روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
تکامل در لغت و اصطلاح-مراحل خلقت انسان در قرآن

ـ مفهوم تکامل در لغت

«واژه تکامل از ریشه کمل به معنای کامل و تمام شد ، به حد مورد نظر رسید. (فرق «تمام» و «کمال» آن است که مثلاَ «(تمام انسان) یعنی انسانی که ناقص نباشد و (کمال انسان) یعنی صفات پسندیده هم داشته باشد.» 
«کمل= الشی کمولا من باب قعد و الاسم (الکمال) و یستعمل فی الذوات و فی الصفات یقال (کمل) اذا تمت اجزاوه (کملت) محاسنه و کمل الشهر ای کمل دوره و (تکامل) (تکاملا) و (اکتمل) (اکتمالا) و (کمل) من ابواب قرب و ضرب و تعب ایضا لغات لکن باب تعب اردوها و اعطیته المال ( کملا ) بفتحتین ای کاملا وافیا.» 
کمل به معنای کامل شدن شی ء می باشد از باب قعد می باشد و اسم آن (کمال) می باشد که در اسم های ذات و صفات استعمال می شود گفته می شود کمل یعنی هنگامی که اجزاء و ویژگی هایش تمام و کامل شد و تمام شدن ماه به معنای تمام شدن یک دوره می باشد و (تکامل و . . .) همچنین از باب های قرب و ضرب و تعب می باشد . . . کملا با دو فتحه به معنی به صورت کامل و تمام می باشد.
«(کمل) و کمولا ـ و تکمل و تکامل و اکتمل ، انجام یافت ـ تمام شد. »
«(تکامل) ـ تکاملا (کمل) : تمام و کامل شد. » 

(«تکامل، یتکامل، تکاملا») الشی: آن چیزی به تدریج کامل شد. (تکامل) الاشیاء: آن چیزها یکدیگر را تکمیل کردند. ) 
«تکامل takam-l : 1 ـ ( مص ل . ) به کمال رسیدن ، رو به کمال رفتن، به تدریج کامل شدن . 2 ـ کمال (امص ) . ج . تکاملات.» 
در فرهنگ فارسی عمید نیز تکامل به معنای « رو به کمال رفتن ، به کمال رسیدن » آمده است.
«کمل: الکاف و المیم و اللام اصل صحیح یدل علی تمام الشیء . یقال : کمل الشیء و کمل فهو کامل: ای تام. » 
ریشه¬ی صحیح این کلمه ( ک ، م ، ل ) می باشد که بر تمام چیزی دلالت می کند . گفته می شود : شی کامل شد و معنای کامل یعنی تمام شد .
« کمل : کمال و کمول به معنی تمام است در صحاح و قاموس گفته : « الکمال : التمام » می شود گفت : کمال وصفی است بالاتر از تمام ، مثلاَ« تمام انسان آن است که اعضایش ناقص نباشد و کمال انسان آن است که بعضی از اوصاف حمیده را هم داشته باشد مثل علم و شجاعت لذا در قاموس آمده : « کمله : اتمه و اجمله » در مصباح گفته : « کمل » آنگاه گویند که اجزایش تمام و محاسنش کامل باشد . ولی ظاهرا این فرق در همه جا نیست بلکه اغلب کمال به معنی تمام است .»
با توجه به معانی مختلفی که از تکامل در فرهنگهای لغت مختلف آورده شده روشن می شود که اغلب این فرهنگها تکامل را به معنای تمام شدن و به کمال رفتن معنا کرده اند و گفته اند که کمال و تمام بر یک معنا می باشند ، در برخی از این کتب برای این دو کلمه تفاوت نیز قائل شده اند که به نظر می رسد این تفاوتی که ذکر شده صحیح می باشد زیرا می توان گفت هر تمامی ، کمال نمی باشد بلکه کمال دارا شدن امتیاز و رسیدن به مقامی معنوی می باشد .

