وقتی مشکلات زناشویی مان را حل نکنیم و برای استحکام روابط زناشویی پای شخص سومی را به زندگی مان بگشائیم که هیچ تقصیری در انتخاب اشتباه ما نداشته اما بیشترین آسیب را در اختلافات ما می بیند ، جرمی مضاعف مرتکب شده ایم.

نه! به دنیا آمدن بچه هیچ تاثیری در روابط آنها نداشت. هرچند مادر و خاله و عمو و همسایه، توصیه کرده بودند هرچه زودتر بچه‌دار شوند و بچه آنها را به هم نزدیک‌تر می‌کند، اما آنها روز به روز از هم دورتر شدند و آمدن بچه اوضاع را خراب‌تر هم کرد. با آمدن او، حالا چیزی هم به دعواهای آنها اضافه شده بود. حتی سر پوشاندن لباس به بچه هم دعوا می‌کردند. سر تربیت بچه که به توافق نرسیدند هیچ، از وقتی عزمشان جزم شد که طلاق بگیرند، ماجرای این‌که بچه باید پیش کدام‌شان بماند هم به موضوعات قبلی اضافه شد.

زندگی خانوادگی برای کودکان بیشتر از افراد بالغ اهمیت دارد. کودک اولین تجربیات خود را در زیستن با دیگران در خانه می‌آموزد و در محیط خانواده است که پایه رشد و فعالیت‌های آینده کودک گذاشته می‌شود.

دادگاه مهریه و نشوز و... که برگزار شد، مهر طلاق که خورد روی شناسنامه‌شان، هرکدام از یک طرف دعوای حضانت را مطرح کردند. بچه را از دو طرف می‌کشیدند غافل از این‌که وقتی دعوا تمام شود، دیگر هیچ کدام حوصله نگه‌داشتنش را ندارند. بچه که قرار بود عامل پیوندشان بشود، هر روز هفته یک جا بود. خانه مادربزرگ، عمو، همسایه بالایی و پایینی که نمی‌دانستند توصیه‌های آنها برای بچه‌دار شدن یک روز دامن خودشان را هم می‌گیرد.

بچه هر روز تنها و تنها تر شد. به هیچ کدام تعلق نداشت. آنها آنقدر مشغول خودشان بودند که فرصتی برای او نداشتند. بچه، در خودش فرو رفت و تا توانست خودش را بشناسد به فکر رفتن افتاد. در خانه کسی منتظر او نبود.

زندگی خانوادگی برای کودکان بیشتر از افراد بالغ اهمیت دارد. کودک اولین تجربیات خود را در زیستن با دیگران در خانه می‌آموزد و در محیط خانواده است که پایه رشد و فعالیت‌های آینده کودک گذاشته می‌شود. ایـن‌ کـه در روابـط مـا بـا دیـگـران عـشق و محبت حکمفرماست یا خصومت و نفرت، تا حد بسیار زیادی به تربیت خانوادگی بر‌می‌گردد.

همه رفتارهای دوران نوجوانی، جوانی و میانسالی تا مرگ، چه اجتماعی باشد چه ضد اجتماعی، از تجربیات گذشته به وجود می‌آید و با توجه به این تجربیات است که می‌توان این حالات و رفتارها را توجیه کرد. بزهکاری در کودکان و نوجوانان هم هرچند می‌تواند به عوامل بسیار، از جمله مشکلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وابسته باشد، اما در گام نخست، این خانواده است که کودک را به مسیر صحیح هدایت می‌کند یا بستر گناه و جرم و انحراف را برای او مهیا می‌کند. انسان چون اجتماعی است، از بدو تولد تحت تاثیر افکار، عقاید و رفتار اطرافیان قرار می‌گیرد و بعدها به تقلید از این رفتارها و گفتارها، الگوهایی را که به نحوی در ارتباط با او هستند سرمشق رفتاری خود قرار می‌دهد.

