روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
واقعیت درمانی
عنوان : 
فرایند واقعیت درمانی

نویسنده : 
معصومه ابوالفتحی
کلمات کلیدی : 
واقعیت درمانی، اصل تعهد، عوارض تنبیه، علوم تربیتی، مشاوره و راهنمایی
در سال 1961، گلاسر اصول اولیه واقعیت­درمانی را تدوین و در اولین کتاب خود آن را منتشر کرد. بعدها مفاهیم این کتاب بسط و توسعه یافته و در کتاب "واقعیت­درمانی" منتشر گردید. در سال 1965، کمی بعد از انتشار این کتاب، گلاسر موسسه "واقعیت­درمانی" را تاسیس نمود تا در آن موسسه درمانگران را تربیت کند. به‌تدریج مردم با کارهایش آشنا شدند و مدارس از او برای مشورت دعوت کردند. او توانست روش خود را در مکان‌های آموزشی نیز به‌کار گیرد و براساس همین تجربیات بود که کتاب "مدارس بدون شکست" را منتشر ساخت و "مراکز آموزش پرورشکار" را تاسیس نمود. در این مرکز معلمان شیوه واقعیت‌درمانی را آموزش می­دیدند.[1]
 
فرایند درمان
هدف واقعیت­درمانی، پرورش حس قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویت موفق است. بنابراین، درمانگر باید در اولین مرحله رفتاری را که درصدد اصلاح آن خواهد بود، شناسایی کند و تمام توجهات خود و مراجع را بدان معطوف دارد. در واقعیت‌درمانی، از نظریه­های یادگیری به میزان وسیعی استفاده می­شود. یادگیری در تمام فعالیت‌های زندگی رخ می­دهد و روی همین اصل، یادگیری یکی از اجزای جداناپذیر جریان درمان محسوب می­شود. انسان، چیزی جز ثمره یادگیری‌هایش نیست و هویت، همانا ترکیبی است از رفتارهای یادگرفته‌شده و یادگرفته‌نشده.[2] در فرایند درمان، درمانگر اصولی را به‌کار می­گیرد تا به هدف درمان برسد.[3] این اصول عبارتند از:
 
اصل اول: ارتباط و درگیری عاطفی
برای موثر بودن واقعیت­درمانی، مشاور باید با مراجعان به لحاظ عاطفی درگیر شود. او باید ارتباط خود را بر اساس همدلی، علاقه و توجه به مراجع برقرار نماید. درگیری، در چارچوب مدرسه به معنای این است که این مدرسه جایی است که کودک می­خواهد در آنجا باشد. مهم­ترین مهارت برای به‌کارگیری شیوه واقعیت­درمانی، توانایی خود درمانگر برای درگیری عاطفی است.[4]
کیفیت این نوع درگیری باید چنان باشد که طی آن مددجو به روشنی به این نتیجه برسد که درمانگر ارزش شخصی، کفایت و توانایی وی را برای موفق شدن و درگیر شدن در رفتارهای مسئولانه، باور دارد. درمانگر با ایجاد این نوع درگیری شخصی، حالت نوعی نشان پایه(در مهندسی و ساختمان) را برای مددجو پیدا می­کند و مددجو نیز با کمک چنین نشان پایه­ای، به آزمایش هویت خود می‌پردازد. در این مورد، منظور ما از درگیری آن نیست که درمانگر مددجو را مسئول بداند یا آنکه مددجو به درمانگر متکی یا وابسته شود. لازمه درگیری آن است که مددجو و درمانگر به شیوه­ای که با آزادی، مسئولیت و خودمختاری توام است، با یکدیگر کار کنند. در واقع می­توان گفت که درمانگر معتقد به واقعیت‌درمانی از درگیری شخصی به عنوان جاده­ای برای به‌کارگیری اصول دیگر و تسهیل درگیری بیشتر، انگیزش، هویت موفق، رفتار مسئولانه و تشویق مددجو برای در پیش‌گرفتن نوعی زندگی مثبت و سازنده، استفاده می­کند.[5]
 
