روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
من با تو فرق دارم پس شبیه همدیگریم
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

هر انسانی از اتفاقات و خاطرات گوناگون زندگی خویش برداشت‌های مخصوص و ویژه خود را دارد و همین برداشت شخصی افراد است که افکار و به دنبال آن احساسات متفاوتی را بوجود می‌آورد.
آدم‌ها حق دارند، همه آدم‌ها حق دارند که با توجه به این برداشت‌‌های ذهنی فکر کنند، حس کنند و برای زندگیشان تصمیم بگیرند.
همین برداشت‌های متفاوت است که باعث می‌شود آدم‌ها با هم تفاوت داشته باشند.
 به راستی اگر ما پذیرش داشتیم، پذیرش شنیدن نظرات و عقاید گوناگون و نوع زندگی‌های متفاوت و.......... آیا واقعا نزاعی در می‌گرفت؟ چیزی در همه آدم‌ها مشترک است و آن هم متفاوت بودن آدم‌هاست. اگر ما آدم‌ها را با تمام تفاوت‌ها، سلیقه‌ها و انگاره‌هایشان بپذیریم و درک کنیم، به همه آنها حق بدهیم; از همه مهمتر نقش خودمان را درهر اتفاقی بپذیریم، آن وقت دنیایی خواهیم داشت سرشار از صلح و آرامش.«و ملت‌ها، گرچه خود نمی‌دانستند، در ژرفای قلبشان گرسنه و تشنه آموزه‌های متعالی بودند تا هر آنچه روی زمین یافت می‌شود، تعالی بخشند. آنها طالب آزادی روح بودند تا بیاموزند چگونه با همسایه خویش زیر نور خورشید و در دل شگفتی زندگی، شادمانی کنند. زیرا همین آزادی مغتنم است که انسان را به خدای نادیده نزدیک می‌کند، تا بدون ترس و بدون شرم به او تقرب جوید.»
جبران خلیل جبران