روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
زیر ذره بین (بنیانگذار معنا درمانی)
بنیانگذار معنا درمانی
 
در سپتامبر 1942، مردی جوان به همراه نامزد، مادر، پدر و برادرش در وین دستگیر و روانه اردوگاه کار اجباری در آشوییتس شد. حوادثی که در پی سال ها اقامت در آن جا و سه اردوگاه دیگر افتاد، باعث شد که زندانی شماره 119104 اهمیت معنا در زندگی را به تمامی درک کند.
یکی از اولین حوادثی که این مرد را به سوی درک معنا رهنمون ساخت، از دست دادن دست نوشته هایش بود - کتابی حاصل چندین سال تلاش - که در زمان انتقال او از یک اردوگاه کار اجباری به اردوگاه دیگر اتفاق افتاد. وی این کتاب را در آستر کتش جاسازی کرده بود، اما در آخرین دقایق مجبور شد همه آنها را نابود کند. او شبهای زیادی را صرف بازنویسی کتابش کرد. ابتدا در ذهنش و سپس بر روی کاغذپاره هایی که آنها را یواشکی برمی داشت.
حادثه دوم زمانی رخ داد که آنها را مجبور کردند پیش از طلوع خورشید دست به کار تعمیر راه آهن شوند. یکی از زندانیان با صدای بلند در حال به تصویر کشیدن سرگذشت بسیار تلخ همسرانشان بود. پزشک جوان به نامزد خود اندیشید و پی برد او در وجودش جای گرفته است: "رستگاری بشر به واسطه عشق و در درون عشق نهفته است. می توانم درک کنم چگونه مردی که هیچ چیزی در دنیا برایش باقی نمانده است ممکن است با اندیشیدن به محبوبش، حتی برای زمانی کوتاه، سعادت و خوشبختی را تجربه کند."
او در میانه همین مصائب بود که متوجه شد کسانی که نگاهشان به آینده بود - خواه می خواستند کار مهمی را انجام دهند و خواه می خواستند به آغوش گرم خانوادشان باز گردند - راحت تر می توانستند از پس آلام خود برآیند. "انسان بدون رنج کشیدن و چشیدن طعم مرگ، نمی تواند کامل شود." این پزشک جوان کسی نبود جز ویکتور امیل فرانکل.
 
زندگی نامه
ویکتور امیل فرانکل 26 مارچ 1905 در وین دیده به جهان گشود. پدرش؛ گابریل فرانکل، مردی بسیار خشن، مقرراتی و ساده بود که در یکی از سازمان های دولتی کار می کرد. تلاش های وی به حدی بود که از یک تندنویس ساده به سرپرست وزارت خدمات اجتماعی منصوب شد. مادرش، السا فرانکل زنی مهربان، بسیار متدین و خداترس بود. ویکتور دومین فرزند خانواده، هوشی سرشار داشت و به شدت کنجکاو بود. وی حتی در سن چهار سالگی می دانست که قصد دارد پزشک شود.
علاقه وی به روان شناسی خیلی زود نمایان شد. او برای امتحانات پایان ترم واحد تربیت بدنی مقاله در باب روان شناسی تفکر فلسفی نوشت و پس از فارغ التحصیلی به سال 1923 وارد دانشگاه وین شد و در آنجا به تحصیل طب پرداخت. بعدها در رشته نورولوژی (عصب شناسی) و روانپزشکی تخصص گرفت. عمده فعالیت های وی حول موضوعات افسردگی و خودکشی دور می زد. او با دو مرد بزرگ روان شناسی؛ زیگموند فروید و آلفرد آدلر، در ارتباط مستقیم بود و مراودات شخصی داشت.
