روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
معنای زندگی
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


معنای زندگی تنها در این زمان نیست که روان‌شناسان مثبت‌گرا، شادمانی و بهزیستی روانی را محور بررسی‌ها و پژوهش‌های علمی خود قرار داده‌اند و آن را در متن کتاب‌های درسی دانشگاهی آورده‌اند؛ بلکه این حالت و صفت کیمیامانند، مطلوب همه انسان‌ها در طول تاریخ بوده است.
سلیگمن روان‌شناس برجستة معاصر و پیشگام روان‌شناسی مثبت‌گرا، شادی (Happiness) را به دوگونة پایدار و ناپایدار تقسیم می‌کند و از شادی پایدار که آن را شادی اصیل هم نامیده است، به عنوان مهم‌ترین حق آدمی یاد می‌کند که هم خود او و هم برنامه‌ریزان جامعه باید برای تحقق آن تلاش فراوان و فراگیر نمایند. در فرهنگ اسلامی نزدیک‌ترین معادل این شادی اصیل «سعادت» است. انسان سعادتمند، درونی آرام و خاطری آسوده دارد. برخوردهای او با دیگران سازنده و آرامبخش است. با نوآوری و آفرینندگی به بی‌کرانه‌های رشد و معنویت پر می‌کشد و با خیرخواهی و مهربانی به همنوعان خود یاری و برکت می‌رساند. آموزه‌های روشن اسلامی، تندرستی، رفاه مادی، مسکن مناسب، شغل ثابت، ازدواج موفق، همسر سازگار و دیندار، فرزندان مهربان و شایسته و دوستان خوب و وفادار را از مهم‌ترین عوامل خوشبختی معرفی می‌کنند.
از نظر پیشوایان گران‌قدر اسلامی، خوشبخت کسی نیست که با ادعای توجه به خدا و معنویت، از دنیا کناره گیرد و خواسته یا ناخواسته خود را در غرقاب مشکلات زندگی بیندازد. پر واضح است که برخورداری از مواهب مادی نیز آدمی را کامروا و شادکام نمی‌سازد. ایمان و عشق به خداوند و وابسته نبودن به دنیا و مظاهر آن ـ در عین بهره‌برداری مناسب از آنها ـ آرامش، سرزندگی و بارآوری را به ارمغان می‌آورد و این همان زهدی است که در گفتار و کردار و شیوة زندگی امامان بزرگ شیعه جلوه‌گر بوده است. بندة واقعی حضرت حق، تنها بر آستان او سر می‌ساید و در راحتی و رنجِ حیات به او پناه می‌برد و از او یاری می‌جوید و اگر در گذر از پیچ و خم زندگی به او آسیب و مصیبتی برسد، با آنکه غمگین و دردمند می‌شود، اما به کنج افسردگی و ناامیدی نمی‌خزد. نمونة بارز چنین بندگان زاهد خدا، قیصر امین‌پور بود. او در 48 سالگی بعد از تحمل نه سال درد و بیماری از دنیا رفت و جوانمرگ‌ شد؛ اما نه جوانمرگی که بی‌مهری و ناسپاسیِ این و آن بر او تأثیر بگذارد و از سرزندگی و آفرینندگی بازش دارد. نگاهی گذرا به "دستور زبان عشق"، که در بردارندة آخرین سروده‌های او در سال‌هایی است که یا در بستر بیماری افتاده بود و یا در درمانگاه‌ها و مطب‌ها به دنبال بهبود و تیمار جسم خود بود، می‌رساند که روح بلند او جسم نحیفش را به کارهای خارج از توان و عادت وامی‌داشت.
به باد حادثه بالم اگر شکست، چه باک
خوشا پریدنِ با این شکسته بالی‌هادرد تو به جان خریدم و دم نزدم
درمان تو را ندیدم و دم نزدم
از حرمت درد تو ننالیدم هیچ
آهسته لبی گَزیدم و دم نزدم
خوشبختی راستین و شادکامی اصیل، تنها با عشق و ایمان به سرچشمه همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها پیدا می‌شود و اینچنین عشقی زمانی به دست می‌آید که انسان از همه متعلقات و تعیّنات رها شود و خودِ واقعی را در پیوند با خدا بیابد زیرا «کسی که بی‌خداست پس خودش نیست». زندگی بی‌عشق از نظر قیصر "جان کندن"، "لبی بی‌خنده"، "هبوطی دانم" و دوزخ هر دو سراست: "آن که عاشق نیست هم اینجا، هم آنجا دوزخی است".
قیصر پاسدار سنّت و پیام‌آور نوآوری بود. به سنّت ژرف و دیرپای اسلامی، هم آگاهی و هم باور داشت و عرفان نظری را با حکمت عملی در وجود و منش خود آمیخته بود. با رنگی پریده و چشمانی پف کرده از آسیب‌های شدید جسمی، خرسند و شادان می‌سرود:
«امروز چقدر با تو زیبا شده‌ام » زیرا :
«در موج بنفش، عطر گل می‌بینم موسیقی لبخند خدا را، آبی»
سرانجام روح بلند او پس از رسیدن به کمال، قفس تن را رها کرد و او را به آرزویش که می‌گفت:
«بیا بال و پر ما را بیاموز
به قدر یک قفس پرواز پرواز»، رساند.
آری؛
«در بند خویش بودن معنای عشق نیست
چونان‌که زنده بودن، معنای زندگی»

منبع: