روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
..
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -علت شناسی مسائل روانی و رابطه آن با عقاید-6 - آسیب شناسی خلاء های زندگی 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -علت شناسی مسائل روانی و رابطه آن با عقاید-5 - علت واقعی عصبیت ها (نوروزها) 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -علت شناسی مسائل روانی و رابطه آن با عقاید-4- آسیب شناسی روانی 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -علت شناسی مسائل روانی و رابطه آن با عقاید-3 - ناکامی در داشتن زندگی پرمعنا (اختلال روان‌نژندی اندیشه زاد) 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -علت شناسی مسائل روانی و رابطه آن با عقاید-2-افسردگی ، اعتیاد و پرخاشگری (مثلث روان نژندی) 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -علت شناسی مسائل روانی و رابطه آن با عقاید1 - مقدمه ای بر علت شناسی روانی در معنا درمانی 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فرایند درمان(متد و روشهای درمانی)
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

فرایند درمان(متد و روشهای درمانی) -روند درمانی-1 - مقدمه ای بر روند درمانی در معنا درمانی 



ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-همسازی وکمال-ارزش-2 - تنش چیست؟ آیا تنش برای زندگی لازم است؟ 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-همسازی وکمال-ارزش

1 - مقدمه: همسازی و کمال به چه معناست؟

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-

رنج

5 - رابطه رنج و موفقیت (رنج عامل رشد دهنده)


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-رنج-4 - رنج و غم به عنوان آشکار کننده شادی (رابطه رنج و لذت در مثنوی) 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-رنج-3 - معنا در رنج 

معنا در رنج




سرنوشت انسان دارای یک معنای دو بعدی است : 



1 - درجائی ممکن است تغییر داده شود و شکل یابد. 

2 - در جائی لازم است که تحمل شود . 

ارزشهای نگره ای (نگرش فرد به ارزشها) در شرایط محیطی غیر قابل تغییر مانند 
بیماریهای علاج ناپذیر و زندانی شدن در بازداشتگاههای نظامی برای ایستادگی 
کردن ضروری است . 

از طریق ارزشهای نگره ای حتی جنبه های حزن انگیز وجود انسان - مثلث حزن انگیز درد ، گناه و مرگ – می‌توانند به چیزی مثبت تبدیل شوند . 

ارزشهای نگره ای موقعی وارد میدان می شوند که نتوان در سرنوشت تغییری 
ایجاد کرد. موقعیت های گریز ناپذیر منفی به انسانها فرصتی می دهند تا به 
بالاترین ارزشهای خود حقیقت ببخشند و به عمیق ترین معنای زندگی که معنای 
رنج بردن است ، برسند . (فرانکل ،1963). 

مردم می توانند انتخاب کنند که چگونه به رنجها پاسخ دهند. برای مثال معنای 
زندگی می تواند تا آخرین لحظات حیات یک بیمار علاج ناپذیر باقی بماند . 

فرانکل از قول گدی(1) می گوید: 



" هیچ مخمصه ای وجود ندارد که ما یا با عمل کردن و یا با تحمل کردن نتوانیم به آن شرافت ببخشیم"
 
(فرانکل ، 1955). 


بعضی مردم میتوانند رنج ها را تحمل کنند و به این وسیله توانمندتر و قوی تر 
می شوند . اگر چه که مردم ممکن است قربانی سرنوشت شوند ، ولی در عین حال 
می توانند اراده ی درونی خود را تقویت کنند تا موقعیت سخت را به سطحی از 
کمالات انسانی تبدیل کنند. 



(2- ‌نلسون،2001) 


انسان وقتی با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه می گردد، و یا با سرنوشتی تغییر 
ناپذیر روبروست، مانند بیماری درمان پذیری و یا مبتلا به بعضی از انواع 
سرطان ، این فرصت را یافته است که به عالیترین ارزشها و به ژرفترین معنای 
زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد. 



درد و رنج 
بهترین جلوگاه ارزش وجودی انسان است. و آنچه که اهمیت بسیار دارد ، شیوه و 
نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه ای که این رنج را به دوش می کشد. یکی از 
اصول اساسی لوگوتراپی (معنادرمانی) این است که توجه انسان ها را به این 
مساله جلب می کند، که انگیزه اصلی و هدف زندگی، گریز از درد و لذت بردن 
نیست، بلکه معنی جویی زندگی است که به زندگی مفهوم واقعی می بخشد. 




به همین دلیل انسانها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با میل تحمل می 
کنند. البته بدیهی است که نیازی به یادآوری نیست که رنج معنایی نخواهد داشت 
اگر ضرورتی نداشته باشد. مثلا بیمار حق ندارد سرطانی را که با یک جراحی 
بهبود می یابد چون «صلیب خویش به دوش بکشد» و رنجش را تحمل کند. زیرا این 
یک «خودآزاری» بیمار گونه است تا یک تحمل قهرمانانه. 

روان درمانی سنتی، ترمیم و تجدید قوای بیمار را برای کار و لذت بردن از زندگی به عنوان سرلوحه اقدامات خویش قرار داده است . اما 
لوگوتراپی(معنادرمانی) علاوه بر این هدف، سعی بر آن دارد که بیمار را کمک 
کند تا با درک معنای رنجی که می کشد، در تحمل آن استوارتر باشد
 

.(3 - فرانکل ، 1384) 







========
 

منابع و پاورقی: 

1 - Goethe 

2- Nelson-Jones.Richard.(2001).Theory and Practice of counselling & Therapy.London and New York:Continuum 

3– فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی( 1384). ‌ ‌انسان در جستجوی معنا. تهران: انتشارات درسا


 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-رنج-2 - تحمل و درد و رنج در انسان 

تحمل درد و رنج در انسان




بر مبنای اندیشه اگزیستانسیالیستی، پدیده عشق و پدیده رنج هر دو پدیده‏هایی 
خاص انسان هستند و ترجمه امری چون «عشق» به «سائقه یا غریزه جنسی که مشترک 
انسان و حیوان است فقط می‏تواند راه را بر درک صحیح آن ببندد». رنج گرچه 
گریزناپذیر است و «از سر جبر به سراغ انسان می‏آید»؛ درمان ناپذیر است و در 
زندگی بشر قابل ریشه کن شدن نیست ولی از مهمترین مسائل و دغدغه‏های آدمی 
است. 



در واقع رنج از پایان علم، آغاز می‏شود
 


زیرا یا علی‏الاصول علم را توانایی حل آن نیست (مثل مرگ) و یا امکانات 
فعلی فن‏آوری قدرت چاره اندیشی ندارد. (مثل برخی بیماریها از قبیل سرطان). 
همچنین آدمی در رنج بردن غریب است. خود این غربت نیز یکی از رنجهای انسان 
است، اینکه «هیچ کس نمی‏تواند او را از رنجهایش برهاند و یا به جای او رنج 
ببرد» [چرا که رنج بردن هم امری شخصی(1) است ]. 

«تنها فرصت موجود ، در نحوه مواجهه با 
مشکلات است.» برخی در برخورد با مشقتها با خوش‏بینی ساختگی (مثل پناه بردن 
به مواد مخدر یا فرو رفتن در گذشته و نادیده انگاشتن وضعیت زمان حال) خود 
را به غفلت می‏زنند و در واقع هرگز زمان «حال» را درک نمی‏کنند و عده‏ای 
خود را می‏بازند و تسلیم محض حوادث می‏شوند بی آنکه تلاشی برای کاهش سختیها 
از طریق درمان و یا تسکین آن بکنند. هر دو قشر گرفتار اشتباه شده‏اند و آن 
حذف مسئله به جای حل آن است.
 



