روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-رنج-4 - رنج و غم به عنوان آشکار کننده شادی (رابطه رنج و لذت در مثنوی) 


رنج و غم را حق پیِ آن آفرید *** تا بدین ضد، خوش دلی آید پدید *** 1130:1







رنج و غم به عنوان آشکار کننده شادی (رابطه رنج و لذت) 



سعدی شاعر بزرگ و شیرین سخن می فرماید:«قدر عافیت کسی داند که به محنتی گرفتار آید». 

بشر از ابتدای زندگی با نعمت های الهی خو گرفته و نبود آنها را تجربه نکرده 
است، بطوری که گاهی وجودشان را نیز فراموش می کند و از آنها غافل می شود. 
خداوند یکتا نعمت های بی کرانی به بندگان خویش عطا فرموه است که با از دست 
دادن آنها قدرشان بهتر شناخته می شود. از این رو در کنار تحمل مشقت های 
دنیا است که آسایش و راحتی معنا و مفهوم پیدا می کند. 


مولایم علی(ع) در سخنان حکیمانه خویش بر این مطلب تأکید می کنند و می فرمایند:
 

«به راستی قدر نعمت ها با گرفتاری و نبود آنها شناخته می شود»
 


به مصداق تُعرَفُ الاشیاء باَضدادِها هر چیزی به ضد خودش شناخته می شود. 

شادی به غم، سخاوت به بخل، نیک دلی به حسادت، دوستی به دشمنی و عشق به نفرت آشکار می گردد. 


بسیار برای هر یک از ما پیش آمده است وقتی درد دندان می گیریم متوجه دندان 
خود شده ایم در حالی که هر روز بدون درد از آن استفاده می کرده ایم.
 



انسان اصولاً وقتی نعمتی را از دست می دهد بیشتر ارزش آن را می فهمد.
 


لذا رنجها و دردهای آدمی در هر زمینه برای او به عنوان عامل آشکا رکننده نعمت هایی هست که او قبلاً داشته و متوجه آنها نبوده است. 

در یک نگاه کل تر دنیا بسان یک رنج و محرومیت بزرگ هست تا مقدمه ای برای جهان جاویدان باشد و قدر جهان دیگر شناخت شود.
 








جز به ضد، ضد را همی نتوان شناخت *** چون ببیند زخم، بشناسد نواخت

لاجَرم دنیا مقدَّم آمده ست *** تا بدانی قدرِ اقلیمِ اَلَست *** 599:5 و 600:5






خلاصه:
 


تغییر نگاه ما به رنج، درد و گرفتاری و 
پذیرش آنها به عنوان یک نعمت آشکار ساز شادی ها می تواند زمینه رضایت مندی ، 
سازگاری و معنایابی را در زندگی ما فراهم سازد.
 

رنجها به عنوان مولد نعمتها







هر که در زندان قرینِ محنتی است *** آن جزای لقمه یی و شهوتی است

هر که در قصری قرین دولتی است *** آن جزایِ کارزار و محنتی است

هر که را دیدی به زرّ و سیم فرد *** دان که اندر کسب کردن صبر کرد *** 1839:2 الی 1841:2







رابطه رنج و لذت دو طرفه و نامساویست
 



در بسیاری اوقات به صورت دو طرفه می توانند رنجها و شادی ها به هم تبدیل شوند. 

یعنی لذت تولید کننده رنج است و رنجها مولد لذت می شوند.




مثال: فرد مجرمی که در زندان است به خاطر خطای ناشی از لذت طلبی است. و از 
طرفی فرد با سخت کوشی و صبر و رنج می تواند به ثروت دست یابد. 

نکته بسیار مهم: 

 

رابطه مساوی بین رنج و لذت نیست


یعنی معمولاً لذت کم و زودگذر می تواند موجب رنج انبوهی شود.
 


مثلا دختر و پسری به خاطر یک لذت زود گذر وارد رابطه ای شده و موجب وابستگی 
عاطفی و یا حتی به خاطر چند لحظه لذت، مشکلات جنسی برای دختر ایجاد می شود 
و رنج و مشکلات انبوهی را به خاطر چند دقیقه لذت زودگذر بایستی تحمل کند. 

