فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -روند درمانی-1 - مقدمه ای بر روند درمانی در معنا درمانی 



مقدمه ای بر روند درمانی در معنا درمانی

روان درمانی: 
روان درمانی استفاده نظامدار از یک رابطه انسانی می باشد تا بوسیله آن تغییرات درازمدت در تفکر ، احساس و رفتار مراجع به منظور اهداف درمانی ایجاد گردد. (اعتمادی، 1383) 
همچنین طبق تعریف ولبرگ(1): روان درمانی عبارت است از: درمان مشکلاتی با ماهیت عاطفی، براساس روش های روان شناختی توسط فردی متخصص که برای نیل به اهداف زیر با بیمار ارتباط خاص حرفه ای بر قرار می کند: 
1 – برطرف کردن، تغییر دادن یا متوقف کردن علایم، 
2 – مداخله در الگوهای نابهنجار رفتار و تقویت رشد و تکامل جنبه های سالم و مثبت شخصیت (2) 

اهداف درمانی: 
در یک جمع بندی می توان گفت که هدف معنا درمانی توانا ساختن بیماران برای کشف معنای منحصر به فرد خودشان میباشد. معنا درمانی می کوشد تا حدود اختیارها و آزادی های بیمار را ترسیم کند. جایی که صحبت از روان آزادگی روان زاد یا فردی است بدون جانبداری بی جا از روان درمانی یا دارو درمانی رایج به فراخور نیاز استفاده می کند. معنا درمانی در این مفهوم در شکستن چرخه های معیوب روان آزردگی موثر است. معنا درمانی رفتاری اختیاری برای غلبه بر خلاء وجودی است و عبارت است از: کمک به مراجعان برای یافتن معنا در زندگی خود. معنا درمانگرها بدنبال جهت‌دهی مجدد مراجعان برای انجام فعالیتهای زندگی هستند. معنا درمانی نوعی آموزش مسؤولیت‌پذیری است که اراده مراجعان را برای ادامه زندگی تقویت می‌کند. احتمال تعالی خویشتن در مراجعانی که اراده خود را از راههای ارزش آفرینی، ارزش اندوزی و ارزشهای نگره ای بدست آورده‌اند،بیشتر است . مراجعان باید از مسؤولیت حیاتی خود برای یافتن معنای زندگی‌شان از طریق هشیار سازی ضمیر ناخودآگاه معنوی خود اقدام کنند. اگرچه هشیار سازی ضمیر ناخودآگاه معنوی تنها یک مرحله ناپایدار در فرایند درمان است. هدف از این درمان در ابتدا تبدیل پتانسیل ناهشیار به رفتار هوشیار و سپس ایجاد راهی برای از بین بردن عادت ناهشیار است.نقش معنا درمانگرها هم گسترش و وسعت بخشیدن به حوزه های بصری مراجع است تا گستره معنا و ارزشها در نظرشان جلوه گر شوند. (3) 




======================== 
پاورقی و منابع: 
1 - Lewis Wolberg 
2 - - شاملو، سعید(1380). کاربرد روان درمانی . تهران: انتشارات رشد. 
3 - محمدپور، احمد رضا.(1385)،ویکتور امیل فرانکل بنیانگذار معنا درمانی: فرادیدی بر روان شناسی و روان درمانی وجودی. تهران :‌نشر دانژه.

فرایند درمان 
معنادرمانی از نظر شکل، به درمان های کوتاهی چون درمان آدلری نزدیک تر است . معنادرمانگران گرچه اغلب به صورت صمیمانه و مقبول در باره موضوعات فلسفی بحث می کنند، برای اینکه درمانجو را متقاعد سازند که نگرشی آگاهانه تر و مسئولانه تر به خلاء وجودی کند، به شیوه های مختلف او را مواجهه می دهند، و برایش دلیل و برهان می آورند. نوشته های مربوط به درمان نشان می دهند که فنون درمانی ، علاوه بر مواجهه دادن و تعبیرها، به مقدار زیادی به قانع سازی و استدلال نیز متکی هستند. (1) 

