وجه تمایز اختلالات شبه‌جسمی (somatoform disorders) ، وجود علایم جسمی است که شبیه به یک بیماری طبی هستند، اما با بیماری طبی، مصرف مولد یا بیماری روانی دیگری توضیح داده نمی‌شود. علایم به‌حدی شدید هستند که باعث ناراحتی واضح بیمار با اتلال عملکردی در او می‌شوند. پنج اختلال شبه‌جسمی مشخص در DSM-IV-TR شناخته شده است:اختلال جسمی‌سازی (somatization disorder)، اختلال تبدیلی (conversion disorder)، هیپوکندریازیس، اختلال بدشکلی بدن (body dysmorphic disorder)، و اختلال درد (pain disorder)، دو طبقه‌بندی تشخیصی باقی‌مانده در DSM-IV-TR عبارتند از: اختلال شبه‌جسمی تمایزنیافته (undifferentiated) و اختلال شبه‌جسمی که به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده. جدول زیر ویژگی‌های بالینی اختلالات شبه‌جسمی را به‌صورت خلاصه نشان می‌دهد.


 
  جدول علایم کلینیکی اختلالات شبه‌جسمی
  تشخیص     تظاهرات بالینی     ویژگی‌های دموگرافیک و اپیدمیولوژیک     علایم تشخیصی     راهکارهای درمانی
 
  هیپوکندریازیس     اشتغال ذهنی یا نگرانی راجع به بیماری     بیماری جسمی قبلی سن میانسالی یا سالمندی نسبت مساوی مرد و زن     متقاعد شدن به بیماری علایم را تشدید می‌کند علایم وسواس فکری     علایم را اثبات کنید. 
بررسی امور روانی - اجتماعی روان‌درمانی
 
  اختلال بدشکلی بدن     احساس ذهنی زشتی یا نگرانی در مورد نقصی در بدن     سن نوجوانی یا جوانی بیشتر بودن در زنان، به میزان زیادی ناشناخته است     نگرانی‌های فراگیر در مورد بدن     ائتلاف درمانی درمان استرس روان‌درمانی داروهای ضدافسردگی
 
  اختلال درد     سندرم درد تقلید می‌شود     در زنان به نسبت دویکم بیشتر است. 
سن‌های بالاتر: دهه چهارم یا پنجم. خانوادگی. تا ۴۰% افرادی که درد دارند
    تقلید یا شدت با مکانیسم‌های فیزیولوژیک یا آناتومیک هم‌خوانی ندارد     ائتلاف درمانی مشخص کردن اهداف درمانی داروهای ضدافسردگی
 
  اختلال جسمی‌سازی     چند علامتی عودکننده و مزمن طبق شرح حال: بیمارگونه           مرور سیستم‌ها به میزان زیادی مثبت است.     ائتلاف درمانی قرار ملاقات‌های منظم مداخله در بحران
 
  اختلال تبدیلی     تک‌علامتی اکثراً حاد بیماری را تقلید می‌کند.     بسیار شایع در زنان شایع‌تر است سن جوان در مناطق روستائی و گروه‌های پائین اجتماعی، کم‌سوادان و کسانی‌که از نظر روان‌شناختی نقص دارند.     تقلید علایم که با مکانیسم‌های فیزیولوژیک یا آناتومیک هم‌خوانی ندارد     تلقین و ترغیب تکنیک‌های مختلف
 
  تشخیص     پیش‌آگهی     اختلالات همراه     تظاهرات افتراقی اولیه     پردازش‌های روانی سهیم در نشانه‌ها     انگیزش برای ایجاد نشانه‌ها
 
  هیپوکندریازیس     نسبتاً خوب تا خوب 
تشدید و تخفیف دارد
    اختلال شخصیت وسواسی اختلالات افسردگی و اضطرابی     افسردگی بیماری جسمی اختلال شخصیتی اختلال هذیانی     ناخودآگاه استرس - داغدیدگی عوامل رشدی     عوامل روان‌شناختی ناخودآگاه
 
  اختلال بدشکلی بدن     ناشناخته     بی‌اشتهائی عصبی ناراحتی روانی اجتماعی اختلال شخصیت اجتنابی یا وسواسی     اختلال هذیانی اختلالات افسردگی اختلال جسمی‌سازی     ناخودآگاه عوامل مرتبط با اعتماد به نفس     عوامل روان‌شناختی ناخودآگاه
 
  اختلال درد     محتاطانه متغیر     اختلالات افسردگی سوءمصرف الکل و مواد دیگر اختلال شخصیت وابسته به هیستریونیک (نمایشی)     افسردگی روان‌شناختی - فیزیولوژیک تمارض و سندرم‌های ناتوانی     ناخودآگاه استرسور حاد و در سیر رشد ممکن است آسیب جسمی فرد را مستعد کند     عوامل روان‌شناختی ناخودآگاه
 
  اختلال جسمی‌سازی     ضعیف تا نسبتاً خوب     اختلال شخصیت هیستروبونیک (نمایشی) اختلال شخصیت ضداجتماعی سوءمصرف الکل و مواد دیگر     بیماری جسمی افسردگی     ناخودآگاه فرهنگی و در طی رشد     عوامل روان‌شناختی ناخودآگاه
 