اصل دوم: توجه و تاکید بر رفتار کنونی، نه بر احساسات
هیچکس نمی­تواند بدون آگاهی از رفتار جاری و متداول خود، هویت موفق را به دست آورد. مشاور به مراجعان کمک می­کند تا هوشیارانه از رفتار خود در زمان حال آگاهی یابند. تاکید بر این است که بپرسند "تو چکار می­کنی؟" نه اینکه "تو قبلا چکار می­کردی؟".[6]
مردم اغلب با تاکید گذاشتن بر چگونگی احساسات خود و عدم توجه به رفتار کنونی خویش از روبرو شدن با رفتار فعلی خود اجتناب می­کنند. واقعیت­درمانی اهمیت عواطف را انکار نمی­کند، ولی درمانگر موفق این مطلب را در نظر دارد که تا بر رفتار کنونی مراجع تاکید نکند، نمی­تواند مراجع را یاری دهد. همچنین، اعتقاد بر آن است که انسان فقط به میزان بسیار محدودی بر افکار و احساساتش کنترل دارد، در حالی که به طریق ساده­تری می­تواند رفتارش را کنترل کند؛ از اینرو، درمانگر باید بر رفتار مراجع تاکید کند.[7]
 
اصل سوم: تاکید بر زمان حال
ارضای نیازها به زندگی کنونی فرد مربوط است و به گذشته حزن­آور او ارتباطی ندارد؛ لذا باید از گذشته چشم پوشید و به تغییر رفتار و آموزش فرد در زمان حال اقدام کرد. گذشته، ثابت است و قابل تغییر نیست و آن چیزی که تغییرپذیر است، زمان حال و آینده است.[8]
از جمله اقدامات کلیدی که مددجو می­تواند برای کسب هویت موفق انجام دهد آن است که نسبت به رفتار غیرمسئولانه خود آگاه شود و بیاموزد که چگونه به شیوه­ای مسئولانه رفتار کند. وقتی مددجو با توسل به متمرکز ساختن توجه خود نسبت به احساسات منفی و بدبختی‌های گذشته، رفتار غیرمسئولانه کنونی خود را فراموش می­کند؛ در این صورت، هویت شکست او ادامه می­یابد. فکرکردن و صحبت­کردن درباره گذشته مددجو، تنها هنگامی سودمند است که در رابطه مستقیم با بهبود رفتار کنونی یا رفتار آتی او باشد. گاه ممکن است درمانگر با طرح یک سوال باز، مددجو را یاری دهد تا فعالیت معنی­دار گذشته را به فهرستی از گزینه­های احتمالی موجود برای عمل در زمان حال، وصل کند. این نوع ربط مفید را می­توان با طرح سوال‌هایی نظیر: کارهایی را که در گذشته و در موقعیت‌هایی مانند این انجام می­دادی و انجام آن کارها باعث می­شد در مورد خودت احساس خوبی داشته باشی، کدام­اند؟، انجام داد.[9]
 
اصل چهارم: قضاوت ارزشی
مراجعان به رفتار خود توجه می­کنند و در پرتو اهداف و ضرورت‌های دنیای واقعی، آن را مورد قضاوت ارزشی قرار می­دهند. مشاور از آنها می­خواهد که رفتار خود را بر اساس اینکه آیا آن رفتار برای آنها و افراد مهم زندگیشان خوب است یا بد، مورد قضاوت قرار دهند. همچنین مراجعان در این مورد نیز قضاوت می­کنند که آیا رفتار آنها از نظر اجتماعی مورد قبول است یا خیر.[10]
مددجویانی که عادت کرده­اند رفتارهایشان مبتنی بر خودمغلوب­سازی باشد، همیشه به تشخیص درست در این زمینه نمی­رسند که چه کاری را باید انجام دهند. برای مثال، استادی که هر چند لازم است در بیمارستان بستری شود و تحت درمان قرار گیرد؛ با این حال، به تدریس در کلاس‌های درسی خود ادامه می­دهد. ممکن است چنین فردی در پاسخ به این سوال که چرا برای درمان به بیمارستان نمی­روی؟ این عذر و بهانه را بیاورد که دانشجویان کلاس به من احتیاج دارند. در این موقع ممکن است برای مددجو مشکل باشد که به قضاوت ارزشی بپردازد و مثلا بگوید: کاری را که انجام می‌دهم واقعا نه برای سلامتی من و نه برای دانشجویانم خوب است. ارائه این‌گونه قضاوت‌های ارزشی در چنین شرایطی دارای اهمیت بسیار می­باشد. در این موقع، درمانگر نباید این جمله را بیان کند که: ببین، آنچه را شما انجام می‌دهی باعث مرگ خودت و آزار و اذیت دانشجویانی می­شود که فکر می­کنی به تو احتیاج دارند! اگر مددجو در ارزیابی عینی رفتار خود مشکل دارد، در آن صورت، درمانگر می­تواند با ارائه رفتاری که مبتنی بر اصالت، مراقبت و در عین حال مواجهه­ای است، مداخله کند.[11]
 
