کشش وجاذبه بین فردی

 


ما در این فصل توضیح خواهیم داد که چگونه 2 نفر در ابتدای امر در نتیجه رویارویی های تصادفی در مدرسه ، محیط کار یا جایی که زندگی می کنند ، آشنا می شوند . ظاهراً جزئیات نامربوط مجاورت فیزیکی با دیگران می تواند شانس اینکه 2 نفر به طور مکرر با هم در تماس باشند را افزایش یا کاهش می دهد و چنین دیدارهای مکرر اغلب پایه اساسی کشش و جاذبه هستند . دومین عامل خیلی مهم حالت عاطفی فرد است . این ساده به نظر می آید که بگوییم ما گرایش داریم تا افرادی را که عواطف مثبت را در ما تداعی می کنند دوست داشته باشیم و آنهایی که احساسات منفی را در ما تداعی می کنند دوست نداشته باشیم .

واکنش های عاطفی ( در ما ) با افرادی که آنها را ملاقات می کنیم توسط اینکه چگونه ویژگی های قابل مشاهده ی آنها را ادراک کنیم ، مشخص می شوند ( ویژگی های قابل مشاهده نقش اساسی را در تعاملات اولیه نسبت به فرد غریبه ایفا می کنند . همچنین فرایند کشش و جاذبه به نیازهای افراد درگیر هم بستگی دارد . بسته به قدرت انگیزه پیوندجویی هر فرد ، آنها ممکن است بیشتر یا کمتر باانگیزه شوند تا روابط را ایجاد کنند .

اگر همه این 4 عامل ، مجاورت فیزیکی ، هیجانات مثبت ، ویژگی های قابل مشاهده و نیاز به پیوند جویی عمل کنند ، فرایند کشش و جاذبه می تواند به مرحله نهایی ارتقاء یابد . بنابراین ، دو نفر به دنبال موقعیتی هستند که در آن در مورد نگرش ها ، باورها ، ارزش ها ، علایق و چیزهای بیشتری در این رابطه مشابه باشند تا اینکه تفاوت داشته باشند . جاذبه از طریق حوزه ای که در آن شباهت ها مهم تر از عدم شباهت ها هستند ، افزایش می یابد . مرحله آخر زمانی اتفاق می افتد که هر فردی عشق دو طرفه اشان را یا با گفتار یا با کردارشان ابراز می کنند . بنابراین :

4 عامل مؤثر در جاذبه بین فردی :

- مجاورت فیزیکی

- حالت عاطفی فرد

- ویژگی های قابل مشاهده

- نیاز به پیوند جویی

آغاز جاذبه :

جاذبه بین  فردی به نگرش نسبت به شخص دیگر اشاره دارد . چنین ارزیابی های بین فردی در طول پیوستاری که از علاقه مندی تا بی علاقگی تغییر می کند ، قرار می گیرد . هر یک از ما توسط افرادی مورد دوست داشتن قرار می گیریم و توسط افرادی نیز مورد تنفر . نسبت به بیشتر افرادی که با آنها ارتباط داریم ، توسط آنها به طور ویژه و خاص مورد دوست داشتن یا تنفر قرار نمی گیریم و عکس العمل هایشان خنثی است ( می توانیم عکس العمل هایشان را نسبت به خودمان خنثی کنیم ) . در عوض ، ما بعضی افراد را دوست داریم ، بعضی ها را دوست نداریم و نسبت به اکثر افراد بی تفاوت هستیم .

تحقیقات روی جاذبه بین فردی جهت شناسایی عواملی که بر ارزیابی فرد از دیگری مسئول هستند ، طراحی شده است . بسیاری از روانشناسان اجتماعی متقاعد شده اند هر زمانی که ما احساسات مثبتی را در ارتباط با دیگران تجربه می کنیم ، ارزیابی های مثبتی از آنها به عمل می آوریم و هرگاه که احساسات منفی را تجربه می کنیم ، ارزیابی های منفی از آنها به عمل می آوریم . دوست داشتن و دوست نداشتن بین فردی ما توسط هیجانات مشخص می شوند . اگر این موضوع و قضیه درست باشد و ما آن را باور کنیم ، هر عاملی که حالت هیجانی فرد را تحت تأثیر قرار دهد بر جاذبه نیز مؤثر است .

شما همچنین باید توجه داشته باشید که رفتار بین فردی گاهی اوقات پیچیده تر از اثر ساده هیجانات مثبت و منفی در دوست داشتن و دوست نداشتن است .

جاذبه بین فردی ، ارزیابی دیگران :

 

        مثال تعامل                                     رده و طبقه ارزیابی                                   سطح جاذبه 

 

 

 گذراندن اوقات با یکدیگر ، ایجاد طرح های مشترک              دوست               دوست داشتن شدید

 لذت بردن از تعامل هنگام ترتیب قرار ملاقات ها            آشنایی نزدیک           دوست داشتن خفیف                                                 به رسمیت شناختن همدیگر و تبادل احترام (سلام و احوال پرسی)           آشنایی سطحی           خنثی

ترجیح دادن به اجتناب از تعامل                        آشنایی رنجش آور                 دوست نداشتن خفیف

فعالانه از تعامل جلوگیری کردن                   نامطلوب  - ناخواسته                    دوست نداشتن شدید

قدرت مجاورت :تعاملات بی برنامه

بیش از 6  میلیون نفر روی سیاره ما زندگی می کنند و احتمال دارد که شما از چندین هزار تای آنها خوشتان بیاید تا آنها را به عنوان دوستانتان در نظر بگیرید  . اگرچه ، این امر غیر ممکن است که رخ دهد .هر یک از ما ممکن است با درصد کوچکی از این افراد ارتباط داشته باشیم . در این زیر گروه کوچک ، فقط تعداد کمی به عنوان افراد آشنا ، تعداد کمتری به عنوان دوست یا دشمن هستند و بیشتر افراد به عنوان بیگانه باقی خواهند ماند .

چه چیزی جاذبه و سطح آن را تعیین می کنند ؟

یک عامل بدیهی در جاذبه ، کنترل به وسیله محیط فیزیکی است . ظاهرا ً جزئیات بی اهمیت بسیاری در مورد جایی که ما زندگی می کنیم یا در رفتن به مدرسه اثرات مهم و بسزایی بر رفتار بین فردی دارند . به بیان ساده تر ، اگر عوامل بیرونی ( به عنوان مثال ، موقعیت خوابگاه ها ، صندلی های کلاس ، میزهای کار و ... ) منجر به تکرار تماس بین آنها شود ، دو نفر تمایل دارند که با هم آشنا شوند .

مجاورت یکی از راه هایی است که بیگانه ها با هم آشنا می شوند . در مدرسه ، سرکار یا جایی که زندگی می کنید ، با غریبه ها روبرو می شوید . بر اساس این مجاورت شما با تعدادی از این افراد در طول زمان تعامل می کنید . این مواجه های تکراری منجر به شناخت و ارزیابی مثبت فزاینده و احتمال بیشتری برای اینکه شما با آنهایی که در تماس بودید آشنا شوید ، می شود .

چرا مجاورت اهمیت دارد ؟

به روزهای اول مدرسه برگردید ، شما احتمالاً با تعداد زیادی از بیگانه هایی که در پیاده روها ، پله ها ، کلاس ها ، کافه تریا ، کتابخانه یا در جایی که زندگی می کنید تعامل برقرار می کنید . در ابتدا  این افراد ، افراد نامشخص بودند که شما آنها را نمی شناختید و برای شما گیچ کننده بودند . اگرچه در مدت زمان نسبتاً کوتاهی ، هنگامی که در راهرو خوابگاه راه می رفتید یا در کلاس می نشستید بعضی از چهره ها به سادگی برجسته تر از بقیه می شدند ، به این دلیل که شما از کنار بعضی از افراد بیشتر از یک بار رد شدید یا نشستید . به زودی این روابط اتفاقی و بدون برنامه منجر به شناخت متقابل می شوند . شما ممکن است شروع به شناسایی چهره هایشان بکنید و آنها نیز چهره شما را شناسایی کنند . در نتیجه ، هر دو نفر بیشتر احتمال دارد که زمان بعدی که همدیگر را می دیدید سلام می کردید و احتمالاً یکی دو کلمه را در مورد موضوعات تصادفی مانند امتحان پایان ترم ، آب و هوا و بعضی حوادث در محوطه کالج  را رد و بدل می کردید . زاجونس (1968) اعتقاد دارد که برخوردهای مکرر با محرک های تازه ( چهره بیگانه ، محصول جدید و ... ) معمولاً منجر به ارزیابی مثبت تر از آن محرک ها می شود . ختی کودکان هم به تصویر کسی که قبلاً دیده اند لبخند می زنند ولی به تصویر فردی که برای اولین بار دیده اند هیچ عکس العملی نشان نمی دهند . توضیح زاجونس این است که ما معمولاً حداقل وقتی که با شخصی یا چیزی ناآشنا روبرو می شویم با اندکی ناراحتی به آنها پاسخ می دهیم . با تماس های مکرر ، محرک های جدید و ترسناک به تدریج ایمن و آشنا می شوند . کلمه آشنا به کلمه خانواده برمی گردد . تماس های تکراری به ما اجازه می دهد تا افراد جدید و جنبه های جدید از دنیایمان را در خانواده بسط یافته مان قرار دهیم . حتی در غیاب زبان حیوانات قادر هستند تا افراد خاص را در برخوردهای اجتماعی اشان به عنوان دوست یا دشمن دسته بندی کنند.

هانسن و بارچ ( Hansen & Bartsch   ) پیشنهاد می کنند این امکان وجود دارد که همه افراد به تأثیر دیدارهای مکرر به طور مساوی پاسخگو نباشند ، به خصوص آنهایی که نیاز به ساختار در آنها بالا است بیشتر تحت تأثیر دیدارهای مکرر قرار می گیرند . مقیاس نیاز به ساختار میزانی را که فرد در زندگی خودش سازماندهی را ترجیح می دهد می سنجد . کسانی که در این مقیاس نمره بالایی می گیرند بیشتر آمادگی دارند تا محیط های اجتماعی و غیر اجتماعی اشان را با استفاده از روش های کمتر پیچیده مانند استفاده از قالب های فکری ، سازماندهی کنند و در قضاوت هایشان از دسته بندی استفاده کنند .

در یک پژوهش آزمایشی ، شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم کردند ؛ آنهایی که نیاز به ساختار بالایی داشتند در مقابل آنهایی که نیاز به ساختار پایینی داشتند . به هر یک از آزمودنی ها یک سری لغات ترکی ناآشنا نشان دادند ، برای لغات را یک بار ، بعضی دیگر را دو بار و بعضی از لغات حتی تا 9 بار هم نشان دادند . هر دو گروه به فرایند دیدارهای مکرر واکنش نشان دادند ، به عبارتی ، کلماتی که برای آنها بیشتر تکرار شده بود را مثبت تر ارزیابی کردند . اگرچه این تأثیر در افرادی که در نیاز به ساختار در سطح بالایی بودند بیشتر بود ، این افراد همچنین نسبت به لغات ناآشنایی که قبلاً ندیده بودند بیشتر به صورت منفی واکنش نشان دادند . محققان معتقدند این عبارت که آشنایی منجر به دوست داشتن می شود باید به این صورت اصلاح شود که آشنایی منجر به دوست داشتن می شود اگر فرد در نیاز به ساختار در سطح بالایی باشد .

