* ناسازگاری های شناختی و تعارض های ما


ما انسانها از نظر مختلف ممکن است دچار ناسازگاری شناختی شویم: 
یکم: ناسازگاری متغیرهای شناختی درونی با عوامل بیرونی
این حالت وقتی هست که ما سازهای ذهنی امان با محیط پیرامون در تعارض قرار بگیرند.

مثال: اگر درون خود حجاب ، صداقت ، صمیمت را با ارزش تلقی کنیم، لیکن آدمها در محیط های بیرون بر خلاف این سازه های درونی ما رفتار کنند.
لذا ممکن است مستاصل شویم که کدامیک را مقدم بداریم یا اینکه چگونه با این ناسازگاری کنار بیاییم.




دوم: ناسازگاری متغیرهای مختلف شناختی درون ما.
الف) یک حالت وقتی هست که بخشهای مختلف شناختی ما با هم یکپارچه و همگرا نباشند.
مثال: اعتقاد به خدا داریم. اعتقاد به قرآن داریم، اما بحث جهاد و امر به معروف و نهی از منکر را نمی توانیم قبول داشته باشیم . لذا عناصر شناختی ما با هم درگیر می شوند.

ب) یک حالت وقتی هست که بخش شناختی ما با هم یکپارچه هستند اما با احساس ما یا رفتار ما در تعارض قرار می گیرند.
مثال: از نظر شناختی قناعت و ساده زیستی را ارزش می دانیم. اما دوست داریم تجمل گرا و منحصر به فرد از نظر مادی باشیم و در چشم دیگران بدرخشیم.
یا اینکه صداقت ، حجاب، نوعدوستی را با ارزش می دانیم اما در عمل به خاطر منفعت هایمان عادت به دروغ، بی حجابی و خودخواهی داریم و در واقع مهارت کافی در راستای ارزشهای شناختی خود نداریم.



مهم : در دنیای امروزی ناسازگاری های سازه های شناختی تشدید شده است
متاسفانه علیرغم همه مزایایی که گسترش ارتباطات، تکنولوژی و افزایش آگاهی ها و دانشهای بشر داشته است. امروز این ناسازگاری ها بسیار زیاد شده است به طوری که گاهی فرد را حیران ، مستاصل و گیچ می کند.

فناوری ارتباطات مثل اینترنت، ماهواره، موبایل و ... منجر به این شده است که به صورت گسترده افراد با سازه های شناختی کم عمق وسیع آشنا شوند. به طوری که در هر چیزی آگاهی کمی دارند و در واقع در مورد هیچ چیز هم تخصص ندارند. و این سطحی نگری هایی که در علوم مختلف برای مردم پیش می آید احساس تعارض را روز افزون می کند.


افراد با انبوهی از مفاهیم جامعه شناسی، روانشناسی، سیاسی، فرهنگی، تاریخی، مذهبی، فلسفی و ... درگیر می شوند. و در هر حوزه هم نظرات متفاوت را می شنوند. اما قدرت تحلیل و تجزیه تخصصی و کافی نیز در هیچ یک از حوزه ها ندارند. لذا اسیر سرابها می شوند.


این سرابهای فریبنده را عمدتان افراد سخنور و به واسطه رسانه ها و ... فراهم می کنند. یعنی بخشهای سطحی علوم مختلف را در راستای شکل دهی افکار و باورها و نگرشهای مردم ترکیب بندی کرده و آنها را به منظور دستیابی به خواسته های سیاسی، تجاری و فرهنگی خود سوق می دهند.


نتیجه چه می شود:
نتیجه این می شود ثبات، آرامش و رشد آدمی به عقب رانده می شود و سفسطه بازارش داغ می شود. و عموم مردم هم مستاصل می شوند. 
البته مردم این استیصال را به زمانه نسبت می دهند و می گویند بد زمانه ای شده است. اما واقعیت اینست که همیشه زمانه متضمن این ناسازگاری ها بوده است. اما امروزه یک جهل مرکب کار را مشکل کرده است. یعنی نمی دانیم، و نمی دانیم که نمی دانیم.





خلاصه: 
سازه های شناختی و آگاهی های ما ممکن است در تعارض با سایر آگاهی ها و احساسات و رفتار ما قرار گیرند. یا اینکه با محیط پیرامون همخوانی نداشته باشد و در تعارض قرار گیرند. این تعارضها در این زمانه به خاطر فناوری ارتباطات مثل ماهواره ها، اینترنت ، موبایل و ... ، به خاطر بمبارانهای اطلاعاتی سطحی که می کنند بیشتر شده است.
بیشتر می شنویم بدون اینکه عمیق و تخصصی بررسی کنیم آنها را انباشته می کنیم بدون اینکه دقیقا تحلیل کرده و نقادی کنیم ، لذا این سازه ها با هم در درون ما درگیر شده و ما را گیج می کنند. از طرفی مردم تحت تاثیر رسانه ها ممکن است دست به رفتارهایی در محیط بزنند که با سازهای شناختی درونی ما و اعتقاداتمان تداخل داشته باشد.



منبع همدردی


=============
پاورقی:
جهت اطلاع بیشتر و اطلاع از راهکار فائق آمدن بر ناسازگاری های شناختی اینجا کلیک فرمایید.