاپ اول، تهران، انتشارات سروش، 1369  //  اسکینر، بی اف، فراسوی آزادی و شان . ترجمه دکتر علی اکبر سیف، انتشارات رشد 1370  //  مایکل، مولکی، سه الگوی رشد و توسعة علم، دفتر دانش، شماره4، سال اول،، 1372  //  فرناند، مولر، تاریخ روان‌شناسی، جلد اول، ترجمة دکتر کاردان، چاپ اول، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1367  //  دوآن و سیدنی شولتز، تاریخ روان‌شناسی معاصر، جلد اول، ترجمة دکتر سیف و همکاران، چاپ اول، تهران، انتشارات رشد، 1370
Ladyman, James (2002), Understanding Philosophy of Science, Routledge:  London & New York  //  Ben-Ari, M. (2005) Just a theory: exploring the nature of science, Prometheus Books, Amherst, N.Y  //  Boyd, R., Gasper, P., and Trout, J.D. (eds., 1991), The Philosophy of Science, Blackwell Publishers, Cambridge, MA  //  Chalmers, Alan (2007) What Is This Thing Called Science , University of Queensland Press, Open University press, (reprint of 1999 3rd revised edition).  //  Godfrey-Smith, P. (2003) Theory and reality: an introduction to the philosophy of science, The University of Chicago Press, Chicago and London  //  Gutting, Gary (2004), Continental Philosophy of Science, Blackwell Publishers, Cambridge, MA.  //  Klemke, E., et al. (eds., 1998), Introductory Readings in The Philosophy of Science, Prometheus Books, Amherst, New York, NY.  //  Kuipers, T.A.F. (2001), Structures in Science, An Advanced Textbook in Neo-Classical Philosophy of Science, Synthese Library, Springer-Verlag  //  Ladyman, J. (2002), Understanding Philosophy of Science, Routledge, London, UK  //  Losee, J. (1998), A Historical Introduction to the Philosophy of Science, Oxford University Press, Oxford, UK.  //  Newton-Smith, W.H. (ed., 2001), A Companion to the Philosophy of Science, Blackwell Publishers, Malden, MA  //  Papineau, David. 2005. Science, problems of the philosophy of. Oxford Companion to Philosophy. Oxford.  //  van Fraassen, Bas C. (2008), Scientific Representation: Paradoxes of Perspective, Oxford University Press, Oxford, UK.  //  Carlson, Heth et Al (2010). "Psychology, the science of behaviour" Toronto, Ontarion, Canada: Pearson Canada.  //  Green, C. D. & Groff, P. R. (2003). Early psychological thought: Ancient accounts of mind and soul. Westport, Connecticut: Praeger.  //  Ter Hark, Michel. (2004). Popper, Selz, and the rise of evolutionary epistemology. Cambridge, UK: Cambridge University Press.  //  Vidal, F. (2011). The Sciences of the Soul: The Early Modern Origins of Psychology Chicago, University of Chicago Press.

پی نوشت ها
1. Philosophy of science
2. در واقع این نکته که فلسفه علم باید منطقی- روش شناختی باشد یا تاریخی و یا پیشینی باشد یا پسینی و دانشمندان ملزم به رعایت منطق فیلسوفان علم باشند و یا فیلسوفان علم تنها داوران این عرصه هستند اختلاف نظر وجود دارد.
3. Social science  //  4. Natural science  //  5. Scientific  //  6. Prediction  //  7. Mindfulness  //  8. Overt behavior  //  9. Covert behavior  //  10. Explanation  //  11. Causes  //  12. Reasons.
13. به این معنی که علوم انسانی با تعینات موجود زنده در مطالعه سروکار دارد که عبارتند از هشیاری، زیان، اختیار، انتخاب، عقلانیت و... که این تعینات در پدیده های فیزیکی موضوع مورد مطالعه علوم تجربی وجود ندارد. به غیر از این علوم انسانی و علوم تجربی در مولفه های تبیین و کنترل و پیش بینی و کمی سازی یکسانند. 
14. Popper .k.  
15.کارل، پوپر، حدسها و ابطالها،ترجمه احمد آرام، تهران: شرکتسهامی انتشار، 1368ص 73
16. Thomas s. Kuhn  //  17.Structure of scientific revolution.
18. توماس، کوهن، ساختار انقلاب‌های علمی، ترجمة احمد آرام، چاپ اول، تهران، انتشارات سروش، 1369، ص 12.  //  19. مشخصات کامل کتاب:
Thomas s. Kuhn/the Trouble with the historical philosophical of science/. The Robert and Maurine Rothschild distinguished lecture. An occasional publication of the department of  history of science, Harvard University, Cambridge MA.19.november .1991  //  20. Crisis of Disunity 
21. این تعبیر وام گرفته از آرتور کوستلر در کتاب "خوابگردها" است  //   22. اسکینر، بی اف، فراسوی آزادی و شان . ترجمه دکتر علی اکبر سیف، انتشارات رشد 1370
23.The psychology of B. F. SkinnerO’Donohu e, William,&Ferguson, Kyle E. (2001).Thousand Oaks, CA: Sage Publications.Pp. x + 286. ISBN-13: 978-0761917595.  //  24. Cumulative   //   25. Approach  //   26. Movement  //  27. Seligman. M   //  28. Self- concept  //  29. Seligman, M. E. (2007). The optimistic child: a proven program to safeguard children against depression and build lifelong resilience. Download iTunes eBook. 55  //  30. optimism  //  31. happiness.
32. توماس، کوهن، ساختار انقلاب‌های علمی، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، تهران، انتشارات سروش، 1369، ص19.
33. Preparadigm
34. همان، ص 310.
35. Paradigm  //  36.Normal Science  //  37.Anomaly  //  38.Crisis  //  39.Revolution
40.مایکل، مولکی، سه الگوی رشد و توسعة علم، دفتر دانش، شماره4، سال اول، صفحه 25، 1372.
41. Psyche 
42. فرناند، مولر، تاریخ روان‌شناسی، جلد اول، ترجمة دکتر کاردان، چاپ اول، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1367، ص 8.
43. Hermann von Helmholtz  //  44.Gustav Fechner
45.دوآن و سیدنی شولتز، تاریخ روان‌شناسی معاصر، جلد اول، ترجمة دکتر سیف و همکاران، چاپ اول، تهران، انتشارات رشد، 10370، ص 116.
46.introspection  //  47Walden two  //   48. William Baum; Dermot, Barnes; Yvonne, Holmes; Radical   Behaviorism Explanations in psychology.American psychologist, No:11,Vol: 47, p: 1312, 1992.  //  49.Seligman, M. E. P. (1998). Building human strength: Psychology’s forgotten mission. APA Monitor, 29(1).  //  50.Seligman, M. E. P., &Csikszentmihalyi, M. (2000).Positive psychology.An introduction. American Psychologist, 55(1), 5-14  //  51.Happiness  //  52.Subjective Well being  //  53.Religious Attitude  //  54.New Paradigm  //  55.Theory ladenness  //  56.A priori

منبع