با توجه به شرطی شدن زیر آستانه ای ، برخوردهای مکرر با یک محرک حتی وقتی که فرد از آن مواجه ( حضور محرک ) آگاه و هشیار نیست ، بر ارزیابی فرد از آن محرک تأثیر می گذارد . بونستاین و داگوستینو ( Bonnestein & Dagostino ) محرکی را به تعدادی از آزمودنی ها با سرعت طبیعی ارائه نمودند ، سپس همان را به تعداد دیگری با سرعت بسیار زیاد ارائه دادند به طوریکه این افراد اصلاً متوجه نشدند که چیزی را دیده اند . در هر دو وضعیت ، تکرار هر چه بیشتر محرک ارائه شده منجر به ارزیابی مثبت تری از آن محرک شد ، اما این تأثیر زمانی که محرک به صورت زیر آستانه ای ارائه شد ، بیشتر از زمانی بود که محرک با سرعت کمتر ارائه می شد . بونستاین اشاره می کند که محرکی که به طور سریع ارائه شده در واقع در چند سطح هوشیاری درک می شود و لذا به گونه ای تصاعدی آشنا به نظر می رسد .

سوالی که پیش می آید این است که چرا عاطفه برانگیخته شده توسط ارائه زیرآستانه ای چهره های خوشحال و عصبانی دارای نفوذ و قدرت بیشتری است تا عاطفه برانگیخته شده توسط چهره های واضح و روشن ؟

یک توضیح ممکن این است که مردم از اینکه به طور واضح و علنی عقایدشان و نظراتشان کنترل شود ، بدشان می آید و تحریک می شوند تا در مقابل چنین تأثیراتی مقاومت کنند . با ارائه زیر آستانه ای ما از منابع هیجاناتمان بی خبر هستیم و در نتیجه عقابد و نظراتمان با آسانی تحت تأثیر قرار می گیرد . مورفی و همکارش پیشنهاد کردند که ما اغلب در زندگی روزمره از منابع احساساتمان بی خبر هستیم و فقط این را می دانیم که بعضی اوقات شادیم و بعضی اوقات ناراحت و در این صورت دوست داشتن و دوست نداشتن ما به آسانی توسط خلقیاتمان تعیین می شود .   

اثر مواجه مکرر زیر آستانه ای فقط بر ارزیابی محرک خاص اثر نمی گذارد بلکه همچنین بر ارزیابی از دیگر محرک ها نیز مؤثر است . به عبارت دیگر اثر مثبتی که در اثر مواجه با سری خاصی از محرک ها ایجاد شده به دیگر محرک ها تعمیم می یابد . در یک آزمایش تجربی که روی دانشجویان دوره لیسانس انجام گرفت ، محققین شرکت کنندگان را در معرض محرک زیرآستانه ای قرار دادند ، این محرک یا نمادهای چینی بود با یک سری شکل چند ضلعی . با وجود اینکه آنها نسبت به محرک آگاه نبودند ولی نسبت به این محرک عکس العمل مثبت نشان دادند ، به عبارتی بعضی افراد برای محرک های مشابه ارزش قائل شدند -  اگر با نماد چینی مواجه شده بودند ، نمادهای مشابه را ترجیح می دادند و اگر با چند ضلعی ها مواجه شده بودند چندضلعی های مشابه را ترجیح می دادند – بعضی دیگر برای محرک های جدید اما مشابه ارزش قائل شدند – اگر با نماد چینی مواجه شده بودند ، نمادهای چینی مختلف را ترجیح می دادند و اگر با چندضلعی ها مواجه شده بودند ، چندضلعی های مختلف را ترجیح می دادند -  بعضی دیگر برای محرک های جدید اما متفاوت ارزش قائل شدند – اگر با نمادهای چینی مواجه شده بودند ، چندضلعی ها را ترجیح می دادند و اگر با چندضلعی ها مواجه شده بودند ، نمادهای چینی را ترجیح می دادند .عاطفه مثبت توسط مواجه مکرر ( با تاخیر )  در طول زمان برانگیخته می شوند و بر ارزیابی از دیگر محرک ها نیز تأثیر مثبتی دارد .   

 باید توجه داشته باشیم که استثناهایی هم در رابطه با اثر برخورد مکرر  وجود دارد . مهم ترین استثناها این است که اگر عکس العمل اولیه فرد از یک شخص یا یک چیز به شدت منفی باشد ، برخورد مکرر علاقه و دوست داشتن را افزایش نمی دهد و گاهی اوقات حتی منجر به تنفر و دوست نداشتن بیشتر می شود . خوشبختانه در بیشتر موقعیت های بین فردی ، واکنش اولیه ما نسبت به سایر افراد خنثی است . در نتیجه معمولاً برخورد مکرر منجر به احساسات مثبت روبه افزون و روابط دوستانه می شود .

مجاورت و مواجه مکرر در موقعیت های خنثی :

مطالعات زیادی در طول 50 سال گذشته در کلاس های کالج در آمریکا و اروپا نشان داده است که دانشجویان اگر با همکلاسی هایشان در صندلی های مجاور هم بنشینند بیشتر احتمال دارد که با یکدیگر آشنا شوند و روابط دوستانه ای برقرار کنند . گاهی دانشجویان بر مبنای همین محل نشستن با یکدیگر دوست می شوند یا حتی شریک زندگی هم می شوند . در یک آزمایش مورلند و بیچ (1992 ) از یک دستیار زن خواستند که برای 15 جلسه در طول ترم در یک کلاس درس حاضر شود و از فرد دیگر خواستند این کار را برای 10 جلسه و دیگری برای 5 جلسه تکرار کند و از شخص دیگری خواستند اصلاً سر کلاس حاضر نشود ، سپس آزمایشگران در پایان ترم عکس هر 4 نفر را به سر کلاس آوردند و از دانشجویان خواستند که میزان علاقه خود را به هر یک نشان دهند . دستیاران از نظر ظاهر نسبتاً شبیه بودند وهیچ یک از آنها با هیچ یک از اعضای کلاس در طول ترم رابطه برقرار نکرده بودند . با این وجود ، با افزایش میزان برخوردها در کلاس میزان جاذبه نیز افزایش یافته بود و آن خانمی که بیشتر از همه حضور یافته بود را بیشتر دوست داشتند . مشخص شده است که برخورد مکرر اثر مثبتی بر جاذبه دارد.

فراتر از کلاس درس ، مجاورت مسکونی ( وابسته به محل اقامت ) در محله های مسکونی مانند خوابگاه ها ، آپارتمان ها و حومه شهری نیز بر روابط بین فردی شامل دوستی ها ، روابط عاشقانه و انتخاب همسر اثر می گذارد . مجاورت اثر قوی بر جاذبه دارد . به عنوان مثال ، زن و شوهرهایی که آپارتمان های آنها به فاصله 22 فوت(8 متر) از یکدیگر واقع شده ،بیشتر احتمال می رود که سریع تر با یکدیگر آشنا شوند . در مقابل ، اگر زن و شوهرها در آپارتمان هایی که بیش از 88 فوت(30 متر) از یکدیگر باشند قرار داده شده باشند ، احتمال نمی رود تا این روابط به سرعت شکل گیرد .

دانش کاربردی ( کاربرد عملی ) درباره اثرات مجاورت :

اگر شما احتیاجی ندارید تا در آپارتمان خاصی زندگی کنید یا در صندلی خاصی بنشینید برای شما امکان پذیر است تا انتخاب آگاهانه ای بگیرید تا به بهترین نحو مطابق نیازهای شما باشد . برای مثال ، در کلاس درس اگر دوست دارید تا دوستان جدیدی داشته باشید باید صندلی را برای نشستن انتخاب کنید که بین دو دانشجوی مورد نظر باشد ، نه صندلی که در ردیف پایانی کلاس یا کنار میز خالی قرار داشته باشد . دانشجویانی که در ردیف وسط هستند ، بیشتر تمایل به آشنایی با دو دانشجوی اطراف خویش دارند .

همچنین اگر شما به طور خاص فرد کنار دستی تان را دوست ندارید و اگر تغییر جا امکان پذیر باشد ، می توانید به دنبال جای جدیدی باشید . از طرف مقابل ، اگر دوست ندارید تا دوستان جدیدی انتخاب کنید یا تنهایی را ترجیح می دهید ، صندلی را برای نشستن انتخاب می کنید که تا آنجایی که امکان دارد از دیگران دور باشد . کسانی که خلوت و تنهایی را ترجیح می دهند تمایل دارند تا صندلی هایی که در انتهای کلاس هستند را انتخاب کنند .

معماران دفاتر و محل های سکونت را طوری طراحی می کنند که تعامل و ارتباط را ترغیب کند . مدت زیادی است که کشف شده که رفتار بین فردی توسط جزئیات محیط فیزیکی مان تحت تأثیر قرار می گیرد .

هیجانات مثبت و منفی ، پایه عاطفی برای جذابیت :

حالت هیجانی ما در هر لحظه بر ادراک ، شناخت ، انگیزش ، تصمیم گیری و جذابیت بین فردی تأثیر می گذارد . اغلب روانشناسان از واژه عاطفه هنگام مراجعه به هیجانات و احساسات استفاده می کنند . 2 ویژگی مهم عاطفه شدت (قدرت هیجانات) و جهت (هیجانات مثبت و منفی) است . تمام هیجانات در طول پیوستاری قرار می گیرند که در یک انتها هیجانات مثبت و در انتهای دیگر هیجانات منفی قرار دارد .

