روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
دین از نظر فروید
مکتب معارض یونگ از آن فروید است که بر خلاف یونگ ، دین را توهم شیزوفرنیک می داند و نه تنها برای آن ارزش حیاتی و روان درمان گرانه قائل نیست بلکه آن را ناشی از روان نژندی وسواس آمیز عام نوع بشر می داند و به اینکه خدا را رد می کرده همواره به خود می بالیده است . فروید دین را توهمی جهت آرامش و تحقق رویایی آرزوها می داند . از نظر او دین از عقده اُدیپ و رابطه با پدر سرچشمه می گیرد . حسادت و رقابت با پدر در تصرف جنس مخالف تا سرحد مرگ و حتی خوردن گوشت قربانی البته نه به جهت کینه و دشمنی ،بلکه به خاطر کسب قدرتی که پدر دارد و پشیمانی وحرمت ازدواج با مادر و پس از آن حرمت ازدواج درون گروهی اولین تجلیات دین می باشند . پدر محافظ و نگهدارنده و روزی دهنده ای است که به او پناه برده می شود . پشیمانی از عمل خویش و حرمت خوردن حیوانات توتمی و ممنوعیت ازدواج درون گروهی و ... همه از آرزوی سرکوفته ی عقده اُدیپ ، یعنی کشتن پدر و تصرف جنسی مادر ناشی می شود . فروید ، عواطف دوگانه یا دو پهلو نسبت به پدر ، یعنی از یک طرف خشم و نفرت و از سوی دیگر عشق و پناهندگی را دوگانه ی پاداش و تنبیه ادیان می داند . فروید این نظر داروین را می پذیرد که انسان های ابتدایی مانند میمون های رده بالا به صورت گروهی زندگی می کرده اند . پدرکه از قدرت بسیاری برخورداربود زنان وفرزندان بسیاری داشت . اوپسران جوان را ازگروه می راند تا زنان را برای جفت گیری در انحصار خود داشته باشد . از نظرفروید پدرکه رهبری گروه را به عهده داشت بخاطرحسادت ، نزدیکی جنسی رامنع می کرد . این ممنوعیت مبنا ومنشاء توتمیسم وقوانین توتمیستی مانند برون همسری گردید . سرانجام پسران طغیان می کنند وتصمیم می گیرند پدر را بکشند واز گوشت او بخورند تا قدرت او را بدست آورند . اما بزودی احساس گناه می کنند واز کرده ی خود پشیمان می شوند و دوباره به برون همسری روی می آورند تا از انگیزه ی پدر کشی دوباره جلو گیری نمایند . به این ترتیب قوانین ومراسم توتمی نظیر؛ حرمت زنای با محارم ، ممنوعیت شکستن تابوها ، میوه ی ممنوعه و نذر وکشتن حیوان توتمی برای جلو گیری از جنایت دوباره ، سالانه برگذار می شود.توتم جد ونیای مشترک قبیله است که نگه دارنده ومحافظ والهام بخش آنان می باشد . لذا دین روان رنجوریی است که از عقده ی ادیپ و رابطه با پدر ناشی می شود . روانکاوی به مثابه ی دانشی که باید موضع وروشی علمی داشته باشد"انگیزش های خاص پشت باورهای دینی رانمایان می سازد . آنچه که تجلی می یابد ، مجموعه ای از تکانه های آرزو مندانه ای است که دین را به عنوان چیزی با منشاء دقیقا انسانی نمودار می سازد که صرفا بر حسب تمایل طبیعی بشر برای حفاظت وخوشبختی ، قابل تبیین است . به اعتقاد فروید ، این تکانه ها از درماندگی کودک بر می خیزند و از طریق تصویر پدر-خدا ، تا بزرگسالی ادامه می یابند . پدر واقعی که در ابتدا کودک ناتوان را حفاظت کرده است ، اکنون به مثابه خدایی که فرد را در برابر تمامی خطرهای دنیای واقعی مصون می دارد ، زنده می شود ؛ به نظر فروید ، اینکه فرد بزرگسال باید مشتاق به عبادت خدا باشد ، آشکارترین مدرک از ماهیت خردسالانه ی این باور است . به اعتقاد فروید ، دین بازگشت به شیرخورکی است ."( مایکل پالمر- فروید ، یونگ ودین ص24ترجمه محمد دهگانپور- دکترغلامرضامحمودی) از نظر فروید دین ناتوانی عقلی انسان برای چشم پوشی آگاهانه از غرایز به منظور زندگی اجتماعی است . دین مانع فرایند رشد و بالندگی عقلانی انسان است و می خواهد انسان را در دوران کودکی نگهدارد . "دین زاییده ی عطش اطاعت است ، اطاعتی که به شکل آیین ها و تشریفاتی به اجرا در می آید ."