در حالی 
که اگر آدمی بداند چرا و برای چه رنج می‏کشد و پاسخی واقعی به شرایط موجود 
بدهد به سمت «عمیق‏ترین و ژرفترین معنای زندگی و برترین ارزشها رهنمون 
می‏شود.» در این حالت نه تنها رنج آزار دهنده نیست بلکه وسیله‏ای است برای 
هدایت به سمت کمال معنوی و در واقع همین لحظات سخت است که ارزش درونی هر 
فرد را محک می‏زند. 



بر مبنای نظر فرانکل هر شری در نظام کل عالم، خیری در خود نهفته دارد ( و 
این یکی از روشهای توجیه شرور در عالم است) پس سخن او توصیفی از واقعیتی 
است که او آن را توصیه می‏کند.(2- ذاکر ، 1385) 


===========
 

پاورقی و منبع:
 


1 - Privet 

2 - - ذاکر، صدیقه (1385). نگاهی به نظریه فرانکل در روانشناسی دین . فصلنامه قبسات : شماره 8 (صفحات 76 تا 95 )


 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-رنج-1 - مقدمه ای بر رنج آدمی 

رنج : 



معنای رنج در زمینه زیست شناختی در هشدار دهنده بودن آن نهفته است و درد 
معنوی و روحانی نگهبان و مراقبی پر معناست. درد در قلمروی روانی – روحانی 
نیز کارکردی مشابه دارد. 
رنج های معنوی ، آدمی را از دل مردگی حفظ می کند و او را از جمود نعش گونه روانی(1) به دور می دارد. تا وقتی که رنج می بریم از نظر روانی زنده هستیم. در واقع ما با رنج بالغ می شویم و رشد می
 
کنیم.(2- فرانکل، 1366) 



مولانا در بسیاری موارد رنج و غم و بیماری را در کنار هم قرار داده است و 
مراد ، حالتهای ناخوشایند روانی و جسمی می باشد که به توسط آنها شرایط خوش 
دلی حاصل می شود.
 





رنج گنج آمد که رحمت ها دروست *** مغز تازه شد چو بخراشید پوست *** 2 : 2261





رنج همانند خانه پرگنجی هست که رحمت های فراوانی در آن نهفته است. چنانچه 
مثلا وقتی روی پوستِ(بادام گردو یا پسته) تَرَک بر دارد نشانَ اینست که 
مغزِ آن لطیف و تازه است. 





ای خجسته رنج و بیمــــــاری و تب *** ای مبارک درد و بیــــداری شب *** 2 : 2256







رنج و غــــم را حق پی آن آفریـــد *** تا بدین ضد خوش دلی آید پدید *** 1 : 1130





خدواند از آن رو رنج و اندوه را خلق کرد تا به وسیله این ضدّ، شادی و شادمانی به ظهور برسد و درک شود. 

مولانا همواره بر زایندگی درد تاکید دارد و آن بهتر از بی دردی می داند
 


او در بیان این مطلب تصاویری زنده و موثر بر می گزیند. همان طور که طفل با 
درد از مادر زاده می شود. تولدِ طفل حقیقت نیز در آدمی منوط به درد است. 
اما هر دردی باید به اندازه طاقت و سعه وجودی آدمی باشد؛ زیرا همان گونه که 
بی دردی تباهی انگیز است، دردِ فزون از تاب و توان نیز نه تنها زایندگی 
نمی آورد، بلکه آدمی را پژمرده و زنده به گور می کند. اینجاست که انسان از 
عمق وجود می گوید: وَلا تُحَمِّنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ (3 - زمانی، 1384) 

خاستگاه درد و رنج
 



مى‏توان گفت که در این باب که علة‏العلل (4) و یگانه خاستگاه همه درد و 
رنج‏هاى بشر چیست، هشت رأى مختلف وجود دارد. از این هشت رأى، چهار رأى در 
دوران سنت و در دل سنت‏هاى دینى بزرگ شرق و غرب پدید آمده و پرورده 
شده‏اند، اگرچه هنوز هم طرفداران ومدافعان جدى‏اى دارند، وچهار رأى دیگر 
دردوران تجدّد و ازدل ‏رویکردهاى انسان‏گرایانه متأخر سر بر آورده‏اند ( 5 
- ملکیان،1384) 
علل درد و رنج: 



1. گناه 

2. جدایى از امر قدسى 

3. تعلق خاطر 

4. ناهماهنگى با قانون و نظم طبیعت 

5. نابسامانى ذهنى ـ روانى 

6. محرومیت از حقوق بشر 

7. محرومیت از منابع طبیعى 

8. اینجایى و اکنونى نزیستن 


===========
 


منابع و پاورقی:
 


1 - Ligor Moris 


2 - فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه فرخ سیف بهزاد(1366).پزشک و روح. تهران: نشر ویس
 



3 - زمانی، کریم(1384). میناگر عشق: شرح موضوعی مثنوی معنوی. تهران:نشر نی
 



4 - مراد از «علت»، در اینجا، علت فاعلى است، نه علت غایى؛ یعنى سخن بر سر 
این است که چه عامل/عواملى موجب پیدایش درد و رنج شده است/اند، نه بر سر 
اینکه وجود درد و رنج در زندگى بشر چه غایت/غایاتى را برآورده مى‏کند یا، 
به عبارت دیگر، وجود درد و رنج وسیله حصول چه هدف/اهدافى است
 



5- ملکیان، مصطفی.(1384). درد از کجا؟ رنج از کجا؟:سخنی در باب خاستگاه درد و رنج بشری. فصلنامه هفت آسمان، شماره 24. 



 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان-انتخاب، اختیار و مسئولیت-5 - آزادی مطلق یا جبر مطلق(اراده و قدرت انتخاب)


 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان-انتخاب، اختیار و مسئولیت-4 - آزادی برای تحقق معانی زندگی 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
گوهر راستی
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

راستی

یگانه گوهری است

که همه جا قیمت دارد


 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان-انتخاب، اختیار و مسئولیت-3- - انتقاد به روانشناسی سنتی(انسان آزاد یا انسان بی اراده) 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-انتخاب، اختیار و مسئولیت-2-آزادی اختصاصی انسان است

آزادی اختصاصی انسان است



آزادی یکی از اساسی‌ترین پدیدارهای اختصاصی انسان است که نشانگر «توانائیهای آدمی برای جدا کردن خویشتن او از خود است». 
یعنی آدمی می‏تواند فارغ از قید و بند شرایط در برابر مسائل و موانعی که با آنها مواجه می‏شود، اتخاذ موضع کند و در واقع تصمیم بگیرد که تسلیم شود تا شرایط سر نوشتش را تعیین کنند یا ایستادگی نماید و بر آنها غلبه یابد تا پا به بعد انسانی بگذارد. 