عاطفه ؛ حالت عاطفی ، احساسات و خلق فرد پایه ای برای دوست داشتن و نداشتن :

هیجانات نیز به عنوان عاطفه شناخته می شوند و تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر جاذبه بین فردی دارند . اثر مستقیم هنگامی رخ می دهد که شخصی کاری انجام دهد یا چیزی بگوید که در شما احساس خوب یا بدی ایجاد می کند . شما کسانی را دوست دارید که باعث می شوند احساس خوبی کنید و از کسانی بدتان می آید که احساس بدی را در شما ایجاد کنند . راه دیگری که از طریق آن هیجان بر ما اثر می گذارد اثر غیرمستقیم است که کمتر آشکار است و زمانی رخ می دهد که حالت هیجانی شما توسط چیزهایی به غیر از شخصی که شما ارزیابی می کنید برانگیخته شده باشد ( اغلب اوقات احساسات مثبت و منفی ما بر مبنای آنچه که شخص مورد تعامل ما انجام می دهد ، نیست . در مقابل ، سایر منابع هیجان مانند بعضی تجارب اخیر ، حالت جسمانی یا خلقی اخیرمان نه تنها بر احساسات بلکه بر ارزیابی های فوری از دیگران نیز اثر می گذارد ) بدون در نظر گرفتن منبع ، ارزیابی شما تمایل دارد تا توسط این عاطفه تداعی شده تحت تأثیر قرار گیرد . عاطفه تداعی شده زمانی اتفاق می افتد که شخصی درست در لحظه ای که حالت هیجانی شما مثبت یا منفی است حاضر شود ، با وجود اینکه آن شخص علت چگونگی احساس شما نیست ، با این حال شما تمایل دارید تا آن شخص را بر مبنای حالت هیجانی خودتان ارزیابی کنید و در نتیجه شخص به عنوان نتیجه یا اثر آن احساس مورد نفرت یا علاقه واقع می گردد. اگر بر حسب اتفاق زمانی که احساسات شما مثبت است شخصی حضور یابد ، ناخودآگاه تمایل دارید تا وی را دوست داشته باشید . حال اگر همان شخص درست در لحظه ای که احساساتتان ناخوشایند است حضور یابد ، واکنش شما تمایل دارد تا از آن شخص متنفر شوید . برای مثال ، اگر شما فرد غریبه ای را هنگامی که منتظر ورود به اتاق دندانپزشک هستید می بینید کمتر مایل هستید تا از آن شخص خوشتان بیاید و وی را مثبت ارزیابی کنید ، نسبت به زمانی که همان شخص را هنگامی که منتظر ورود به سینما هستید ملاقات می کنید .   

Key Point :

- وقتی محرکی عاطفه مثبت را برانگیخته کند ، آن محرک خوشایند است و برعکس اگر عاطفه منفی را برانگیخته کند ، ناخوشایند است            اثر مستقیم

- محرک خنثی درست در زمانی حاضر شود که عاطفه توسط بعضی منابع غیر مرتبط برانگیخته شده باشد . محرک خنثی با آن عاطفه تداعی می شود و خوشایند و ناخوشایند محسوب می شود           اثر غیر مستقیم که نوعی از شرطی سازی کلاسیک است .

   

همچنین تفاوت های فردی عملکرد عاطفی را تحت تأثیر قرار می دهند . برای مثال ، بعضی افراد نسبت به وقایع مثبت در زندگی روزمره شان بیشتر حساسند ، در حالی که بعضی نسبت به وقایع منفی حساس ترند . همچنین ، بعضی از افراد مخصوصاً افرادی که از نظر شناختی در سطح پائینی قرار دارند تمایل دارند که هیجانات خود را فقط در یک بعد قرار دهند ، در حالی که افرادی که از لحاظ شناختی در سطح بالا و پیچیده ای قرار دارند از هر دو بعد برخوردارند ( هم مثبت گرا و هم منفی گرا ) . 

 

 

 

 

عاطفه و جاذبه :

تعداد زیادی از آزمایشات گوناگون پیوسته تأکید می کنند عاطفه مثبت منجر به ارزیابی های مثبتی از دیگر افراد ( دوست داشتن ) می شود ، در حالی که عاطفه منفی منجر به ارزیابی های منفی ( دوست نداشتن ) . عاطفه نیز همانند هیجان از دو طریق بر جاذبه اثر می گذارند .   

یک قدم فراتر از این مدل ، عاطفه ای که توسط یک فرد برانگیخته شده می تواند با شخص دومی تداعی شود . مثلاً اگر واکنش هیجانی منفی نسبت به فرد A  داریم ( به هر دلیلی از فرد A خوشمان نمی آید ) سپس مشاهده کنیم که فرد A با فرد B در تعامل است ( دوست است ) ، احتمالاً نسبت به فرد B هم واکنش منفی خواهیم داشت ، اگر من از Allen خوشم نمی آید  و می بینم که وی با Bill صحبت می کند ، با وجود اینکه  Billرا نمی شناسم از وی بدم می آید . این انتقال هیجانات منفی و ارزیابی های منفی ، اغلب درباره شخصی که ما نسبت به وی بدبین هستیم ( بدنام است Stigma ) ، وجود دارد .  

Stigma بدنامی اشاره به هر خصوصیتی از فرد دارد که حداقل بعضی افراد آن را دوست ندارند و نسبت به آن دیدی منقی دارند که می تواند شامل نژاد ، سن ، لهجه ، ناتوانی های جسمانی ، بیماری ، زشتی ها (عدم جذابیت) ، چاقی یا مسائل جنسی باشد .

وقتی افراد با شخص بدنام در تعامل هستند ، تجارب ناشی از این برخورد به عنوان چیزی تهدید کننده ادراک می شود و حالت تهاجمی پیدا می کنند ، فشار خون افزایش می یابد ، عملکرد ضعیف تر می شودو... با این وجود ، با ادامه تعامل ( تماس های مکرر با این افراد ) خطر کاهش می یابد . مثل همه پیشداوری های دیگر بدنامی هم بر اساس فرضیه های غیر منطقی شکل می گیرد . 

آیا نسبت به دستکاری عاطفه آسیب پذیر هستیم ؟

این واضح است که ارزشیابی های بین فردی ما تحت تأثیر عوامل عاطفی مستقیم و غیر مستقیم قرار می گیرد که شامل دستکاری زیرآستانه ای هم می شود . چنین یافته هایی این احتمال را افزایش می دهند که ما می توانیم متقاعد شویم تا محصولاتی را خریداری کنیم ، به کاندیدهای سیاسی رای دهیم و از مسائل ویژه حمایت کنیم . بنابراین ، افردای که سعی می کنند محصولاتی را بفروشند یا خدماتی را ارائه کنند تلاش می کنند تا ارزیابی ما را از طریق ارائه نمونه های رایگان یا از طریق تعریف و تمجید از ما دستکاری کنند . تبلیغات طراحی شده اند تا احساسات مثبت را در ما برانگیخته کنند تا در هنگام خرید ، اجناس آنها را جذابتر بدانیم . از نظر سیاسی ، استفاده از موزیک شورانگیز و پرچم های برافراشته باعث برانگیختن و تداعی عاطفه مثبت در ما می شود و همچنین یاعث می شود نامزد انتخاباتی را جذابتر بدانیم . در کل ، افرادی که هسجانات مثبت را ابراز می کنند به طور مطلوب تری ارزیابی می شوند نسبت به کسانی که هیجانات منفی را بیان می کنند .

لغات مثبت برای توصیف کاندیدا و کردار وی :   

                                                        انتخاب وی                      دوست داشتن کاندید                     هیجان مثبت

لغات منفی برای توصیف حریف و کارکرد وی :

                                                          عدم انتخاب وی                      تنفر از کاندید                     هیجان منفی

Isbell & Ottati  ( 1996 ) شواهدی را فراهم آوردند که اثرات خلق بر ارزیابی کاندیداها زمانی بیشترین تأثیر را دارد که شنوندگان از نظر سیاسی بی اطلاع باشند . در مقابل ، افرادی که از اوضاع سیاسی به خوبی اطلاع دارند نه تنها در مقابل دستکاری عاطفه شان مقاومت می کنند بلکه گرایش دارند به شیوه ای متضاد واکنش نشان دهند . بنابراین ، حتی وقتی خلق منفی ایجاد شده باشد بیشتر نسبت به کاندیدهای مورد علاقه احساس مثبت دارند و بر عکس . دستکاری خلق هنگامی به بهترین نحو عمل می کند که شنوندگان برای ارزیابی کاندیدها برانگیخته نشده باشند .

با توجه به این مطالب می توان گفت عوامل عاطفی نامربوط بیشتر احتمال دارد تا بر رای دهندگانی که در مورد کاندیدها و عملکردشان بی اطلاع هستند ، از منبع واکنش های هیجانی فعلی شان آگاه نباشند و کسانی که در ارزیابی کردن کاندیدها به طور فعالانه درگیر نشده باشند ، اثر گذارد .  

Key point :

-  جاذبه بین فردی اشاره دارد به نگرش های مثبت و منفی که ما درباره دیگران شکل می دهیم .

-  تعامل اولیه بین دو نفر غالباً مبتنی بر مجاورت است که از جنبه های فیزیکی محیط مانند محل اقامت ، محل کار ، کلاس درس و ... حاصل می شود .

-  مجاورت منجر به برخورد مکرر یک فرد با دیگری می شود . برخورد مکرر معمولاً منجر به عاطفه مثبت می شود  که خود عاطفه مثبت نیز منجر به کشش و جاذبه بین فردی می شود .

-  هیجان و عاطفه مثبت و منفی هم به طور مستقیم و هم به طور غیر مستقیم بر جاذبه اثر دارند .

آشنا شدن ، نیاز به پیوند جویی و اثر ویژگی های قابل مشاهده :    

اگر دو نفر  با یکدیگر برخورد کنند و اگر نسبتاً عاطفه مثبت را تجربه کنند ، می توان گفت که آنها در یک نقطه انتفال هستند . ممکن است آنان در حد همین آشنایی سطحی باقی بمانند به این معنی که هر  وقت همدیگر را می بینند برای هم سر تکان دهند و یکی دو کلمه حرف بزنند . اما اگر نیاز به پیوند جویی را احساس کنند ممکن است اسم های یکدیگر را یاد بگیرند و اطلاعات مفصلی را در مورد خود رد و بدل کنند و بدین ترتیب آشنایی عمیقی شکل گیرد . هر کدام از این دو پیامد به 2 عامل بستگی دارد :

1- سطح نیاز به پیوند جویی هر کدام از این دو نفری که با هم آَشنا می شوند ( میزان برانگیختگی هرفرد به وسیله نیاز به پیوند جویی )

2- طریقی که هر کدام از آنها نسبت به ویژگی های قابل مشاهده دیگری واکنش نشان می دهند

نیاز به پیوند جویی :  

این نیاز با تمایل به ایجاد دوستی ها ، روابط اجتماعی ، همکاری کردن ، تعامل با دیگران به شکل دوستانه و روابط عاشقانه ارتباط دارد . بخشی از زندگی ما با دیگران صرف می شود و این گرایش به پیوندجویی به نظر می رسد که پایه زیستی دارد . احتمالاً این مزیت مشخص و ممتازی برای نیاکان دور ما بود که از لحاظ اجتماعی تعامل داشته باشند تا بتوانند غذا تهیه کنند ، از خطر دوری کنند و تولید مثل کنند .

افرادی که در نیاز به پیوند جویی در سطح بالایی هستند این ویژگی ها را دارند :
-  بیشترمی خندند و بیشتر با دیگران رابطه نزدیک برقرار می کنند .

-  از ایجاد تفسیرهای منفی نسبت به همکاران جلوگیری می کنند .