اصل پنجم: طرح­ریزی
زمانی که مراجعان در مورد رفتارشان قضاوت ارزشی نمودند، مشاور به آنها کمک می­کند تا یک طرح یا نقشه برای اجرای آن قضاوت تدوین نمایند. بخشی از کار مشاور این است که مطمئن شود طرح یا نقشه خارج از توانایی و بدون ارتباط با انگیزش‌های مراجع برای اجرای آن نباشد. چنانچه طرح داده شده موثر نبود، باید کنار گذاشته شود و طرح دیگری جایگزین آن گردد.[12]
چنانچه درمانگر از نظر اطلاعات و تخصص طرح­ریزی در زمینه­ای خاص ضعیف باشد، باید درمانجو را به افراد شایسته­تری ارجاع دهد. در طرح­ریزی هرگز نباید طرحی ریخته شود که امکان شکست آن زیاد باشد. زیرا اگر طرح به شکست منجر شود، موجب تقویت شکست‌های پیشین و هویت ناموفق می­شود. او باید بداند که یک فرد ناموفق نیاز مبرمی به موفقیت دارد و برای رسیدن به این موفقیت لازم است گام‌های کوچکی بردارد که از نظر شخصی موفقیت­آمیز باشند.[13]
ماندن و محدود شدن در قالب یک طرح، شبیه محدود شدن به درگیری و مشغولیت با خویش است. در عین حال، پافشاری بر طرح تا حد معقولی لازم است. اگر مختصر فشاری از طرحی به طرحی دیگر بپردازیم، عیب بزرگی خواهد بود و موفقیتی به دنبال نخواهد آورد.[14]
 
اصل ششم: تعهد نسبت به طرح تهیه‌شده
داشتن یک طرح خوب به معنی این است که مراجع مطمئنا آن را خوب انجام می­دهد. بنابراین واقعیت­درمانگر می­بایست از او تعهد بگیرد. اصولا این تعهد به خود درمانگر داده می­شود، اما سرانجام بعد از اینکه مراجعان حس خودارزشمندی را کسب نمودند، آن‌وقت می­توانند این تعهد را به خودشان بدهند.[15]
تعهد دادن باعث می­شود مددجو نسبت به آغاز کردن مراحل علمی برنامه، تشویق شود. وقتی مددجو تعهد می­سپارد که برای دستیابی به هدف‌های مورد توافق اقدامی را انجام دهد، همین تعهدسپاری باعث می­شود رفتارش را نیز در این جهات تقویت کند و برای فکرکردن و انجام دادن اعمالی که معمولا رکود زندگی عادی بازدارنده آن است، ترغیب شود. از نتایج دیگر متعهد شدن مددجو آن است که باعث می­شود نسبت به خود و نسبت به توافقی که کرده است و نیز نسبت به شخص یا اشخاصی که او را یاری می­دهند، احساس تعهد کند. برای بسیاری از مددجویان، تعهدسپردن و آوردن موارد و مواد آن بر روی کاغذ، دارای اهمیت بسیار است. این نوع برنامه به درمانگر و نیز به مددجو کمک می‌کند تا در مورد استفاده از کلمات خاصی که بیان­کننده هدف‌ها و مراحل عملی، تاریخ دستیابی به اهداف‌ و فعالیت‌هاست، به توافق برسند.[16]
 