همه کسانی که «با تلقی بشر به عنوان قربانی شرایط می‏خواهند او را از گناهش تبرئه کنند، شرافت انسانی او را نادیده گرفته‏اند. حال آن که «گناه کردن» و «غلبه بر گناه» از ویژگیهای ممتاز آدمی و حاکی از مسئولیت‏پذیری اوست. 
به دیگر سخن، آزادی همه کلام و تمام حقیقت نیست بلکه تنها نیمی از کل و جنبه منفی آن است، نیمه دیگر و بُعد مثبت این پیکره مسئولیت‏پذیری است. چه، آزادی افسار گسیخته و مهار نشده صرفا به خودکامگی و استبداد محض می‏انجامد و آنچه بایستی این رهاشدگی را کنترل نماید پذیرفتن مسئولیت از جانب فرد طالب آزادی است. و این یعنی توجه داشتن به هر دو عنصر آزادی: «آزادی از چه؟» و «به چه؟». 
«عنصر «از چه» عبارت است از آزادی از وادار شده به حرکت ـ 
و عنصر«به چه» عبارتست از مسئول بودن آدمی و وجدان داشتن او». (1 - ذاکر، 1385) 

در واقع لوگوتراپى(معنادرمانی) بر آزادى اراده و مسؤولیتى که از پى آن مى آید تأکید مى کند. در واقع، آزادى انتخاب یکى از ابعاد هستى انسان است. عوامل غیرمعنوى، یعنى غریزه، توارث یا اوضاع و احوال محیط، چیزى را براى ما تعیین نمى کنند. اگر بخواهیم سلامت روانی (2)داشته باشیم، آزادى انتخاب رفتار خود را داریم و باید این آزادى را به کار ببریم. کسانى که این آزادى را تجربه نمى کنند، یا متعصبانه به جبر معتقدند یا به شدت روان نژندند (روان نژند به مفهوم رایج آن و نه اندیشه زاد) . ( 3 - حسن آبادی، 1385) 






============= 
پاورقی و منابع: 
1 - ذاکر، صدیقه (1385). نگاهی به نظریه فرانکل در روانشناسی دین . فصلنامه قبسات : شماره 8 (صفحات 76 تا 95 ) 

2 - Mental health 

3 - - حسن آبادی ، حمید رضا.(1385). شخصیت سالم از منظر فرانکل و معارف قرآنی. مجله سروش. http://bashgah.net  


 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی- محتوای درمان-انتخاب، اختیار و مسئولیت
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-محتوای درمان-انتخاب، اختیار و مسئولیت-1-مقدمه ای بر آزادی (اختیار ،انتخاب و مسؤولیت) 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
میلاد امام رضا علیه السلام مبارک
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد / بدون واسطه دم از احد نخواهد زد

گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف / به سینه ی احدی دست رد نخواهد زد

بهترین شادباش ها تقدیم به شما

بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

 



 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-منحصر به فرد بودن انسان-1 مقدمه:انسان کیست؟!
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

انسان: 
* انسان واحدیست که خود را از هرچه بر او حاکم است می رهاند ( حاکم به عنوان سنخ زیست شناختی – روان شناختی – جامعه شناختی ) ، به کلامی دیگر این واحد(انسان) ، چه از راه تسخیرشان و چه از راه شکل دادن به آنها ، یا گردن نهادن تعمدی به آنها ، باید بر تمام عوامل تعیین کننده تعالی جوید.(1 - فرانکل، 1366) 

آدم از خاکست کی ماند به خاک***هیچ انگوری نمی ماند بتاک 




* انسان یعنی آگاه و مسئول بودن (2 - فرانکل ، 1366 ) 
* انسان به عنوان موجودی در جستجوی معنی تلقی می شود . جستجویی که به نظر می‌رسد بی نتیجه ماندن آن مسئول بسیاری از بیماری های دوران ما باشد.( 3- فرانکل، 1383) 


* ماهیت انسان بودن به معنای وابستگی به شخص یا چیزی دیگر سوای خود است، حال چه این وابستگی تحقق بخشیدن به یک معنی باشد یا رویارویی با دیگر انسانها و اگر این ویژگی تعالی خویشتن تحقق نیابد ، گوهر وجود سقوط می کند و از بین می رود. ( 4 - فرانکل، 1383) 


آدمـــی را هست در هــر کار دست***لیکن او مقصود این خدمت به دست 

2987:3 
هر چند انسان می تواند هر کاری انجام دهد، ولی مقصود اصلی از خلقت او ، خدمت و عبادت است. {حضرت مولانا اشاره می کند، شاید کسی بگوید من عبادت نمی کنم ولی کارهای دیگری انجام می دهم. مثل اینست کسی یک دیگ زرین و عتیقه داشته باشد، و بگوید من در این دیگ شغلم می پزم و استفاده دیگری از این دیگ نمی کنم.}(5 - زمانی، 1374) 


گرچه مقصود از بشر علم و هدیست***لیک هر یک آدمی را معبـــــدیست6 

2992:3 
اگرچه منظور از آفرینش انسان، علم یافتن و هدایت جستن اوست؛ اما برای هر انسانی بر حسب قابلیت و اهیت او پرستشگاهی است.(7- زمانی، 1374) 


معبد مرد کریم اکرمتـــــ‌ـــــــــــه8***معبد مرد لئیم اسقمتــــــــــــــــــه9 

2993:3 
علت عبادت شخص بزرگوار ایسنت که تو او را گرامی بداری، و سبب عبادت شخص فرومایه اینست که تو او را بیمار کنی.(10- زمانی ، 1374) 


* واقعیت انسان همان تعالی خویشتن است . انسان بودن اساساً به معنی ارتباط داشتن و در جهت چیزی به جز خود بودن است . (11 - فرانکل، 1383) 

* انسان نه با توجه صرف به تحقق خویشتن ، بلکه با فراموش کردن خود ، چشم پوشیدن از خود و وقف خود و توجه به غیر است که به چنین مقامی نائل خواهد آمد. (12 - فرانکل، 1383) 

* بی گمان یکی از بنیادی ترین اندیشه های مولانا، انسان شناسی اوست. از این رو می توان او را در میان همه ی انسان شناسان تاریخ ممتاز دانست. او اوج و پستی روان آدمی را بسیار دقیق موشکافی کرده است. انسان شناسی او ، هم مبنی بر روان شناسی و هم مبتنی بر اخلاق، یعنی او از دید روانشناسی، چیستی و چگونگی روان انسان را بازگو کرده و از دید اخلاقی فردی و اجتماعی، چگونه باید بودن انسان را در بیان آورده است. البته شماری از دیگر متفکران هم انسان را در این زمینه بررسی کرده اند، اما هیچکدام به دقت و ظرافت هنری و عمق کاوش های مولانا در باره ی انسان سخن نگفته اند.(13- زمانی، 1382) 





========== 
منابع: 
1- فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه نهضت صالحیان و میلانی( 1366). ‌ ‌انسان در جستجوی معنا: پژوهش در معنا درمانی. تهران: انتشارات نشر ویس 

2 - فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه فرخ سیف بهزاد(1366).پزشک و روح. تهران: نشر ویس 

3- فرانکل، ویکتور امیل. ترجمه مصطفی تبریزی و علی علوی نیا( 1383). فریاد ناشنیده برای معنا:‌ روان درمانی و انسان گرایی. تهران: انتشارات فراروان 

4- همان 

5 - زمانی، کریم(1374). شرح جامع مثنوی معنوی ( جلد اول تا ششم). تهران: انتشارات اطلاعات 

6 - مصراع دوم اشاره دارده به آیه 34 سوره حج: 
وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ 
برای هر امتی (معبدی)قربانگاهی قرار دادیم تا نام خدا را (به هنگام قربانی) بر چهار پایانی که به آنها روزی داده‏ایم ببرند، و خدای شما معبود واحدی است در برابر فرمان او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را. 

7 - همان 

8 - اَکرَمتَهُ : تو او را گرامی بداری 
9 - اَسقَمتَهُ : تو او را بیمار کنی 

10 - همان 

11– فرانکل، ویکتور امیل. ترجمه مصطفی تبریزی و علی علوی نیا( 1383). فریاد ناشنیده برای معنا:‌ روان درمانی و انسان گرایی. تهران: انتشارات فراروان. 