ـ تکامل در اصطلاح 

«متاسفانه تعاریف رایج از تکامل در خارج از محیط علمی با تعاریف علمی آن متفاوت است به عنوان مثال در فرهنگ واژگان علمی آکسفورد تعریف زیر را از تکامل می بینیم که « تکامل فرایندی تدریجی که در نتیجه آن تنوع کنونی گیاهان و جانوران زنده اولیه به وجود آمده اند . عقیده بر این است که این فرایند از 3000 میلیون سال پیش ادامه داشته است .» فیوتویما یکی از معروف ترین زیست شناسان تکاملی حاضر جهان ، تکامل زیستی را چنین تعریف می کند : « تکامل در معنای کلی معادل تغییر است و بنابراین واژه ای فراگیر است . » 
تعریف کوتاه دیگری که در بسیاری از کتابهای مرجع یافت می شود چنین است : « هر نوع فراوانی نسل ها در خزانه ژنی از یک نسل به نسل دیگر .»
«تکامل در زبان ما معادل ev-luti-n به کار برده می شود و حال آنکه این کلمه تحول و تبدل ، یا به طور کلی تغییر معنی می دهد . این معادل یک عیب بزرگ دارد و آن این است که فکر « به سوی کمال رفتن » را در ذهن احیا می کند در صورتی که تغییر و تحول با کمال یافتن ملازمه ندارد . درست است که جانداران قدیمی ساده تر بوده اند با گذشت زمان از نظر ساختمان بدن و رفتار پیچیده تر شده اند ، اما عده ای از آنها تحولی در جهت عکس یافته اند یعنی ساختمان و رفتار ساده تر کسب کرده اند ، مانند کرمهای انگل روده ، که به علت زندگی انگلی ، عده ای از دستگاههای بدن خود را از دست داده اند . گر چه بسیاری از نویسندگان کشور ما تحول و تبدل نیز به کار برده اند ، اما چون کلمه ی تکامل به اصطلاح « جا افتاده است » آن را به کار می بریم ، بدون آنکه در مفهوم آن کمالی در نظر بگیریم .» 
«تکامل» پذیرفتن و به خود گرفتن کمال است و کمال همان فعلیتی است که جسم در محیط فعالیت خود به آن نائل می شود و به عبارتی ساده تر کمال افزایش و زیادتی است که یک موجودی در محیط هستی و وحدت خود به آن می رسد .
« تکامل چیست؟ تکامل یعنی تحول از نقص به کمال . نقص و کمال چیست ؟ « نقص » و گاهی در مقابل « کمال » آورده می شود . نقص در مقابل تمام عبارت است از : فاقد بودن یک شی بعضی از اجزا خود را . کتاب ناقص یعنی کتابی که بعضی از فصول یا بعضی از اوراق خود را ندارد ، و کتاب تمام کتابی که همه ی فصول یا همه ی برگهای خود را واجد است . »
« همچنین است ساختمان ناقص و ساختمان تمام ، نماز ناقص و نماز تمام . پس نقص مقابل تمام در جایی گفته می شود که واحد مورد نظر قسمتی از اجزا خود را واجد باشد و قسمتی از اجزا را فاقد باشد . ولی نقص در مقابل کمال به معنی دیگری است، به این معنی است که یک شی همه مراحلی که باید کند طی نکرده باشد و همه امکانی که طبیعت برای او تهیه دیده است تحصیل نکرده باشد . مثلا یک نوزاد اگر فاقد یک عضو باشد یک انسان ناقص الخلقه است به معنی اینکه تام الخلقه نیست ، اما یک نوزاد تام الخلقه چون ممکن است مراحل راه رفتن و سخن گفتن و عالم شدن را در آینده طی کند و فعلا فاقد آن مرحله است یک انسان ناقص است به معنی اینکه به مرحله کمال ممکن خود نرسیده است .
پس دو جریان است: یکی اینکه یک شی از لحاظ اجزا و اعضا ناقص و نا تمام باشد ، دیگر اینکه از لحاظ مراحل ترقی که برایش امکان دارد پیش نرفته باشد. و لهذا در مفهوم کمال مفهوم «ارتقا» مندرج است بر خلاف مفهوم تمام ، پس وقتی که مثلا نماز می خوانیم یا خانه می سازیم نماز و یا خانه رو به « تمام » می رود . اما وقتی که کودکیم و بزرگ می شویم و یا هنگامی که درس می خوانیم رو به « کمال » می رویم . تکامل را با تعبیرات خاصی تعریف کرده اند از قبیل : باز شدن ، شکفتن ، گسترده شدن . یک غنچه که گل می شود و یا یک کودک که انسان کاملی می گردد مثل این است که بسته است باز می شود و شکفته می گردد و توسعه می یابد . ولی اینها همه آثار تکامل اند نه خود تکامل ، نخست نوعی تحول تکاملی در درون جوهر شی رخ می دهد و سپس این آثار پدید می آید .»
«از نظر فلسفی هر حرکتی تکامل است زیرا هر حرکتی خروج از قوه به فعل است و خروج از قوه به فعل مساوی است با خروج از نقص به کمال . خروج از نقص به کمال آنجا که پای نیرویی جوهری حیاتی در میان است ، طبق خاصیت نیروی حیاتی ، باز شدن و گسترده شدن و جمع مواد و تنوع و تنوع انتظام را در پی خود دارد ، لزومی ندارد که هر جا تکامل باشد این آثار نیز مشاهده شود . اینجا اشکالی به اذهان می رسد و آن اینکه اگر هر حرکتی باشد لازم می آید که تمام حرکت ها اشتدادی باشد و حال آنکه بعضی از حرکات نظیر حرکات مکانی و وضعی ، اشتدادی نیستند . مثلا هنگامی که جسمی از نقطه ای به نقطه ای دیگر انتقال می یابد و یا هنگامی که به دور خود می گردد به هیچ نحو در مکان و یا وضع او افزایشی پیدا نشده است . پس صحیح نیست که بگوییم حرکت مساوی با تکامل است . جواب این است که حرکت مساوی با تکامل است ، چیزی که هست در حرکات مکانی و وضعی همواره دو جریان در کنار هم و همراه هم رخ می دهد و در نتیجه اشتداد رخ نمی دهد . آن دو جریان یکی تکامل است و دیگری تنقص . توضیح اینکه جسم به واسطه ی بعد داشتن هر گاه می خواهد مکان یا وضع تازه ای را اشغال کند و از حالت بالقوه ی یک مکان یا یک وضع به حالت بالفعل آن مکان یا وضع در آید وضع تازه ای را اشغال کند و از حالت بالقوه ی یک مکان یا یک وضع به حالت بالفعل آن مکان یا وضع در آید چاره ای نیست از اینکه مکان و وضع اول را رها کند تا وضع و مکان جدید را حیازت نماید . از نظر تحصیل و اکتساب مکان جدید و وضع جدید ، تکامل است ولی چون مکان سابق و وضع سابق را مقارن با حیازت مکان و وضع جدید رها می کند خود به خود اشتداد صورت نمی گیرد . اشتداد هنگامی صورت می گیرد که شی ضمن حیازت حالت جدید حالت سابق را حفظ کند اما اگر حالت سابق را در همان حال رها کند در عین اینکه از لحاظ حالت جدید از قوه به فعل و از نقص به کمال سیر کرده است اشتداد نمی یابد .»
«مجموعا مثل این است که در جا می زند . درست مثل این است که صاحب سرمایه ای ضمن اینکه در روز از یک معامله ی به خصوص سود ویژه ای می برد از معامله ای دیگر همان مبلغ زیان کند . نتیجه این است که در میزان سرمایه تغییری پیدا نمی شود . یا مثل این است که در ظرفی مقدار معینی آب متوالیا بریزیم و از یک مجرای خاص همان مقدار آب از آن طرف خارج شود . نتیجه این است که مقدار آب همواره ثابت خواهد بود به هر حال هر جا حرکت هست تکامل هست ، ولی اگر حرکت و تکامل در جوهر اشیا واقع شود احیانا آثار خاصی از قبیل باز شدن ، گستردگی ، تنوع ، انتظام ، توسعه و غیره پیدا می شود . »
ـ کلمه « انسان » و مرادفات آن ، در قرآن 
«با تورقی نه چندان دقیق می توان این الفاظ را در مورد انسان ، در قرآن یافت:
انسان ، بشر ، ناس ، اناس ، انس ، انسی ، اناسی ، بنی آدم .
بحث در این الفاظ از این جهت که از چه ریشه ای گرفته شده اند و به چه مناسبتی به هر یک اطلاق می شود مثلا نظیر آنچه که در مورد کلمه ی « انسان » برخی گفته اند از ریشه ی انس است و برخی نظر داده اند که از ماده نسیان است ، تاثیری در فهم معنای هر یک از آنها به عنوان یک اسم عام برای این نوع از موجودات ، ندارد . به هر حال ما می دانیم که مثلا همان کلمه ی انسان ، اسم جنسی است که بر تک تک افراد بنی آدم ، اطلاق می گردد و مانند سایر اسم هایی که برای « انواع » وضع شده ، و دانستن ریشه ی لغوی اثری در فهمیدن این معنی ندارد . بر فرض هم که توانستیم از لحاظ لغوی با تحقیق ، شواهدی پیدا کنیم بر اینکه واضع لغت ، به چه مناسبتی چنین اسمی وضع کرده است ولی این مطلب کمکی به فهم معنایی که ما از آن می فهمیم ، نمی کند .»
«این بحث ها ممکن است در اتیمولوژی ( etym-l-gy ) علم اشتقاق کلمه ، شناسایی اقسام کلمه یا در زبانشناسی ارزشمند باشد ولی از نظر بحث تفسیری ، هیچ فایده ای نخواهد داشت .
البته در بین مفسران هم ، گاهی اختلافاتی از جهت استعمال این کلمات وجود دارد که آیا مرادفند یا با هم فرق دارند . و اگر فرق دارند ، این فرق جنبه ی دستور زبانی دارد یا از لحاظ معناست ؟ مثلا برخی در مورد دو واژه « انسان » و « بشر » گفته اند که این دو از لحاظ اصل معنا با هم فرق دارند : بشر ، چون با ماده « بشره : ظاهر بدن » مناسبت دارد ، پس در آن بیشتر جنبه ی ظاهر ملحوظ است ؛ اما انسان که با " انس " مناسبت دارد و انس از ابعاد معنوی انسان است ، بیشتر به جنبه ی معنوی و کمال و فضیلت او تناسب دارد . که باید گفت : به فرض آنکه در اطلاق ها ی ما و یا حتی در اطلاق عرب فعلی ، چنین نکته هایی هم ملحوظ باشد ولی در کاربرد قرآنی تا جایی که ما استقصاء کرده ایم ، نمی توان شاهدی برای این مطلب یافت . خدا در قرآن یکجا می فرماید : انسان را از خاک آفریدیم و جای دیگر می گوید : بشر را از خاک آفریدیم که تفاوتی در مورد استعمال به چشم نمی خورد . اما اینکه چرا یکجا می گوید بشر و جای دیگر انسان ، نکته ای است که شاید ما در نمی یابیم . گاهی فصاحت و بلاغت مقتضی این نوع کاربرد مترادفات است . گاهی این ظرائف را کسانی که ذوق لطیف و والایی دارند در می یابند ، گاهی هم قابل تبیین نیست ولی چون ما بر آنیم که قرآن در بالاترین ستیغ بلاغت و فصاحت ، نازل شده ، معتقدیم که اینجا این لفظ و جای دیگر ، لفظ دیگر مناسب بوده است . »
« تنها فرقی که در مورد کاربرد دو لفظ انسان و بشر ، وجود دارد این است که انسان بر جمع اطلاق نمی شود و اسم جنس فردی است ولی بشر ، هم به صورت اسم جنس فردی و هم اسم جنس جمعی به کار می رود : « انما انا بشر مثکلم » و در ایه ی : حجر / 28 « و اذقال ربک للملائکه انی خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون » در مورد فرد و در آیه : روم / 20 : « اذا انتم بشر تنتشرون » در مورد جمع استعمال شده است ولی بازگشت این فرق هم به دستور زبان و صرفا قراردادی است .
درباره ی آفرینش انسان ، آیات قرآن ، از جهاتی اختلافاتی دارد . ( اختلاف و نه تناقض ، یعنی اینکه هر دسته ناظر به جهتی است که در آیات دیگر ، آن جهت ، ملحوظ نیست ) . برخی از این آیات در مورد آفرینش نخستین انسان است . طبعا هنگامی که مبدا نخستین انسان روشن شد . مبدا وجو همه ی انسان های دیگر نیز از جهت تاریخی روشن می شود . یعنی اگر بگوییم آدم از گل آفریده شده است ، صحیح است که بگوییم همه ی انسانها از خاک آفریده شده اند ، این به یک اعتبار است به اعتبار دیگر ، همه ی انسانها جداگانه لحاظ می شوند و البته این لحاظ ، لحاظ اول را نفی نمی کند . یعنی بگوییم : هر انسانی از نطفه آفریده شده و نطفه از مواد غذایی و موادی از گوشت حیوانات و میوه ها و درختان و مواد معدنی و اینها همه به زمین باز می گردد ، پس مبدا آفرینش هر انسانی را ، صرف نظر از اینکه می توان به اعتبار انسان نخستین از خاک دانست ، به اعتبار تک تک آنها از این جهت هم می توان . »
« برخی آیات در مورد شخص حضرت آدم است و برخی دیگر ممکن است کمیت داشته باشد و در مورد همه ی انسانها بکار رود : حجر / 29 « انی خالق بشرا من صلصال . . . » ص / 27 : « انی خالق بشرا من طین ، فاذا سویته و . . . » کاملا روشن است که شخص خاص یعنی حضرت آدم منظور است زیرا در آنجا که ابلیس می گوید: «لا حتنکن ذریته » اگر همه ی انسانها منظور بودند ، دیگر « ذریته » نمی گفت . پس در این مورد ، « بشرا » اسم عامی است که مورد استعمال آن ، یک فرد است و این استعمال یعنی کاربرد اسم عام برای اطلاق به فرد «حقیقت » است نه « مجاز » زیرا خصوصیت آن مصداق در این اطلاق ، ملحوظ نیست . در حالی که اگر ما اسم عامی به کار بریم در خصوص یک مصداق با توجه به آن خصوصیت یعنی مثلا به جای اینکه اسم شخصی مثلا «علی» را به کار ببریم . کلمه ی « انسان » را به عنوان اسم خاص او ، استعمال کنیم ، این «مجاز» است . وقتی خدا می فرماید : « انی خالق بشرا » و مقصود از این بشر ، حضرت ادم باشد ، این مجاز نیست همین طور است وقتی می فرماید : بقره / 30 : « انی جاعل فی الارض خلیفه » . خلیفه اسم عام است . چون در مورد شخص حضرت آدم به کار می رود ، مجاز نیست و اگر دلیلی بر تعمیم نداشته باشیم درباره ی سایر انسانها جازی نخواهد بود . اگر دلیلی نداشته باشیم که غیر از حضرت آدم در میان انسانها خلیفه ی دیگری هم هست ، نمی توانیم بگوییم چون حضرت آدم خلیفه بود ، پس همه ی انسانها ، خلیفه ی خدا هستند ، این آیه بیش از این را اثبات نمی کند مگر آنکه دلیل خارجی داشته باشیم . »
(«انی جاعل فی الارض خلیفه » مثل « انی خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون » است . اگر خدا تنها آدم را خلق فرموده بود و بنا نبود انسان دیگری بوجود آید ، این کلام صحیح بود ، پس با اینکه کلمات بشر و خلیفه اسم عام است تعمیم آن را باید دلیل دیگری اثبات کرد . در فارسی می گوییم امروز معلمی به شاگردی درس داد. در اینجا معلم اسم عام است ، شاگرد هم . اما جمله دلالت ندارد بر اینکه همه ی معلمها به همه شاگردها درس داده باشند . « انی خالق بشرا » هم چنین نیست که هر چه کلمه ی بشر بر آن قابل اطلاق است ، در آیه منظور شده است ، خود این تعبیر ، چنین دلالتی ندارد ، بلکه کافی است یک فرد به وجود آید و اسم بشر بر او قابل اطلاق باشد و همه این مطالب هم مخصوص او باشد . متقابلا وقتی می گوییم این آیه در مورد حضرت آدم است ، به معنای نفی دیگری هم نیست تا اگر دلیلی به دست آمد ، معارض با آیه باشد . این آیات به خودی خود نه نفی و نه اثبات ، بلکه «اهمال» دارد . حضرت آدم خلیفه ی خدا بود . اما آیا کسی دیگر نبود؟ آیه چیزی نمی گوید . آیا کس دیگری بود؟ این را هم نمی گوید ، پس برای اثبات یا نفی ، دلیل خارجی لازم است، هنگامی که قرآن مبدا پیدایش انسان را ذکر می کند ، نخست ، اختلافی به نظر می آید : یک جا می فرماید از آب خلق کردیم : فرقان / 54 : « و هو الذی خلق من الماء بشرا » . جای دیگر می فرماید از آب جهنده: طارق / 6 : «خلق من ماء دافق» . جای دیگر از نطفه و . . . ولی دقت کنیم می بینیم ، اختلافی در بین نیست: نطفه و ماء دافق و ماء همه « آب » است و قابل جمعند و هر یک از جهتی اطلاق شده است . »
«و از اینجا نیز بدست می آید که « ماء » در اصطلاح قرآن منحصر به همان ماده ی ویژه ای که از ترکیب اکسیژن و ئیدروژن بدست می آید و خاصیت یونیزاسیون دارد نیست ، بلکه اصطلاحی ست با گستره وسیع که شامل نطفه هم می شود . ماء دافق بسیار روشن است که چیزی جز نطفه نیست . مادر اصطلاح رائج خود بر آن « ماء » اطلاق نمی کنیم . مگر آن که قیدی همراه آن بیاوریم ولی به هر حال آن است که « ماء » بر آن اطلاق شود . تقریباَ می توان گفت که « ماء » در این موارد به معنای مایع است ؛ اما آیا اطلاق مجازی است یا حقیقی بحث دیگری است . می توان گفت ، ماء در اصل لغت وضع شده است برای مایع سیال خاصی مرکب از ئیدروژن و اکسیژن ولی از باب توسع ـ که نوعی مجاز است ـ به هر مایعی اطلاق شده است . اما بعد از اینکه ما معنای کلمه ای را در آیه دانستیم ، اثبات اینکه حقیقت است یا مجاز ، دیگر مهم نیست . ما در صدد فهم آیه هستیم. این مطلب ، مباحث خاصی ست که در جای خود کم و بیش ارزش هم دارد ولی پس از درک معنی ، برای تفسیر آیه ، فایده ای در بر ندارد . از لحاظ دیگر ، می توان گفت : منظور از ماء همان آب معروف است و اگر می گوید انسان از آب آفریده شده است بنابر آن است که :انبیاء / 30 : « و جعلنا من الماء کل شی حی » . چون به هر حال انسان موجود زنده ای است و قرآن مبدا پیدایش هر موجود زنده ای را آب می داند . این هم وجهی است ، اگر چه وجه اول نزدیکتر است . به هر حال در مورد تعبیرات ماء آیات قابل جمع است . » 
«اما چیزی که بیشتر منشا توهم اختلاف می شود ، تعبیرات : تراب ، طین ، حماِ مسنون ، صلصال و امثال آنهاست . 
می¬گوییم این تعبیرات هم ، قابل جمع است : خاک با افزودن آب « طین » ( = گل ) می شود ، وقتی آبش کم شود و خشک گردد « صلصال » می گردد و به گل و لای کنار جوی و دریا « حماَ » اطلاق می شود . وقتی چسبنده باشد : صافات / 11 : «طین لازب». نام دارد و باری همه ی اینا از « تراب » است . چیزی که می ماند اختلاف بین دسته آیاتی است که بر ماء تاکید دارد و بین آنها که بر « تراب » اینها چگونه قابل جمع است؟ می گوییم : اگر حصر در بین بود یعنی وقتی می فرماید : « خلقکم من تراب » بدین معنی بود که تنها و تنها از خاک آفریده شده اید و یا در جایی که می گوید از آب : یعنی تنها از آب آفریده شده اید : اختلاف باقی بود ولی می دانیم که برای معرفی منشا پیدایش یک موجود ، گاهی مجموع عناصر تشکیل دهنده ان موجود را ذکر می کنند و گاهی به اقتضای بلاغت برخی از آنها را . و این در عرف معمول است ، بنابراین جمع بین این دو دسته از آیات چنین است که در برخی روی بعضی تکیه شده که تراب یا ماء باشد و در برخی روی مجموع که طین باشد . نیز اشاره به مراحل پیدایش انسان دارد : انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ولی انسانها مراحل بعدی از نطفه آفریده شده اند . پس به سایر انسانها نیز به لحاظ مبدا بعید می توان گفت از تراب و به لحاظ مبدا قریب ، از نطفه آفریده شده اند .»