- تمایل به ایجاد قرار ملاقات های بیشتر در طول هفته دارند و بیشتر احتمال دارد که در روابط نزدیگ درگیر شوند.

- کمتر درگیر رفتارهای ضداجتماعی و اعمال منفی نسبت به همکاران  می شود .

-  زمان کمتری را تنها می گذرانند .

-  بیشتر احتمال دارد که توسط دیگران به عنوان فردی دوست داشتنی تلقی شوند .    

-  نامه های بیشتری می نویسند و تلفن های داخلی بیشتری می زنند .

 

 

  ظاهراً نوزادان با این انگیزش و توانایی به دنیا می آیند که دنیای بین فردی شان را جستجو کنند و مستعد این هستند که به جای توجه به محرک های دیگر به چهره ها توجه کنند .  

پوتنام ( 2000 ) اظهار داشت که یکی از مشکلات فعلی در آمریکا ، کاهش رفتارهای دلبستگی در سطح جامعه است . در نتیجه زندگی فعلی در مقایسه با دهه های گذشته ، ارتباط های بین فردی و علاقه های گروهی و رغبت برای فعال بودن جهت پیشرفت در جامعه کمتر شده است . نتیجه این است که اوضاع ما در نتیجه نادیده گرفتن نیازهای پیوند جویی بدتر می شود .  

افراد در نیاز به پیوند جویی شان متفاوتند و چنین تفاوت هایی نسبتاً پایدار هستند . مردم یاد گرفته اند تا میزانی از تعامل اجتماعی را جستجو کنند که برای آنها بهینه باشد و ترجیح می دهند که در برهه ای از زمان تنها باشند و در برهه ای دیگر در موقعیت های اجتماعی و در تعامل با دیگران . علاوه بر این تفاوت های فردی در انگیزه نیاز به پیوند جویی ، موقعیت های خاص نیز می توانند حالت های موقتی از نیاز به پیوند جویی را در فرد برانگیزد .

موضع تفاوت ها در نیاز به پیوندجویی :  

بر اساس کارهای اولیه موری ( 1983 ) در مورد جنبه های انگیزشی شخصیت ، دیگر روانشناسان تفاوت های رفتاری بین افرادی که نیاز به پیوندجویی شدید دارند و آنهایی که نیاز به پیوند جویی در آنها ضعیف است را بررسی کرده اند .

تلاش برای اندازه گیری نیاز به پیوند جویی به عنوان یک صفت ، 2 رویکرد را شامل می شود :

1- مقیاس های خودگزارش دهی که مستقیماً از خود فرد درباره فعالیت ها و آرزوهای مربوط به پیوندجویی سؤال می کنند و بنابراین انگیزه صریح و آشکار فرد را در زمینه آشنایی با دیگران اندازه می گیرد .

2- مقیاس های فرافکنی شامل عکس های مبهمی است که از پاسخ دهنده می خواهند آنچه را می بینند تفسیر کند ، این رویکرد کمتر بر مبنای نیازهای هشیار ساخته شده و بنابراین انگیزه ناآشکار و ضمنی به پیوندجویی را اندازه گیری می کند . 

نیازهای پیوندجویی به دو صورت صریح و ضمنی ابعاد این استعداد را نشان می دهد و در رفتارهای افراد ظاهر می شود . افرادی که در انگیزه آشکار نمره بالایی گرفتند بسیار اجتماعی بودند و با افراد گوناگون هم تعامل داشتند . در حالی که ، کسانی که در انگیزه ضمنی نمره بالایی گرفتند بیشتر احتمال داشت تا در موقعیت های دو نفره در ارتباط های نزدیک درگیر شوند . به نظر می رسد که انگیزه آشکار منجر به تعامل در بافت اجتماعی می شود و انگیزه ضمنی منجر به تعامل در شرایط بین فردی صمیمانه می شود .

همچنین معلوم می شود که افراد متفاوت دلایل مختلفی برای پیوندجویی دارند . هیل انگیزه آشکار را نیاز به محرک مثبت (افراد ممکن است بخواهند با دیگران باشند تا نعامل های جالب و بانشاط داشته باشند ₌ محرک مثبت) و انگیزه ضمنی را نیاز به حمایت اجتماعی نامید (افراد ممکن است بخواهند هنگام بروز مشکلات همراه و رفیقی داشته باشند ₌ حمایت عاطفی ). در عین حال  دو انگیزه دیگر وجود دارد که منجر به نیاز به پیوند جویی می شود ؛ نیاز به توجه که افراد را وادار می کند تا به گونه ای رفتار کنند که ستایش و موافقت و تمجید دیگران را دریافت کنند ودر نهایت  نیاز به مقایسه اجتماعی است که به استعداد ما برای ارزیابی آنچه از طریق مقایسه واکنش های خود با دیگران انجام می دهیم ، اشاره دارد و  باعث تعاملات و رفتارهایی می شود که فرد بر اثر آنها به دانش و معلومات خود می افراید و شک و تردیدش را کاهش می دهد و احساس منفی ناایمنی و اضطراب کاهش می یابد.  بنابراین انواع نیاز به پیوند جویی :

- محرک مثبت : یکی از جالب ترین چیزهایی که فکر می کنم  انجام دهم ، صرفاً بودن با دیگران و التفات به آنهاست .

-  حمایت عاطفی : یکی از بزرگترین منابع راحتی و آسایش من در هنگام مشکلات بودن با دیگران است .

-  مقایسه اجتماعی : هنگامی که مطمئن نیستم از عهده کاری به خوبی برمی آیم دوست دارم با دیگران باشم تا خود را با آنان مقایسه کنم .

توجه : هنگامی که در مرکز توجه واقع می شوم دوست دارم در کنار دیگران باشم . 

تعیین کننده های موقعیتی نیاز به پیوند جویی :

گاهی اوقات وقایع بیرونی ، نیاز به پیوندجویی را برانگیخته می کنند . روزنامه ها و داستان های تلویزیون اغلب موقعیت هایی را توصیف می کنند که در آنها غریبه ها در اثر وقایع غیرعادی دور هم جمع می شوند و به شیوه ای دوستانه تعامل می کنند ، مثل بالایای طبیعی( سیل ، زمین لرزه ، آتش سوزی جنگل و ... ) و یا وقایع عمومی ( انواع کنسرت ها ) . در این مواقع تعاملاتی ایجاد می شود که دوستانه و مثبت است و افراد بیشترین تلاششان را می کنند تا به دیگری کمک کنند .  

پایه های روانشناختی واکنش پیوند جویی اولین بار توسط شاختر ( 1959 ) شناسایی شد و از آن به عنوان اثر ترس بر پیوندجویی مان می برد . کارهای اولیه وی نشان داد که افراد شرکت کننده ای که منتظر دریافت شوک اکتریکی بودند وقتی به آنها حق انتخاب داده شد ( در طول مدتی که اینها در انتظار شروع آزمایش بودند ) ترجیح دادند تا زمان انتظار را با افرادی بگذرانند که آنها نیز منتظر دریافت شوک بودند . در گروه کنترل -آنهایی که منتظر دریافت شوک نبودند – ترجیح دادند که تنها باشند .

چرا وقایع زندگی واقعی و دستکاری آزمایشی ترس باعث برانگیختگی نیاز به پیوندجویی می شود ؟

یکی از انگیزه ها برای پیوندجویی مقایسه اجتماعی است . مردم دوست دارند برای بیان افکار خود و گفتگو در مورد مسائلی که اتفاق می افتد ، مقایسه ادراکشان و تصمیم گیری برای اینکه چه کاری را انجام دهند ، با دیگران حتی با غریبه ها ارتباط برقرار کنند و واکنش های هیجانی خودشان را با دیگران مقایسه کنند . به طور خلاصه، موقعیت های برانگیزاننده منجر به این می شوند که ما به منظور اینکه بدانیم چه اتفاقی می افتد در جستجوی وضوح شناختی و به منظور درک اینکه چه چیزی را احساس می کنیم در جستجوی وضوح هیجانی باشیم . افراد بشر به شدت باانگیزه می شوند تا با دیگران ارتباط برقرار کنند و نیاز به پیوند جویی پاداش دهنده است .

در زندگی روزمره با وجود حوادث آشنا و معمولی ، احساس ناامنی و اضطراب نداریم و بنابراین هیچ دلیلی خاصی برای تعامل با افراد غریبه وجود ندارد ، اما هنگام حوادث غیرمترقبه و نامعمول ، اغلب در مورد آنچه اتفاق خواهد افتاد افراد متحیر و نگران می شوند و در صورتی که بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند و دریابند که دیگران چگونه حوادث را درک می کنند به افراد احساس خوشایندی دست می دهد .

اثر ویژگی های قابل مشاهده ، تعیین کننده های فوری برای دوست داشتن و دوست نداشتن بین فردی :

هرگاه در نگاه اول از کسی خوشمان بیاید یا بدمان بیاید ، این واکنش نشان می دهد که چیزی در مورد آن شخص عاطفه مثبت یا منفی را در ما فراخوانده است . احتمالاً چنین واکنش هایی بر مبنای تجارب گذشته ، تصورات قالبی و اسنادهایی هستند که ممکن است دقیق و مربوط یا نسبی و نامربوط باشند . برای مثال ، اگر شخص غریبه ای ، شخصی را برای شما یادآوری کند که شما وی را می شناختید و او را دوست داشتید ،تمایل دارید تا از آن شخص نیز خوششتان بیاید ( ویژگی های مثبت و منفی فردآشنا را به فرد جدید نسبت می دهیم ،هرچند ممکن است این دو فرد کاملاً با هم متفاوت باشند اما به هر حال ارزیابی ما از افراد شدیداً تحت تأثیر این تداعی ها قرار می گیرد . چنین قالب های فکری مثبت و منفی پیش گویی های ضعیف رفتار هستند .

در کل ویژگی های قابل مشاهده که بر فرایند کشش و جاذبه اثر می گذارند شامل :

- جذابیت فیزیکی

- طرز لباس پوشیدن

- آرایش کردن

- طرز برخورد

- سن

- اندام

- وزن

- ترجیهات غذایی

- اسم افراد

  جذابیت فیزیکی ، ارزیابی افراد بر مبنای ظاهر ( عامل مهم در ایجاد علاقه مندی) :

به طور کلی ، جذابیت بین فردی به عنوان ویژگی مثبتی که بر جاذبه و کشش و ترجیهات بین فردی اثر می گذارد ادراک شده است . ما ممکن است این را بگوئیم که ارزیابی فقط ظاهری است اما افراد بیشتر احتمال دارد تا به طور مثبت نسبت به آنهایی که جذاب هستند و به طور منفی نسبت به آنهایی که جذاب نیستند واکنش نشان دهند . اگرچه تفاوت های فردی هم وجود دارد . برای مثال ، افرادی که در نیاز به شناخت در سطح بالایی هستند ( تمایل به درگیری و لذت بردن از فعالیت های شناختی دارند ) کمتر از جذابیت یک فرد غریبه متأثر می شوند نسبت به آنهایی که از نظر نیازهای شناختی در سطح پایینی هستند .