ویکتور در دوران دبیرستان حضور فعالی در انجمن مددکاران اجتماعی جوان داشت. علاقه وی به نوع بشر باعث شد که به روان شناسی بپردازد. وی مقطع دبیرستان را با یک مقاله روانکاوانه در خصوص شوپنهاور (فیلسوف آلمانی قرن 19) به پایان رساند. این مقاله در مجله بین المللی روانکاوی به چاپ رسید و آغازگر یک ارتباط نسبتاً نزدیک با زیگموند فروید بود.
در سال 1925، یک سال بعد از فارغ التحصیلی و در زمانی که می رفت تا مدرک اش را بگیرد، شخصاً با فروید ملاقات کرد. با این وجود، نظریه آلفرد آدلر مورد علاقه فرانکل قرار گرفت؛ تا آنجا که در همان سال مقاله ای تحت عنوان "روان درمانی و جهان بینی رایش سوم" در "مجله بین المللی روان شناسی فردی آدلر" به چاپ رساند و سال بعد اصطلاح لوگوتراپی (معنا درمانی) را برای نخستین بار به گوش جهانیان رساند.
وی در سال های 1928 و 1929 اقدام به تأسیس مراکز مشاوره رایگان برای نوجوانان در وین و شش شهر دیگر کرد، و هم زمان در کلینیک دانشگاه روانپزشکی مشغول به کار شد. در سال 1930، توانست مدرک پزشکی خود را کسب کند و به سمت دستیار ارتقا یابد. ظرف چند سال آینده، تحقیقات خود را در رشته نورولوژی (عصب شناسی) ادامه داد.
در سال 1933، به بخش مربوط به زنان متمایل به خودکشی، واقع در بیمارستان روانپزشکی منتقل و همه ساله با هزاران بیمار رو در رو شد. در سال 1937، فرانکل به دو رشته نورولوژی و روانپزشکی پرداخت. یک سال بعد، ارتش هیتلر به اتریش حمله کرد. او در سال 1939 موفق به اخذ ویزای آمریکا شد، اما به دلیل اینکه نگران اوضاع پدر و مادر سالمندش بود، پیگیر کارهایش نشد و ویزای آمریکا از درجه اعتبار ساقط شد.
او در سال 1940 به سمت ریاست بخش عصب شناسی بیمارستان رات شیلد منصوب شد. در طول این دوران، به خاطر سرپیچی از سیاست های جدید رژیم حاکم مبنی بر کشتن از روی ترحم بیماران روحی - روانی (اتانازی) در تشخیص های خود دچار اشتباهات فراوانی شد تا به این سیاست ها تن ندهد. در همین دوران بود که نگارش کتابی تحت عنوان "پزشک و روح" را آغاز کرد.
فرانکل در سال 1942 ازدواج کرد. اما در سپتامبر همان سال، وی را به همراه همسر، پدر، مادر و برادرش دستگیر و روانه اردوگاه های کار اجباری در آشوییتس کردند. پدرش در همان اردوگاه بر اثر گرسنگی جان سپرد. مادر و برادرش در سال 1944 کشته شدند. سرانجام همسرش نیز در سال 1945 در همان اردوگاه دیده از جهان فرو بست. تنها استلا؛ خواهرش نجات پیدا کرد و توانست اندکی بعد به استرالیا مهاجرت کند.
وقتی او را به آشوییتس منتقل کردند، دست نوشته های کتاب "پزشک و روح" را پیدا کرده و از بین بردند. علاقه وافر او به تکمیل نوشته هایش و نیز امید او به اینکه روزی همسر و خانواده اش را می یابد و در کنارشان به آرامش می رسد باعث شد که در میان طوفان سهمگینی که وجودش را در بر گرفته بود، امید خود را از دست ندهد.
بعد از انتقال به اردوگاه دیگر، سرانجام ویکتور تسلیم بیماری تیفویید شد. تنها چیزی که او را از شر این بیماری مهلک رهانید؛ تلاشش برای نوشتن دوباره کتاب "پزشک و روح" روی کاغذ پاره هایی بود که از نگهبانان کش می رفت. در آوریل سال 1954، اسرای اردوگاه ها آزاد شدند و ویکتور به وین بازگشت. در آنجا بود که از مرگ همسرش مطلع شد. ویکتور اوضاع نابسامانی پیدا کرده بود و شدیداً احساس تنهایی می کرد؛ با این همه ریاست پلی کلینیک اعصاب وین را عهده دار شد و 25 سال تمام در این سمت باقی ماند.