یا به عکس 


دانش آموزی که یک سال برای کنکور رنج می کشد اما موفق به ادامه تحصیلات در 
دانشگاه شده و موفقیت تحصیلی، اجتماعی و شغلی در سالهای متمادی به دست می 
آورد و لذت و نتیجه زیاد و بلند مدتی را برایش به همراه دارد. 

 

نتیجه: 



* لذت، تولید رنج می کند، همانطور که رنج تولید لذت می نماید.اما نه به صورت مساوی
 

* لذت کم می تواند تولید رنج فراوان کند و رنج کم می تواند مولد لذت بسیار باشد. 







==========
 




پاورقی:
 


گفتنی هست که مولانا با دید عمیقتر و بلندتری،حتی همه اجزاء تعادلی رنج و 
لذت را در این جهان نمی بیند. و بسیاری از رنجهای کم این جهانی لذتها 
فراوان در جهان باقی دارد و به عکس لذتهای آنی این جهان، رنج فراوان در 
سرای دیگر دارد. که بعدها انشاء الله مورد اشاره قرار خواهد گرفت. 

قرین بودن شادی ها و غمها (عجین بودن سختی ها و راحتی ها)




پروردگار ما که ازلی و ابدیست، او که آفریدگار انسان بوده و دستور العملش را فراهم آورده است در آیات 5 و 6 سوره انشراح فرموده است:
 


فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا 

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا 




یعنی : آرى با دشوارى آسانى است 


حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید:
 



«چون سختیها به نهایت رسد، گشایش پدید آید و آنگاه که حلقه های بلا تنگ گردد آسایش فرا رسد.»
 


مولانا هم چنین عجین بودن غم و شادی، رنج و لذت و آسایش و سختی را مورد اشاره قرار می دهد:
 



خداوند اگر باغ و بوستان تو بسوزاند در عوض به تو انگور می دهد و درست در 
میان سوگ و عزا تو را به شادمانی و جشن می رساند. یا به شَلی که دست ندارد، 
دست می دهند و به کسی که بر اثر شدت غم و اندوه به معدن غم مبدل شده ، دلی 
خوش و سرمست می بخشند. 





گر بسوزد باغت، انگورت دهد *** در میانِ ماتمی ، سورت دهد

آن شَلِ بی دست راست دستی دهد *** کانِ غم ها را دلِ مستی دهد *** 1873:3 و 1874:3









نتیجه:
 



یعنی اینکه از خدا یا امام، یا بزرگان بپذیریم و باور کنیم دنیا فقط رنج 
نیست . دنیا فقط لذت نیست. دنیا معجونی از سختی ها و راحتی هاست. 

اگر هم از هیچ کس نمی پذیریم. باید حالا حالا زندگی کنیم. تا برسیم لب گور، 
آن وقت در کوله بار تجربه امان دست کنیم و این تجربه را ببینیم که: 

دنیا غم و شادی اش در هم آمیخته هست که نه غمش بماند و نه شادیش




اما اگر بخواهیم همه چیز را در ازای از دست دادن زندگیمان شخصا تجربه کنیم از روی بخردی و دانایی نیست.

غم به عنوان زمینه ساز شادی




مولانا طی ابیاتی که در پی می آید به این نکته اشاره می کند که:
 




غم فی نفسه پدیده مثبتی است چون وقتی شادی و فرحی به انسان دست می دهد، 
گرچه در بدو امر مهیج است، ولی گذر زمان آنرا عادی و حتی ملال آور می کند. 

درست مانند درختی که تعدادی از شاخه هایش به مرور کهنه می شود و باید نو گردد . 

در اینجا غم همچون باغبان است که شاخه های خشک شده و فرسوده را از درخت دل ، هرس می کند و سبب نشاط و بالندگی آن می شود. 

 

پس در ابیات ذیل ، «غم» به باغبان تشبیه شده است 

و «دل» به درخت تشبیه گردیده است. 

و «شادی های کهنه» به شاخه های فرسوده تشبیه شده است.
 