12 - همان 

13 - - زمانی، کریم(1384). میناگر عشق: شرح موضوعی مثنوی معنوی. تهران:نشر نی


 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-معنا وهدف-در مورد معنادرمانی و مثنوی درمانی ب
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
معنا درمانی تکمیلی با مثنوی درمانی



مقدمه: 
روز به روز انتظارات انسانگرایانه از روانشناسان و روانپزشکان بیشتر شده و نارضایتی و بی طاقتی مردم از وضع روانپزشکی و رواندرمانی قالبی و سنتی در همه جا به چشم می خورد. (1 - هریس، 1365) 
روان شناسان و روان پزشکان نیز به طور روز افزون در می یابند که استفاده از روش های سنتی و ساده، برای درمان اختلالات روانی کافی نیست. انسان به دنیا می آید، مراحل مختلف رشد را طی می کند و سپس از این جهان می رود. آیا روند و سیر تکاملی انسان همین است؟ آیا این چرخه همیشگی با هدف خاصی صورت می گیرد و تداوم می یابد؟ اصلا منظور از رشد و تکامل انسان چیست؟ 
سئوالهایی از این دست، روزگاری اساس علم روانشناسی را تشکیل می داد، متاسفانه به نظر می رسد که با پیشرفت روز افزون علم در دنیای فرامدرن امروز، نه تنها پاسخی جامع به سئوالهای بالا ارائه نشده، بلکه اصولا، این پرسش ها جای خود را به سئوال هایی از نوع دیگر داده اند. 
روان شناسی به جای کنکاش در باره ماهیت انسان، به « علمی» بودن پدیده های مربوط به انسان پرداخته است. البته علم و روش علمی، مهمترین اصل روان شناسی بوده و هست، ولی تا جایی که به انسان و ماهیت انسانی مربوط می شود ، تجربه نشان داده که علم نمی تواند پاسخگوی همه ابعاد انسان باشد. پدیده هایی در جهان وجود دارد که اثبات یا حتی پرداختن به آنها در چارچوب علم نمی گنجد. .(2 - وست، 1383) 
روانشناسی قالبی رایج،‌ محدود به تجارب صرفا علمی می باشد. این محدودیت علمی و تجربی در کنار مزایای خود ،‌باعث معایبی گردیده ، از جمله اینکه نمی تواند در سایر جنبه ها و ابعاد غیر تجربی آدمی ورود داشته و موثر باشد. 

هدف انجمن معنادرمانی و مثنوی درمانی 
رویکرد معنادرمانی که در این انجمن همدردی با مثنوی درمانی تکمیل و غنی شده است ، قصد دارد به ابعادی فراتر از رفتارها آدمی بپردازد. و محدودیت رایج روانشناسی فعلی را با در نظر گرفتن کلیت آدمی، از طریق معنادرمانی غنی شده با مثنوی درمانی برداشته و طرحی نو در ایجاد آرامش و رشد آدمی در اندازد. 
آنچه که امروز تحت عنوان نظریه ها و فنون روانشناسی و مشاوره ، عمدتاً از کشورهای دیگر به عاریت گرفته شده است ؛ به ویژه آنچه که تحت عنوان معنادرمانی در نظریه انسانگرایانه فرانکل می بینیم ؛ نیاز است با توجه به محیط فرهنگی و سابقه تاریخی کشورمان ، بومی شود. با مطالعه بخشی از فرهنگ خودمان – که مثنوی معنوی مولانا – یکی از درخشانترین بستر و تجلی گاه آن به حساب می‌آید، شاید بتوانیم گامهایی هر چند کوچک در این راستا برداریم و در نهایت تکنیک هایی کاملتر و متناسب تر با نظام فکری و فرهنگی خود فرمول بندی کنیم. 
پک روان شناس معاصر آمریکایی ، مولوی را بعد از حضرت مسیح و سایر برگزیدگان خدا بزرگترین معلم بشر می داند و به این گفته مولانا تکیه می کند که می‌گوید: 
«انسان به واسطه نیاز رشد می کند؛ اگر می خواهید رشد کنید نیازهای خود را افزایش دهید. درخت در جستجوی نور و حرارت آفتاب است که شاخه هایش سر به فلک می کشند و در جستجوی آب است که ریشه هایش اعماق زمین را می شکافند و درختی تنومند و استوار می آفرینند. انسان هایی که نیازهای خود را متعالی و متحول نمی کنند و پویایی ندارند ناگزیر سعی در جایگزین کردن نیازهای عالی تر به وسیله نیازهای پست تر می نمایند و هرگز رشد نمی یابند. زندگی آنها چیزی بیش از حیات حیوانی و زیستن به وسیله تکرار غرایز نیست، لذا شایستگی عنوان آدمیت را ندارند.» (3 - هاشمی، 1382) 

منابع: 
1- هریس، تامس آ. ترجمه: اسماعیل فصیح(1365). وضعیت آخر. تهران: نشر نو 
2– وست، ویلیام. ترجمه شهریار شهیدی و سلطانعلی شیرافکن(1383). روان درمانی و معنویت. تهران:‌ انتشارات رشد 
3- هاشمی، جمال(1382). پیغام سروش: مکتب مولانا و روان شناسی نوین. تهران: شرکت سهامی انتشار

 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-معنا وهدف-معنای زندگی
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها



در زندگی هر کسی ، چیزی وجود دارد. 

کسی که چرایی زندگی را آموخته با چگونگی زندگی کنار می آید 

اصولا زندگی هر شخصی معنایی در خودش دارد 

حال اگر بیماری بپرسد که : معنای زندگی او چیست؟ چه می توان کرد؟ 

نمی توان به طور کلی به این پرسش پاسخ داد چرا که 
معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز ، ساعت به ساعت در تغییر است 
آنچه که مهم است معنای زندگی به طور اعم نیست بلکه هر فرد می بایست معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد 


این پرسش کلی ، مثل این هست که از یک قهرمان شطرنج بپرسید که بهترین حرکت مهره ها در بازی شطرنج چیست؟ 
پرواضح هست که بهترین حرکت و یا حتی حرکت خوب ، جدا از یک موقعیت معین در بازی و بدون در نظر گرفتن شخصیت حریف معنی وجود خارجی ندارد 

و چون زندگی غیرقابل برگشت می باشد لذا پرسش درباره معنای زندگی را باید به خود شخص برگرداند یعنی خود شخص پاسخگوی زندگی خویش هست 

========= 
پس معنای زندگی پیوسته در حال تغییر هست ولی هرگز محو نمی شود، این معنا را به سه شیوه می توان کشف کرد 

*** با انجام کاری ارزشمند 
*** با تجربه ی "ارزش" والا 
*** با تحمل درد و رنج 

راه رسیدن به شیوه نخست یعنی راه کار و فعالیت 

راه رسیدن به شیوه دوم یعنی یافتن معنای زندگی از راه تجربیاتی ارزشمند ؛ مثلا کسب تجربیاتی هنگام درک و دریافتن فردی دیگر به وسیله عشق 


 
مثنوی درمانی (مولانا) و معنادرمانی-معنا وهدف-1 مقدمه: معنی و معنادرمانی چیست؟
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

معنا درمانی: 
معنا درمانی یا لوگوتراپی به معنای وجود انسان و نیاز بشر به معنا و همچنین فنون خاص درمانی برای معنایابی در زندگی می پردازد. 
( 1 - شولتس، 1384) 

همچنین می توان معنا درمانی را آموزش مسئولیت دانست که طی آن بیمار باید مستقلاً به سوی دستیابی به معنای ذاتی وجود خویش برود.(2 - فرانکل، 1366 ) 

معنا درمانگر ، مراجع را متوجه مسئولیت می کند چه مسئولیت نسبت به خداوند ، چه وجدان ، چه جامعه و یا هر قدرت بالا و درمانگر جواب نمی گوید که شخص برای کدام معنای زندگی ، حس مسئولیت داشته باشد.(3 - فرانکل، 1366) 



تعریف مفهوم معنا از نظر مولانا: 
معنا مفهومی عمیق و پایه ای در اندیشه مولانا دارد که مانند روحی می باشد که کالبد بی جان افکار و احساس و رفتار آدمی را حیات و جهت می بخشد. و از آن مهمتر روح آفرینش و هستی هست. 