ظاهر فیزیکی بسیاری از ارزیابی های بین فردی را تحت تأثیر قرار می دهد مثلاً افراد بیشتر به صورت مساعد و مطلوب تری به نوزادان جذاب واکنش نشان می دهند تا آنهایی که جذاب نیستند . هم زنان و هم مردان نسبت به جذابیت پاسخگو هستند ، جذابیت زنان برای مردان مهم تر است تا جذابیت مردان برای زنان .  

به طور کلی ، مردم اعتقاد دارند زنان و مردان جذاب بیشتر باوقار ، دوست داشتنی تر ، معاشرتی تر، مستقل تر ، مسلط تر ، مهیج تر ، از نظر جنسی فعال تر ، سازگارتر و از نظر اجتماعی ماهر و تبحریافته تر هستند . همچنین مردم عقیده دارند که مردان جذاب مردانه تر و زنان زیبا ، زنانه تر هستند . روانشناسان اجتماعی 3 دهه قبل دریافتند تصور بیشتر مردم این است که آنچه زیبا است خوب است . علی رغم اثر نیرومند جذابیت ، افراد در تخمین اینکه دیگران چگونه ظاهر آنان را ارزیابی می کنند زیاد دقیق نیستند ، به خصوص مردان در مورد اینکه تا چه اندازه در نظر دیگران جذاب هستند بیش از اندازه اغراق می کنند ولی مشکل برای زنان حادتر است . البته برخی از اعضای هر دو جنس از ظاهر خود ناراضی هستند که این را اضطراب ظاهر می نامند .

گرچه تحقیقات میان فرهنگی پیشنهاد می کنند که قالب های فکری مثبت درباره جذابیت جهانی هستند ، محتوای خاص این قالب های فکری بستگی به این دارند که کدام ویژگی ها توسط فرهنگ های به خصوصی باارزش شمرده می شوند و برای مثال ، در فرهنگ های جمع گرا جذابیت با یکپارچگی و کمال و نگرانی درباره دیگران ارتباط دارد در حالیکه این اسنادها در میان فرهنگ های فردگرا ظاهر نمی شوند .

جذابیت نشان دهنده صلاحیت اجتماعی ، سازگاری ، هوش و فعال بودن از نظر جنسی است . علی رغم قبول گسترده این عقیده که جذابیت نشانه مهمی از شخصیت است اما بیشتر قالب های فکری که مبتنی بر ظاهر فرد هستند ، اشتباه هستند .

 افرادی که جذابتر به نظر می رسند ، مهارت های بین فردی بهتری دارند و احساس بهتری در مورد خودشان دارند و مشهورترند . احتمالاً ویژگی های مشهور بودن ، مهارت های اجتماعی ، عزت نفس بالا به این علت در افراد جذاب بالا است که این افراد مورد دوست داشتن و مهر و محبت دیگران قرار می گیرند ، به عبارت دیگر ظاهر افراد با این ویژگی ها ارتباط مستقیمی ندارد بلکه عامل اصلی واکنشی است که دیگران نسبت به ظاهر خوب آنها نشان می دهند .

باید خاطر نشان ساخت که یکسری اسنادهای منفی در اربطه با جذابیت وجود دارد . برای مثال، گاهی اوقات زنان زیبا را به عنوان افرادی متکبر و مادی گرا می دانند ، آنها وقتی به دنبال شغلی می گردند با مشکل مواجه می شوند شاید به این دلیل که بعضی افراد کسانی را که خیلی زنانه هستند اغلب به عنوان افرادی فرض می کنند که کمتر مؤثر هستند .

چرا ظاهر افراد مهم است ؟

اگرظاهر افراد پیش بینی کننده ضعیفی ار رفتار است ، چرا در تمام دنیا مردم تأکید زیادی برآن دارند ؟ آیا این امکان است که اساس پاسخ ها بر مبنای تعیین کننده های فیزیولوژیکی باشد ؟

به خاطر بیاورید که افراد جذاب عاطفه مثبت را برانگیخته می کنند و عاطفه مثبت منجر به جاذبه می شود . چرا جذابیت فیزیکی عاطفه مثبت را بر می انگیزد ؟ 2 دلیل اساسی وجود دارد :

1- ما با این ترجیح ( وبا این نوع تفکر ) به دنیا می آییم .

2- ما این رجحان را از منابع گوناگونی در فرهنگمان می آموزیم .

از دیدگاه تعیین کننده های تکاملی ، زیبایی زنان از نظر مردان اینگونه ادراک شده که زنان زیبا از نظر جنسی جذاب هستند ، به این دلیل که زیبایی با جوانی ، سلامت و بارور بودن مرتبط است و تحقیقات از این روابط حمایت می کنند . یکی از اثرات جانبی تأکید بر زیبایی این است که زنان بیشتر از مردان به دنبال جراحی های زیبایی هستند تا جوانی را احساس کنند .

با توجه به یکی از جنبه های ویژه جذابیت ، ارتباط میان طول مو ، سن ، سلامت و جذابیت یافت شد . مردان تمایل دارند زنان با موی بلند ، براق و محکم را نشانه ای از جوانی و سلامت هستند را انتخاب کنند . علاوه بر این ، زنان جوان در مقایسه با زنان مسن تمایل دارند تا موی بلندتری داشته باشند و هر چه قدر مو باکیفیت تر باشد سلامت آنها بهتر مشخص می شود .

نکته تکاملی این است که اگر مردان زنان جوان ، سالم و بارور را جذب کنند ، شانس موفقیت بیشتری در تولید مثل دارند و در نتیجه مردانی که زنان زیبا و جوان را ترجیح می دهند نسبت به آنهایی که زیبایی برایشان مهم نیست ، بیشتر احتمال دارد که ژن هایشان به نسل بعد منتقل شود . این واقعیت را که زنان به زیبایی مردان کمتر اهمیت می دهند می توان اینگونه توضیح داد که زنان دامنه سنی محدودی برای باروری دارند در حالیکه مردان قادرند از سن بلوغ تا پیری تولید مثل کنند . انتخاب یک مرد با قابلیت باروری برای زنان از اهمیت کمی برخوردار است ، چون مردان پیر و جوان هر دو قابلیت باروری دارند . در عوض ، انتخاب مردی که قادر باشد منابع و مواد غذایی را تهیه کند و از زن و فرزندش محافظت کند برای زنان اهمیت دارد . تحقیقات نشان می دهد که درآمد مرد تأثیر زیادی در جاذبه او به ویژه در ازدواج دارد . تحقیقات بر روی دانشجویان نشان می دهد که پیش بینی تئوری تکامل درست است ، مردان جذابیت جنسی زنان را بر مبنای اسنادهای فیزیکی (جذابیت فیزیکی) ارزیابی می کنند در حالیکه ، ارزیابی زنان از جذابیت جنسی مردان بر  مبنای موقعیت اجتماعی است . یافته های دیگر نشان می دهد که ترجیح مردان برای داشتن زنان جوان و سالم همگانی است و تحت تأثیر فرهنگ نیست .

در آگهی هایی که طی آن مردان و زنان در پی یافتن همسر بودند ، زنان و مردان اطلاعات متفاوتی در اگهی ارائه دادند . زنان بیشتر بر ظاهر خود تأکید می کنند در حالیکه ، مردان بر منابع مادی خود تأکید داشتند ، برای زنان سنی که در آگهی اعلام کرده بودند ارتباط معکوسی با تعداد پاسخ به درخواست داشت یعنی هرچه سن بالاتر بود ، پاسخ به درخواست وی کمتر می شد و این محدودیت زنان را نشان می دهد و اینکه مردان در هر سنی می توانند زنان را جذب کنند . زنان به احتمال زیادتری به درآمد زیاد و سطح تحصیلات بالای مردان پاسخ می دهند در عوض این خصوصیت برای زنان امتیاز محسوب نمی شود . مؤثرترین آگهی برای مردان معرف بلوغ ، پختگی ، ثروت و تحصیل می باشد در حالیکه ، مؤثرترین آگهی زنان متعلق به جوانی است . شواهدی که از این آگهی ها یافت شد این را نشان می دهد که ما از طریق رسانه درباره اهمیت زیبایی و جوان بودن زنان در مقابل اهمیت پخته بودن و ثروتمند بودن مردان چیزهایی یادگرفتیه ایم . در فیلم ها اکثر هنرپیشه های مرد معمولاً زنانی را که خیلی جوانتر از آنها هستند به عنوان شریک عشقی خود انتخاب می کنند . این در حالی است که نمونه های یک زن سالمند که مردی جوانتر را به عنوان شریک خود انتخاب می کنند بسیار نادر است و به دلیل تأثیر رسانه ها، فرهنگ و سایر تأثیرکننده ها ما قالب فکری مردان مسن تر – زنان جوان تر را می پذیریم .   

چه چیزی باعث جذابیت می شود ؟

قضاوت در مورد یک فرد ممکن است به خوبی با قضاوت در مورد دیگران مطابقت نداشته باشد اما وقتی از دو نفر خواسته می شود تا شخصی سومی را ارزیابی کنند توافق قابل ملاحظه ای دیده می شود . علی رغم این توافق درباره اینکه چه کسی جذاب است و چه کسی نیست ، تشخیص دقیق عواملی که قضاوت ما را در مورد جذابیت تعیین کند سخت و دشوار است . برای قضاوت در مورد جذابیت محققان از دو رویکرد برای این کار استفاده می کنند :

1- یک روش این است که افرادی را که از دید سایرین به عنوان فردی جذاب شناخته شده است را مشخص کنیم ، سپس ویژگی های مشترک آنها را تعیین کنیم ( معین کنیم این افراد در چه چیزی با هم اشتراک دارند )

2- رویکرد کاملاً متفاوت برای تعیین اینکه چه چیزی به عنوان جذابیت قلمداد می شود توسط لانگ لویس و راگمن (1990) مشخص شد . آنها کار خود را با کمک عکس هایی از چهره های مختلف آغاز کردند سپس به شیوه دیجیتالی کامپیوتری تصاویری تهیه کردند که ترکیبی از اعضای چند چهره در یک چهره بود . هم در گروه مردان و هم در گروه زنان یک چهره ترکیبی جذابتر از تک تک چهره ها ارزیابی شد . هرچه چهره ها را بیشتر با هم ترکیب می کردند ، چهره ی جذابتری حاصل می شد . 2 چهره برای اینکه چهره جذابی را تشکیل دهند کافی نیست اما وقتی 32 چهره را ترکیب می کردند چهره خیلی جذابی به وجود می آمد . هر چه تعداد چهره ها زیادتر می شود جذابیت چهره ترکیبی هم بیشتر می شود . حتی این امکان پذیر است که چهره جذاب تری را از طریق ترکیب چهه زیباتر ایجاد کنید . برای مثال ، اگر شما ترکیب چهره را با 15 چهره بسیار زیبا آغاز کنید ، ترکیب آنها از ترکیب میانگین چهره های افراد مختلف زیباتر خواهد بود .