  اختلال تبدیلی     عالی به‌جز در مورد اختلال تبدیلی مزمن     وابستگی به الکل و مواد دیگر شخصیت ضداجتماعی اختلال جسمی‌سازی اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی)     افسردگی اسکیزوفرنی بیماری نورولوژیک     استرس روان‌شناختی ناخودآگاه با تعارض ممکن است وجود داشته باشد     مراجعات متعدد در درمانگاه‌ها اعمال جراحی متعدد

 

اختلال درد
اختلال درد که یکی از اختلالات جسمی‌سازی است به معنی اشتغال ذهنی با درد است، بدون اینکه بمیاری جسمی برای توجیه شدت آن وجود داشته باشد. درد، از مسیر نوروآناتومیک تبعیت نمی‌کند. استرس و تعارض ممکن است با شروع یا تشدید درد، ارتباط نزدیکی داشته باشد.
 
  تشخیص، علایم و نشانه‌ها
درد ممکن است با علایم موضعی حسی - حرکتی همراه باشد، مانند بی‌حسی و پارستنزی علایم افسردگی شایع هستند.
 
- معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR برای اختلال درد:
  الف ـ محور اصلی تظاهر بالینی، درد در یک یا چند نقطه آناتومیک بدن است و آنقدر شدت دارد که توجه بالینی را برانگیزد.
  ب ـ درد از نظر بالینی باعث ناراحتی شدید یا اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سطوح دیگر عملکرد می‌گردد.
  ج ـ عوامل روان‌شناختی در شروع، شدت، تشدید یا حفظ درد، دارای نقش مهمی هستند.
  د ـ علامت یا نقص عمداً ایجاد یا تقلید نمی‌گردد (مثل آنچه که در اختلال ساختگی یا تمارض دیده می‌شود).
  هـ ـ درد با یک اختلال خلقی، اضطرابی یا پسیکوتیک بهتر توضیح داده نمی‌شود و معیارهای تشخیصی مقاربت دردناک را تکمیل نمی‌کند.
به شکل زیر کدگذاری کنید:
  اختلال درد همراه با عوامل روا‌ن‌شناختی: عوامل روان‌شناختی نقش اصلی را در شروع، شدت، تشدید یا ادامه درد دارند (اگر یک بیماری طبی عمومی وجود داشته باشد، نقش اساسی در شروع، شدت، تشدید یا ادامه درد ندارد). اگر معیارهای تشخیصی برای اختلال جسمی‌سازی هم وجود داشته باشد. نمی‌توان این نوع از اختلال درد را کدگذاری کرد.
نوع را مشخص کنید:
  حاد: مدت علایم کم‌تر از شش ماه
  مزمن: شدت علایم شش ماه یا بیشتر
  اختلال درد همراه با عوامل روا‌ن‌شناختی و یک بیماری طبی عمومی
  هم عوامل روان‌شناختی و هم یک بیماری طبی عمومی، نقش مهمی در شروع شدت، تشدید یا ادامه درد دارند. بیماری طبی عمومی یا محل آناتومیک درد در محور سه کدگذاری می‌گردد.
نوع را مشخص کنید:
  حاد: مدت علایم کم‌تر از شش ماه
  مزمن: مدت علایم شش ماه یا بیشتر
 
  اپیدمیولوژی
شروع می‌تواند در هر سنی باشد، ولی به خصوص در سن سی‌وچهل سالگی می‌تواند شروع شود. در زنان شایع‌تر از مردان است. در خویشاوندان درجهٔ اول شواهدی از میزان بالای درد، افسردگی و الکلیسم وجود دارد.
 
  سبب‌شناسی
- رفتاری:
در صورت پاداش گرفتن، رفتارهای مرتبط با درد تقویت می‌شوند (مثلاً علایم درد می‌تواند با رفتار توجه‌آمیز از طرف دیگران یا اجتناب از کاری که مورد علاقهٔ فرد نیست، تشدید گردد).
 
- بین فردی:
درد وسیله‌ای برای تحت نفوذ قرار ددن و به‌دست آوردن منافع در یک ارتباط است (مثلاض برای حفظ ازدواجی شکننده).
 
- زیست‌شناختی:
در بعضی از بیماران به دلیل نابهنجاری‌های شیمیائی یا ساختمانی در دستگاه لیمبیک و حسی، که آنها ره به درد مستعد می‌کند، به جای بیماری روانی دیگر، اختلال درد ایجاد می‌شود.
 
  روان‌پویشی
بیماران ممکن است به شکلی نمادین، تعارضی روانی را از طریق جشم خود نمایش دهند. فرد ممکن است به شکل ناخودآگاه، درد هیجانی را نقطهٔ ضعف بداند و آن را به بدن خود جابه‌جا کند. درد می‌تواند به‌عنوان روشی برای به‌دست آوردن عشق یا برای مجازات اسفتاده شود. مکانیسم‌های دفاعی که در این اختلال دخیل دانسته می‌شوند، عبارتند از: جابه‌جائی، جایگزینی و واپس‌زنی.
 
  هیپوکندریازیس
ترس بیمارگون یا اعتقاد به داشتن یک بیماری جدی با وجود اینکه بیمارئی وجود ندارد (۱).
 