وی سرانجام توانست کتاب "پزشک و روح" را بازنویسی کرده و به چاپ رساند. در پی انتشار این کتاب، کرسی استادی کالج پزشکی دانشگاه وین را از آن خود کرد. ویکتور تنها ظرف مدت 9 روز کتاب دیگری را تحت عنوان "انسان در جستجوی معنا" به رشته تحریر درآورد. تا پیش از مرگش، بیش از 9 میلیون نسخه از این کتاب در سراسر دنیا فروخته شد و تنها در آمریکا 5 میلیون نسخه به فروش رسید.
در همین دوران بود که با یک دستیار جوان اتاق عمل به نام النور آشنا شد و آنها در همان نگاه اول شیفته یکدیگر شدند. النور نصف ویکتور سن نداشت، اما او را تشویق کرد کاری کند که همه دنیا با او، آثار و فعالیت های مستمرش آشنا شوند. آنها در سال 1947 ازدواج کردند و در دسامبر همان سال صاحب فرزند دختری به نام گابریل شدند.
فرانکل در سال 1948 موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته فلسفه گردید. تز دکترای وی بررسی رابطه بین روان شناسی و دین بود. در همان سال، دانشیار عصب شناسی و روانپزشکی دانشگاه وین شد. در سال 1950، جامعه پزشکی اتریشی ها در روان درمانی را تأسیس کرد و خود به عنوان رئیس جامعه مشغول فعالیت شد.
او بعد از کسب مقام استادی، در خارج از وین نیز بسیار معروف و سرشناس شد. عناوین نظیر استاد مدعو، دکترای افتخاری و جوایزی که وی به دست آورد آنقدر زیاد است که نمی توان بدان ها اشاره کرد. فقط همین بس که یک بار نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.
فرانکل تا سال 1990، یعنی تا سن 85 سالگی در دانشگاه وین تدریس می کرد. بد نیست بدانید که وی یک کوهنورد بسیار ماهر بود و در سن 67 سالگی موفق به دریافت مدرک خلبانی هواپیمای شخصی اش شد.
در سال 4992 بنیاد ویکتور فرانکل به همت دوستان و اعضای خانواده اش به پاس تلاش های بی شائبه تأسیس شد. این بنیاد در حال حاضر مشغول فعالیت است و با ارائه بورس تحصیلی به دانشجویان واجد شرایط و نیز برگزاری کارگاه های آموزشی و سمینارها سعی در زنده نگه داشتن نام و تلاش های وی در عرصه روان شناسی دارند.
فرانکل در سال 1995 خود زیست نامه اش را تکمیل کرد و در سال 1997 آخرین اثرش را به عنوان "انسان در جستجوی معنای غایی" که بر اساس رساله دکترایش بود به رشته تحریر درآورد. ویکتور فرانکل دارای 32 عنوان کتاب است که تا کنون به 27 زبان ترجمه شده و به چاپ رسیده اند.
ویکتور امیل فرانکل در تاریخ 2 سپتامبر 1997 در اثر سکته شدید قلبی چشم از جهان فرو بست. النور (همسر ویکتور)؛ دکتر گابریل فرانکل و سلی (دختر ویکتور)؛ کاتارینا و الکساندر (نوه های او)؛ و آنا ویکتوریا (نوه دختری اش) همچنان نام ویکتور فرانکل را زنده نگه داشته اند.