اصل بودن معنی و فرعی بودن صورت 
«صورت » در نزد مولانا اطلاق می شود بر پدیده ها و لایه های سطحی جهان هستی ، اعم از جهان هستی و انسان، و مراد از «معنی » حقیقت راستین جهان هستی است که در پشت پرده ی نمودها پنهان شده است و فقط چشمان بصیر و «سبب سوراخ کن» می توانند ببیند.(4 - زمانی، 1384) 
همه وجه آشکار جهان که ما حس می کنیم صورت و سایه ای ظاهری از معنای حقیقی آفرینش هست که پنهان به نظر می رسد. 
مولانا همه آنچه از هستی و انسان به صورت ظاهری حس می شود را مانند نقش های عاریه ای می داند. همانطور که یک بازیگر نقش های مختلفی ایفاء می کند و بازی او با ماهیت و شخصیت بازیگر تفاوت دارد. انسان هم نقش های در زندگی این جهانی می گیرد که صورت کار هستند. 
نسبت معنا با صورت (نقش و ظاهر)، مانند معنی شعر نسبت به قافیه آنست. 
قافیه زیبایی دهنده ظاهری به شکل و صورت اشعار هستند. در حالیکه معنی نهفته در جان ابیات هست و اصل هست. بعضی انسانها اشتباه این صورتهای ظاهری دنیا و این قافیه ها را به عنوان معنی می گیرند و اشتباه می کنند. 

مفاهیم مذکور را در ابیات ذیل می می بینم: 
معنیِ تو صورت است و عاریت***بر مناسب شادیُ و بر قافیتمعنی آن باشد که بستاند تو را***بی نیاز از نقش گرداند تو رامعنی آن نبود که کور و کر کند***مرد را بر نقش ، عاشق تر کند 


719:2 الی 721:2 

نقل قول:توضیح ابیات: 
چیزی را که تو معنا می پنداری ، در واقع چیزی جز صورت عاریتی و موقتی نیست. تو به چیزهای به ظاهر آراسته دل خوش کرده ای (مانند کلمات و قافیه های قشنگ) 
معنای حقیقی آن است که تو را از خود بگیرد، یعنی من و مایی و خود بینی را از تو بازستاند تو را از نقش و صورت و نقاب های مرسوم زندگی بی نیاز کند. 
در واقع معنا آن نیست که انسان را کور و ناشنوا سازد و او را بر نقشِ ظاهر شیفته تر کند و اسیر شکل رایج زندگی کند. 
(5 - زمانی،1375)






====================================== 
منابع: 
1– شولتز،دوآن. ترجمه گیتی خوشدل(1384). روانشناسی کمال: الگوهای شخصیت سالم. تهران:‌ نشر پیکان 

2 -- فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه فرخ سیف بهزاد(1366).پزشک و روح. تهران: نشر ویس 

3- فرانکل، ویکتور امیل، ترجمه نهضت صالحیان و میلانی( 1366). ‌ ‌انسان در جستجوی معنا: پژوهش در معنا درمانی. تهران: انتشارات نشر ویس 

4- زمانی، کریم(1384). میناگر عشق: شرح موضوعی مثنوی معنوی. تهران:نشر نی 

5 - زمانی، کریم(1374). شرح جامع مثنوی معنوی ( جلد اول تا ششم). تهران: انتشارات اطلاعات


 
بلبل خاموش
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

چند روز قبل در کتابخانه کوچکم دنبال یه کتاب می گشتم اما نتونستم پیداش کنم،ناخواسته چشمم افتاد به کتابی که تقریبا هشت سال پیش خریده بودم گفتم :یه نگاهی بهش بندازم

اسم کتاب بال دربال عشق

شاعر:عباسعلی اکبری

یه شعرزیبا باعنوان بلبل خاموش توجه من وبه خودش جلب کرد که ایشون تقدیمش کرده بودن به کودکان ناشنوا...خوندنش خالی از لطف نبود به همین دلیل اینجا هم گذاشتمش. آرزو می کنم از خوندنش لذت ببرید.

بخند بلبل خاموش خنده شیرین است

قسم به کاکل سبزت که زندگی این است

غمین مباش اگر لعل تو سخن گو نیست

که این پیام زسوسن به باغ نسرین است

زبان سرخ به باغ فنا دهد سر را

خوش این کلام که از روزگار دیرین است

نگاه روشن تو رمز نور وآیینه است

فدای مردم چشمت که مرغ آمین است

تو نوش هستی ونیشی به دیگران نزنی

زهی مرام که رسمت تهی زهرکین است

سکوت قله عرفان و اوج بیبداری است

مقام ومنزلت اهل حرف پایین است

زبان چو خار بلا می خلد به جان ما را

خوش آن کسی که به دور از چنین بد آیین است

تو بسته دار دهان وزهر بدی کر باش

که در سراچه تقدیر مصلحت این است.


 
اگر می خواهید همه ی عمر شاد باشید ...
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 


1. بر سکوت متمرکز شوید، هنگامی که سکوت فرا رسید ، در آن زندگی کنید. بکوشید به هرجا که می روید ، پیک آرامش باشید. مردمان سخت کوش ، هرگز به کار بیهوده و آنچه سرگرمی است نمی پردازند. با این همه بدانید، زمانی که به کار سرگرم کننده روی می آورید ، زمانی است که تباه نمی شود.

2. همیشه تمایل بر این است که در دگرگونی های زندگی ، بر رویدادی آزار دهنده متمرکز شویم. از استرس های خویش هراس مکنید و گاه تغییرات را بپذیرید.

3. زیباترین ظرف میوه خوری را پر از میوه کنید ، خوردن میوه استرس را کاهش می دهد. با خوردن میوه بیشتر، احساس آرامش می کنید.

4. هر کاری را ده دقیقه زودتر آغاز کنید، این کار به ویژه در سفر، شما را از استرس دیر رسیدن دور می کند. در این راه ده دقیقه آرام در اختیار شماست. ده دقیقه پیش از آن که دل مشغولی بعدی فرا رسد.

5. بدترین تشویش ها با آینده پیوند دارد ، تشویش به مشکلی که هنوز فرا نرسیده است. به اینک و حال بیندیشید و از استرس دوری جویید.

6. در برخورد با مردمان و رویدادها تمرین کنید تا بهترین را ببینید. با این کار از بدبینی ، دور و مثبت گرا می شوید. مثبت گرایی و خوش بینی به آرامش می انجامد.

7. در اتاق خود آیینه ای بزرگ و زیبا بیاویزید، به هنگام ملال روبروی آن بایستید، به خود نگاه کنید و لبخند بزنید. حاصل این کار آرامش است.

8. برتر بودن را به دیگران وانهید و از پیامد آن شگفت زده شوید. از آن چه هستید خشنود باشید. گاه این کار، تن آرامی شما را بیشتر می کند.





9. دریغ بردن بر گذشته نابخردانه است. گذشته فقط در خاطر شما است. توجه بدین واقعیت شما را آرام می کند.

10. آرامش را از کودکان بیاموزید. ببینید آنها چگونه از هر لحظه خویش لذت می برند. همچون کودکان باشید و به آرامش دست یابید.

11. به اندیشه های آرام بخش روی آورید؛ صحنه های آرام بخش را تصور کنید ، نوایی آرام بخش را به خاطر بیاورید و ببینید چگونه دگرگون می شوید.

12. بی نظمی های فیزیکی تنش آفرین است، آشفتگی زدایی راهی است به آرامش.