(۱) . بیماری به‌دلیل دردهای گوارشی به پزشک مراجعه می‌کند. ولی علی‌رغم بررسی‌های متعدد و اطمینان پزشک مبنی بر جدی و خطرناک نبودن علایم، تصور می‌کند. مبتلا به سرطان معده شده است. تشخیص این بیمار کدام است؟(پیش‌کارورزی، اسفند ۷۸)
 
الف ـ اختلال تبدیلی   ب ـ هیپوکندریازیس
ج ـ اختلال جسمانی کردن   د ـ اختلال وسواسی - اجباری
 
پاسخ: گزینه ب
 
  تشخیص، علایم و نشانه‌ها
ـ هرکدام از اعضاء بدن ممکن است درگیر شوند. از همه شایع‌تر درگیری سیستم‌های گوارشی و قلبی عروقی است.
 
ـ بیمار اعتقاد دارد که بیماری یا اختلال کارکرد وجود دارد.
 
ـ معاینه بالینی یا جواب منفی آزمایش‌ها، تنها به مدت کوتاه موجب اطمینان‌بخشی بیمار می‌گردد. و بعد علایم برمی‌گردد (در هذیان جسمی، نمی‌توان به بیمار اطمینان‌خاطر داد).
 
ـ اختلال حداقل شش ماه طول می‌کشد.
 
ـ اعتقاد، شدت هذیانی ندارد.
 
  اپیدمیولوژی
ـ شیوع ۱۰% از کل بیماران طبی
 
ـ مردان و زنان به نسبت مساوی درگیر می‌شوند.
 
ـ در تمام سنین می‌تواند اتفاق بیفتد، اوج ابتلاء در مردان در سنین سی سالگی و در زنان در سنین چهل‌سالگی است.
 
ـ در دوقلوهای مونوزیگوت و خویشاوندان درجه اول دیده می‌شود.
 
  سبب‌شناسی
ـ روان‌زاد، ولی بیمار ممکن است به شکل مادرزادی به عملکردها و احساس‌های بدنی، حساسیت بیش از حد داشته باشد و آستانه تحملش برای درد یا ناراحتی جسمی پائین باشد.
 
ـ پرخاشگری نسبت به دیگران از طریق قسمت خاصی از بدن، به سمت خود برمی‌گردد.
 
ـ عضو مبتلا ممکن است معنای نمادین مهمی داشته باشد.
 
  آزمون‌های آزمایشگاهی و روان‌شناختی
الف ـ نتیجه معاینه‌های جسمی مکرر برای رد بیماری طبی، منفی هستند.
ب ـ در MMPI-2 نمره هیستریک بالا است.
ج ـ در آزمون رورشاخ، پاسخ‌های زندگی زیاد است.
 
  روان‌پویشی
واپس‌زنی خشم به دیگران؛ جابه‌جائی خشم به شکایات جسمی، درد و رنج به‌عنوان مجازاتی برای تکانه‌های گناه‌آلود غیرقابل قبول استفاده می‌شود؛ ابطال.
 
  تشخیص افتراقی
تشخیص با اثبات اختلال است، نه با رد اختلالات دیگر باید اختلالات جسمی را رد کرد، با این وجود ۱۵ تا ۳۰% بیمارانی که اختلال هپوکندریاکال دارند، متشکل جسمی هم دارند. بررسی از جهت بیماری طبی ممکن است با اهمیت بیش از حد دادن به شکایت جسمی، باعث تشدید اختلال شود.
 
ـ افسردگی: ممکن است بیمار شکایت جسمی داشته باشد، یا شکایت جسمی قسمتی از سندرم افسردگی باشد. به دنبال نشانه‌های افسردگی باشید (مثلاً بی‌احساسی، فقدان لذت، احساس بی‌ارزشی)
 
ـ اختلال اضطرابی: با اضطراب واضح با علایم و نشانه‌های وسواس فکری - عملی مشخص می‌شود. بی‌تفاوتی زیاد وجود ندارد.
 
ـ اختلال جسمی‌سازی: چند سیستم عضوی درگیر می‌شود؛ شکایات مبهم.
 
ـ اختلال درد: درد شکایت اصلی و معمولاً تنها شکایت است.
 
ـ تمارض و اختلالات ساختگی: در سابقه بستری‌های مکرر و نفع واضح ثانویه وجود دارد. علایم ارزش نمادین ندارند و تحت کنترل ارادی هستند. زیبای بی‌تفاوت وجود ندارد.
 
ـ اختلال جنسی: اگر شکایت اصلی در رابطه با ارتباط جنسی است. تشخیص، اختلال جنسی است.
 
  سیر بیماری و پیش‌آگهی
سیر بیماری، مزمن و همراه با دوره‌های بهبود است. معمولاً دوره‌های تشدید با استرس‌های قابل تشخیص در زندگی همراه است. پیش‌آگهی خوب با شخصیت پیش‌مرضی حداقل همراه است و پیش‌آگهی بد با اختلال جسمی قبلی یا سوارشده بر اختلال فعلی.
 
  درمان
ـ دارودرمانی:
درمان داروئی علایم؛ داروهای ضداضطراب و ضدافسردگی برای اضطراب و افسردگی؛ و داروهای سروتونرژیک برای افسردگی و اختلال وسواس فکری - عملی مفید هستند. مصاحبه با کمک دارو می‌تواند باعث پالایش (catharsis) و بهبودی بالقوه نشانه‌های بیماری شود، با این وجود، معمولاً این بهبودی، تنها موقتی است.
 