خمیر مایه مولفه‌های اصلی شخصیت متعادل و پویا یا متزلزل و آسیب‌پذیر کودکان و نوجوانان در کانون خانواده و در سایه تعامل مطلوب با والدین شکل می‌گیرد و وقتی این سرپناه امن فرو می‌ریزد، پایه‌های اعتماد و بنیان شخصیت فرد هم فرو می‌ریزد.

جرم‌شناسی بچه‌های طلاق

در مطالعه علت‌های رفتار مجرمانه، همیشه باید به عوامل چندگانه‌ای که باعث ایجاد جرم می‌شوند و نیز تاثیر متقابل آنها بر یکدیگر، توجه کرد. برحسب مورد، ممکن است تاثیر یکی از این عوامل از عامل دیگر بیشتر باشد، ولی هیچگاه یک عامل واحد، علت همه رفتارهای مجرمانه نیست.

 

2 عامل اصلی ایجاد بزهکاری، اجتماع و روان هستند. در بزهکاری، عوامل اجتماعی و روانی هر دو بر یکدیگر اثر می‌گذارند و باهم همبستگی دارند. عوامل اجتماعی در محیط وجود دارد و فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد. عوامل روانی هم در درون شخصیت موجود است و در مقابل محیط واکنش نشان می‌دهند. این عوامل از نظر کیفیت و کمیت، تغییر پیدا می‌کنند و ممکن است به صورت‌های بی‌شمار با یکدیگر ترکیب یابند.

 رعنا حاج‌حسینی، وکیل دادگستری می‌گوید: انسان ممکن است از 3 راه به انجام فعالیت‌های مجرمانه وادار شود. یکی وقتی تمایلات ضداجتماعی او در معرض نفوذ عوامل جرم قرار می‌گیرد و تحت تاثیر این عامل، بیشتر برانگیخته شود. دیگر زمانی که شخص به خاطر احساس گناه عمیق که بر اثر کارهای قبلی او به وجود آمده، میل شدیدی به مجازات شدن دارد و سوم وقتی که شخصی از لحاظ عاطفی، احساس ضعف و عدم اطمینان می‌کند، ممکن است برای مخفی نگه‌داشتن این احساس، روحیه‌ای دفاعی و پرخاشگر پیدا کند.

به گفته این وکیل دادگستری، ممکن است تمایلات مجرمانه شخص و مقاومت او در مقابل آنها به عملی ضداجتماعی یا مجرمانه منجر شود یا به عکس، به صورت رفتاری که مورد تایید اجتماع است درآید و این بستگی به آن دارد که از تمایلات مجرمانه و مقاومت،کدام قوی‌تر باشند.

همه افراد دارای تمایلات و ضد تمایلاتی هستند. عمل مجرمانه تنها وقتی ممکن است روی دهد که مقاومت شخص کافی نباشد و نتواند فشار تمایلات مجرمانه و وضعیت خاص را تحمل کند.

مشکل‌ترین کار، تشخیص میزان مقاومتی است که شخص ممکن است در موقعیت‌های خاص در مقابل ارتکاب جرم داشته باشد. مقاومت دارای ریشه‌های عاطفی، فکری و اجتماعی است و این سه عامل با موقعیت شخص، ارتباط نزدیکی دارد. وقتی شخص از یک بیماری روانی که ریشه جسمانی دارد رنج ببرد، مسلم است که مقاومت عاطفی و جسمانی او کمتر خواهد بود.

کارشناسان تایید می‌کنند، طلاق والدین یکی از عواملی است که این مقاومت را در فرد کم می‌کند و او را در مقابل وسوسه‌های ارتکاب جرم ضعیف می‌کند. در نتیجه، طلاق، پیش‌زمینه ارتکاب جرایم و بزهکاری فرزندان طلاق است. ساده است که چون بچه‌های طلاق از داشتن یک پناهگاه امن خانوادگی محرومند، دچار عوارضی می‌شوند که جبران آنها در خارج از محیط خانوادگی، مسیرشان را به سوی جرم منحرف می‌کند.

البته این یک قانون کلی نیست وهستند کودکانی که جزفرزندان طلاق بوده اما زندگی بسیار موفقی داشته اند .

 

منبع :جام جم - با تلخیص

تبیان