نتیجه می گیریم که غم های عرضه شده بر آدمی قلب او را از رسوبات شای های 
کهنه می زداید تا موج شادی های نو در آن بیاید. زیرا سنت الهی در آیات 
تکوینی و تدوینی اینست که هر گاه آیتی را نسخ کند، آیتی بهتر و برتر 
آورد(1)
 







فکرِ غم گر راه شادی می زند *** کارسازی هایِ شادی می کند

خانه می روبد، به تُندی او ز غیر *** تا در آید شادیِ نو ز اصلِ خیر

می فشانَد برگِ زرد از شاخِ دل *** تا برویَد برگِ سبزِ مُتَّصل 

می کَند بیخِ سُرورِ کهنه را *** تا خرامد ذوقِ نو از ما ورا

غم کَنَد بیخِ کژِ پوسیده را *** تا نماید بیخِ رُو پوشیده را

غم ز دل هر چه بریزد یا بَرَد *** در عِوَض حقّا که بهتر آورد

خاصه آن را که یقینش باشد این *** که بُوَد غم بنده اهل یقین *** 3678:5 الی 3684:5 










• پس انده یکسره مذموم نیست و اندیشه اندوه زا، اگرچه راهزن و از بین برنده شادی هاست، اما همان اندیشه، زمینه ساز شادی هاست.
 



• اندوه در واقع خانه دل آدمی را از اغیار می زداید، تا صرفاً شادی جدید و اصلی از حضرت حق بر شما روی آورد
 



• غمها برگهای زرد را از شاخه ی دل می تکاند تا برگهای همیشه سبز بروید.
 



• دستِ غم، ریشه ی شادی هایِ ملال آور را می کند تا از فراسوی آن، ذوق و لذت جدیدی خرامان به درون قلب ها در آید.
 



• در واقع دستِ غم ، ریشه درخت کج و پوسیده شادی های کهنه و زودگذر را بر 
می کند تا ریشه پنهان درختِ شادی های جدید و پایدار را نمایان سازد.
 


خلاصه کلام:
 

غم هر چه از دل بریزد و بزداید، بی گمان به جای آن چیزهای بهتر ی می آورد. 







آن ضمیر رُو تُرُش را پاس دار *** آن تُرُش را چون شکر شیرین شمار

ابر گر هست ظاهر رو تُرُش *** گُلشن آرنده ست ابر و ، شوره کُش

فکرِ غم را تو مثالِ ابر دان *** با تُرُش تو رُو تُرُش کم کُن چنان *** 3696:5 الی 3698:5







• مولانا از ما می خواهد که قدر آن دلِ غمگن را بدانیم و آن غم ناگوار را مانند شکر شیرین به حساب آوریم. 


• به عنوان مثال اگر ابر به ما تُرش رویی می کند، اما همان ابر گلزار پدید می آورد و شورستان را از بین می برد.
 



• ای انسان اندیشه غمبار را همچون ابری بدان و در برابر اخم آلود بودن اندیشه غمبار، بدخُلقی نکن.
 



خلاصه: 




همانطور که باغبان، درختان را هرس کرده و 
شاخه های کهنه را قیچی می کند، و درخت را برای روئیدن شاخه های نو آماده می 
کند. غمها هم مانند باغبان شادی های زودگذر، تکراری و ملال آور و روزمره 
را قطع می کند و زمینه را برای نور الهی در قلب ما فراهم کرده و درک 
ارزشمندی شادی های دائمی را به ما می دهد. 



غمها همانند ابرها اگرچه حالت گرفته و اخم آلود دارند، اما در خود بارش 
باران جانفزا و شادی بخش را دارند و از آنطرف نورشفاف خورشید، اگرچه شاد و 
نورانی است ، اما موجب خشکی و تشنگی ما می شود. 

پس غمها را با آغوش باز بپذیریم تا زمینه شادیهای دائمی و با ثبات در قلبمان فراهم گردد.
 





=======
 




پاورقی: 

1- زمانی، کریم(1374). شرح جامع مثنوی معنوی ( جلد اول تا ششم). تهران: انتشارات اطلاعات