ـ روانشناختی:
۱. روان‌درمانی پویش روانی مبتنی بر بینش، معنای نمادین نشانه را مشخص می‌کند و مفید است. به بیمار جملاتی مانند 'همه اینها در ذهن تو است' نباید گفته شود. ارتباط طولانی‌مدت با پزشک یا روانپزشک، همراه با اطمینان‌بخشی به بیمار که بستری جنسی ندارد، مفید است.
 
۲. هیپنوتیزم و رفتاردرمانی برای القاء آرمیدگی مفید است. اختلال تبدیلی طولانی‌مدت می‌تواند ایجاد اضمحلال جسمی کند (مثلاً آتروفی یا سفتی ماهیچه، استئوپروز)، بنابراین توجه به این نکات ضروری است.
 
  اختلال بدشکلی بدن
عقیده خیالی (نه در حد هذیانی) مبنی بر اینکه اختلالی در ظاهر کل یا قسمتی از بدن وجود دارد.
 
  تشخیص، علایم و نشانه‌ها
شکایت بیمار از نقص است (مثلاً چین و چروک، ریزش مو، بیش از حد کوچک بودن پستان‌ها یا آلت تناسلی مردانه، لکه‌های پیری، قد). شکایت بیمار تناسبی با هر نوع ناهنجاری جسمی عینی و خفیف ندارد. زمانی‌که یک ناهنجاری جسمی خفیف وجود دارد، نگرانی فرد بیش از حد معمول است. البته، اعتقاد شدت هذیانی ندارد؛ مثل آنچه که در اختلال هذیانی نوع جسمی (سوماتیک) دیده می‌شود (یعنی فرد این احتمال را می‌دهد که شدت نقص را بیش از حد تخمین می‌زند با اینکه ممکن است اصلاً نباشد).
 
  اپیدمیولوژی
شروع بیماری از نوجوانی تا اوایل بزرگسالی است. مردان و زنان به نسبت مساوی مبتلا می‌شوند.
 
  سبب‌شناسی
- ناشناخته.
 
ـ زیست‌شناختی:
پاسخ به داروهای سروتونرژیک، دخالت سروتونین یا ارتباط با بیماری روانی دیگری را مطرح می‌کند (۱).
 
ـ روان‌شناختی:
به دنبال تعارض ناخودآگاه در ارتباط با قسمت اعوجاج‌یافته بدن باشید.
 
(۱) . در سبب‌شناسی بیماری که اعتقاد غیرواقعی مبنی بر کوچک بودن آلت خود دارد، که البته به شدت هذیان نبوده و با اطمینان‌بخشی پزشک به‌صورت نسبی اصلاح می‌گردد، کدام انتقال‌دهنده عصبی مطرح است؟(دستیاری بهمن ۸۰)
 
الف ـ سروتونین   ب ـ استیل‌کولین   ج ـ نورآدرنالین   د ـ هیستامین
 
پاسخ: گزینه الف
 
  آزمون‌های آزمایشگاهی و روانشناختی
آزمون نقاشی شکل آدم به‌صورت بزرگتر یا کوچکتر کشیدن یا نکشیدن قسمت مبتلای بدن است.
 
  پاتوفیزیولوژی
هیچ‌گونه ناهنجاری بیمارگون وجود ندارد. ممکن است واقعاً نقص‌های خفیفی در بدن وجود داشته باشد که براساس آن عقاید خیالی شکل می‌گیرد.
 
  روان‌پویشی
مکانیسم‌های دفاعی عبارتند از: واپس‌زنی (در مورد تعارض‌های ناخودآگاه)، اعوجاج و نمادین‌سازی (در مورد قسمت مبتلای بدن)، و فرافکنی (این عقیده که اشخاص دیگر هم بدشکلی خیالی را می‌بینند).
 
  تشخیص افتراقی
تصویر اعوجاج‌یافته بدن در اسکیزوفرنی، اختلال خلقی، اختلال طبی، بی‌اشتهائی عصبی، جوع عصبی، اختلال وسواس فکری - عملی، اختلال هویت جنسی، کورو (نگرانی در مورد اینکه آلت‌ تناسلی مردانه به داخل بدن فرو رود) رخ می‌دهد.
 
  سیر بیماری و پیش‌آگهی
سیر بیماری مزمن است همراه با مراجعه‌های مکرر به پزشکان، جراحان پلاستیک، یا درمانولوژیست‌ها. ممکن است افسردگی ثانویه رخ دهد، در بعضی موارد، بدشکلی تصویری بدن تبدیل به اعتقاد هذیانی می‌شود.
 
  درمان
ـ دارودرمانی:
داروهای سروتونرژیک (مثلاً فلوئوکستین و کلومی‌پرامین) به شکل مؤثری، علایم را در حداقل ۵۰% بیماران کاهش می‌دهد. درمان با روش‌های جراحی، درماتولوژیک و روانپزشکی به‌ندرت موفقیت‌آمیز است.
 
ـ روان‌شناختی
روان‌درمانی مؤثر است. تعارض‌های مربوط به علایم و احساس عدم کفایت را آشکار می‌سازد.