اصل هفتم: نپذیرفتن هرگونه عذر و بهانه و امتناع از تنبیه
موقعی که مراجع به تعهد خود عمل نمی­کند، قضاوت ارزشی او که قبل از طرح­ریزی صورت گرفته است، باید دومرتبه مورد بررسی قرار گیرد. اگر قضاوت ارزشی هنوز معتبر باشد، آنگاه طرح ریخته‌شده باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد. اگر طرح مناسبی باشد، مراجع یا باید خود را دومرتبه نسبت به آن متعهد کند و یا اینکه بگوید که از انجام آن منصرف شده است. اگر بگوید که دیگر او خود را نسبت به آن طرح متعهد نمی‌داند، دیگر مسئول هم نیست. اما اگر نسبت به تعهد خود وفادار بماند، درمانگر باید از او بخواهد که این تعهد را محترم بشمارد. درمانگر نمی­تواند مراجع را از راه قانونی و یا با تنبیه متعهد نگهدارد و نیز نمی‌تواند از آن عقب­نشینی کند. هرگونه اظهارنظر منفی و خفت­آور از طرف درمانگر در حکم تنبیه است. از اینرو، درمانگر نباید مراجع را با کلمات انتقادی مخاطب قرار دهد.[17]
 
عوارض تنبیه
براساس نظر گلاسر، تنبیه باعث می­شود مددجو خود را درگیر کارهایی نکند که باید انجام می­داده است یا چنانچه درگیر این کارها شد، آن را ادامه ندهد و در نتیجه با شکست مواجه شود. گلاسر، تنبیه را به عنوان "هر نوع رفتار با شخص دیگر که موجبات درد جسمی یا ذهنی او را فراهم آورد"، تعریف می­کند. اخم کردن به یک مددجو به خاطر اینکه موفق نشده یا در پیش گرفتن رفتاری که مددجو احساس کند به شیوه­ای غیرکلامی از طرف درمانگر رد شده است، نیز نوعی تنبیه به حساب می­آید. حتی اگر درمانگر به‌طور ملایم نیز مددجو را مورد انتقاد قرار دهد، ممکن است همین رفتار باعث شود درمانجو به این نتیجه برسد که من یک شخص بدی هستم، من خوب نیستم. این نوع خودبرچسب­زنی باعث می­شود برخلاف خواسته درمانگر، احساس درگیری شخصی در مددجو از بین رفته و در نتیجه، هویت شکست در وی تقویت شود.[18]

[1]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، 1386، چاپ ششم، ص 189.
[2]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1386، چاپ سیزدهم، ص 256.
[3]. همان، ص 257.
[4]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 189.
[5]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، تهران، ویرایش، 1379، چاپ اول، ص 160.
[6]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 198.
[7]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 258.
[8]. همان، ص 259.
[9]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 161.
[10]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 198.
[11]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 162.
[12]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 198.
[13]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 259.
[14]. همان، ص 260.
[15]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 198.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 163.
[17]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 260.
[18]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­درمانی، پیشین، ص 165.
عنوان : 
ارزیابی واقعیت درمانی

نویسنده : 
معصومه ابوالفتحی
کلمات کلیدی : 
واقعیت درمانی، شاخص های درمان گلاسر، علوم تربیتی، مشاوره و راهنمایی
 
واقعیت­درمانی، از نیمه­های دهه 1960 به بعد و به سرعت میان درمانگران شهرت و محبوبیت پیدا کرد. واقعیت­درمانی را می­توان هم به صورت گروهی و هم به صورت فردی و برای تامین سلامت روانی، در سازمان‌ها و موسسه­های مختلف یک جامعه و نیز در مدارس به‌کار گرفت. بعضی از ویژگی‌های مثبتی که خاص واقعیت­درمانی است، باعث شده این رویکرد شهرت بسیاری پیدا کند. واقعیت­درمانی، نظامی است قابل فهم، غیرفنی، مبتنی بر عرف یا عقل سلیم، که توجه آن نیز بیشتر معطوف نتیجه و موفقیت است. هر چند رویکرد واقعیت‌درمانی متمرکز بر مشکل می­باشد، اما از جهت میزان وقت، منابع و کوششی که در آن صرف می­شود نیز کارآمد است. چون رویکرد واقعیت‌درمانی بر عقل سلیم استوار می­باشد، بنابراین بسیاری از اشخاصی که مسئول هستند و نیز متخصصانی که در این زمینه دوره­های آموزشی در سطوح عالی را طی کرده­اند، می­توانند این رویکرد روانی را به‌کار گیرند. در واقعیت‌درمانی، فرایند تدریس(آموختن) بیش از فرایند شفا به‌کار گرفته می­شود. بنابراین، بیش از آنکه بتوانیم آن را روش ترمیمی قلمداد کنیم، باید آن را نوعی روش پیشگیرانه به حساب آوریم.[1]
 