در تشخیص خلاء وجودی، معنا درمانگر‌ها مراقب هستند تا علائم آشکاری از قبیل جملاتی چون زندگی‌ام بی‌معنا شده و علائم نهانی چون بی‌تفاوتی و کسالت را نادیده نگیرند چرا که اینها بر پوچ‌گرایی درونی مراجعان تأکید دارند. مسائل مربوط به معنا حوزه‌هایی هستندکه مراجعان درگیر آنها هستند با این حال روان نژندی اندیشه زاد تنها 20 درصد موارد بیماری در کلینیک‌ها و دفاتر تخصصی را شامل می‌شود. فرانکل اغلب به «غیربیمارها» اطمینان می‌دهد که ناامیدی وجودی بیماری نبوده و نوعی موفقیت محسوب می‌شود. این موضوع علامت عمق فکری فرد است و به هیچ وجه به سطحی بودن وی مربوط نمی‌شود. (2) 

======================== 
پاورقی و منابع: 
1 - پروچسکا، جیمزاو. ترجمه یحیی سید محمدی(1381)، نظریه های روان درمانی. تهران: انتشاران رشد 

2 - 
Frankl, V. E. (1975). The Unconscious God: Psychotherapy and Theology. New York: Simon and Schuster. (Originally published in 1948 as Der unbewusste Gott. Republished in 1997 as Man's Search for Ultimate Meaning

مداخلات درمانی: 
فرانکل هم به لحاظ محتوای رویکرد جامع اش و هم فرایند درمانی و فنون منحصر به فردی چون قصد متضاد(1) و بازتاب زدایی(2) معروف است. فرانکل تاکید می کند که در جهان امروز، تاکید بیش از حدی بر خودنگری هست. از فروید به بعد، ما تشویق شده ایم که برای بیرون کشیدن ژرف ترین انگیزش هایمان به روانکاوی خود بپردازیم. او این گرایش را «روان نژندی وسواسمندانه جمعی(3)»می نامد. با توجه و تمرکز به خود، از یافتن معنا دور می شویم.( 4) 
فرانکل تاکید می کند که مشکلاتی که مردم با آنها مواجه اند، مآلاً معلول نیاز آنها به معنا است. از این رو، اگرچه این فنون و همچنین فنون دیگر آغاز بسیار خوبی برای درمان هستند، اما به هیچ وجه هدف محسوب نمی شوند. شاید مهم ترین وظیفه درمانگر یاری رساندن به مراجعه کننده باشد در کشف دوباره دینداری نهانی که، بنابه اعتقاد فرانکل، در همه ما وجود دارد. با وجود این، کشف دوباره دینداری نهان، به اجبار و زور ممکن نیست: «دینداری نهان به موقع خود بروز و ظهور پیدا می کند و هرگز نمی توان کسی را وادار به بروز ظهور آن کرد.» درمانگر باید به بیمار اجازه بدهد تا معنای خاص خود را کشف کند. وجود انسان، دست کم تا آن زمان که با روان نژندی تحریف د دستکاری نشد، همواره متوجه چیز یا کسی غیر از خود است. فرانکل این امر را خود فراروی(5) می نامد که با نظریه تحقق خود(6) آنگونه که آبراهام مزلو آن را به کار می برد، در تقابل است. تحقق خود و حتی شادمانی و لذت، اثرات جنبی خود فراروی و کشف معنا است.(7) 
معنا درمانی برای خلاء وجودی 
اگر چه فرانکل مدلهای درمانی خود را به شکل منظمی ارائه نداده است، اما در نحوه رویارویی با مراجع مبتلا به خلاء وجودی، سعی در افزایش آگاهی وجودی مراجع داشته، و بینش وی را نسبت به محدودیت زندگی و اهمیت مسؤولیت‌پذیری از طریق فنون اختصاصی خود ارتقاء می‌دهد 
(8) 

============ 
پاورقی و منابع: 
1 - 
Paradoxical intention 

2- 
dere flection 

3 - 
Collective obsessive Nearosis 

4 - محمدپور، احمد رضا.(1385)،ویکتور امیل فرانکل بنیانگذار معنا درمانی: فرادیدی بر روان شناسی و روان درمانی وجودی. تهران :‌نشر دانژه. 

5- 
Self-transcenden 

6- 
Self-actualizatiin 

7 - بوئری، جرج. ترجمه مسعود فریامنش (1385). نگاهی به آرای ویکتور فرانکل: رنج ، اما زیستن. http://www.bashgah.net 

8 - 
Nelson-Jones.Richard.(2001).Theory and Practice of counselling & Therapy.London and New York:Continuum