 

 

اختلالات شبه جسمی

اصطلاح شبه جسمی (SOMATOFORM) از کلمه یونانی soma به معنی "بدن" گرفته شده است. اختلالات شبه جسمی گروه وسیعی از بیماری ها هستند که نشانه ها و علایم جسمی مؤلفه اصلی آنها را تشکیل می دهند. این اختلالات در برگیرنده تعاملات میان ذهن و بدن هستند و در آنها مغز، از راههایی که هنوز شناخته نشده است، پیامهای مختلفی ارسال می کند که بر آگاهی فرد تاثیر می گذارد و از وجود یک مشکل جدی در بدن خبر می دهد. به علاوه مکانیسم های ناشناخته روانی یا مغزی نیز وجود دارند که تغییرات جزئی یا غیرقابل شناسایی در شیمی عصبی، فیزیولوژی عصبی و ایمنی شناسی عصبی ایجاد می کنند و باعث بروز این بیماری می شوند.
پنج اختلال شبه جسمی خاص شناخته شده است.
۱- اختلال جسمانی کردن که وجه مشخصه آن شکایات جسمانی متعددی است که با دستگاه های عضوی مختلفی مرتبط هستند.
۲- اختلال تبدیلی که با یک یا دو شکایت عصبی مشخص می شود.
۳- خود بیمارانگاری که بیشتر با باور بیماران به داشتن بیماری خاصی مشخص می شود تا تمرکز روی علایم.
۴- اختلال بدریختی بدن، باور غلط یا مبالغه آمیزی است مبنی بر ناقص بودن بخشی از بدن
۵- اختلال درد، عبارتست از نشانه هایی از درد که به طور کامل با عوامل روانی مرتبط هستند یا بر اثر این عوامل تشدید می شوند.

الف ) - اختلال درد

طبق تعریف DSM-IV-TR، اختلال درد عبارت است از وجود دردی که مرکز اصلی توجه بالینی است. عوامل روانشناختی نقش مهمی در این اختلال به عهده دارند. نشانه اولیه این اختلال، احساس درد در یک یا چند نقطه بدن است و این درد با اختلالات غیرروانی طبی یا عصبی به طور کامل قابل توجیه نیست. درد با ناراحتی های هیجانی و اختلال عملکردی همراه است. این اختلال قبلاً اختلال درد شبه جسمی، درد روانزاد، درد ناشناخته (ایدیوپاتیک) و درد ناجور (آتیپیک) نامیده می شد. اختلال درد در زنان دو برابر مردان تشخیص داده می شود.
ملاک های تشخیصی برای اختلال درد مستلزم وجود شکایت های بالینی قابل ملاحظه می باشد. شکایت های درد باید تحت تاثیر چشمگیر عوامل روان شناختی ارزیابی شوند و نشانه ها می بایست سبب اختلال کارکردی (مثلاً در زمینه های شغلی یا اجتماعی) و ناراحتی هیجانی قابل ملاحظه در بیمار شوند.
بیماران مبتلا به اختلال درد یک گروه همشکل را تشکیل نمی دهند بلکه برعکس مجموعه ای از بیماران ناهمگون با دردهای مختلف نظیر کمردرد، سردرد، درد ناجور (آتیپیک) درد صورت، درد مزمن لگن و دیگر انواع درد هستند. درد بیمار ممکن است عصبی، درمانزاد (یاتروژنیک)، عضلانی- اسکلتی، نوروپاتیک یا متعاقب ضربه باشد. با این حال برای تشخیص اختلال درد باید عوامل روان شناختی وجود داشته باشند که در ایجاد نشانه های درد و انتشار آن نقش عمده ای داشته باشند. بیماران دچار اختلال درد اغلب سابقه ای طولانی از مراقبت طبی و جراحی داشته اند. آنها پزشکان زیادی را ملاقات می کنند، درخواست داروهای متعددی می نمایند و ممکن است مصرانه خواستار جراحی باشند. درواقع این بیماران کاملاً به دردشان اشتغال ذهنی دارند و آن را عامل همه بدبختی های خود می دانند. اینان اغلب می پندارند که ناراحتی شان علت دیگری ندارد و اصرار دارند که زندگیشان منهای درد لذتبخش است.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
پسخوراند زیستی ممکن است در درمان اختلال درد، به خصوص در میگرن، دردهای عضله، نیام عضله و حالات تنش عضلات مانند سردردهای تنشی موثر باشد. هیپنوتیزم، تحریک عصب از طریق پوست و تحریک ستون پشتی نخاع هم ممکن است مفید باشد. گاهی لازم است بیمار را از محیط عادیش جدا کنیم و او را با یک برنامه جامع کنترل درد بستری کنیم یا در یک درمانگاه ویژه به صورت سرپایی تحت درمان قرار دهیم. واحدهای چند رشته ای درمان درد از وجوه متعددی از جمله؛ درمان های شناختی- رفتاری، و گروه درمانی استفاده می کنند.