«بر اساس آیات قرآن می توان مراحل خلقت انسان را از ابتدای کار پدر و مادر تا مرگ این گونه دسته بندی کرد :
1 ـ مرحله ی خاک ( تراب ـ طین )
2 ـ مرحله ی آب ( ماء ـ ماء دافق ـ ماء مهین )
3 ـ مرحله ی منی ( نطفه من منی )
4 ـ مرحله ی نطفه مخلوط ( نطفه امشاج )
5 ـ مرحله ی علقه
6 ـ مرحله ی مضغه 
7 ـ مرحله ی تنظیم و تصویر وشکل گیری ( تسویه و تصویر )
8 ـ مرحله شکل گیری استخوان ها ( عظاما )
9 ـ مرحله پوشاندن گوشت بر استخوان ها ( فکسوها العظم لحما )
10 ـ مرحله آفرینش جنس جنین ( مذکر و مؤنث )
11 ـ مرحله آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان ( خلقا آخر و نفخ فیه من روحه )
مطلبی درباره پیدایش گوش و چشم ( و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده )
12 ـ مرحله تولد طفل ( نخرجکم طفلا )
13 ـ مرحله بلوغ
14 ـ مرحله کهن سالی 
15 ـ مرحله مرگ

البته برخی از مفسران و پزشکان به گونه ای دیگر ، از آیات استفاده و مراحل خلقت انسان را از نظر قرآن ، هفت مرحله دانسته اند .» 
حال لازم می آید به توضیح هر یک از این مراحل بپردازیم :

مرحله¬ی اول : آفرینش انسان از خاک 

«قبل از توضیح مطلب لازم است دو مورد از هم جدا شود : یکی خلقت حضرت آدم از خاک که در برخی آیات ( آل عمران / 59 ، سجده / 7 ، . . . ) بدان اشاره شده است . دوم خلقت همه ی انسان ها از خاک که در برخی از آیات ( مؤمنون / 12 ، غافر / 67 ) بدان اشاره شده است . ضمن این که مطلب اخیر ، در برخی از آیات به عنوان « تراب » ( غافر / 67 ، حجر / 5 ) و در برخی دیگر به عنوان « طین » یاد شده است ( مؤمنون / 12 ) و فرق بین این دو عنوان این می باشد که « تراب » به خاک و خود زمین گفته می شود ، ولی « طین » به خاکی که با آب مخلوط شده است گویند . گروهی از مفسران و متخصصان و صاحب نظران درباره ی این آیات و انطباق آنها با یافته های علوم تجربی ، اظهار نظر کرده اند و دو تفسیر از این آیات ارائه کرده اند :
الف ) همه ی انسان ها از نطفه ای آفریده شده اند ، زیرا مواد اولیه ی آن از غذاهاست و غذا ها هم از خاک به وجود آمده است .»
« صاحب تفسیر نمونه می نویسد : آیه ی دوازدهم سوره مؤمنون به آغاز وجود همه ی انسان ها اعم از آدم و فرزندان او اشاره می کند که همه به خاک باز می گردند و از گل برخاسته اند .»
در ذیل آیه ی 7 سوره سجده می فرماید : " . . . و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد " ( و بدا خلق الانسان من طین ) تا هم عظمت و قدرت خود را نشان دهد که آن چنان مخلوق برجسته ای را از چنین موجود ساده و کم ارزشی آفریده و آن " دل آویز " نقش را از " ماء طینی " خلق کرده . و هم به این انسان هشدار دهد که تو از کجا آمده ای و به کجا خواهی رفت . پیداست این آیه سخن از آفرینش آدم می گوید نه همه انسانها ، چرا که ادامه نسل او در آیه بعد مطرح است و ظاهر آیه دلیلی روشن است بر ـ خلقت مستقل انسان و نفی فرضیه تحول انواع ( لااقل در مورد نوع انسان ) گر چه بعضی خواسته اند این آیه را چنین تفسیر کنند که با فرضیه تکامل انواع نیز می سازد زیرا آفرینش انسان به انواع پست تر بر می گردد و آنها نیز به آب و گل سر انجام منتهی می شود . ولی ظاهر تعبیر آیه این است که میان " آدم " و " گل " انواع دیگری ـ آن هم انواعی بی شمار ـ از موجودات زنده فاصله نبوده بلکه آفرینش انسان بدون واسطه از گل صورت گرفته است ـ البته قرآن در مورد انواع دیگر جانداران سخنی به میان نیاورده است . » این معنی با توجه به آیه 59 / آل عمران روشن تر می شود آنجا که می فرماید : ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب : « آفرینش عیسی بدون وجود پدر چیز عجیبی نیست همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید . »
در سوره حجر آیه / 26 می فرماید : و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون » ما انسان را از گل خشکیده که از گل بد بوی آفریده شده بود گرفتیم . از مجموع آیات چنین استفاده می شود که آفرینش آدم به صورت یک خلقت مستقل ، از خاک و گل به وجود آمده است و می دانیم فرضیه تحول انواع هرگز به صورت یک مساله قطعی علمی در نیامده که به خاطر تضادش با ظهور آیات فوق بخواهیم آنها را طور دیگر تفسیر کنیم و به تعبیر دیگر مادام که قرنیه ای روشن بر خلاف ظواهر آیات وجود نداشته باشد باید آنها را به همان معنی ظاهرش تطبیق کرد و در مورد آفرینش مستقل آدم چنین است . »
« و درباره ی آیه / 67 سوره غافر هر دو احتمال ( خلقت همه ی انسان ها از خاک یا خلقت حضرت آدم از خاک ) را مطرح می کند .» و می فرماید : « نخستین مرحله ، مرحله تراب و خاک است که اشاره به آفرینش آدم جد نخستین ما از خاک می باشد ، و یا خلقت همه انسانها از خاک ، چرا که مواد غذایی که وجود انسان و حتی نطفه او را تشکیل می دهد اعم از مواد حیوانی و گیاهی همه از خاک مایه می گیرد . »
فقط حضرت آدم از خاک آفریده شد و بقیه ی انسان ها از نطفه آفریده شده اند ، اما می توان گفت انسانها با واسطه ی آدم از خاک آفریده شده اند . » « انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ، ولی انسانهای مراحل بعدی از نطفه آفریده شده اند . پس به سایر انسانها نیز به لحاظ مبدا بعید می توان گفت ، از تراب و به لحاظ مبدا قریب از نطفه آفریده شده اند . »
« صاحب تفسیر المیزان در ذیل آیه / 7 سوره سجده می فرماید : مراد از انسان فرد فرد آدمیان نیست ، تا بگویی خلقت فرد فرد از گل بوده ، بلکه مراد نوع آدمی است ، می خواهد بفرماید : مبدا پیدایش این نوع گل بوده که همه افراد منتهی به وی می شوند ، و خلاصه تمامی افراد این نوع از فردی پدید آمده اند که او از گل خلق شده ، چون فرزندانش از راه تناسل و تولد از پدر و مادر پدید آمده اند و مراد از آن فردی که از گل خلق شده آدم و حوا ( ع ) است . دلیل گفتار ما این است که دنبال جمله مورد بحث می فرماید :" ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین " ، یعنی سپس نسل او را از آبی بی مقدار خلق کرد و این تعبیر می فهماند که منظور از مبدا خلقت انسان ، همان اولین فردی است که از گل خلق شده ، نه فرد فرد انسانها که از آبی بی مقدار خلق شده اند ، تا معنا چنین شود که خدا ابتدای انسانهای مخلوق از آب بی مقدار را از گل قرار داد . » زیرا اگر مراد این بود جا داشت بفرماید :" ثم جعله سلاله من ماء مهین ـ سپس همان انسان را سلاله و خلاصه ای کرد از آبی خوار و بی مقدار " و دیگر حاجت به ذکر نسل نبوده چون کلمه نسل به معنای ولادت و جدا شدن فرزند از پدر و مادر است و مقابله بین بد خلق و بین نسل به خوبی می فهماند که مراد از انسان نوع است که ابتدای خلقتش از گل و نسلش از آب مهین است . » 
علامه طباطبایی درباره آیه / 67 سوره غافر می فرمایند : « مراد از خلقت آنان از خاک ، این است که پدر ایشان آدم را از خاک آفرید ، چون خلقت غیر آدم ( ع ) بالاخره منتهی به خلقت آدم می شود که از خاک بوده و در نتیجه خلقت ایشان نیز در اصل از خاک بوده است . ممکن هم هست مراد از خلقت ایشان از خاک ، این باشد که تکوین نطفه پدرها از مواد بسیط زمین بوده . »
بخشی از آیات قرآن کریم که به افرینش انسان از خاک اشاره دارند عبارتند از :
«هوالذی خلقکم من طین ؛ او کسی است که شما را از گل آفرید .»
«و بدا خلق الانسان من طین . . . ، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد .»
«انا خلقنا هم من طین لازب ؛ ما آنان را از گل چسبنده ای آفریدیم .»
«خلقتنی من نار و خلقته من طین ؛ مرا از آتش آفریده ای و او را از گل .»
«قال ءاسجد لمن خلقت طینا ؛ آیا بر آنکه او را از گل آفریدی سجده بگزاریم .»
«ان مثل عیسی عندالله کمثل ادم خلقه من تراب . . . ؛ مثل عیسی در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید . . . »
«و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین ؛ و ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم .»
«. . . فانا خلقناکم من تراب . . . ؛ . . . ما شما را از خاک آفریدیم . . . »