چرا چهره های ترکیبی جذاب هستند ؟   

یک احتمال این است که میانگین به طرحواره ( طرح هر شخص چه زن ، چه مرد) نزدیک تر است . به همین دلیل ما چنین طرحواره هایی را بر مبنای تجاربمان با تصاویر چهره های مختلفی شکل می دهیم ، بنابراین چهره ترکیبی با طرحواره یک فرد شبیه تر و نزدیکتر است تا یک چهره خاص . اگر چنین چیزی درست باشد ، ترکیب عکس های چیزهای دیگر (انواع دیگر حیوانات) هم باید نتایج مشابهی داشته باشد بنابراین وقتی عکس 50 سگ و 50 پرنده را می کشیم و آنها ار ترکیب می کنیم نتایج باید به این صورت باشد که سگ و پرنده بسیار ایجاد شود ، ولی نتایج  اینگونه نبود . ترکیب چهره انسان از سایر ترکیب ها متمایز است زیرا ظاهر افراد  بشر به طور تاریخی نسبت به ظاهر سگ ها و پرنده ها به عنوان معیار انتخاب برای شناختن جفت ، دوست و دشمن مهم تر است .

توضیح دیگر این را بیان می کند که ما با رجحان تقارن به دنیا می آییم و چهره ای که بر مبنای ترکیب چهره های زیادی باشد بیشتر متقارن است تا چهره تک تک افراد . تحقیقات نشان می دهند که مردم چهره های متقارن را جذابتر می دانند . روانشناسان تحولی پیشنهاد می کنند که ما به طور مثبت به تقارن پاسخ می دهیم زیرا نشان دهنده سلامت و قابلیت باروری است .

وقتی چهره ها توسط کامپیوتر ترکیب می شوند ، نه تنها به عنوان افرادی جذاب ادراک می شوند بلکه بیشتر زنانه هم تلقی می شوند . ظاهر نسبتاً زنانه نسبت به ظاهر مردانه ارجحیت دارد.

                                                                               

عوامل موقعیتی همچنین بر ادراکات ما از جذابیت تأثیر می گذارند

برای مثال ، یک غریبه توسط شرکت کنندگانی که به عکس های یک بسیار زیبا نگاه کرده اند کمتر جذاب تلقی شد نسبت به شرکت کنندگانی که به آنها عکس های جذاب نشان داده نشده بود . این تفاوت بین افراد جذاب در عکس ها و تفسیر کردن فرد غریبه اثر تقابل نامیده می شود . این اثر به فراسوی موقعیت آزمایش نیز تعمیم می یابد . وقتی مردان عکس های زنان بسیار زیبا را مشاهده کردند ، پس از مدتی بیان کردند که نسبت به نامزد خود علاقه کمتری احساس می کنند .

ماوراء چهره ها ، سایر جنبه های کشش و جاذبه و رفتار :

وقتی ما یک نفر را برای اولین بار می بینیم معمولاً نسبت به عوامل گوناگونی واکنش نشان می دهیم . هر علامت قابل مشاهده هر چند که سطحی باشد و مهم نباشد ، ممکن است به عنوان محرکی باشد باعث فراخواندن قالب های فکری می شود و در نهایت واکنش های هیجانی منجر به دوست داشتن و تنفر آنی و فوری می شود . این علامت های قابل مشاهده شامل طرز لباس پوشیدن ، آرایش کردن ، طرز برخورد ، بلندی ، ناتوانی ها ، سن و خیلی چیزهای جزئی دیگر است .

علاوه بر این موارد قالب های فکری ، واکنش های هیجانی و کشش و جاذبه از طریق جزئیات اندام یک فرد نیز فراخوانده می شوند . یکی از ویژگی هایی که مردم نسبت به آن واکنش نشان می دهند ، اندام یا هیکل است . بنابراین نوع اندام اطلاعاتی را در مورد شخصیت فراهم می کند . انسان ها به طور کلیشه ای افراد غریبه را بر اساس شکل اندامشان با هم مقایسه می کنند . تحقیقات در طول دهه ها نشان دادند که فرضیه اندام – شخصیت درست نیست . با این وجود ، هنوز افراد نسبت به دیگران بر مبنای عقاید نادرست قضاوت می کنند مثلاً اندام چاق نشان دهنده شخصیت یک فرد ناراحت ، زشت ، افسرده و شلخته است ، یک اندام عضلانی و سفت نشان دهنده سلامت خوب و عدم هوش است ( چندان باهوش نیستند اما مشهور ، جذاب و شجاع هستند ) و اندام لاغر نشان دهنده هوش و ترسو بودن است (افرادی باهوش ولی باهوش و تمیز) . در این تحقیقات و سایر مطالعات ثابت شد که کم جاذبه ترین اندام ، اندامی است که چاقی مفرط و بیش از اندازه داشته باشد . زنانی که از لحاظ جسمی جذاب هستند نگرانی بیشتری در مورد وزن و رژیم غذایی خود دارند و احتمالاً این به خاطر این موضوع است که زیبایی باید همراه با لاغری باشد .

به طور کلی ، این نگرش های منفی نسبت به چاقی پیشداوری علیه چاقی را پیشگویی می کنند و چنین تمایلاتی در فرهنگ های فردگرا قوی تر از فرهنگ  های جمع گرا است .

با وجود اینکه ظاهر افراد محرکی برای قالب های فکری هستند و برکشش وجاذبه و سایر قضاوت های بین فردی تأثیر می گذارند ، تفاوت های رفتاری هم در این رابطه مهم هستند . بای مثال ، پلک زدن به عنوان نشانی از تیک عصبی و بی دقتی تعبیر و تفسیر می شود . شخصی که مثل جوان ها راه می رود واکنش های مثبت تری را نسبت به کسی که به شیوه سالمندان راه می رود برمی انگیزد . بدون در نظر گرفتن جنسیت و سن واقعی کسی که خیلی محکم دست می دهد به عنوان فردی برون گرا و سرزنده و پراحساس بیان می شود . واکنش های مثبت همچنین توسط رفتارهای متحرک فراخوانده می شوند . دانش آموزانی که در فعالیت ها وبحث های کلاسی شرکت می کنند نسبت به آنهایی که ساکت هستند ، واکنش های مثبت تری را دریافت می کنند . رفتارهایی که نشان دهنده تکبر و گستاخی هستند واکنش های منفی را به وجود می آورند نسبت به رفتارهای معقول و فروتنانه ، اما فردی که خشم و عصبانیت خود را نشان می دهد نسبت به فردی که غمگینی و دلتنگی خود را بروز می دهد بیشتر به عنوان فردی با صلاحیت شناخته می شود .

همچنین همسانی رفتار نیز مهم است ، شاید به این خاطر که ناهمسانی نشان دهنده دورویی و ریاکاری است . به عنوان مثال رفتارهای غیر اخلاقی فردی که معمولاً به گونه ای اخلاقی رفتار می کند بیشتر از کسی که معمولاً به شیوه کمتر اخلاقی رفتار می کند منفی تر ارزیابی می شود .

در رویارویی های اولیه ، مردانی که به طور مسلط ، استبدادی و رقابتی برخورد می کنند نسبت به مردانی که غیر رقابتی و مطیع هستند بیشتر ترجیح داده می شوند .

قضاوت های بین فردی تحت تأثیر آنچه که شخص می خورد نیز قرار می گیرد . بدون در نظر گرفتن عواملی مانند قد و وزن ، شخصی که غذاهای خوب ( جوجه ، سالاد ، نان سبوس دار و ... ) می خورد نسبت به فردی که غذاهای بد ( استیک ، همبرگر و ...) می خورد بیشتر ترجیح داده می شود .

آخرین و شاید تعجب آورترین جنبه یا ویژگی که بر ادراکات فرد تأثیر می گذارد ، اسم اول شخص است . اسم بسیاری از زنان و مردان با قالب فکری خاص مثبت و منفی ارتباط دارد . اسم اول شخص مشهوری با بعضی از ویژگی های شخصیتی آن فرد ارتباط پیدا می کند ، سپس این خصوصیات به سایر افرادی که آن اسم را دارند انتقال می یابد .

 

Key Point :

- تحت شرایط غیر معمولی مانند بلاهای طبیعی ، افراد بیشتر احتمال دارد که به دیگران وابسته شوند . به نظر می رسد که مقایسه اجتماعی به نوعی نیروی محرکی برای چنین رفتارهایی است زیرا مردم تمایل دارند با دیگران تعامل کنند تا از این طریق اضطراب خودشان را از طریق مشخص کردن اینکه چه چیزی رخ می دهد (وضوح شناختی) و وضوح واکنش های هیجانی خودشان کاهش دهند .

-  کشش و جاذبه بین فردی و قضاوت های بین فردی که مبتنی بر قالب های فکری هستند به طور زیادی توسط ویژگی های قابل مشاهده گوناگون کسانی که آنها را ملاقات کردیم تأثیر می پذیرد که شامل جذابیت فیزیکی است . با وجود اینکه فرضیه های مبتنی بر ظاهر معمولاً نادرست هستند ، مردم افراد جذاب را دوست دارند و اسنادهای مثبتی را به آنها در هر سنی می دهند .

- علاوه بر جذابیت ، بسیاری از ویژگی های قابل مشاهده دیگر نیز بر ارزیابی های اولیه بین فردی تأثیر می گذارد که شامل اندام ، وزن ، سبک رفتاری ، ترجیهات غذایی ، اسم اول افراد و بسیاری از ویژگی های سطحی دیگر .

حرکت در جهت دوست یابی ، شباهت و دوست داشتن متقابل :

ما آموخته ایم که برای ایجاد هر نوع رابطه دو نفر باید همدیگر را ملاقات کنند و تماس های اولیه ای را ایجاد کنند و این کار با مجاورت فیزیکی آسان تر است . وقتی تماس ایجاد شد ، این احتمال وجود دارد که اگر هر یک از دو طرف در حالت هیجانی مثبتی باشد رابطه مثبت ایجاد شده بین آنها افزایش می یابد و این رابطه به وسیله نیاز به پیوندجویی برانگیخته می شود و باعث می شود نسبت به ویژگی های قابل مشاهده دیگران به طور مثبتی واکنش نشان دهیم .

دومین عامل تعیین کننده این ارتباط درجه و میزانی است که افراد که با هم تماس برقرار می کنند و با هم در تعامل اند (برقراری ارتباط به منظور تبادل احساسات و فهمیدن حرف یکدیگر) حوزه های شباهت و فضایی که در آن ، افراد ارتباط دوطرفه و متقابل را از طریق اینکه چه چیزی می گویند و چه کاری انجام می دهند ، کشف می کنند.