 

ب ) - اختلال بدریختی بدن

بیماران مبتلا به اختلال بدریختی بدن، احساس ذهنی مداومی درباره زشت بودن برخی از جنبه های ظاهر یا چهره خود دارند، علی رغم این که ظاهر آنها طبیعی یا تقریباً طبیعی است. اساس این اختلال باور یا ترس قوی بیمار است از این که ظاهر جذابی ندارد یا حتی نفرت انگیز و مشمئزکننده است. این ترس را به ندرت می توان با اطمینان بخشیدن به بیمار یا تعریف و تمجید از او برطرف کرد، هرچند که مبتلایان نوعاً چهره و ظاهری کاملاً طبیعی دارند.
اختلال بدریختی بدن به خوبی مورد مطالعه قرار نگرفته است زیرا این بیماران بیشتر به متخصص پوست، داخلی یا جراحان پلاستیک مراجعه می کنند تا روانپزشکان. یک مطالعه روی گروهی از دانشجویان کالج نشان داد که بیش از ۵۰ درصد آنها حداقل یک نوع اشتغال ذهنی به جنبه خاصی از ظاهرشان داشتند و این نگرانی در حدود ۲۵ درصد این دانشجویان، اثرات تقریباً چشمگیری بر احساسات و کارکردشان داشت.
شایعترین نگرانی ها به عیب های صورت، بخصوص معایب اجزای خاص بدن (مثل بینی) مربوط می شود. گاهی نگرانی مبهم و فهم آن دشوار است، مانند نگرانی مفرط درمورد چانه ای "مچاله". در یک مطالعه معلوم شد بیماران در سیر اختلال خود به طور متوسط درمورد چهار ناحیه بدن نگرانی هایی دارند. قسمتهای دیگر بدن که مایه نگرانی هستند عبارتند از: موها، پستان و اعضای تناسلی. یک گونه پیشنهادی از اختلال بدشکلی بدن در مردان، میل به بزرگ شدن هیکل و به دست آوردن عضلاتی بزرگ است. این حالت می تواند در زندگی معمولی، حفظ شغل یا سلامتی فرد اختلال ایجاد کند. در جریان ابتلای بیمار به اختلال مزبور قسمت های موردنظر ممکن است تغییر یابند. نشانه های شایع همراه عبارتند از: باور یا هذیان واضح انتساب (معمولاً درمورد توجه دیگران به عیب ادعایی بدن اجتناب از آینه و سطوح شفاف یا برعکس نگاه کردن بیش از حد در آینه و کوشش برای پنهان کردن نقص فرضی (با آرایش یا لباس). اثرات بیماری بر زندگی بیمار می تواند چشمگیر باشد، تقریباً همه بیماران مبتلا از رویارویی اجتماعی و شغلی دوری می جویند تا یک سوم بیماران خانه نشین می شوند زیرا نگرانند که بخاطر نقایص ادعایی مسخره شوند و تا یک پنجم آنها اقدام به خودکشی می کنند. همچنان که پیشتر اشاره شد همراهی اختلالات اضطرابی و اختلال افسردگی با این اختلال شایع است. و بیماران همچنین ممکن است صفات اختلالات شخصیت وسواس فکری- عملی، اسکیزوئید و خودشیفته را دارا باشند.

روشدرمان های بیماری

دارو درمانی
درمان اختلال بدریختی بدن از طریق روش های جراحی، درماتولوژیک، دندانپزشکی و سایر روش های طبی به منظور رفع نقص های ادعایی تقریباً بدون استثنا ناموفق است. هرچند گزارش شده که داروهای سه حلقه ای، مهارکننده های منوآمین اکسیداز و پیموزاید (orap) درموارد منفردی موثر بوده اند اما شواهد بیشتر حاکی از آن است که داروهای مختص سروتونین- مثلاً کلومی پرامین و فلئوکستین، حداقل در ۵۰ درصد بیماران در کاهش نشانه ها موثر هستند. اگر بیمار دچار اختلال روانی دیگری نیز مانند اختلال افسردگی یا اضطراب باشد، اختلال همراه باید با دارو درمانی مناسب درمان شود.