مرحله¬ی دوم: آفرینش انسان از آب

« قرآن کریم، در آیات متعددی، به خلقت همه ی موجودات زنده از آب و یا خلقت انسان از آب اشاره می کند. گاهی به آب با صفتی خاص اشاره می کند و گاهی به مطلق آب اشاره دارد. برای مثال در این آیات به خلقت موجودات زنده از آب به صورت مطلق اشاره می کند :
«و جعلنا من الماء کل شیء حی؛ و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم.»
«و الله خلق کل دابه من ماء ؛ و خداست که هر جنبده ای را آبی آفرید .» 
«در این آیه ، به خلقت انسان از مطلق آب اشاره می کند:
«و هوالذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا ؛ و اوست کسی که از آب بشری آفرید و او را ( دارای خویشاوندی ) نسبی و دامادی قرار داد . » در این آیات به خلقت انسان از آب با صفتی خاص اشاره می کند :
«من سلاله من ماء مهین : از چکیده ی آبی پست » « من ماء مهین ؛ از آب پست . من ماء افق ؛ از آب جهنده » واژه " آب " در لغت : اصل عبری آن ( می ، میم ) و سریانی ( میا ) است و در عربی تغییر شکل داد و ماء شد. این لغت در اصل به معنای " هر مایع غیر جامدی " است ، چه آب مطلق باشد یا آب های مضاف ، مثل آب میوه ، ولی وقتی به صورت مطلق " ماء" استعمال شود ، منصرف به آبی خالص است . درباره خلقت انسان از آب دو دیدگاه وجود دارد : الف ) مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدار زیادی آب در بدن انسان وجود دارد یعنی آب بیشترین ماده ی تشکیل دهنده ی بدن انسان است . »
« صاحب المیزان در تفسیر آیه ی و " جعلنا من الماء کل شیء حی " می فرماید : « از ظاهر سیاق بر می آید که کلمه" جعل " به معنای خلق و جمله " کل شیء حی " مفعول آن می باشد . » و مراد این باشد که آب دخالت تامی در هستی موجدات زنده دارد ، همچنان که همین مضمون را در جای دیگری آورده و فرموده است: " و الله خلق کل دابه من ماء " و شاید واقع شدن این مضمون در سیاقی که در آن آیات محسوس را می¬شمارد، باعث شود که حکم در آیه شریفه منصرف به غیر ملائکه و امثال آنان باشد دیگر دلالت نکند بر اینکه خلقت ملائکه و امثال آنان هم از آب باشد، و اما مساله مورد نظر آیه شریفه یعنی ارتباط زندگی با آب مساله¬ای است که در مباحث علمی به خوبی روشن شده و به ثبوت رسیده است .»
صاحب تفسیر نمونه در تفسیر آیه « و جعلنا من الماء کل شیء حی » حداقل دو احتمال را مطرح کرده اند که یکی از آنها مطلب مورد بحث ماست . ایشان می نویسد : « حیات همه ی موجودات زنده اعم از گیاهان و حیوانات به آب بستگی دارد . . . این موضوع نیز قابل توجه است که طبق تحقیقات دانشمندان قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل می دهد ( در حدود هفتاد درصد ) و اینکه بعضی ایراد کرده اند که آفرینش فرشتگان و جن با اینکه موجودات زنده ای هستند مسلما از آب نیست پاسخش روشن است زیرا هدف موجودات زنده ای است که برای ما محسوس است. » ایشان در تفسیر آیه ی «و هوالذی خلق من الماء بشرا . . . » می نویسند: «در اینکه منظور از آب در اینجا کدام آب است در میان مفسران گفتگو است : جمعی معتقدند منظور از بشر نخستین انسان یعنی آدم ( ع ) است چرا که آفرینش او از" طین " یعنی معجونی از آب و خاک بود بعلاوه طبق بعضی از روایات اسلامی نخستین موجودی که خدا آفرید آب بود و انسان را از آن آب آفرید. نکره بودن " بشرا " ( انسانی را ) گواه این معنی است . . . از این گذشته بدون شک بیشترین قسمت وجود انسان را آب تشکیل می دهد به طوری که می توان گفت ، ماده ی اصلی و جوهر انسانی آب است . . . و ایشان سپس جمع بین معانی آیه را ممکن می دانند .»
ب) مقصود از خلقت انسان از آب این است که انسان، از نطفه و منی آفریده شده است .
احتمال دومی را که صاحب تفسیر نمونه مطرح کرده اند با این مطلب مورد بحث ما مطابقت دارد . ایشان در احتمال دومی که در ذیل تفسیر آیه ی " و جعلنا من الماء کل شی حی" مطرح کرده اند می فرمایند : « اینکه ماء در اینجا به آب نطفه است که موجودات زنده معمولا« از آن به وجود می آیند . »
در تفسیر «و هو الذی خلق من الماء بشرا » نیز سه احتمال مطرح می کند و در احتمال دوم می نویسد : « اما جمعی دیگر معتقدند که منظور از "ماء " آب نطفه است که همه ی انسان ها به قدرت پرودگار توسط آن به وجود می آید و با آمیزش نطفه مرد" اسپرم " که در آب شناور است با " اوول " نطفه زن ، نخستین جوانه حیات انسان یعنی اولین سلول زنده آدمی به وجود می آید .»
«اگر انسان مراحل انعقاد نطفه را از آغاز تا پایان دوران جنینی تحت بررسی و مطالعه قرار دهد آنقدر آیات عظمت حق و قدرت آفریدگار را در آن مشاهده می کند که به تنهایی برای شناخت ذات پاک او کافی است . گواه لین تفسیر جمله ای است که در ذیل آیه آمده ( فجعله نسبا و صهرا ) .»
در تفسیر آیه ی « ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین » فقط یک احتمال را مطرح می کند و می نویسد : « " جعل " در اینجا به معنی آفرینش و " نسل " به معنی فرزندان و نوه ها در تمام مراحل است . " سلاله " در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است و منظور از آن در اینجا نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او می باشد و مبدء حیات و منشا تولد فرزند و ادامه نسل است . این آب که ظاهرا آبی است بی ارزش و بی مقدار از نظر ساختمان و سلولهای حیاتی شناور در آن ، و همچنین ترکیب مخصوص مایعی که سلولها در آن شناورند بسیار ظریف و فوق العاده دقیق و پیچیده است و از نشانه های عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب می شود و کلمه " مهین " که به معنی ضعیف و حقیر و ناچیز است اشاره به وضع ظاهری آن می باشد و گرنه از اسرار آمیز ترین موجودات است .»
«کلمه ی " سلاله " بطوری که در مجمع البیان گفته برگزیده و خلاصه ای است که از چیزی دیگر گرفته شود و نطفه مرد را سلاله گفته اند چون از صلب او گرفته می شود . و کلمه " مهین "از " هون " است که به معنای ضعف و حقارت است و کلمه " ثم " بعدیت را می رساند و معنای جمله این است که : خداوند سپس ولادت انسان را از طریق جدا شدن و ولادت از خلاصه ای از آبی ضعیف یا حقیر قراردارد . » « کلمه " ماء مهین " به معنای آبی خوار و پست است که خودش نمی تواند خود را نگه دارد و مراد از آن نطفه است . » در آیه / 6 سوره طارق آب با وصف دافق آمده : « خلق من ماء دافق » آبی را که با سرعت و فشار جریان داشته باشد آب دافق گویند که در اینجا منظور نطفه آدمی است که با فشار از پشت پدر به رحم مادر منتقل می شود .»