13. پرنده ای زیبا یا حیوانی کوچک را در خانه نگه دارید. بدو مهر بورزید و از این راه ، دست یاری برای راهیابی به آرامش بیابید.

14. احساس ناخوشایند به دیگران، شما را آزار می دهد نه دیگران را. به خاطر آرامش خویش بخشنده باشید.

15. گاهی با خویش خلوت کنید. در را ببندید و به نیازها و مسئولیت های خویش بیندیشید؛ هر روز دست کم زمانی را صرف این کار کنید.

اگر می خواهید همه ی عمر شاد باشید ....


 
حسادت
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

همه ما در دورانی از زندگی خود حسادت را تجربه کرده ایم حتی دلیل حسادتمان را هم می دانسته ایم و احساسی را که بعد از آن به ما دست داده است، خوب به یاد داریم. طبق نظر روان شناسان، حسادت واکنش پیچیده ای است و زوجین وقتی آن را بروز می دهند که حس کنند رابطه با ارزش آن ها مورد تهدید قرار گرفته یا کیفیت این رابطه به خطر افتد.
برعکس غبطه خوردن که فرد فقط در حسرت دیگران به سر می برد، حسادت همیشه با ترس از دست دادن شریک زندگی همراه است و فرد به دلیل وحشت زیاد، واکنش علنی از خود نشان می دهد. به حسادت یک واکنش پیچیده می گویند و علت این است که حسادت شامل دامنه گسترده ای از احساسات، افکار و رفتارهاست. 
احساساتی مثل درد، عصبانیت، خشم و غضب، اندوه، حسرت، ترس و احساس حقارت، افکاری مثل رنجش خاطر، سرزنش، مقایسه با رقیب، نگرانی درباره ظاهر خود و ترحم نسبت به خود و نیز رفتارهایی مثل غش کردن، لرزش و تعریق، ابراز سوالات مغایر هم و به دنبال اطمینان خاطر بودن، واکنش های تهاجمی و حتی خشونت را می توان به حسادت نسبت داد.

● حسادت، آفت زندگی 
حسادت در زندگی مشترک حکم شمشیری دو لبه را دارد. در رابطه ای که احساس حسادت خفیف است و هر از گاه بروز می کند. به زن و شوهر یادآوری می شود که هیچ وقت دیگران را به خودشان ترجیح ندهند و همیشه محور اهمیت همدیگر باشند. حسادت معقول و ملایم، زوجین را تشویق به تحسین یکدیگر می کند کوششی هوشیارانه داشته باشند که همسرشان همیشه احساس باارزش بودن داشته باشد.
این جور حسادت ها احساسات آن ها را نسبت به هم تقویت و عشق آن ها را محکم تر می کند. در اصل با این حس حسادت خفیف، زن یا شوهر سعی می کنند معیارهای دلخواه همسرشان و در پی آن، دل او را به دست بیاورند؛ اما اگر حسادت شدید یا غیرمنطقی باشد، داستان کاملاً متفاوت است. گاهی احساس حسادت از حد خود بیشتر می شود، چون طرف مقابل حد و حدودش را رعایت نکرده است.

● اعتراف سخت است
اگر شما در شمار زن و شوهرهای حسود هستید، باید صادقانه آن را بپذیرید تا بتوانید مشکل را برطرف کنید. غلبه بر حسادت نیاز به صبر دارد. اگر حس می کنید ریشه حسادت شما به دوران بچگی برمی گردد، بهتر است حتماً مشاوره داشته باشید. یک سری نکات کاربردی برای آدم های حسود وجود دارد که بهتر است شما به آن ها توجه کنید، چون حسادت دائمی و شدید آفتی است که ممکن است زندگی مشترک را نیز از بین ببرد.
● اگر همسرتان حسود است
داشتن همسر حسود واقعاً آزاردهنده و خسته کننده است. برای تحمل این وضع باید نکاتی را درنظر بگیرید: به مشکل مورد نظر طور دیگری نگاه کنید. یادتان باشد در زندگی مشترک، حسادت نشانه ای از عشق است. اگر همسرتان برای زندگی مشترک شما ارزش قائل نبود، چنین مشکلی پیش نمی آمد و حسادتی در او دیده نمی شد. به جای این که حالت تدافعی به خودتان بگیرید، سعی کنید او را درک کرده و حمایت کنید.
● مواظب رفتارتان باشید 
اگر می دانید رفتارهای خاصی از طرف شما باعث بروز حسادت در همسرتان می شود، دست کم تا زمانی که مشکل برطرف شود، این رفتارها را تغییر دهید. بعد سر فرصت با هم صحبت کنید تا در این باره به توافق برسید. اگر رفتاری قابل تغییر نیست هرگز به همسرتان قول تغییر آن را ندهید.
● در همسرتان اعتماد ایجاد کنید
از هر فرصتی استفاده کنید تا به همسرتان بگویید چقدر به او علاقه مند هستید و فقط به او تعلق دارید. درباره آینده با او صحبت کنید و همیشه از روزهای درخشانی که در آینده وجود دارد، صحبت کنید.
فریده آقازاده طارانی 
روزنامه جوان 


 
بشنو این «نه» چون حکایت می‌کند! !!!
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

بشنو این «نه» چون حکایت می‌کند! 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
شانس نوعی انرژی!!!
ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است 

ابتدا باید در مورد انرژی و ماهیت آن صحبت کنیم . خیلی از آدمها حتی نمی دانند که این دنیایی که در آن زندگی می کنیم از چه چیزی ساخته شده است پس ابتدا باهم طبق نظریه های علمی راه خود را پیش می بریم و به این می پردازیم که دنیا از چه چیز ساخته شده است : 


دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود . هرچه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است . 


ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملکول 
ملکول از چه ساخته شده است ؟ از اتم 


اتم از چه ؟ از پروتون و الکترون و نوترون . الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در کتاب استفان هاوکینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهای که در آنها پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الکترونهای دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آنها در واقع از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آنها کوارک هستند . " 
و اما آخرین سوال کوارک ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوکینگ به ما داده است می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد . 


هرچه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها کنکاش کنیم . 


افکار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم که قابل درک هستند . برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاههای آمریکا در سال ۱۹۶۵ انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که که یک ضرب ۵ رقمی را در ۵ رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد . پس افکار منفی و مثبت هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است که وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فرکانسهای دو موسیقی می باشد . 


رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . به خاطر همین است که انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را E = MC^۲ می داند و حاصل سالها تفکر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است . فرمولی که به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد . البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است . 


وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می کند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم ما از شواهد و قرائنی که وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری که جهان دارد مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست ، بلکه می توان بیشمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است که در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم که دستگاهی را بوجود آوریم که جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اکثر آنچه که در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن کنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد . این مسئله بحث بسیاری دارد که در این جا در یک یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است . 