تشابه : کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز

امروزه نقش شباهت در پرورش کشش و جاذبه بین فردی پذیرفته شده است . این پدیده بیش از دو هزار سال پیش مشاهده و بحث شده و با مقاله ارسطو در مورد دوستی آغاز شد . توافق بر این مشاهدات اولیه در طی قرن ها توسط منابع گوناگونی مثل اسپینوزا ، ساموئل جانسون مستند شده است و به اثبات رسیده است . از جمله فرضیات ارسطو این بود که افرادی که با یکدیگر توافق و سازگاری دارند با یکدیگر دوست می شوند ، حال آنکه افرادی که با یکدیگر توافق و سازگاری ندارند با یکدیگر دوست نمی شوند . اما حمایت تجربی برای فرضیه شباهت در دسترس نبود ، تا آنکه گالتون داده های مبنی بر همبستگی همسران را به دست آورد و دریافت که همسران در بسیاری از جهات به هم شبیه هستند .  

در کل ، کشش و جاذبه نسبت به افراد مشابه و عدم پذیرش افراد غیر مشابه به دلیل یک تمایل اساسی در ما است که باعث می شود افرادی را که شبیه ما هستند دوست داشته باشیم و از کسانی که شبیه ما نیستند بدمان بیاید . اگرچه این احتمال وجود دارد دوست داشتن بیشتر منجر به شباهت شود تا برعکس . 

تشابه و عدم تشابه نگرش ها به عنوان تعیین کننده های جاذبه :

  بیشتر تحقیقات آزمایشی اولیه بر تشابه نگرش ها تمرکز داشتند و این اصطلاح شباهت در نگرش ها به معنی شباهت در عقاید ، ارزش ها ، علایق و ... است . در آزمایش ها مطالعات تشابه دنبال شد ،  به طوری که اول نگرش های شرکت کننده را تعیین کردند و بعد آزمونی را با نگرش فرد غریبه در اختیار شرکت کننده قرار دادند و از آزمودنی سوال شد که تا چه حد فرد غریبه را دوست دارد ، نتایج نشان داد که آزمودنی ها آنهایی را که نگرش هایی مشابه با آنها داشتند بیشتر دوست داشتند و نسبت به کسانی که نگرش هایی متفاوت با آنها داشتند متنفر بودند . همچنین آنها غریبه هایی را که شبیه خودشان بودند ، باهوش تر ، اخلاقی تر و سازگاتر می دانستند .

تشابه نگرش : میزانی که دو فرد نگرش های مشابهی در مورد گستره های از موضوعات دارند . سهم و مقدار زیادتر نگرش های مشابه که توسط یک فرد بیان می شود باعث ایجاد کشش و جاذبه بیشتر نسبت به آن شخص می شود . حتی با وجود تفاوت در سن ، فرهنگ و سطح آموزشی هر شخص ، رابطه خطی در مورد هر دو جنس وجود دارد . جاذبه به نسبت مشابهت در نگرش افزایش می یابد .  

تحقیقات بیشتر نشان دادند که ما به دیدگاه دیگران به طریقی مفید و مختصر واکنش نشان می دهیم بدون در نظر گرفتن اینکه چه تعدادی از موضوعات مدنظرند . اگر ما نظر فرد نسبت به هر موضوعی را به عنوان مشابه (عاطفه مثبت) با متفاوت (عاطفه منفی) با نظر خودمان دسته بندی کنیم ، سپس تعداد موضوعاتی رکه مورد توافق هستند را اضافه کنیم و بر تعداد کل موضوعات تقسیم کنیم ، آن وقت ارزیابی که از فرد داریم بر مبنای سهم نگرش های مشابه ای است که آن شخص بیان می دارد . برای تعیین مقدار مشابهت ، صرفاً می توان تعداد موضوعات دارای دیدگاه مشابه را بر تعداد کل موضوعاتی که در آن اطلاعات مبادله می شود ، تقسیم کرد . در صورتی که در 75/0 موضوعات با هم توافق داشته باشند ، جاذبه همانندی ایجاد می شود ( یعنی چنانچه میان دو نفر بر سر 3 موضوع از 4 موضوع مطرح شده توافق حاصل شود ، توافق منجر به جاذبه می شود ) و هر چه نسبت مشابهت در نگرش بالاتر باشد ، جاذبه و وست داشتن بیشتر خواهد بود .

یک نتیجه کلی که می توان از تحقیقاتی که در زمینه جاذبه انجام شده گرفت این است که شباهت در کل نسبت به عدم شباهت قابل ترجیح است . مردم تمایل دارند آنهایی را که از جهات زیادی با شباهت دارند را دوست داشته باشند . برای مثال ، مردم آنهایی را که از نظر جذابیت فیزیکی شبیه خودشان است را ترجبح می دهند ، همچنین مردم فرضیات و پنداشت های مثبت تری در مورد زوج هایی که هر دو زیبا هستند دارند تا وقتی که یکی از زوج ها جذاب باشد و دیگری نباشد .

از لحاظ مقایسه ، از نظر فرد دیگران وقتی که از نظر جامعه پذیری ، پیوندجویی مذهبی و شرعی ، صفات شخصیتی و عاطفی ، خودپنداره ، نقش جنسی سنتی (پذیرش هنجارهای سنتی مربوط به نقش) ، سحرخیز بودن در مقابل شب نشینی و ...شبیه آن فرد باشند بیشتر دوست داشته می شوند .

چرا شباهت و عدم تشابه بر جاذبه تأثیر دارد ؟

یک پاسخ ساده این است که شباهت ها عاطفه مثبت را برمی انگیزد در حالیکه عدم شباهت عاطفه منفی را و ما می دانیم که عاطفه بر جذابیت تأثیر می گذارد اما یک سوال اساسی تر این است که چرا شباهت یا عدم شباهت با یک فرد ما را وادار می کند تا به گونه ای هیجانی عمل کنیم ؟

قدیمی ترین تبیین توسط نیوکامب و هایدر ارائه شده است که به "نظریه توازن" توصیف شده است . این تئوری اظهار می دارد که افراد به طور طبیعی علاقه یاعدم غلاقه خود را به شکل متقارن سازماندهی می کنند . تعادل یک حالت عاطفی خوشایند است (حالت عاطفی خوشایند) و زمانی به وجود می آید که دو نفر یکدیگر را دوست داشته باشند و در زمینه برخی موضوعات با هم توافق داشته باشند . حال اگر یکدیگر را دوست داشته باشند اما توافقی در مورد موضوعات نداشته باشند حالتی ناخوشایند به وجود می آید که ناشی از عدم توازن است . در پاسخ به این وضع ، هر شخص سعی می کند تا با ایجاد تغییر در نگرش ها با رفتار خودش تعادل را حفظ کند یا اینکه شخص دیگر را متقاعد کند تا نگرش هایش را در جهت حفظ تعادل تغییر دهد و عدم توافق ناشی از سوء تفاهم را به حداقل برساند یا اینکه تصمیم بگیرند که یکدیگر را دوست نداشته باشند ( بی تفاوت )

دوست نداشتن حالت عدم توازن را به وجود می آورد که نه خوشایند است نه ناخوشایند ، به این دلیل که هر شخصی نسبت به شباهت با عدم شباهت با فرد دیگری احساس بی تفاوتی می کند .

نظریه توازن فرمول و قالبی است که در آن :

1-  روابط بین دوست داشتن و علاقه فرد با دیگری

2- نگرش های وی در مورد موضوع ارائه شده

3- نگرش های درک شده دیگران در مورد همان موضوع مشخص می شوند .

تعادل                            حالت هیجانی و عاطفی مثبت ( دوست داشتن )

نامتعادلی                        حالت هیجانی و عاطفی منفی ( دوست نداشتن )

عدم وجود تعادل                     بی تفاوتی 

Balance                                                                Positive Emotional State              

Imbalance                                                           Negative Emotional State             

Nonbalance                                                                      Indifference                         

اگرچه تئوری تعادل درست به نطر می رسد اما هنوز نتوانسته است این را توضیح دهد که چرا اطلاعات مروبط به نگرش در همان اولین مرحله شکل گیری (در نخستین ملاقات ) اهمیت دارد؟

پاسخی که می توان برای این سوال پیش بینی کرد می تواند مبتنی بر نظریه فستینگر ( نظریه مقایسه اجتماعی ) باشد . در حقیقت ، شما نگرش ها و ترجیحات رفتاری خود را با دیگران مقایسه می کنید زیرا آسان ترین راه برای ارزیابی درستی و نرمال بودن خودتان است ، به عبارتی برای به دست آوردن اعتبار توافقی درباره آراء خود ( توافق دیگران شواهدی بر صحت دیدگاه های ماست ) به دیگران رو می آوریم .  یقیناً این خوشیایند است اگر شما دریابید قضاوت درستی دارید و رفتارهایتان طبیعی است و با واقعیت در تعامل هستید ، کشف اینکه قضاوت شما نادرست و شما غیر نرمال هستید و از تماس با واقعیت محروم هستید برایتان ناخوشایند است . چون ما به دنبال خودپنداره هستیم ، علاقه مندیم بدانیم دیگران در مورد ما چه فکری می کنند و چگونه رفتار می کنند نه به این خاطر که می خواهیم اطلاعات عینی را جستجو کنیم بلکه به این خاطر که می خواهیم آنچه را واقعاً باور داریم و آنچه را که واقعاً انجام می دهیم بررسی کنیم و درستی آنها را بیازماییم .

برن Byrne(2001 ) اشاره کرد زمینه و علت بیشتر دشمنی انسان ها به خاطر واکنش ها به عدم شباهت است . اگر شما من را دوست نداشته باشم ، از شما بدم می آید . به نظر می رسد که فعالیت های وحشی گرایانه نسبت به افرادی شکل می گیرد که با فردی که مرتکب اعمال پرخاشگرانه شده ، از نظر نژاد ، قومیت ، زبان ، عقاید مذهبی ، جهت یابی جنسی ، پیوندجویی های سیاسی و ... تفاوت داشته باشد .

هرنی Horney( 1950 ) 3 عکس العمل نسبت به افراد بیگانه را مشخص کرد :

1- تمایل برای نزدیک شدن به آنها (مثبت)

2- دوری کردن و فاصله گرفتن از آنها (خنثی)

3- مخالف بودن با آنها و در تقابل با آنها بودن (منفی)

Lynn Fairbanks مشاهده کرد برخی از میمون ها هنگامی که با میمون ناآشنا مواجه می شوند ، به آنها نزدیک می شوند و از آنها بالا می روند و این کار با اشتیاق انجام می دهند ، در حالیکه ، بعضی ها اجتناب می ورزند و بعضی ها هم رفتارهای پرخاشگرانه انجام می دهند . این 3 الگوی پاسخ دادن پیامدهای متفاوتی دارد . اگر افراد بیگانه ی ماقبل تاریخ مهربان بودند ، نزدیک شدن به آنها به طریقی دوستانه برای هر دو طرف منافعی داشت ، اگر آنها حالت خصمانه و تهدید به خود بگیرند ( دشمن ما محسوب شوند که بیشتر هم همین وضع احتمال دارد ) رفتار دوستانه با آنها داشتن و اعتماد کردن به آنها خیلی خرناک است و رفتار سازگارانه ای ایجاد نمی شود .