( پالمر، فروید ، یونگ ودین ص64ترجمه دهگانپور- دکترمحمودی) فروید نیز به تبع متفکران پس از عصر روشنگری نظیراگوست کنت وهگل وخصوصا جیمزفریزر تاریخ رابه ادوار واعصار مختلف تقسیم می کند . اوسه مرحله برای تاریخ قایل است : 1- مرحله جادویی : دراین مرحله بشرهمه توانی را به خود نسبت می دهد و با قدرت جادوگری ارواح وشیاطین وحتی طبیعت را تحت کنترل خود در می آورد . 2- مرحله دینی : در این مرحله بشر همه توانی رابه خدایان نسبت می دهد و خود را در اطاعت وانقیاد آنان در می آورد . در این مرحله انسان دوره ی کودکی وشیرخوارگی را طی می نماید . مثلا اگر از اصول تمدن و قوانین اخلاقی ونظم اجتماعی پیروی می نماید به دلیل اعتقاد و اطاعت از فرامین خدایان است . اگر نظریات وایمان واعتقادات دینی موجب آرامش روحی و روانی می شود ، فقط به این دلیل است که انسان در مرحله شیر خوارگی و کودکی قرار دارد . بدون تکیه گاه دینی و الطاف الهی مانند کودکی که خانه ی گرم و نرم والدین را از دست می دهد ، درمانده و بی پناه می شود . فروید می گوید :"البته به طور حتم این کودک بودن محکوم به فناست . انسان نمی تواند تا ابد کودک باقی بماند ؛ او در نهایت باید به ((زندگی خصمانه)) وارد شود . ما این امر را ((آموزش واقعیت)) می نامیم ." (پالمر، فروید ، یونگ ودین ص73ترجمه محمد دهگانپور- دکترمحمودی) او زندگی دینی را چون سمی می داند که ازنظر انسان نا بالغ به دلیل اعتیاد ، شیرین به نظر می رسد . اما از آنجا که انسان نمی تواند برای همیشه در مرحله کودکی بماند برای رهایی و رسیدن به بلوغ وعقلانیت خواهد جنگید و در این نبرد پیروز خواهد شد ."اگر چه زندگی بدون سم دین دشوارخواهد بود ، این امر ارزش جنگیدن با این مشکلات را دارد . انسان با رها کردن افسانه ی دنیای دیگر، به قابلیت های خود دست می یابد ."(پالمر- فروید ، یونگ و دین - ص73ترجمه دهگانپور-دکترمحمودی)3- مرحله علمی : در این مرحله "بشر همه توانی خود را رها می کند چرا که دیدگاه علمی نسبت به جهان ، دیگر هیچ جایی را برای همه توانی بشر باقی نمی گذارد ؛ در این مرحله انسان ها کوچکی خود را می پذیرند و فروتنانه تسلیم مرگ وسایرمقتضیات طبیعت می شوند ." (پالمر- ف ، ی ودین ص53 ترجمه دهگانپور-دکترمحمودی) فروید فرایند رشد عقلانیت را به علت اینکه انسان ها بیشتراز احساسات وهوا وهوس ها و غرایزپیروی می کنند ، بسیار کند ودشوارمی داند . اومی گوید :"اگر انسان ها را بتوان آموزش داد که دین را بمثابه ی یک پندار بنگرند ، آنگاه امید بیشتری برای پیشرفت اجتماعی وجود خواهد داشت... آموزش بی دینی تلاش ارزشمندی است و دلایل منطقی وجود دارد که نتایج این امر، به طور کلی سودمند خواهد بود ."( پالمر- ف ، ی ودین ص73ترجمه دهگانپور- دکترمحمودی) ازآنجا که دین به شکل کودکانه وخیالی زندگی مرتبط است ، مانع فرایند رشد فردیت می شود . امافروید معتقد است که هر چه افراد پخته تر می شوند گرایش به کودکی از بین می رود . لذا در فرایند رشد انسان و رسیدن به عقلانیت دین از بین می رود . فروید در دوره ای زندگی می کرد که گرایش های ساینتیستی و پوزیتیویستی و روش تجربه باوری خام رواج کامل داشت . برای مثال ارنست ماخ فیلسوف ، فیزیکدان و ریاضیدان اتریشی علم را در روش مشاهده وتجربه خلاصه می کرد و برای مساله و فرضیه و اندیشه در فرایند شناخت ارزشی قایل نبود . اوفرض وجود الکترون را برای توضیح وضع اتم به دلیل غیر قابل مشاهده بودن رد می کرد . فروید نیز متاثراز آن فضای فکری علم را در مشاهده و تجربه و آزمایش خلاصه می کرد و فرضیه و تخیل و شهود از نظر او ارزش و اعتباری نداشت ."علم بیان می کند که تنها منشا دانش ، آن چیزی است که از مشاهده ی قابل آزمایش و اثبات بر می خیزد وهیچ منشا دانش ، همچون وحی ، شهود وغیب ، قابل اطمینان نیست چرا که تمامی آنها ارضای تکانه های آرزومندانه به حساب می آیند... علم به دقت مراقب است تا از هر گونه عامل فردی و تاثیرات محیطی به دور بماند... رویه آن ، رسیدن به همسانی با واقعیت است... این همسانی با دنیای واقعی بیرونی را حقیقت می نامیم ."(پالمر- ف ، ی ودین - ص 23ترجمه دهگانپور- دکترمحمودی)