ج ) - خود بیمار انگاری

اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمار شدن یا اعتقاد وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی را خودبیمارانگاری گویند.
این ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار نشانه ها یا کارکردهای بدنی را اشتباه تفسیر کند.
اصطلاح خودبیمارانگاری از اصطلاح طبی قدیمی هیپوکوندریوم مشتق شده است که به معنای زیر دنده ها است و نشان دهنده شکایات شکمی شایع در بسیاری از بیماران مبتلا است. این اختلال ناشی از تعابیر غیرواقعی یا نادرست بیمار از نشانه ها یا احساس جسمی است، هرچند علل طبی شناخته شده ای برای آنها نتوان یافت. اشتغال ذهنی بیمار سبب ناراحتی قابل ملاحظه وی و اختلال توانایی عملکرد در نقش های شخصی، اجتماعی و شغلی می شود.
ملاک های تشخیصی برای این بیماری ایجاب می کند که بیمار با اعتقادی غلط مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی اشتغال ذهنی داشته باشد و این باور غلط برپایه سوءتعبیر علایم یا احساس های جسمانی مبتنی است. این باور اشتباه باید حداقل ۶ ماه، علی رغم فقدان یافته های پاتولوژیک در معاینات طبی و عصبی، داوم داشته باشد. ملاک های تشخیصی همچنین قید می کند که این اعتقاد غلط به شدت یک هذیان نبوده و محدود به ناراحتی درمورد ظاهر شخص نیست. درعین حال نشانه های خودبیمارانگاری باید به شدتی باشد که سبب ناراحتی هیجانی بیمار شود یا توانایی بیمار را در کارکرد حوزه های مهم زندگیش مختل کند. بالینگر ممکن است وجود بینش ضعیف را در این بیماران تشخیص دهد، بیمار به طور ثابت افراطی بودن نگرانی هایش را تشخیص نمی دهد.
مبتلایان معتقدند، که دچار یک بیمار جدی هستند که هنوز تشخیص داده نشده است و نمی توان آنها را به قبول خلاف این موضوع قانع کرد. آنها ممکن است درطول زمان همچنان معتقد باشند که به بیماری خاصی مبتلایند یا با گذشت زمان فکر کنند که به بیماری دیگری مبتلا شده اند. اعتقاد آنها به وجود بیماری، علی رغم نتایج منفی آزمایشات، سیرخوش خیم بیماری مزمن در طول زمان و اطمینان بخشی مناسب از سوی پزشکان همچنان ادامه می یابد. با این حال اعتقاد آنها به اندازه باور هذیانی ثابت نیست. خودبیمارانگاری اغلب با افسردگی و اضطراب همراه است و غالباً با یک اختلال افسردگی یا اضطرابی توام دیده می شود.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
بیماران مبتلا به خودبیمارانگاری معمولاً نسبت به درمان روانپزشکی مقاومند. اما برخی از آنها درمان روانپزشکی را به شرطی می پذیرند که در بخش غیرروانپزشکی و با تمرکز بر کاهش استرس و آموزش مدارا با بیماری مزمن به عمل آید. در این بیماران روان درمانی غالباً سودمند است زیرا این نوع درمان تعامل و حمایتی اجتماعی فراهم می کند که اضطرابشان را کاهش می دهد. سایر شکل های روان درمانی، نظیر روان درمانی فردی بینش گرا، رفتار درمانی، شناخت درمانی و هیپنوتیزم نیز ممکن است مفید باشند.

 

د ) - اختلال جسمانی کردن

وجه مشخصه اختلال جسمانی کردن، علایم جسمی متعددی است که با معاینات جسمانی و بررسی های آزمایشگاهی کافی قابل توجیه نیستند. این اختلال معمولاً پیش از سن ۳۰ سالگی شروع می شود ولی ممکن است برای سالها ادامه یابد و با ترکیبی از درد، نشانه های گوارشی، جنسی و عصبی کاذب مشخص می شود. تفاوت اختلال جسمانی کردن با سایر اختلالات شبه جسمی در تعداد شکایات و دستگاههای متعدد (مثلاً گوارش و اعصاب) درگیر در این اختلال است. این اختلال مزمن است و با ناراحتی روانشناختی قابل ملاحظه، اختلال در عملکرد اجتماعی-شغلی و جستجوی افراطی برای کمک طبی همراه است.
اختلال جسمانی کردن را از زمان مصر باستان می شناختند. نام اولیه این اختلال، هیستری بود. اختلالی که اشتباهاً تصور می شد فقط زنان را مبتلا می کند.
تشخیص اختلال جسمانی کردن مستلزم آن است که نشانه ها پیش از سن ۳۰ سالگی شروع شوند. در سیر اختلال بیمار بایستی حداقل از چهار نشانه دردناک؛ دو نشانه گوارشی، یک نشانه جنسی و یک نشانه شبه عصبی شاکی باشد که هیچیک از آنها با معاینات جسمی و بررسی های آزمایشگاهی، به طور کامل قابل توجیه نباشند.
مبتلایان شکایات جسمی متعدد و سابقه طبی طولانی و پیچیده ای دارند. تهوع و استفراغ، اشکال در بلع، احساس درد در دست و پا، کوتاهی تنفس بدون ارتباط با فعالیت، فراموشی، عوارض حاملگی و قاعدگی از جمله شایعترین نشانه های این اختلال هستند. این افراد اغلب معتقدند که تمام عمر بیمار بوده اند. علایم عصبی کاذب احتمال وجود یک اختلال عصبی را مطرح می کنند. این علایم عبارتند از: اختلال هماهنگی یا تعادل، فلج یا ضعف موضعی، اشکال در بلع یا احساس وجود توده در گلو، آفونی، احتباس ادرار، توهم، از بین رفتن حس لمس یا درد، دوبینی، کوری، کری، تشنج یا از دست دادن هوشیاری که ناشی از غش نباشد.
ناراحتی روانشناختی و مشکلات بین فردی بارز هستند؛ اضطراب و افسردگی شایعترین حالات روانپزشکی در این بیماران است. تهدید به خودکشی شایع است ولی اقدام به آن نادر می باشد. اگر خودکشی واقع شود اغلب همراه با سوءمصرف مواد دیده می شود. سابقه طبی بیماران اغلب پرحاشیه، مبهم، غیردقیق، متناقض و آشفته است. بیماران به طور کلاسیک شکایات خود را به گونه ای نمایشی، هیجانی، مبالغه آمیز و با زبانی پرآب وتاب بیان می کنند. آنها ممکن است مراحل زمانی سابقه خود را با هم اشتباه کنند و نمی توانند به طور واضح نشانه های فعلی خود را از نشانه های قبلی تمیز دهند. مبتلایان مونث ممکن است به شکلی نمایشی و خودنما لباس بپوشند. اینان ممکن است وابسته به خود، خودمحور تشنه تمجید و تعریف و استاد در بازی دادن دیگران به نظر آیند.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
درمان بیماران مبتلا به اختلال جسمانی کردن وقتی بهتر انجام می شود که یک پزشک مسئول مراقبت های اولیه بمیار باشد. وقتی بیش از یک پزشک درگیر درمان باشد، بیمار فرصت بیشتری برای ابراز شکایت های جسمی دارد. روان درمانی، هم فردی و هم گروهی، در درمان این اختلال به کار می رود. در جریان روان درمانی به بیمار کمک می شود تا با نشانه هایش کنار بیاید، هیجانات پنهان خود را ابراز کند و راهبردهای دیگری برای ابراز احساساتش پیدا کند.