برخی از عناوین کتاب های او به شرح زیر هستند:
1- پزشک و روح: از روان درمانی تا معنادرمانی (1955)
2- روان درمانی و اگزیستانسیالیست (1967)
3- انسان در جستجوی معنا (1975)
4- فریاد ناشنیده برای معنا (1977)
5- خاطرات: خودزیست نامه (1996)
 
اندیشه ها و نظریه های فرانکل
 
ویکتور فرانکل، اگزیستانسیالیست (پیرو اصل وجود) بود و واژه هستی نژندی را در مورد اختلال عاطفی ابداع کرده و اختلال عاطفی را نتیجه عدم توانایی فرد در یافتن معنا برای زندگی می دانست. به باور فرانکل، آزادی به معنای رهایی از غرایز، عادات و محیط پیرامون است.
نظریه ویکتور فرانکل و روش درمانی وی حاصل تجربیات تلخش در اردوگاه های مرگ نازی بود. او با مشاهده کسانی که از اسارت جان سالم به در بردند و کسانی که به رغم داشتن فرصت برای زنده ماندن جان به جان آفرین تسلیم کردند؛ به درستی کلام فردریک نیچه پی برد. نیچه می گوید: "کسی که چرایی زندگی را یافته است، می تواند با چگونگی آن بسازد." او متوجه شد کسانی که در دوران اسارتشان امید داشتند که بتوانند به عزیزانشان بپیوندند، یا بعد از آزادیشان کار نیمه تمامی را به پایان برسانند، یا حتی ایمان قوی داشتند، مجال بیشتری برای زنده ماندن داشتند تا کسانی که امیدشان را به کلی از دست داده بودند.
فرانکل، این شکل از درمان را "لوگوتراپی" نامید که برگرفته از واژه یونانی "لوگوس" به معنای مطالعه، واژه، روح یا معنا است. اما او تنها بر آخرین معنای این واژه تاکید می کند؛ هر چند که معانی دیگر نیز پر بی راه نیستند. از این رو، لوگوتراپی به معنای "درمان از طریق معنا" است. لوگوتراپی نوعی فلسفه زندگی است که بر احترامی عمیق به شان و منزلت هر فرد؛ صرف نظر از نژاد؛ رنگ پوست و باور مبتنی است. این مکتب امروزه یکی از مکاتب مطرح روان شناسی در جهان است.
در بخشی از کتاب "انسان در جستجوی معنا" و در تبیین لوگوتراپی چنین آمده است: "... لوگوتراپی در مقایسه با روانکاوی روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد، و به درون نگری هم ارج چندانی نمی نهد. در ازای توجه بیشتر به آینده، وظیفه، مسؤلیت، معنا و هدفی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را صرف آن کند."
و در بخش دیگری از این کتاب چنین آمده است: "... لوگوتراپی که به وسیله پاره ای از نویسندگان، مکتب سوم روان درمانی وین نیز خوانده شده است، بر معنی هستی انسان و جستجوی او برای رسیدن به این معنا تاکید دارد. بنا بر اصول لوگوتراپی، تلاش برای یافتن معنا در زندگی، اساسی ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی وی است. از این رو، من از معنا جویی به عنوان نیرویی متضاد با لذت طلبی که روانکاوی فروید بر آن استوار است و قدرت طلبی که مورد تایید آدلر است سخن می گویم."
 
خلاء وجودی
به اعتقاد فرانکل، اگر معنا همانی است که ما انسان ها خواهانش هستیم، آن گاه بی معنایی یک حفره و یک خلاء در زندگی های مان است. البته هر زمان که انسان با خلاء مواجه شود، بسیاری از عوامل با شتاب فراوان سعی در پر کردن آن می نمایند.
"خلاء وجودی، اغلب به شکل ملالت و بی حوصلگی بیشتر از اضطراب و پریشانی پای آدمی را به مطب روان شناسی و روانپزشکی باز می کند."