مرحله¬ی سوم: آفرینش انسان از منی 

قرآن کریم در چند مورد از منی می گوید و خلقت انسان را از آن می داند . « راغب اصفهانی " منی " را به معنای " تقدیر ( اندازه زدن ) " می داند و این آیات را به معنای تقدیر کردن الهی می داند . » « صاحب مقاییس اللغه نیز اصل کلمه را از" تقدیر " می داند و معتقد است منی انسان را منی گویند چون که خلقت انسان از آن مقدر می شود . صاحب التحقیق می گوید : اصل واژه ی منی به معنای آرزو و در خواست به دست آوردن چیزی همراه با تقدیر است . » 
« به منی انسان نیز منی گویند چون ظهور شهوت انسان ( خواستن و آرزو چیزی ) است . کلمه منی مکرر در لغت برای " ماء الرجل " ( آب مرد ) به کار رفته است اما در مورد زن به کار نرفته است مگر در التحقیق که در قسمت اظهار نظر نویسنده در زیر کلمه ی نطفه " منی مرد و زن " استعمال کرده اند ، اما از آن جا که ایشان از لغویین معاصرند و این معنا در لغات قدیمی به کار نرفته پس درباره ی قرآن قابل قبول نیست .» 
آیات مورد نظر عبارتند از : « الم یک نطفه من منی یمنی ؛ آیا او نطفه ای از منی که در رحم ریخته می شود، نبود ؟ »
«افرایتم ماتمنون اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون ، آیا از نطفه ای که در رحم می ریزید آگاهید ؟ آیا شما آن را آفرینش می دهید یا ما آفریدگاریم . » 
«و انه خلق الزوجین الذکر و الانثی من نطفه اذا تمنی ، و اوست که دو زوج نر و ماده را افرید از نطفه¬ای هنگامی که خارج می شود ( و در رحم می ریزد ) . » آیاتی که در بحث خلقت انسان از آب مورد استناد قرار گرفت بنابر یک تفسیر نظر به منی داشت . پس آن آیات نیز می تواند در اینجا مورد استناد قرار گیرد .

مرحله¬ی چهارم: خلقت انسان از نطفه

قرآن کریم در موارد متعددی نطفه را به عنوان یکی از مراحل خلقت انسان معرفی می کند ، این معرفی به چند صورت انجام پذیرفته است . 
الف) گاهی سخن از مطلق نطفه می کند:
« خلق الانسان من نطفه فاذا هو خصیم مبین ؛ انسان را از نطفه بی ارزش افرید و سرانجام مدافع آشکار از خویشتن گردید .»
« فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفه . . . ؛ ما شما را از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه . . . »
« ثم جعلنه نطفه فی قرار مکین غ سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن ( رحم ) قرار دادیم . »
« من نطفه خلقه فقدره ؛ او را از نطفه ناچیزی آفرید ، سپس اندازه گیری کرد و موزون ساخت . »
ب) گاهی سخن از نطفه ی مخلوط کی کند:
«انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه . . . ، ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم . 


ج ) انسان از نطفه ای از جنس منی آفریده شده است :

«الم یک نطفه من منی یمنی ؛ آیا او نطفه ای از منی که در رحم ریخته می شود نبود ؟ »
«من نطفه اذا تمنی ؛ از نطفه ای هنگامی که خارج می شود و ( در رحم می ریزد ) .»

«نطفه» در لغت و اصطلاح 

«نطفه در لغت به معنای" سیلان ضعیف چیزی" و " آب صاف کم یا زیاد " آمده است. نطفه شامل چیزی که از مرد و زن برای آفرینش خارج می شود می گردد. به منی مرد و زن نطفه گویند، چون سیلان دارند. کلمه¬ی"نطفه " در لغت مخصوص مردان نیست بلکه شامل آب مرد و زن می شود. نطفه در اصطلاح عبارت است از چیزی که از مردان یا زنان برای لقاح و تشکیل جنین خارج می شود. در مورد آب مردان به آن منی، گویند و از نظر پزشکی شامل میلیونها اسپرماتوزئید است و در مورد آب زنان به آن تخمک ( اوول ) گویند .» 

«نطفه» در قرآن کریم 

« همان طور که گذشت ، قرآن گاه از مطلق نطفه و زمانی نطفه ی مخلوط و در مواردی از نطفه ای که از جنس منی است سخن می گوید . نیز در یافتیم واژه ی " نطفه " معنایی وسیع دارد و شامل عامل تولید مثل مرد و زن می شود . با توجه به این دو مقدمه ، می توان گفت ، قرآن هر گاه از نطفه ای که از جنس منی است سخن می گوید مقصودش همان منی مرد است و این مطلب از نظر استعمال لغت بلا اشکال است . » وقتی قرآن از نطفه مخلوط سخن می گوید مقصودش همان تخمک ( اوول ) زن و اسپرماتوزئید مرد پس از لقاح است یعنی هنگامی که این دو با هم ترکیب شوند به نام نطفه امشاج خوانده می شوند . » « حال باید پرسید : هنگامی که قرآن از" نطفه " به صورت مطلق بدون قید " من منی " و " امشاج " سخن می گوید مقصود چیست ؟ به نظر می¬رسد که در این مورد نیز تخمک لقاح یافته و ترکیب شده با اسپرم مقصود است . دلایل این مدعا به شرح زیر است:
1 ـ در سوره مؤمنون آیه های سیزدهم و چهاردهم دو قید آورده است که فقط بر تخمک لقاح یافته قابل تطبیق است. در آن جا می فرماید : « ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین . . . غ سپس او را ب صورت نطفه ای در جایگاهی استوار قرار دادیم . . . » 
مفسران ، تصریح می کنند که مقصود از" قرار مکین " در این آیه رحم است و نطفه پس از لقاح در رحم قرار می گیرد . بعلاوه آن چیزی که تبدیل به علقه ( خون بسته ی آویزان زالو شکل ) می شود همان نطفه ی لقاح یافته با اسپرم است وگرنه نطفه ی مرد یا زن به تنهایی نمی تواند به صورت علقه در آید و یا در رحم استقرار یابد و بماند . 
2 ـ سیاق سوره های حج / 5 ، یس / 77 ، غافر / 67 ، کهف / 37 ، فاطر / 11 نیز شبیه سیاق آیه ی چهاردهم سوره ی مؤمنون است . 
3 ـ همان گونه که گذشت" نطفه " در لغت اعم از نطفه ی مرد و زن است . پس هر جا این واژه به کار رفت ، اگر قرینه ای قوی وجود داشت بر نطفه ی خاص مرد یا زن حمل می شود ( مثل نطفه من منی ) اما هر گاه قرینه ای نبود ناچاریم آن را به معنای اعم حمل کنیم که شامل نطفه ی مرد و زن می شود . 
4 ـ در آیه ی 19 سوره ی عبس و آیه چهارم نحل نیز می توانیم قرنیه ای برای اعم بودن پیدا کنیم ، چرا که در آیات 19 ـ 17 سوره عبس ـ قتل الانسان ما اکفره من ای شی خلقه من نطفه خلقه فقدره ـ و آیه چهارم سوره نحل ـ خلق الانسان من نطفه ـ سخن از جنس انسان و خلقت آن گفته شده و روشن است که جنس انسان از نطفه ی مرد به تنهایی خلق نشده بلکه از مجموع نطفه مرد و زن خلق شده است . » 
در تفسیر آیه " ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین " فرموده اند : «" نطفه " به معنای آبی اندک است که بسیار اطلاق می شود بر مطلق آب . و کلمه " قرار" مصدر است که از آن معنای قرارگاه اراده شده تا مبالغه را برساند و منظور از" قرارگاه مکین " رحم زنان است که نطفه در آن قرار می گیرد و کلمه " مکین " صفت رحم است ، و توصیف رحم به مکین یا از یان جهت است که تمکن نگهداری و حفظ نطفه را از فساد و هدر رفتن دارد و یا از این باب است که نطفه در آن تکمن زیست دارد . و معنای جمله این است که : سپس ما انسان را نطفه ای کردیم که در رحم متمکن باشد هم چنان که آن را در اول از خلاصه ای از گل درست کردیم و این تعبیر می رساند که : ما طریق خلقت انسان را از آن شکل به این شکل مبدل نمودیم . » 
و در ذیل آیه " انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج " . . . فرموده اند : « کلمه " نطفه " در اصل به معنای آبی اندک بوده و سپس استعمالش در آب ذکوریت حیوانات که منشا تولید مثل است بر معنای اصلی غلبه یافته و کلمه " امشاج " جمع کلمه " مشیج " و یا " مشج " ـ به دو فتحه ـ و یا " مشج" ـ به فتحه اول و کسره دوم ـ است و این سه کلمه به معنای مخلوط و ممتزج است ، و اگر نطفه را به این صفت معرفی کرده به اعتبار اجزای مختلف آن و یا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب ماده است . » 
« صاحب تفسیر نمونه آیه ی فوق را چنین ترجمه می کند : « ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزمائیم . . . » سپس می نویسد : " امشاج " جمع " مشج " ( بر وزن نسج یا بر وزن سبب ) یا جمع " مشیج " ( بر وزن مریض ) به معنی شی مخلوط است . آفرینش انسان از " نطفه مخلوط " ممکن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و ترکیب " اسپرم " و " اوول " بوده باشد . همانگونه که در روایات اهل بیت ( ع ) اجمالا به آن اشاره شده است . یا اشاره به استعدادهای مختلفی که در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژنها و مانند آن وجود دارد و یا اشاره به اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه است چرا که از دهها ماده مختلف تشکیل یافته و یا اختلاط همه اینها با یکدیگر معنی اخیر از همه جامع تر و مناسب تر است . این احتمال نیز داده شده که امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینی است . »