ه ) - اختلال تبدیلی conversion

اختلال تبدیلی نوعی آشفتگی در کارکردهای جسمی است که با مفاهیم کنونی مربوط به آناتومی و فیزیولوژی دستگاه های عصبی مرکزی یا محیطی مطابقت نمی کند. این اختلال نوعاً در زمینه استرس رخ می دهد و کژکاری قابل ملاحظه ای به بار می آورد.
اختلال تبدیلی عبارت است از یک یا چند نشانه عصبی (مثلاً فلج، کوری و پارستیزی) که با یک اختلال طبی یا عصبی شناخته شده قابل توجیه نیست. به علاوه تشخیص این اختلال ایجاب می کند که عوامل روانشناختی با شروع یا تشدید علایم ارتباط داشته باشند.
تشخیص اختلال تبدیلی مختص نشانه هایی است که بر حرکت ارادی یا کارکرد حسی تأثیر می گذارند، یعنی نشانه های عصبی که پزشک نمی تواند نشانه های عصبی مذکور را صرفاً براساس یک اختلال عصبی شناخته شده توجیه کند.
نشانه های حسی: در اختلال تبدیلی، بی حسی و پارستزی بخصوص در اندام ها شایع است.
نشانه های اختلال تبدیلی ممکن است، اندام های حسی ویژه را درگیر کند و سبب کری، کوری و دید تونلی گردد. این علایم ممکن است یک طرفه یا دوطرفه باشند ولی ارزیابی عصبی سالم بودن راههای حسی را نشان می دهد. برای مثال در کوری تبدیلی، بیمار بدون برخورد با اشیای اطرافش یا آسیب رساندن به خود راه می رود. مردمک هایش نسبت به نور واکنش نشان می دهد و پتانسیل های فراخوانده قشر مخش طبیعی است.
نشانه های حرکتی: نشانه های حرکتی مشتملند بر حرکات غیرطبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف و فلج، لرزش های موزون آشکار، حرکات کره ای، تیک و حرکات پرتابی نیز ممکن است مشاهده شود. کلاً هنگام توجه به این حرکات شدت آنها بیشتر می شود.
یک نوع اختلال راه رفتن در اختلال تبدیلی دیده می شود که ناایستی-بدگامی نام دارد و شامل تلوتلوخوردن، حرکات پرتابی خشن و نامنظم تنه و حرکات موجی دست ها است. چنین بیمارانی بندرت روی زمین می افتند و اگر هم بیفتند معمولاً آسیبی نمی بینند.
سایر اختلالات حرکتی شایع عبارتند از: فلج و ضعف که ممکن است یک، دو یا هر چهار اندام را گرفتار کند، هرچند توزیع عضلات درگیر با راههای عصبی هماهنگ نیست.
تشنج های کاذب نشانه دیگری در اختلال تبدیلی است.
نشانه های روانشناختی مختلفی با اختلال تبدیلی همراه هستند مانند:
بی تفاوتی زیبا. این اصطلاح به نگرش جسورانه و نامتناسب بیمار نسبت به نشان های جدی اطلاق می شود، یعنی به نظر می رسد بیمار در این حالت نسبت به آنچه که اختلالی مهم محسوب می شود بی اعتناست. با این حال این بی اعتنایی آرام ممکن است در برخی بیماران دیده نشود.
همانند سازی: بیماران مبتلا به اختلال تبدیلی ممکن است به طور ناخودآگاه نشانه هایشان را از افراد مهم زندگیشان الگوبرداری کرده باشند. برای مثال پدر، مادر یا شخصی که اخیراً فوت کرده است، ممکن است به صورت الگویی برای اختلال تبدیلی بازماندگان درآید. در جریان واکنش سوگ بیمارگونه، بازماندگان به طور شایعی دچار علایم فرد فوت شده می شوند.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
نشانه های اختلال تبدیلی معمولاً خودبه خود برطرف می شوند گرچه احتمالاً روان درمانی حمایتی یا رفتاری رفع آنها را تسهیل می کند. در مورد بیمارانی که نسبت به موضوع روان درمانی مقاوم هستند، درمانگر ممکن است روان درمانی معطوف بر مسائل استرس و مدارا را پیشنهاد نماید. هیپنوتیزم، داروهای ضداضطراب و تمرینات آرامش رفتاری و تمدد عضلانی در برخی موارد مؤثرند. رویکردهای روان پویشی مشتملند بر، روانکاوی و روان درمانی بینش گرا که در آنها بیمار به جستجوی تعارضات درون روانی خود و نمادگری نشانه های اختلال تبدیلی می پردازد

منبع وبلاگ فرزانه دریاباری