حال می پردازیم به تیتر مطلب . خیلی وقتها وقتی به چیزی که معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم که بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود که ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینکه خودمان بدانیم به سمت گریه کردن سوق پیدا می کنیم که در نهایت علت آنرا پیدا می کنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می کند ) و گریه می کنیم . انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است که روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر که علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است : 


وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فکر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد که روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود . در مطلبی که در شماره بعد می نویسم می خواهم در مورد جمله زیر بنویسم . سعی کنید روی آن فکر کنید : 


"ما انسانها همانی هستیم که در کودکی آینده خود را تصور می کردیم " 
شما در کودکی چه طور خود بزرگی خود را تصور می کردید آیا هم اکنون همان نیستید ؟ 




منبع : آفتاب - آفتاب


 
برای اندکی بهتر زیستن
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
در ژرفای روح و فطرت آدمی دل با خدا آشناست و راههای انحرافی هم در کنار اتوبان صراط مستقیم به عنوان گناه موجود است و خدای متعال به جهت نهایت توجّه به کمال بشر در درون انسان نفس لوّامه را ایجاد کرده است که پس از انجام هر فعلی چه خوب وچه بد در درون خودمان ما را محاکمه می کند .
لا اقسم باالنفس الوّامه:سوگند به نفس لوّامه (وجدان بیدار گر وملامت گر ) (سوره قیامت آیه 4)
این همان محکمه وجدان است که در مقابل نفس ما ( نیروی سرکش ) ما را هشدار میدهد و قیامت و دادگاهی است در درون جان هر انسانی که بعد از انجام هر کاری محاکمه شروع می شود اگر خوب باشد موجب سرور و خوشحالی در باطن میشود حتّی اینکه انسان در تاریکی شبی تار به کسی کمک کرده باشد هیچ کس نفهمیده باشد موجب سرور و خوشحالی می شود ولی اگر جنایت یا خلافی یا گناهی مرتکب بشویم حتّی در تاریکی شب که احدی متوجّه نشود طوفانی از غم و اندوه در درون انسان بر پا می کند و از درون انسان را می سوزاند و به نسبت اینکه بیدارتر باشد هشدارهای او شدیدتر است و نباید بر اثر آلودگی زیاد موجب تعطیلی ویا کم اثر شدن این قاضی بشویم که از الطاف خفیّه الهی است و همین دلیل قیامت هم است. 
10 راه ساده برای رهایی از عذاب وجدان
1. کار را به عذاب کشیدن نکشانید 
پیشگیری همیشه بهتراز درمان است. باور کنید اگر کمی فقط کمی قبل از گفتن هر سخن یا انجام هر کاری فکر کنید و حرف هایتان را بسنجید خیلی وقت ها از عذاب وجدان بعدی رها خواهید شد.
اما به هر حال این حس هر از چند گاهی برای همه ما بروز خواهد کرد.
در این حالت با خود می گویید "من به قدر کافی سعی نکردم "
2. اصلاح خطا
به جای اینکه خودتان را آزار بدهید دست به کار شوید و خطاهاتان را اصلاح کنید شاید نتوانید به ایده آل های خود برسید اما لا اقل می توانید کاری کنید که اوضاع کمی بهتر شود و کمی احساس مفید بودن بکنید.
شاید یک عذرخواهی ساده،یک سلام و حتی خریدن یک جعبه شکلات هم دیگران را خوشحال کند و هم از عذاب وجدانتان بکاهد اگر موجب آزار کسی نشدید حتما خودتان را آزار داده اید که این هم بدان معناست که مهم ترین را آزرده کرده اید! یعنی خودتان.
از خودتان عذرخواهی کنید از خودتان دلجویی کنید! برای خودتان وسایل شادی و نشاط را فراهم کنید و بعد با مهربانی و گذشت خودتان را ببخشید!!
برخی از آدم ها می توانند لشکری از آدمیان که در حقشان ظلم کرده اند را ببخشند اما از کوچکترین خطاهای خود نمی گذرند و برای سالها خود را ملامت و سرزنش می کنند.
تنها نتیجه چنین کارهایی فقط کاهش عزت نفس شما و از دست رفتن اعتماد به نفستان است.
به خودتان رحم کنید.
3. درد دل کنید
درددل کردن و صحبت از ناکامی ها و ناراحتی ها برای اغلب خانم ها کار ساده ایست اما برای بسیاری از آقایان کاری بس دشوار می نماید. اما باورکنید صحبت باکسی که دوستتان دارد به شما آرامش خواهد داد و کمک می کند کمتر در ذهنتان خود را آزار بدهید.
اما دقت کنید (این نکته بیشتر باید مورد توجه خانم ها باشد) موقعی که مشغول درد دل هستید از دایره انصاف خارج نشوید و مراقب باشید حرف هایی نزنید که بعدا عذاب وجدانتان را چند برابر کند!
4. سفرکنید
مسافرت گزینه خوبی برای رهایی از خود درگیری و خود آزاری است سفر می تواند یک روزه باشد یا حتی رفتن به یک پارک نزدیک منزل و خوردن بستنی و تماشای شادی و سرزندگی مردم شهرتان.
شاید هم سفری باشد به درون خودتان و یافتن چیزهایی که قبلا نمی دانستید.
5. نذری بدهید
بله چیزی که دوست دارید را بخرید و به دیگران ببخشید. فکر می کنید خدا به نذورات ما نیازمند است؟ مسلما نه اما وقتی چیزی که برای شما ارزشمند است را به دیگران ببخشید به شما کمک می کند تا احساس بهتری بکنید.
نذر کردن قرن هاست در اغلب فرهنگ های کهن وجود داشته و حس امید را در بشر زنده نگه می دارد.
نذر می تواند یک بسته شکلات میوه ای باشد تا .........
6. خود آزاری نکنید
بعضی ها عادت دارند زمانی که دچار عذاب وجدان می شوند به جای اینکه به موقعیت پیش آمده ، کاری که کرده اند و حرفی که زده اند فکر کنند کل هستی شان، شعورشان و موجودیتشان را انکار و به خود سخت ترین کلمات را که دشمنشان هم نمی گویند می زنند به جای این کار تلاش کنید از بیرون به وضعیت موجود نگاه کنید.
7. پدر و مادر خوبی باشید
ایجاد و پیشرفت این عادات و حس عذاب وجدان از زمان کودکی تا به حال، چنان شما را رنج می دهد که به افسردگی های مزمن و نگرانی های ذهنی دچار می شوید، و به تدریج تأثیرات آن بصورت ناتوانی ها و عدم موفقیت در تمام مراحل زندگی نمایان می شود. شاید باورش سخت باشد ولی پایه و روند زندگی ما در بزرگسالی همان تجربیات، افکار و عادات ذهنی است که در سنین 2 تا 5 سالگی در ما شکل گرفته است و منشأ تمامی مشکلات و ناهنجاری های ما از همان سن شروع شده است.

حتماً همگی، این جملات را از کودکی به خاطر دارید؛ "تو باید همیشه اینچنین باشی...، تو هیچ وقت نباید...، تقصیر تو بود که...،"

تأثیرات منفی این جملات در حین سادگی، اینقدر از کودکی ذهن ما را تحت فشار قرار داده است که حتی در همان سنین کم درون ما ریشه دوانده است. بطور مثال، والدین شما موقع خرید چیزی برایتان می گفتند: "تو فقط کارت شده خرج کردن، هرچقدر پول داشتیم برای تو خرج کردیم!" و در این حالات است که بدون اینکه متوجه باشید از همان دوران، عذاب وجدان و احساس گناه در شما رشد کرده است.

در این راه بهتر است از کودکی با بچه ها از طریق بیان دلیل و منطق برخورد کنیم و آنها را از انجام کاری باز داریم نه با سرزنش و توبیخ.
اما الان نگذارید گذشته های دور آینده زیبایتان را خراب کند.
8. به داشته هایتان ببالید
به آنچه دارید ببالید و بیشتر به آنها توجه کنید لازم نیست همیشه نداشته ها و خطاها یتان را ببینید. اگرچه گفته اند ترک عادت موجب مرض است اما ترک این عادت نه تنها موجب مرض نمی شود بلکه شما را زنده و سالم می کند .
چون به کسی که دائم مشغول سرزنش خویش است نمی توان زنده اطلاق کرد.
زنده شوید.
9. از بیان اشتباهاتتان نترسید
اعتراف به اشتباه درحضور دیگران عین شجاعت است. اگر فکر می کنید لازم است به کسی بگویید که کارتان اشتباه بوده و پشیمانید این کار را انجام بدهید. به واکنش وی هم کاری نداشته باشید این کار را برای خودتان بکنید.
10. فراموش می کنید
یکی از بزرگترین نعمت هایی که خدا به بشر داده و ما هر روز بابت آن باید شکرگذار باشیم نعمت فراموشی است. در غیر این صورت چطور می توانستیم از دست دادن عزیزانمان را تحمل کنیم . پس از وارد آمدن مصیبت های فراوان قد علم کنیم.
پس دیر یا زود این مشکل را هم فراموش خواهید کرد و شاید روزی به این روزها بخندید .
خودتان را درگیر نکنید.منبع:باشگاه دانشجویان پیام نور
 
 
 

 
خوشبینی
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مطالعه ای که روی صد میلیونر خود ساخته انجام شد، تنها یک وجه مشترک را بین آنان نشان داد. همه این مردان و زنان بسیار موفق، تنها خوبیهای مردم را می دیدند.