مرحله ی پنجم : آفرینش انسان از علق

« " علق " بر وزن فرس جمع علقه است که در معانی متعددی مانند خون بسته ، زالو ، . . . استعمال شده است، ولی اصل همه ی معانی آن ، به یک معنا بر می گردد یعنی چیزی که به چیز بالاتر آویزان می شود و از آنجا که زالو و خون بسته ، به چیز دیگری می چسبند و بدان آویزان می شوند علق نامیده شده است . »
خداوند در قرآن به صورت های مختلفی آفرینش انسان را از علق بیان می کند نظیر :
« اقرا باسم ربک الذی خلق ، خلق الانسان من علق ؛ بخوان به نام پروردگارت که ( جهان را ) آفرید ، همان کسی که انسان را از خون بسته ای خلق کرد .»
«فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه؛ ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه، سپس از علقه ... »
«ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه . . . ؛ سپس نطفه را به صورت علقه ( خون بسته ) و علقه را به صورت مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده ) . . . »
«هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه . . . ؛ او کسی است که شما را از خاک آفرید ، سپس از نطفه ، سپس از علقه . . . »
«الم یک نطفه من منی یمنی ثم کان علقه . . . ؛ آیا او نطفه ای از منی که در رحم ریخته نبود ؟ سپس به صورت خون بسته در آمد . . . »
صاحب تفسیر نمونه درباره ی تفسیر آیه ی 2 سوره علق « خلق الانسان من علق » فرموده اند : « " من علق " در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است و لذا به خون بسته و همچنین به " زالو " که برای مکیدن خون به بدن می چسبد " علق " گفته اند و از آنجا که نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین در عالم جنین ، به شکل قطعه خون بسته چسبنده ای در می آید که در ظاهر بسیار کم ارزش است ، مبدا آفرینش انسان را در این آیه همین موجود ناچیز می شمرد تا قدرت نمایی عظیم پروردگار روشن شود که از موجودی چنان بی ارزش مخلوقی چنین پر ارزش آفریده است . بعضی نیز گفته اند . منظور از علق در اینجا گل آدم است که آن هم حالت چسبندگی داشت . بدیهی است خدایی که این مخلوق عجیب را از آن قطعه " گل چسبنده " به وجود آورد شایسته هر گونه ستایش است . گاه " علق " را به معنی موجود " صاحب علاقه " دانسته اند که اشاره ای است به روح اجتماعی انسان و علقه آنها به یکدیگر که در حقیقت پایه اصلی تکاملی بشر و پبشرفت تمدنها را تشکیل می دهد . بعضی نیز " علق " را اشاره به" نطفه نر " ( اسپرم ) می دانند که شباهت زیادی به زالو دارد این موجود ذره بینی در آب نطفه شناور است و سوی " نطفه زن " در رحم پیش می رود و به آن می چسبد و از ترکیب آن دو نطفه کامل انسان به وجود می آید . درست است که در آن زمان این گونه مسائل هنوز شناخته نشده بود ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته از میان این تفسیرهای چهار گانه تفسیر اول روشن تر به نظر می رسد هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بی مانع است .»
در تفسیر جمله « " خلقه الانسان من علق " ، آمده : منظور از " انسان " جنس بشر است که از راه تناسل پدید می آید و کلمه " علق " به معنای خون بسته شده است یعنی اولین حالتی که منی در رحم به خود می گیرد .»

مرحله¬ی ششم: آفرینش انسان از مضغه

قرآن کریم ، در مراحل خلقت انسان پس از علقه مرحله ای دیگر به نام " مضغه " را مطرح می سازد که در دو آیه و سه بار از آن سخن گفتن است : « فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما . . . ؛ سپس نطفه را به صورت علقه ( خون بسته ) و علقه را به صورت مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده شده ) و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم . . . »
« ثم من علقه ثم من مضغه خلقه و غیر مخلقه لنبین لکم . . . ؛ و بعد از خون بسته شده ، سپس از " مضغه " ( چیزی شبیه گوشت جویده شده ) که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل ، تا برای شما روشن سازیم ( که بر هر چیز قادریم ) . »
« مضغه به معنای غذای جویده شده و گوشت جویده آمده و عبارت است از قطعه ای گوشت که شبیه گوشت جویده شده است . » 
صاحب تفسیر نمونه درباره آیه پنجم سوره حج ـ ثم من مضغه مخلقه و غیر مخلقه ـ می نویسد : « کم کم ، جنین شکل یک قطعه ی گوشت جویده شده به خود می گیرد بی آن که اعضای مختلف بدن ، در آن مشخص باشد ، اما ناگهان در پوسته ی " جنین " تغییراتی پیدا می شود و شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد ، تغییر می یابد و اعضای بدن کم کم ظاهر می شود . » « جنین هایی که از این مرحله نگذرند و همچنان به صورت سابق و یا ناقص بمانند ، ساقط می شوند و از رده خارج می گردند جمله ی ( مخلقه و غیر مخلقه ) ممکن است اشاره به این مرحله باشد یعنی ( کامل الخلقه ) و ( غیر کامل الخلقه ) .» 
علامه طباطبایی ؛کلمه " مضغه " به معنای قطعه ای گوشت جویده شده است و مخلقه به طوری که گفته اند ، معنای تام الخلقه است و" غیر مخلقه " یعنی آنکه هنوز خلقتش تمام نشده و این کلام با تصویر جنین که ملازم با نفخ روح در آن است منطبق می شود . »
استاد مصباح یزدی ، درباره " مضغه " می نویسد : مفسران گفته ان از ماده ای مضغ ( جویدن ) است زیرا در این مرحله ، مانند گوشت جویده شده است اما آن چه بیشتر نیاز به توضیح دارد ، تعبیر مخلقه و غیر مخلقه است ، بی شک منظور این نیست که هر انسانی ، هم از مضغه ی مخلقه و هم از غیر مخلقه آفریده می شود . بنابراین چنین نیست که این دو ، دو مرحله پیاپی برای مضغه است ، بلکه منظور این است که مضغه در مرحله ی تکامل خود به دو قسم تقسیم می گردد ، گاه به صورت مخلق در می آید و گاه ساقط می شود و به مرحله¬ی بعدی ، یعنی جنین نمی رسد . اما لغت مخلق ، اهل تفسیر و لغت در آن اختلاف دارند . برخی گفته اند ، تخلیق به معنای تسویه است ( خلق العود = سواه ) صاف کردن چوب کج یا بر طرف کردن ناهمواری آن ، تخلیق است . » 
« پس مخلقه ، به معنای " مسواه " می شود که در برخی آیات هم تعبیر : سجده / 9 : « ثم سواه . . . » وجود دارد . پس در اینجا نیز بعد از مضغه ، می توان گفت، مرحله¬ی کامل¬تر تسویه مضغه است . برخی نیز گفته¬¬اند ، منظور تصویر است .
برخی نیز گفته¬اند مخلق ، یعنی تام الخلقه . خلق الشی ، یعنی اتم خلقه . 
به هر حال ، پس از مضغه ، گاهی جنین به حدی می رسد که اعضای آن معلوم است و تصویر پیدا می کند که در آن صورت مخلق است و گاهی در همان حد قبل از تصویر ساقط می شود که در این صورت غیر مخلق است . 

مرحله¬ی هفتم: تصویر و تسویه انسان 

« قرآن کریم ، در چند مورد ، سخن از تسویه ی جنین انسان کرده است . البته ، گاهی آن را بعد از مرحله ی نطفه ذکر کرده است و گاهی ، بعد از مرحله ی علقه ذکر کرده است و گاهی بعد از کلمه ی خلق آورده است . در مجموع ، تسویه را مرحله ای از آفرینش انسان معرفی می کند . در برخی دیگر از آیات ، سخن از نقاشی خداوند در رحم انسان می کند و او را صورت گر معرفی می کند . از آن جا که مفاهیم و مضامین این آیات با هم نزدیک است ، ما آنها را به صورت یک مرحله معرفی کردیم . »
قرآن کریم می فرماید : ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین ثم سواه و نفخ فیه من روحه . . . ؛ سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفرید ، سپس ( اندام ) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید و . . . » 
« . . . اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفه ثمم سواک رجلا ، آیا به خدایی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید ، و پس از آن تورا مرد کاملی قرار داد ، کافر شدی ؟ . »
« ثم کان علقه فخلق فسوی ؛ سپس به صورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفرید و موزون ساخت . »
« الذی خلق فسوی ؛ همان خداوندی که آفرید و منظم کرد . »
« الذی خلقک فسواک فعدلک ، فی ای صوره ما شاء رکبک ؛ همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت و در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود . »
« هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی . . . ؛ او خداوندی است خالق ، آفریننده ای بی سابقه و صورتگری ( بی نظیر ) برای او نامهای نیک است . . . . »
« هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء . . . ؛ او کسی است که شما را در رحم ( مادران ) ، آن چنان که می خواهد تصویر می کند . . . . » 
علامه در ذیل آیه ی « ثم سواه و نفخ فیه من روحه » می فرماید : « " تسویه " به معنای تصویر و هم تتمیم عمل است . »
« " سواه " از ماده " تسویه " به معنی تکمیل کردن است . »
«" الذی خلق فسوی " ، "خلقت هر چیزی " به معنای گردآوری اجزای آن است و" تسویه اش " به معنای روی هم نهادن آن اجزا به نحوی است که هر جزیی در جایی قرار گیرد که جایی بهتر از آن برایش تصور نشود و علاوه بر آن جایی قرار گیرد که اثر مطلوب را از هر جای دیگری بهتر بدهد ، مثلا در مورد انسان چشم را در جایی و گوش را در جایی و هر عضو دیگری را در جایی قرار دهد که بهتر از آن تصور نشود و حقش ادا شود . »