کارکرد مشاور در واقعیت‌درمانی
مشاوره واقعیت­درمانی، یک نوع فرایند یادگیری است که بر محاوره معقول بین مراجع و مشاور تاکید می­کند. مشاور، کاملا آموزشی عمل می­کند و درباره زندگی کنونی مراجع سوالاتی می­پرسد. تاکید سوال‌ها بیشتر بر هدایت مراجع به سوی آگاهی بیشتر از رفتارش، قضاوت ارزشی در مورد آن رفتار و سپس طرح­ریزی برای رفتار مسئولانه می­باشد. مشاوران پیرو واقعیت­درمانی، همچنین به صورت کلامی فعال هستند. به عنوان مثال آنها از اینکه مراجع را در یک محاوره جالب و لذت­بخش که هیچ ارتباطی هم به درمان ندارد مشغول کنند، ابایی ندارند. آنها شوخی و مزاح می­کنند(البته منظور طعنه و مسخره نیست) و حتی بحث‌های تند و داغ هم می­کنند. در اکثر موارد زمانی که مشاور عذر و بهانه مراجع را نمی­پذیرد، مواجهه کلامی نیز صورت می­گیرد.[2]
در توضیح اهمیت درگیری، گلاسر ویژگی­هایی را بیان می­کند که او در واقعیت‌درمانگران جستجو می­کند. اول اینکه درمانگران باید مسئول، محکم، علاقه­مند، انسان و حساس باشند. آنها باید قادر به تامین نیازهای خود باشند و مایل باشند که دیگران مخصوصا مراجعان را در تلاش‌های خود سهیم کنند. درمانگران باید همدلی را تجربه و بر آن اساس ارتباط برقرار کنند تا مراجعان منزوی و دارای هویت شکست را نیز بپذیرند و بالاخره و مهم­تر از همه اینکه درمانگران باید قادر به درگیری عاطفی با هر مراجعی باشند. البته این درگیری یک نوع تسهیل­کننده است به یک نوع بهره­کشی. مشاوران پیرو واقعیت­درمانی، معلمانی هستند که دانش­آموزان خود را از ضعف و بی­مسئولیتی به قدرت و مسئولیت، از درد به لذت و از ارضا نشدن به ارضا شدن هدایت می­نمایند.[3]
واقعیت­درمانی، در موارد مفهوم بیماری روانی، تجسس و تفحص در گذشته فرد، پدیده انتقال و نحوه مواجهه با آن، اعتقاد به ناخودآگاه، تاکید بر تعبیر و تفسیرها به جای ارزشیابی و مهم شمردن بصیرت با مکاتب سنتی روانکاوی تفاوت دارد.[4]
 
واقعیت بیماری روانی: در روان­درمانی کلاسیک، درمانگران به وجود بیماری روانی معتقدند و کسانی را که بدان مبتلا هستند، پس از تشخیص، طبقه­بندی می‌کنند. در حالی که در واقعیت­درمانی، مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی­گیرد، اختلالات روانی با رفتار غیرمسئولانه یکی است و درمانگر، راه درمان را بدون توجه به علایم و طبقه خاص بیماری به شیوه خاص خود دنبال می­کند.
 
تجسس و تفحص بازسازنده در گذشته مراجع: در روان­درمانی کلاسیک، بر گذشته فرد و وقایع پیشین زندگی او تاکید می­شود و عقیده بر آن است که اگر ریشه‌های روانی رفتار مشخص شوند و فرد به وضوح آنها را درک کند، قادر خواهد شد که رفتارش را تغییر دهد. در حالی که واقعیت­درمانی، ضمن مخالفت با این تاکید، گذشته را مردود می­داند و بر زمان حال و آینده تاکید می­کند.
 
انتقال: در روان­درمانی سنتی، درمانگر پذیرای حالت انتقال است؛ به این معنی که اگر مراجع، نگرش‌های خود را نسبت به افراد مهم دیگر به درمانگر منتقل کند، درمانگر به همراه او مشکلات گذشته را تخفیف می­دهد و به او می­آموزد که چگونه رفتار نامناسب گذشته مشکل­آفرین بوده است.[5] در حالی که در واقعیت‌درمانی، درمانگر پذیرای انتقال نیست و به منزله یک شخص واقعی وارد جریان درمان شده و از تقویت انتقال حذر می­کند.
 