چند نکته انتقادی

فرضیات فروید درمورد قبایل بدوی وانسان گله ای داروین مبتنی برمشاهده وتجربه نمی باشد وحاصل حدس وگمان است . این فرضیه به افسانه ی پریان بیشترشبیه است تا یک نظریه علمی . همین طور نظریه ی توتم و تابو نیز با واقعیت های همه ی جوامع منطبق نیست . از آن مهمتراینکه توتم و تابوها صرفا زاییده عقده ادیپ و تقابل پسر با پدر نمی باشند . فروید افسانه عقده ادیپ را چنان مطلق می کند که حتی مکیدن پستان مادر توسط نوزادان را نیزناشی از آن می داند . عملی که ازنیاز تغذیه ورشد و در مراحل بالاترعلاوه بر آنها از نیاز به محبت وامنیت البته نه به مفهوم جنسی و فرویدی آن ، ناشی می شود . نگاه فروید به همه ی مسایل از جمله به دین از زاویه ی عقده ی جنسی و لذا مرد سالارانه است . به همین سبب به فرهنگ ها وجوامعی که مادر سالاربوده اند و یا به ادیانی که الهه های مؤنث داشته اند توجهی نکرده است . اوهم چنین روشن نکرده است که شیر خوردن دختراز سینه مادرچگونه با نظریه جنسی اومنطبق است. روش علمی فروید یعنی روش مشاهده وتجربه وآزمایش با فرضیه جنسی او تناقض ونایکسانی ریشه ای دارد ، زیرا فرضیه جنسی او پنداری است که هر کار و عمل وانگیزشی را توجیح می نماید و درهیچ شرایطی و بر پایه هیچ آزمایشی نقض و ابطال نمی شود . او نشان نمی دهد که تحت چه شرایطی حاضر است از مدعای خود دست بردارد؟ همان طور که قبلا ذکر شد فروید تحت تاثیر تفکر پوزیتیویستی مشاهده وآزمایش را روش اثبات نظریه می داند . در صورتی که اولا فرضیات اولیه ی فروید درمورد عقده ی ادیپ و قبیله ی اولیه وچگونگی زایش وتداوم دین به هیچ طریقی قابل اثبات نمی باشد . بر خلاف نظرو روش فروید حتی در علوم طبیعی هم اگر به عدد ستارگان آسمان در تایید یک نظریه شواهد جمع نماییم باز هم فرضیه اثبات نمی شود ، بلکه بر عکس یک مورد نقض کافی است تا تـئوری ابطال شود . امروزه بر پایه عقلانیت انتقادی ، روش مشاهده و آزمایش واثبات وانطباق با واقعیت ودوری از پندار و انتزاع که فروید به عنوان روش علمی پذیرفته بود توهمی بیش نیست . نقش نظریه وطرح مساله در علم انکار ناپذیر است . ما به هیچ طریقی و با هیچ دلیلی نمی توانیم فرضیات خود را اثبات کنیم ، برعکس فقط می توانیم آنها را نقد نماییم . غریزه جنسی مهم ترین غریزه ی حیات وتداوم آن می باشد . اما تنها غریزه ی حیات و زاینده ی دین و فرهنگ و پیشرفت وعلم و تمدن نمی باشد . برعکس اگرچه حیوانات بر پایه غرایززندگی می کنند اما انسان تنها موجودی است که می تواند غرایز را مهارنماید و از آنها فراتر برود وحتی بقول یونگ به حالت بدون غریزه برسد . این چیزی است که فروید هم بر خلاف نظریه جنسی اش به آن اذعان و اعتراف کرده است . بر پایه مرحله بندی فروید در مرحله ی علمی انسان از مرحله کودکی وشیرخوارگی خارج می شود و به بلوغ عقلانی می رسد و حیات خود را بر پایه عقل وخرد تنظیم می کند ، نه غرایزوپندارهای ناشی ازآن . تناقض وناسازگاری بنیادی اندیشه فروید در همین نکته است . البته فروید در دوران پختگی فکری خود غریزه ی مرگ را نیز وارد دستگاه فکری خود کرد و از تقابل غریزه ی حیات وغریزه مرگ سخن می گفت . هر چند که با تعریفی که روانشناسان از جمله خود فروید از غریزه مبنی برجاذبه وکشش وگرایش ذاتی موجود زنده برای حفظ حیات ، کرده اند ، مرگ اگر چه گریز ناپذیر است اما غریزه نیست . چون این نکته با بحث فعلی ما خیلی مرتبط نیست ازبحث بیشتر در مورد آن صرف نظرمی نماییم.