مرحله¬ی هشتم و نهم: شکل¬گیری استخوان¬ها و پوشاندن گوشت بر استخوان¬ها 

قرآن کریم درباره این دو مرحله از خلقت انسان در سوره مؤمنون می فرماید « فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما . . . ؛ و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم . . . »

مرحله¬ی دهم: آفرینش جنس جنین 

« قرآن ، مرحله ی خلقت جنس جنین ( مذکر و مؤنث بودن آن) را پس از مرحله ی تسویه قرار داده است : « فسوی فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی » و این همان زمانی است که مرحله ی مضغه و تسویه در سه ماهگی تمام می شود و جنس جنین از نظر پزشکی قابل تشخیص است . یعنی رتبه تعیین جنسیت در مراحل خلقت انسان در قرآن کریم و علم جنین شناخت ، کاملا منطبق با هم است . » 
آیاتی که به بیان این مرحله می پردازند عبارتند از : 
« ثم کان علقه فخلق فسوی فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی ؛ سپس به صورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفرید و موزون ساخت و از او دو زوج مرد و زن افرید . »
« و انه و خلق الزوجین الذکر و الانثی ؛ و اوست که دو زوج نر و ماده را آفرید . »
« . . . یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور ؛ به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر . »


مرحله¬ی یازدهم: آفرینش روح (دمیدن جان در جنین) 

آیات شریف قرآن پس از ذکر مراحل آفرینش انسان از نطفه و علقه و . . . به نفخ روح اشاره می فرماید ، یعنی پس از آنکه ساختمان جسمی جنین کامل شد ، عنصر دیگری به آن افزوده می شود و مرتبه ی وجودی تازه ای می یابد که قرآن از آن مرحله با نفخ روح یاد می کند . « ثم سواه و نفخ فیه من روحه . . . ، سپس ( اندام ) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید . . . »
« ثم انشاناه خلقا آخر . . . ، سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم . »
« در جمله " نفخ فیه من روحه " ، استعاره و کنایه گویی شده است ، یعنی روح تشبیه شده به دم زدن و نفسی که آدمی می کشد و بر می گرداند ، و احیانا آن را در غیر خود می دمد و اضافه کلمه روح به ضمیری که به خدا بر می گردد اضافه تشریفی است ، و معنایش " ثم نفخ فیه من روح شریف و منسوب الیه " می باشد یعنی سپس خدا از روحی شریف و منسوب به خودش در او دمید . »
« تعبیر به " نفخ " ( دمیدن ) کنایه ای است برای حلول روح در بدن آدمی می گویی تشبیه به هوا وتنفس شده است هر چند نه این است و نه آن . و اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار می گیرد و قبل از آن یک موجود زنده است بنابراین این نفخ روح چه معنی دارد ؟ در پاسخ می گوئیم در آغاز که نطفه منعقد می شود تنها دارای یک نوع حیات نباتی است یعنی فقط تغذیه و رشد و نمو دارد ولی از حس و حرکت که نشانه حیات حیوانی است و همچنین قوه ادراکات که نشانه حیات انسانی است درآن خبری نیست . » « اما تکامل نطفه در رحم به مرحله ای می رسد که شروع به حرکت می کند و تدریجا قوای دیگر انسانی در آن زنده می شود و این همان مرحله ای است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح می کند . »
اضافه " روح " به " خدا " به اصطلاح " اضافه " تشریفی است یعنی یک روح گرانقدر و پر شرافت که سزاوار است روح خدا نامیده شود در انسان دمیده شد و بیانگر این واقعیت است که انسان گر چه از نظر بعد مادی از خاک تیره و یا آب بی مقداری است ولی از نظر بعد معنوی و روحانی حامل روح الهی است . یک سوی وجود او به خاک منتهی می شود و سوی دیگرش به عرش پروردگار و " طرفه معجونی " است " کز فرشته سرشته و ز حیوان " و به خاطر داشتن همین دو بعد قوس صعودی و نزولی و تکاملی و انحطاط او فوق العاده وسیع است . »
« " ثم انشاناه خلقا آخر " ، کلمه " انشاء " به طوری که راغب می گوید به معنای ایجاد و تربیت چیزی است ، هم چنان که " نشاء " و " نشاه " به معنای احداث و تربیت چیزی است و از همین جهت به حیوان نورس می گویند : " ناشی " در این جمله سیاق را از خلقت به انشاء تغییر داده و فرموده : " ثم انشانا خلقا آخر " با اینکه ممکن بود بفرماید " ثم خلقناه . . . " ، و این به خاطر آن است که دلالت کند بر اینکه آنچه به وجود آوردیم چیز دیگری و حقیقت دیگری است غیر از آنچه در مراحل قبلی بود . »
« مثلا ، علقه هر چند از نظر او صاف و خواص و رنگ و طعم و شکل و امثال آن با نطفه فرق دارد الا اینکه اوصافی که نطفه داشت از دست داد و او صافی هم جنس ان را به خود گرفت . » « خلاصه ، اگر عین اوصاف نطفه در علقه نیست لیکن در هم جنس آن هست مثلا اگر سفید نبود ، قرمز می باشد و هر دو از یک جنس اند به نام رنگ ، به خلاف او صافی که خدا در مرحله اخیر به آن داده و آن را انسان کرده که نه عین آن اوصاف در مراحل قبلی بودند و نه هم جنس آن مثلا در انشاء اخیر او را صاحب حیات و قدرت و علم کرد . آری به او جوهره ذاتی داد ( که ما از آن تعبیر به من می کنیم ) که نسخه آن در مراحل قبلی یعنی در نطفه و علقه و مضغه و عظام پوشیده به لحم نبود هم چنان که در آن مراحل ، اوصاف علم و قدرت و حیات نبود ، پس در مرحله اخیر چیزی به وجود آمده که کاملا مسبوق به عدم بود یعنی هیچ سابقه ای نداشت . ضمیر در انشاناه ـ به طوری که از سیاق بر می آید ـ به انسان در آن حالی که استخوانهای پوشیده از گوشت بود بر می گردد ، چون او بود که در مرحله اخیر خلقتی دیگر پیدا کرد ، یعنی صرف ماده ای مرده و جاهل و عاجز بود ، سپس موجودی زنده و عالم و قادر شد پس ماده بود و صفات و خواص ماده را داشت سپس چیزی شد که در ذات و خواص مغایر با سابقش می باشد و در عین حال این همان است و همان ماده است پس می شود گفت آن را به این مرحله در آوردیم و در عین حال غیر آن است ، چون نه در ذات با آن شرکت دارد و نه در صفات و تنها با آن ، نوعی اتحاد و تعلق دارد تا آن را در راه رسیدن به مقاصدش به کار گیرد ، مانند آلتی که در دست صاحب آلت است و در انجام مقاصدش استعمال می کند . » 
« استاد مصباح یزدی با ذکر آیه ی 14 سوره مؤمنون می نویسد : برخی احتمال داده اند که " انشانا خلقا آخر " ، دنباله ی همان عظم و لحم ( مرحله ی استخوان سازی و گوشت بر روی آن کشیدن ) است ، ولی برخی دیگر، تاکید دارند که منظور، دمیدن روح است و نه تنها این موضوع، بلکه اتحاد روح و بدن و اینکه روح جسمانیه الحدوث است نیز مستفاد می شود. سپس ایشان ، موارد کاربرد واژه ی روح در قرآن را بر می شمارد که عبارت است از : روح القدس ( بقره / 87 )، روحی که مومنان را تائید می کند ( مجادله / 22 )، حضرت عیسی ( نساء / 171 )، قرآن ( شورا / 52 )، روحی که اعظم از فرشتگان است و یا فرشته ای بزرگ است (قدر/4)، روحی که بر مریم نازل شد (مریم / 17) . آن گاه می نویسد: روح در قرآن، در دو مورد استعمال حقیقی دارد: در مورد روح انسان و در مورد روح موجودی که از سنخ فرشتگان است. سپس درباره-ی روح الهی که در انسان دمیده می شود ( سجده / 9 ) آن را اضافه تشریفی می داند . چرا که نمی تواند منظور آن باشد که چیزی از خدا جدا شده و در انسان قرار گرفته است ـ همان طور که برخی در صدر اسلام و زمان ائمه این توهم را کرده بودند ـ چون خدا ، بسیط است و جزء ندارد . وی در پایان نتیجه می گیرد که : اجمالا از قرآن بر می آید که در آدمی جز بدن چیز بسیار شریف نیز وجود دارد ، ولی مخلوق خدا است نه جزئی از خدا، و تا آن چیز شریف در انسان به وجود نیاید آدمی انسان نمی گردد و چون در حضرت آدم به وجود آمد ، شانی یافت که باید فرشتگان در برابر او خضوع کنند . »
«سپس روح را از امر خدا می داند و می گوید : این فعل و انفعالات عالم مادی که موجب امکان استعدادی برای پیدایش موجودی می شود در اصل پیدایش روح وجود ندارد و روح با فرمان خدا پیدا می شود . در پایان به آیه " انشاناه خلقا آخر " برگشته می نویسد : ظاهرا هر مرحله نسبت به مرحله ای دیگر ، آفرینش دیگری است. پس چرا تنها پس از نفح روح فرمود آفرینش دیگری است؟ و پاسخ می دهد که علت این است که مردم، مراحل قبلی را در می یابند و می دانند، ولی مرحله¬ی روح، چون برای ما قابل شناخت نیست، می فرماید: "خلقا آخر ". این آفرینش دیگری است که از نوع فعل و انفعالات طیعی و مادی نیست . این می تواند شاهد باشد بر اینکه روح ( خلق آخر ) از نسخ موجودات غیر مادی است . بعلاوه چون ما درباره ی روح به سبب استعمالات قرآنی و عرفی دریافتیم که شرایط اساسی آن ، دارا بودن شعور و ادراک است ، پس اگر با برهانی ثابت کردیم که شعور مجرد است اثبات خواهد شد که روح انسانی نیز مجرد است .»
پیدایش گوش و چشم 
«قرآن به دنبال شمارش مراحل خلقت انسان از پیدایش گوش و چشم و فواد به چند صورت سخن می گوید:
الف) گاهی ، این مرحله را پس از طی مراحل اولیه ی نطفه ذکر می کند :
«انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نتبلیه فجعلناه سمعیا بصیرا ؛ ما انسان را از نطفه ای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم و وی را شنوا و بینا گردانیدیم .»
ب) گاهی این مرحله را پس از دمیدن روح ذکر می کند: 
«ثم سواه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم اسمع و الابصار و الافئده قلیلا ما تشکرون ، آن گاه او را درست اندام کرد و از روح خویش در او دمید و برای شما گوش و دیگان و دلها قرار داد. چه اندک سپاس می¬گذارید.»
ج) در سوره¬ی نحل این مرحله را پس از تولد ذکر می کند: 
«و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون ، و خدا شما را از شکم مادرانتان ـ در حالی که چیزی نمی دانستید ـ بیرون آورد ، و برای شما گوش و چشم ها و دلها قرار داد باشد که سپاس گزاری کنید.»
ظاهر سوره ی ملک نیز این است که این مرحله ، پس از خلقت اولیه ی انسان بوده است : « قل هو الذی انشاکم و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلا ما تشکرون ، بگو او است آن کسی که شما را پدید آورده و برای شما گوش و دیدگان و دلها آفریده چه کم سپاس گزارید.»
د ) گاهی نیز از ایجاد چشم و گوش و قلب به صورت مطلق سخن گفته شده است (سوره ی احقاف، آیه ی 26 ، مؤمنون و 78 نحل ) یعنی به دنبال مرحله ی خاصی از خلقت نیامده است .»
«و جعل لکم السمع و البصار و الافئده قلیلا ما تشکرون ، در این جمله به نعمت ادراکهای حسی ، یعنی چشم و گوش و ادراکهای فکری یعنی قلب منت نهاده است ، که هم ادراکهای جزئی و خیالی را شامل می شود و هم کلی و عقلی را .»
صاحب تفسیر نمونه درباره ی آیه ی نهم سوره ی سجده می نویسد: «قرآن در آخرین مرحله که پنجمین مرحله آفرینش انسان محسوب می شود اشاره به نعمتهای گوش و چشم و قلب کرده، البته منظور در اینجا خلقت این اعضاء نیست چرا که این خلقت قبل از نفخ روح صورت می گیرد ، بلکه منظور حس شنوایی و بینایی و درک و خرد است . و اگر از میان تمام حواس ظاهر و باطن تنها روی این سه تکیه کرده به خاطر این است که مهمترین حس ظاهری انسان که در رابطه نیرومندی میان او و جهان خارج برقرار می کند گوش و چشم است گوش اصوات را درک می کند و مخصوصا تعلیم و تربیت به وسلیه ی آن انجام می گیرد و چشم وسیله¬ی دیدن جهان خارج و صحنه های مختلف این عالم است .»

