روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-رنج-1 - مقدمه ای بر رنج آدمی 

رنج : 



معنای رنج در زمینه زیست شناختی در هشدار دهنده بودن آن نهفته است و درد 
معنوی و روحانی نگهبان و مراقبی پر معناست. درد در قلمروی روانی – روحانی 
نیز کارکردی مشابه دارد. 
رنج های معنوی ، آدمی را از دل مردگی حفظ می کند و او را از جمود نعش گونه روانی(1) به دور می دارد. تا وقتی که رنج می بریم از نظر روانی زنده هستیم. در واقع ما با رنج بالغ می شویم و رشد می
 
کنیم.(2- فرانکل، 1366) 



مولانا در بسیاری موارد رنج و غم و بیماری را در کنار هم قرار داده است و 
مراد ، حالتهای ناخوشایند روانی و جسمی می باشد که به توسط آنها شرایط خوش 
دلی حاصل می شود.
 





رنج گنج آمد که رحمت ها دروست *** مغز تازه شد چو بخراشید پوست *** 2 : 2261





رنج همانند خانه پرگنجی هست که رحمت های فراوانی در آن نهفته است. چنانچه 
مثلا وقتی روی پوستِ(بادام گردو یا پسته) تَرَک بر دارد نشانَ اینست که 
مغزِ آن لطیف و تازه است. 





ای خجسته رنج و بیمــــــاری و تب *** ای مبارک درد و بیــــداری شب *** 2 : 2256







رنج و غــــم را حق پی آن آفریـــد *** تا بدین ضد خوش دلی آید پدید *** 1 : 1130





خدواند از آن رو رنج و اندوه را خلق کرد تا به وسیله این ضدّ، شادی و شادمانی به ظهور برسد و درک شود. 

مولانا همواره بر زایندگی درد تاکید دارد و آن بهتر از بی دردی می داند
 


او در بیان این مطلب تصاویری زنده و موثر بر می گزیند. همان طور که طفل با 
درد از مادر زاده می شود. تولدِ طفل حقیقت نیز در آدمی منوط به درد است. 
اما هر دردی باید به اندازه طاقت و سعه وجودی آدمی باشد؛ زیرا همان گونه که 
بی دردی تباهی انگیز است، دردِ فزون از تاب و توان نیز نه تنها زایندگی 
نمی آورد، بلکه آدمی را پژمرده و زنده به گور می کند. اینجاست که انسان از 
عمق وجود می گوید: وَلا تُحَمِّنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ (3 - زمانی، 1384) 

خاستگاه درد و رنج
 



مى‏توان گفت که در این باب که علة‏العلل (4) و یگانه خاستگاه همه درد و 
رنج‏هاى بشر چیست، هشت رأى مختلف وجود دارد. از این هشت رأى، چهار رأى در 
دوران سنت و در دل سنت‏هاى دینى بزرگ شرق و غرب پدید آمده و پرورده 
شده‏اند، اگرچه هنوز هم طرفداران ومدافعان جدى‏اى دارند، وچهار رأى دیگر 
دردوران تجدّد و ازدل ‏رویکردهاى انسان‏گرایانه متأخر سر بر آورده‏اند ( 5 
- ملکیان،1384) 
علل درد و رنج: 



1. گناه 

2. جدایى از امر قدسى 

3. تعلق خاطر 

4. ناهماهنگى با قانون و نظم طبیعت 

5. نابسامانى ذهنى ـ روانى 

6. محرومیت از حقوق بشر 

7. محرومیت از منابع طبیعى 

8. اینجایى و اکنونى نزیستن 


===========
 


منابع و پاورقی:
 


1 - Ligor Moris 


2 - فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه فرخ سیف بهزاد(1366).پزشک و روح. تهران: نشر ویس
 



3 - زمانی، کریم(1384). میناگر عشق: شرح موضوعی مثنوی معنوی. تهران:نشر نی
 



4 - مراد از «علت»، در اینجا، علت فاعلى است، نه علت غایى؛ یعنى سخن بر سر 
این است که چه عامل/عواملى موجب پیدایش درد و رنج شده است/اند، نه بر سر 
اینکه وجود درد و رنج در زندگى بشر چه غایت/غایاتى را برآورده مى‏کند یا، 
به عبارت دیگر، وجود درد و رنج وسیله حصول چه هدف/اهدافى است
 



5- ملکیان، مصطفی.(1384). درد از کجا؟ رنج از کجا؟:سخنی در باب خاستگاه درد و رنج بشری. فصلنامه هفت آسمان، شماره 24.