ماشینی شدن زندگی امروز به خلاء وجودی دامن می زند. به اعتقاد فرانکل، وقتی آدمی زمان مناسب برای انجام کار دلخواهش را می یابد، اصلاً نمی خواهد به آن کار دست بزند! بیشتر افراد وقتی بازنشسته می شوند به قهقرا می روند؛ دانشجویان و دانش آموزان تعطیلات آخر هفته را به بطالت می گذرانند و خودمان هر روز خودمان هر روز عصر درگیر کارهایی می شوییم که هر روز به آن مشغولیم. او این پدیده را "روان نژندی آخر هفته" نام گداشته است.
لذت طلبی؛ غذا خوردن بیش از حد؛ زندگی در ناز و نعمت؛ قدرت طلبی، خاصه قدرتی که نماد آن موفقیت های ملی است؛ پرداختن بیش از حد به مسائل تجاری از روی اختیار یا اجبار؛ مکرراً خشمگین شدن؛ به دل گرفتن کینه دیگران؛ ابتلا به انواع وسواس ها و هراس ها (که به دور تسلسل باطل معروف است) همه و همه نشان از خلاء وجودی دارند.
لوگوتراپی روش های ویژه ای برای رویارویی با خلاء وجودی پیشنهاد داده است. همان طور که می دانید یکی از ویژگی های هراس ها (نظیر ترس از ارتفاع، ترس از شیب، ترس از مکان های شلوغ و ...) آن است که بیمار از هرچه وحشت دارد بر سرش می آید. یعنی ترس ضامن پدیدار شدن همان چیزی می شود که بیمار به شدت از وقوع آن وحشت دارد (اضطراب پیش بین). مثلاً کسی که از رنگ به رنگ شدن در حضور دیگران می ترسد، وقتی وارد اتاقی می شود که عده زیادی در آنجا حضور دارند، عملاً رنگ به رنگ می شود. ترس از امتحان نیز نمونه دیگری از اضطراب پیش بین است: اگر نگران هستید که هنگام شرکت در امتحان ضعیف عمل کرده، این اضطراب مانع از عملکرد مناسب شما سر جلسه امتحان می شود، به هراس شما دامن می زند، و ...
لوگوتراپی، با استفاده از تکنیکی که به آن "قصد متضاد" گفته می شود به درمان این شکل از اضطراب می پردازد. در این روش از بیمار مبتلا خواسته می شود برای یک لحظه هم که شده، وقوع آن چه را از آن بیم دارد به قصد طلب کند. فرانکل در توضیح قصد مفرط در کتاب "انسان در جستجوی معنا" چنین می گوید: "گر چه ترس و هراس باعث می شود از چیزی که می ترسیم بر سرمان بیاید، ولی قصد و فشار زیاد موجب می شود آن چه را که می خواهیم بشود، صورت نپذیرد. این قصد قوی را من قصد مفرط می نامم."
فرانکل معتقد است که یک انسان سالم واجد ویژگی های زیر است:
1- در انتخاب عمل آزاد است.
2- شخصاً مسؤل هدایت زندگی و گرایشی است که برای خود برمی گزیند.
3- در زندگی اش تسلط آگاهانه دارد و تحت تأثیر نیروهای بیرون از خود نیست.
4- معنای مناسب خود را در زندگی یافته است.
5- از توجه به خویشتن فراتر رفته است.
6- به آینده می نگرد و به اهداف و وظایفش در آینده توجه می کند.
سخن از اندیشه های والای این معنادرمانگر بسیار است و فرصت تنگ. توصیه می کنیم خوانندگان فهیم برای شناخت هر چه بیشتر از پایه های این مکتب؛ کتاب "انسان در جستجوی معنا" را تهیه و از مفاهیم آن عمیقاً لذت ببرند و زندگی خویش را دستخوش تحولات شگرف نمایند.
 
منابع:
1- انسان در جستجوی معنا؛ دکتر ویکتور فرانکل؛ دکتر نهضت صالحیان و مهین میلانی؛ انتشارات درسا؛ چاپ هجدهم؛ سال 1386