مرحله¬ی دوازدهم: تولد طفل 

قرآن کریم ، در مواردی تولد نوزاد را در یکی از مراحل پیدایش انسان معرفی می کند و می فرماید « . . . ثم من علقه ثم یخرجلکم طفلا . . . ؛ سپس از علقه ( خون بسته شده ) ، سپس شما را به صورت طفلی ( از شکم مادر ) بیرون می فرستد . . . . »
« . . . و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا . . . ؛ و جنین هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم ( مادران ) قرار می دهیم ( و انچه را بخواهیم ساقط می کنیم ) بعد شما را به صورت طفل بیرون می آوریم . . . »
« و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و . . .؛ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی دانستند . . . »
مرحله¬ی سیزدهم: بلوغ 

قرآن کریم ، بلوغ را یکی از مراحل خلقت و زندگی بشر می شمارد و از آن به عنوان مرحله ای متمایز در عرصه ی زندگی یاد می کند .
« . . . ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم . . . ؛ سپس شما را به صورت طفلی ( از شکم مادر ) بیرون می فرستد ، بعد به مرحله کمال قوت خود می رسید . . . »
« . . . ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم . . . ؛ بعد شما را به صورت طفل بیرون می آوریم ، سپس هدف این است که به حد رشد و بلوغ خویش برسید . . . »
« ثم لتبلغوا اشدکم ـ لام در این جمله لام غایت است ـ و گویا متعلق آن حذف شده و تقدیرش " ثم ینشئکم لتبلغوا اشدکم " ، باشد یعنی سپس شما را نمو و نشو می دهد تا به حد بلوغ برسید و حد بلوغ اشد از عمر آدمی آن زمانی است که نیروی بدنی انسان به حد کمال می رسد . » « استاد مکارم شیرازی ، بلوغ اشد را به معنای رسیدن به حد رشد و بلوغ جسم و عقل دانسته اند . » « ایشان در جای دیگر متذکر می شوند که " اشد " از ماده ی " شد " به معنای گره محکم است اشاره به استحکام جسمانی و روحانی است . برخی گفته اند جمعی است که مفرد ندارد و برخی آن را جمع " شد " ( بر وزن سد ) می دانند . »

مرحله¬ی چهاردهم : کهن سال ( پیری ) 

قرآن کریم ، در چند مورد سخن از پیری انسان می گوید و آن را مرحله ای از زندگی بشر معرفی می کند و می فرماید : 
«... ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا؛ بعد به مرحله کمال قوت خود می رسید، و بعد از آن پیر می¬شوید .»
«... و منکم من یتوفی و منکم من یردالی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا . . . ، در این میان بعضی از شما می میرند و بعضی آن قدر عمر می کنند که به بدترین مرحله زندگی ( و پیری ) می رسند . آن چنان که بعد از علم و آگاهی چیزی نمی دانند . . . »
«و من نعمره ننکسه فی الخلق افلا یعقلون ؛ هر کسی را طول عمر دهیم در آفرینش واژگونه اش می کنیم (و به ناتوانی کودکی باز می گردانیم)، آیا اندیشه نمی کنند .»
«فکیف تتقون ان کفرتم یوما یجعل الولدان شیباَ ؛ شما ( نیز ) اگر کافر شوید چگونه خود را (از عذاب الهی) بر کنار می دارید ؟ در آن روز که کودکان را پیر می کند .»
«الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شبیه ؛ خدا همان کسی است که شما را افرید در حالی که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانی ، قوت بخشید و باز بعد از قوت ، ضعف و پیری قرار داد ... »
«"ضعف" در مقابل قوت است و کلمه " من" در جمله " من ضعف " برای ابتدا است . و آیه چنین معنی می دهد که خدا خلقت شما را از ضعف ابتدا کرد ، یعنی شما در ابتدای خلقت ضعیف بودید . و مصداق این ضعف ـ به طوریکه از مقابله بر می آید ـ اول طفولیت است هر چند که ممکن است بر نطفه هم صادق باشد . و مراد از قوت بعد از ضعف رسیدن طفل است به حد بلوغ و مراد از ضعف بعد از قوت ، دوران پیری است و لذا کلمه " شیبه ـ پیری " را بر آن (ضعف) عطف کرد ، تا تفسیر آن باشد و اگر "ضعف" و "قوت" را نکره آورد ، برای این است که دلالت کند بر ابهام و معین نبودن مقدار ، چون افراد در آن اختلاف دارند .»

مرحله¬ی پانزدهم: مرگ 

قرآن هنگامی که مراحل خلقت انسان را بر می شمارد ، مرحله ی مرگ را واپسین مرحله زندگی انسان معرفی می کند و می فرماید: « ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون ؛ و بعد از آن پیر می شوید و ( در این میان ) گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله می میرند و در نهایت به سر آمد عمر خود می رسید و شاید تعقل کنید .»
« . . . ثم لتبلغوا اشدکم و منکم من یتوفی و منکم فی یرد الی ارذل العمر لکی لا یعلم من بعد علم شیئا . . . ؛ در یان میان بعضی از شما می میرند و بعضی آن قدر عمر می کنند که به بدترین مرحله زندگی ( و پیری ) می¬رسند، آن چنان که بعد از علم و آگاهی چیزی نمی دانند . . . »

« از مجموع آیات مربوط به مرگ به دست می آید که مرگ یک قانون عمومی الهی است که برای همه جانداران هست . مرگ از منظر قرآن ، نابودی و فنا نیست ، بلکه دریافت کامل نفس و روح و شخصیت انسان ( توفی ) است تا زندگی دیگری را در جهان دیگر ادامه دهد. پس هر چند که مرگ پایان به نظر می آید ، اما آغازی دیگر است . 

ـ نتیجه:

تکامل دارای معانی متفاوتی می باشد گاهی به معنای تمام است و گاهی به معنای به کمال رسیدن می باشد که در آن نوعی ترقی وجود دارد که این معنا با توجه به موضوع بیشتر مورد استعمال قرار می یگرد همچنین با نگاه ابتدایی به آیات قرآن درباره مبدا پیدایش انسان چنین به نظر می رسد که این آیات اختلافی می باشند زیرا برخی مبدا پیدایش را خاک و برخی دیگر آب معرفی می کنند اما با دقت بیشتر در می یابیم که اختلافی در میان نیست بلکه هر دسته از آیات بر جهتی اشاره دارد که در آیات دیگر آن جهت لحاظ نشده و آیات به ظاهر اختلافی با هم قابل جمع می باشند ، به این صورت که برای معرفی منشاَ پیدایش یک موجود گاهی همه ی عناصر تشکیل دهنده¬ی آن را بیان می¬کنند و گاهی به خاطر حفظ بلاغت به بعضی از آن عناصر اشاره می ¬شود. بر اساس آیات قرآن خلقت انسان دارای مراحلی می¬باشد که با توجه به هر مرحله از خلقت انسان آیاتی بیان می شود، آیاتی که در بحث آفرینش انسان از خاک ، آب ، منی و . . . مورد استناد قرار می گیرند اشاره به بعد مادی انسان دارند و نیز آیاتی که در بحث نفخ روح به آن اشاره می شود، بعد معنوی انسان را تبیین می¬کنند یعنی مرحله¬ای که در آن انسان علاوه بر حیات نباتی دارای حیات حیوانی و انسانی نیز می شود .


منبع: پایان نامه بررسی مراحل تکـامل انسان از دیدگاه قـرآن و بررسـی تضـارب آراء-تهیه و تنظیم:مریم ابراهیمی پنجکی(1390)