اعتقاد به ناخودآگاهی: در روانکاوی سنتی، امور ناخودآگاه از امور خودآگاه مهم‌ترند و پاره­ای از مسائل فرد، زاده تسلط حوزه ناخودآگاه برخودآگاه تصور می‌شود. در واقعیت­درمانی، برعکس، به مراجع اجازه داده نمی­شود تا از انگیزش‌های ناخودآگاه به منزله عذر و بهانه­ای برای مشکل کنونی‌اش استفاده کند. مراجع را وادار می­کنند تا درباره رفتارش نه تنها عذر نیاورد، بلکه به قضاوت اخلاقی دست بزند.
 
تاکید بر تعبیر و تفسیر رفتار به جای تاکید بر ارزشیابی آن: روان­درمانی سنتی از قضاوت‌های ارزشی خاص خودداری کرده و با درست یا نادرست بودن عملکرد مراجع کاری ندارد. همچنین، رفتار منحرف را نتیجه بیماری روانی دانسته و معتقد است که اخلاقا نباید مراجع را مسئول آن دانست. حال آنکه در واقعیت‌درمانی، عکس این است. بدین معنی که مشکل مراجع، از ناتوانی او در فهم و کاربرد اصول اخلاقی و ارزش‌های زندگی روزمره­اش ناشی می­شود. در واقعیت‌درمانی، مراجع را با رفتارش مواجه کرده و یادآور می­شوند که او مسئول رفتارش است و تا خود او مسئولیت تغییر رفتارش را به عهده نگیرد، تغییری هم صورت نخواهد گرفت.
 
اهمیت بصیرت: در روان­درمانی سنتی، اعتقاد بر آن است که اگر مراجع به علل ناخودآگاه رفتارش پی ببرد، خودبه‌خود رفتارهای صحیح را ­آموخته و جانشین می‌کند. در این نوع درمان، بصیرت نسبت به امور گذشته، از اهمیت خاصی برخوردار است. در حالی که در واقعیت­درمانی، تعلیم و تربیت مجدد و نشان دادن راه‌های صحیح‌تر رفتار به مراجع، مورد نظر است تا بدان وسیله بتواند نیازهایش را بهتر ارضا کند و در نتیجه به هویت موفق و شخصیت سالم دست یابد.[6]
 
کاربرد واقعیت‌درمانی
مشکلاتی از جمله اضطراب، ناسازگاری، تضادهای زناشویی، انحراف، روان‌پریشی­ها و بزهکاری همگی از طریق واقعیت­درمانی با موفقیت معالجه شده­اند. از طرف دیگر، از آنجا که رویکرد واقعیت­درمانی بسیار عقلانی و کلامی است، بنابراین این روش برای اشخاص درخود فرومانده و یا کسانی که به شدت عقب‌مانده هستند، موثر نیست.
اصول واقعیت­درمانی، علاوه بر درمان می­تواند به‌طور موثری توسط والدین با فرزندانشان، معلمان با دانش­آموزا‌نشان، رهبران مذهبی با مردم و کارفرمایان با کارکنانشان به‌کار رود. به هر حال، مستقیم­ترین و احتمالا موفقیت­آمیزترین کاربرد آن در برنامه مدارس بدون شکست است.[7]
 
پشتوانه پژوهشی
پژوهشگران، گزارش موفقیت­آمیزی از به‌کار بردن استراتژی واقعیت­درمانی در مشاوره با دانشجویان غیرسنتی، در یک کالج را گزارش کرده­اند. آنها دریافتند که دانشجویان از طریق این برنامه، تغییر مهمی از حالت تمرکز بیرونی به درونی پیدا کرده­اند که این همراه با بهتر شدن نمرات آنان بوده است. آنها همچنین مشاهده کردند که این دانشجویان به میزان قابل ‌توجهی علاقه دارند که بیش از بقیه دانشجویان معمولی در محیط مدرسه باقی بمانند. پژوهشگر دیگری، دریافت که رفتار معلمان مدارس راهنمایی با گذراندن 20 ساعت آموزش اصول واقعیت‌درمانی به مقدار زیادی نسبت به انضباط دانش­آموزان و محیط مدرسه بهبود پیدا کرده است، اما به هر حال در نگرش دانش­آموزان نسبت به خودشان و یا بدرفتاری آنها هیچ‌گونه تغییر مهمی پدیدار نشده است.[8]
 