زنده ماندن و تولید مثل بستگی به عقب نشینی و کناره گیری یا حمله دارد و احتمالاً بهترین راه زنده ماندن و بقا می باشد .  

بندورا نشان داد این آسان است که ما بر اساس وجدان عمل نکنیم و کنتذل اخلاقی را قطع کنیم و بی رحمی را تصدیق کنیم و فعالیت های غیر انسانی انجام دهیم ، برای این کارها دلیل موجهی داریم چون فرد دیگر قصد صدمه زدن  به من را دارد پس من هم به وی صدمه می زنم و اگر نتوانستم این کار را انجام دهم از وی متنفر می شوم . به یاد داشته باشیم که عدم تشابه فقط یکی از منابع خشم است .

علاقه متقابل ، کشش و جاذبه نسبت به کسانی که نسبت به ما نیز کشش و جاذبه دارند :  

وقتی دو نفر کشف کردند که به اندازه کافی به هم شبیه هستند ، به سمت هم کشیده می شوند و روابط دوستانه ای را برقرار می کنند . هر فردی باید تا حدی نشان دهد که به طرف مقابل خود علاقه مند است و او را مثبت ارزیابی می کند . بیشتر ما وقتی بازخورد مثبت دریافت می کنیم ، خوشحال می شویم و اگر ارزیابی های منفی را دریافت کنیم ناراحت می شویم و این برای ما ناخوشایند است . حتی ارزیابی های مثبتی که دقیق و درست نباشد یا به عنوان چاپلوسی تلقی شوند خوشایند می باشند . برای مشاهده کننده چاپلوسی ممکن است به طور واضحی به عنوان ریا و دورویی محسوب شود ولی شخصی که مورد چاپلوسی قرار گرفته بیشتر احتمال دارد که آن را درست و دقیق بداند.

 در شرایط عادی ، بسیاری از مردم دوست ندارند مورد انتقاد قرار گیرند و بسیاری از اوقات مردم بیانات مثبتی بین هم رد و بدل می کنند به این منظور که می خواهند خودشان را خوب و مودب  جلوه بدهند  و سعی می کنند احساسات یکدیگر را جریحه دار نکنند .   

با وجود اینکه دوست داشتن و ارزیابی های مثبت در قالب کلمات بیان می شوند ، گاهگاهی ممکن است اولین نشانه کشش و جاذبه به شکل نشانه های غیر کلامی باشد . برای مثال ، وقتی زنی در حال صحبت کردن با فردی است تماس چشمی را قطع نمی کند آن فرد این فعالیت را اینگونه تفسیر می کند که آن زن وی را دوست دارد و چنین علامت های مثبتی منجر به این می شوند که آن مرد زن را دوست داشته باشد و به وی علاقه مند شود .

جذابیت بزرگترین تصویر :

جذابیت مبتنی بر پاسخ های عاطفی است و این مفهوم کلی مدل عاطفه – مرکزی عاطفه نامیده می شود. جاذبه بر پاسخ های عاطفی مبتنی است اما تأکید بر عاطفه به این معنا نیست که فرایندهای شناختی دخالتی ندارند ، فرایندهای شناختی نیز در این الگو جایگاه خاص خود را دارند . مثلاً حالت عاطفی فرد B (چه مستقیماً توسط فرد A برانگیخته شده باشد یا با آن تداعی شده باشد ) نقش اصلی را در نشان دادن ارزیابی که B از A دارد ایفا می کند و به دنبال آن فرد B نسبت به فرد Aرفتار می کند . ما به طور خودکار چنین ارزیابی هایی را در حافظه مان ذخیره می کنیم . فرد B اطلاعاتی ( این اطلاعات می توانند شامل قالب های فکری ، عقاید ودانش واقعی باشند )  را که در مورد فرد A در دسترس هستند را پردازش می کند و این اطلاعات می توانند در ارزیابی B  از A مؤثر باشند . در همان زمان که شخص B اطلاعاتی را درباره A پردازش می کند ، A  هم می تواند چیزهای مشابهی را درباره B انجام دهد و این منجر به روابط مثبتی بین A و B می شود .

مدل عاطفه –  محور جاذبه :  

چارجوب ادراکی که در آن فرض می شود که جاذبه مبتنی بر عواطف مثبت و منفی است . این عواطف می توانند مستقیماً توسط شخص دیگر برانگیخته شوند یا به آسانی توسط آن شخص تداعی شوند و در نهایت توسط فرایندهای شناختی تعدیل می شوند ، در این الگوی نظری ، پاسخ های عاطفی در تعیین اینکه چه کسی را دوست داشته باشیم یا دوست نداشته باشیم ، نقشی محوری را ایفا می کنند و کشش و جاذبه نسبت به یک فرد مبتنی بر پاسخ های عاطفی است که توسط رویدادهای گوناگونی (مثل موسیقی خوشایند یا ناخوشایند) ، توسط ویژگی های نسبتاً ثابت شخص(مثل ظاهر فیزیکی) ، توسط ویژگی های قابل تغییر شخص (مقل لبخند در مقابل اخم) برانگیخته می شود . برخی از ویژگی های شخص اثر نسبتاً مستقیمی بر پاسخ های هیجانی فرد دارند . سایر ویژگی ها باید به طور شناختی از طریقی به دست آیند که طرحواره هایی را که شامل قالب فکری ، نگرش ها ، عقاید و تجارب هستند را فعال کنند ، در مرحله بعد سخنان یا مشخصات وی باید به صورت شناختی پردازش شوند و سپس پاسخ عاطفی نهایی به ارزیابی از شخص دیگر می انجامد .   

حالت عاطفی منجر به پاسخ های ارزیابانه در امتداد ابعادی از دوست داشتن تا دوست نداشتن می شود و همچنین منجر به رفتارهای نزدیک شدن یا دوری متناسب با آن نگرش می شود.

 

      Key Point :

-  یکی از عوامل تعیین کننده جاذبه نسبت به شخص دیگر ، شباهت در نگرش ها ، باورها ، ارزش ها و علایق است.

- با وجود اینکه عدم شباهت تأثیر بیشتری بر جاذبه نسبت به شباهت دارد ، ولی ما به هر دو پاسخ واکنش نشان می دهیم . بنابراین هرچه میزان شباهت در نگرش ها بیشتر باشد ، جاذبه هم زیادتر است .

- پاسخ عاطفی مثبت  به  شباهت و پاسخ عاطفی منفی به عدم شباهت  فرض شده اند که متکی به فرایند های مقایسه اجتماعی هستند که منجر به اعتبار توافقی یا عدم اعتبار می شود . شرح و تفسیر تفاوت متکی بر سودمندی سازگارانه نیاکان ما برای واکنش به عدم شباهت و خطرات بالقوه است .

-  ما افرادی را که در گفتار یا کردارشان نشان می دهند که ما را دوست دارند و ارزیابی مثبتی از ما می کنند ، ودست داریم و برعکس .

-  خلاصه کلی از عوامل تعیین کننده اصلی جاذبه توسط مدل عاطفه محور جاذبه ارائه شده است .

راهکارهایی که باعث افزایش علاقه دیگران به شما می شوند شامل :

1- کنترل کردن عوامل مجاورت : ( Take control of proximity factor )

تا آنجا که امکان  دارد قرارملاقات های تصادفی ترتیب دهید مثلاً در کلاس درس در کنار بقیه نشستن و جلوگیری از نشستن بر صندلی ردیف های آخر و در گوشه .

2- ایجاد عاطفه مثبت : (Create positive affect )

در موقعیت هایی که در آن امید به ایجاد دوستی دارید ، سعی کنید حالتی خوشایند را ایجاد کنید . اطمینان یابید دمای هوا مطلوب است ، موسیقی مورد علاقه را پخش کنید ، برای گفتگو موضوعات مورد توافقی را بیابید . چیزهای خوبی را برای خوردن و نوشیدن انتخاب کنید و ...

3- دستیابی به دیگران در موقعیت های برانگیزاننده هیجان :

(Reach out to others in emotion – arousing situation )

گاهگاهی خودمان را در شرایط مورد انتظاری مانند سیل و کولاک ، تصادف و ... می بینیم . در چنین مواقعی مردم بیشتر تمایل دارند با دیگران تعامل کنند به این دلیل که می خواهند بدانند چه اتفاقی می افتد و پاسخ هیجانی مناسب کدام است . خوب است که شما گفتگو را شروع کنید ، اطلاعاتی را فراهم آورید و ... . وقتی ما چنین شرایط غیر معمولی مواجه می شویم چنین روابط نزدیک بین فردی محتمل تر است .

4-  ظاهر و قیافه خودتان را بهتر و برتر از دیگران سازید :

Make the most of your own appearance & look beyond the appearance of others )

به این دلیل که ویژگی های قابل مشاهده نقشی اساسی را در اینکه دیگران چگونه نسبت به شما واکنش نشان می دهند ، ایفا می کنند . هرکار منطقی را کخ می توانید انجام دهید تا ظاهر و جسمتان را بهبود بخشید . به عبارت دیگر ، سعی کنید تا تصورات قالبی نادرستی را که مبتنی بر ویژگی های سطحی هستند نپذیرید .

5- بر شباهت ها تأکید کنید و از تفاوت ها چشم پوشی کنید :

(Emphasize similarities & overlook differences )

به یاد داشته باشیم که افراد به طور مثبت به توافق و شباهت پاسخ می دهند . نیازی ندارید تا دیگران را در مورد عقاید خودتان فریب دهید . وقتی حوزه هایی از شباهت را کشف می کنید نیازی به صحبت در مورد عدم شباهت ها ندارید . سعی کنید نسبت به هر گونه عدم توافقی به طریقی روشنفکرانه واکنش نشان دهید و وقتی با عدم توافق مواجه می شوید به عقاید دیگران حمله و تجاوز نکنید و حالت تدافعی نداشته باشید .

6- به یاد داشته باشید تا احساسات مثبت را ابراز کنید :

Remember to express positive sentiments )

آسان است تا فرد خوبی باشید تا اینکه شخص منفوری باشید . تعارف ، ستایش ها، تبریک ها و ارزیابی های مثبت همیشه احساس خوشایندی را تضمین می کنند . در مقابل ، انتقاد ، توضیحات خفت آور و مضر و ارزیابی های منفی همیشه واکنش منفی را موجب می شوند .          منبع وبلاگ محسن عزیزی