شاخص‌های درمان در واقعیت‌درمانی
به‌طور کلی، در جریان درمان تشخیص لازم است تا معلوم شود که آیا مراجع از عدم مسئولیت رنج می­برد و یا اینکه ناراحتی او به بیماری عضوی مربوط می‌شود. همچنین، ضرورت دارد درمانگر بداند که بیماری مراجع چه مدت ادامه داشته است تا مشخص شود که آیا زمان درمان باید طولانی باشد یا کوتاه. در واقعیت‌درمانی از داروهای مسکن استفاده نمی­شود، زیرا این داروها موجب می­شوند مراجع از واقعیت بگریزد و با آن مواجه نشود. فقط باید برای کسانی دارو تجویز کرد که از نظر جسمانی قابل کنترل نیستند. معمولا درمانگر در جریان روان­درمانی، از نظر کلامی فعال است. درمانگر و مراجع روبروی هم می­نشینند و شروع به گفتن مطالبی می­کنند که ممکن است برای هر دو خوشایند و یا ناخوشایند باشد. تعیین حد و مرزها بخش مهمی از وظیفه واقعیت­درمانگر است. درمانگر معمولا هفته­ای یکبار و هر بار به مدت 45 تا 60 دقیقه، با مراجع ملاقات می­کند.[9]
 
انتقادات وارده بر واقعیت­درمانی
موفقیت واقعیت­درمانی احتمالا بر توانایی کلامی و شناختی مراجع استوار است. به نظر می­رسد که تاکید گلاسر بر رفتار تا بدان‌جاست که احساس را کنار می­گذارد. البته نمی­توان ارتباط توام با همدلی و تفاهم را بدون واکنش نشان دادن به احساسات مراجع، برقرار کرد. بدون یک همدلی عمیق، چگونه یک مشاور می­تواند با مراجع درگیر شده و این درگیری را حفظ کند؟ به نظر می­رسد که با عدم وجود استراتژی تغییر مشخص(شیوه­های درمانی مشخص) روبرو هستیم که این فقدان، به شدت درجه تاثیرات مشاوران غیرمبتکر را محدود می‌کند؛ بالاخره در استفاده از واژه­هایی نظیر "مسئولیت" و "درست یا صحیح" سردرگمی­هایی وجود دارد.[10]
 
نکات مثبت واقعیت­درمانی
اما به هر حال، این محدویت‌ها هنگامی که با نقاط قوت و مساعدت‌های واقعیت­درمانی مقایسه می­شود، کم‌اهمیت تلقی می­گردد. به‌ویژه آنکه واقعیت‌درمانی، درمانی کوتاه‌مدت است که تکیه بر نقاط قوت دارد و به مراجع می­آموزد که چگونه نقاط ضعف خود را حذف یا به حداقل برساند. نکته قابل توجه این است که گلاسر، یک برنامه موثر کوتاه‌مدت و ساده­ای را برای آموزش مشاوران واقعیت­درمانی تهیه کرده است.
مهم­ترین نقطه قوت واقعیت­درمانی، کاربرد آن در مورد سلامت روانی به عنوان یک عامل پیشگیرانه است و تاکید بر نقاط قوت به جای از بین بردن نقاط ضعف می­باشد. اساس فلسفی این رویکرد که دیدی مثبت دارد، بر مسئولیت شخصی و علاقه بشری تاکید می­کند. واقعیت­درمانی، دیدگاهی است در مورد زندگی برای فرد و جامعه که می­تواند منافع بسیار زیادی را دربرداشته باشد.[11]


[1]. ساعتچی، محمود؛ نظریه‌های مشاوره و روان­­‌درمانی، تهران، ویرایش، 1379، چاپ اول، ص 155.
[2]. شیلینگ، لوئیس؛ نظریه‌های مشاوره، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، 1386، چاپ ششم، ص 200.
[3]. همان، ص 201.
[4]. شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا؛ نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1386، چاپ 13، ص 264.
[5]. همان، ص 254.
[6]. همان، ص 255.
[7]. نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 208.
[8]. همان، ص 208 و 209.
[9]. نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، پیشین، ص 261.
[10]. نظریه‌های مشاوره، پیشین، ص 209 و 210.
[11]. همان، ص 210.