 

((ژاک ویزل))



 
بدون شرح
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
آزمون هوش هیجانی بار - اُن (Bar - On)
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 EQ عبارت است ازهوش هیجانی افراد که شامل توانایی کنترل حالتهای اضطراب آور و همچنین کنترل واکنشهاست . دارا بودن هوش هیجانی بالا در افراد به معنی پر انگیزه و امیدوار بودن آنها به کار در جهت رسیدن به اهداف است. به طور کلی EQ یک مهارت اجتماعی است که شامل همکاری با دیگران ، کاربرد احساسات در روابط و توانایی رهبری بر سایر افراد است.

 

 

 

 


 

بهترین و قابل استناد ترین پرسشنامه برای سنجش این عامل که در ایران هم با آزمون بین ۵۰۰ نفر هنجار شده است تست بار اٌن است.


 

مدل هوش هیجانی "بار-‌ اُن"


"بار- اُن" در سال ۱۹۹۷ مدلی چندعاملی برای هوش هیجانی تدوین کرده است. ازنظر وی هوش هیجانی شامل «مجموعه‌ای از توانایی‌ها، کفایت‌ها و مهارت‌های غیرشناختی است که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با احتیاجات و فشارهای محیطی تحت تاثیر قرار می‌دهد». صفات هیجانی در این نوع هوش رکن اساسی است که آن را از هوش شناختی متمایز می‌کند. هوش هیجانی فرد یک عامل مهم در تعیین توانایی موفقیت در زندگی است و به طور مستقیم سلامت روانی وی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هوش هیجانی همچنین با سایر تعیین‌کننده‌های مهم در توانایی فرد برای موفقیت در مقابله با اقتضائات محیطی مانند شرایط و پیش آمادگی‌های زیستی- طبیعی، استعداد عقلی- شناختی و واقعیت‌ها و محدودیت‌های درحال تغییر محیط نیز ترکیب می‌گردد (بار-اُن، ۱۹۹۷- نقل از امینی‌ها، ۱۳۸۴).

"بار-اُن" (۲۰۰۰) نشان داد که افراد دارای سن و جنس متفاوت نیم‌رخ‌های بهره هیجانی متفاوتی دارند. هوش هیجانی حداقل تا سن میانسالی افزایش نشان می‌دهد. افراد در دهه ۴۰ و۵۰ بهره هیجانی بالاتری نسبت به جوان‌ترها و مسن‌ترها دارند.

حاجی‌زاده (۱۳۸۳)، به نقل از جک بلاک، زنان و مردان با هوش هیجانی بالا را چنین توصیف می کند:

مردان با هوش هیجانی بالا، در روابط اجتماعی؛ متعادل، شاد و سرزنده‌اند و در مقابل افکار نگران‌کننده یا ترس‌آور مقاوم‌اند. آنان ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود داشته، مسئولیت پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی دارند و از زندگی عاطفی غنی برخوردارند.

زنان باهوش هیجانی بالا، علاقه‌مندند که احساساتشان را مستقیما بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود، اجتماعی و گروه‌گرا هستند. اینان شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند، زندگی برای آنان سرشار از معنا است و برای این‌که بتوانند شوخ طبع، خودانگیخته و درمقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند، به قدر کافی با خود راحتند.

هوش هیجانی آگاهی از احساس و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‌های مناسب در زندگی و توانایی تحمل کردن ضربه‌های روحی و مهار آشفتگی‌های روحی است، توانایی پس راندن افسردگی و یاس در هنگام تفکر و امید داشتن است (گلمن به نقل از پارسا، ۱۳۸۲).

"بار- اُن" هوش هیجانی را مشتمل بر۵ مولفه می‌داند که با استفاده از پرسشنامه بهره هیجانی "بار- اُن" سنجیده می‌شود و این ۵ مولفه دارای ۱۵ خرده مقیاس است. 


 

● مولفه‌های هوش هیجانی:

بنا به تعریف "بار- اُن" از هوش هیجانی، هوش هیجانی در ۵ حیطه دارای ۱۵ مولفه است:

۱) حیطه درون فردی؛ شامل ۵ مولفه خودآگاهی هیجانی، قاطعیت، حرمت نفس، استقلال و خودشکوفایی.

۲) حیطه برون فردی؛ شامل ۳ مولفه همدلی، روابط میان فردی و مسئولیت‌پذیری.

۳) حیطه سازگاری؛ شامل ۳ مولفه حل مساله، واقعیت سنجی و انعطاف پذیری.

۴) حیطه کنترل استرس؛ شامل ۲ مولفه تحمل فشار و کنترل تکانه.

۵) حیطه خلق کلی؛ شامل ۲ مولفه خرسندی و خوش‌بینی.


▪ خودآگاهی هیجانی

منظور از "خودآگاهی هیجانی"شناخت خود، هیجان‌ها و علت به وجود آمدن آن‌ها، لایه‌های عمیق احساسات و هیجان‌ها، ارتباط افکار و هیجان‌ها با هم است.

بسیاری از اوقات مسائلی ما را می آزارند، ولی در واقع نمی‌دانیم چرا از این موضوع تا این حد احساس آزردگی کرده‌ایم. بنابراین شاید تا مدت‌ها این ناراحتی در خاطر باقی بماند، بدون آن‌که بتوانیم برای رفع آن کاری کنیم. در حالی‌ که اگر افراد دارای خودآگاهی هیجانی باشند، می‌توانند به علت اصلی ناراحتی‌های خود پی ببرند و چاره‌ای برای آن بیندیشند.


▪ قاطعیت

قاطعیت توانایی بیان احساسات، عقاید و افکار خود (مثلا پذیرش خشم، صمیمیت و... ) به صورت آشکار است؛ هرچند که این احساسات و عقاید خوشایند یا ناخوشایند باشند و اتخاذ تصمیم راسخ و روشن حتی اگر به قیمت محروم ماندن از مزایایی باشد و یا اجرای آن برای فرد از لحاظ عاطفی مشکل باشد. به بیان دیگر قاطعیت یعنی توانایی بیان و احقاق حق خود بدون خشونت و پرخاشگری.


▪ حرمت نفس

پذیرش خود به ‌عنوان شخصی ارزشمند، احترام به خود و دوست داشتن خود به آن‌ گونه که هستیم. یعنی با تمام قابلیت‌ها وتوانایی‌ها، ضعف‌ها و محدودیت‌ها، و درکل تمام نکات مثبت و منفی به معنای حرمت نفس است. انسان‌ها زمانی می‌توانند از حرمت نفس لازم برخوردار باشند که خود را به عنوان یک موجود با توانایی‌ها و امکانات محدود که امکان اشتباه کردن را دارد، بپذیرند. در این صورت خود را به خاطر انجام یک خطا تحقیر نکرده و بی ارزش و نالایق نمی‌پندارند.


▪ خودشکوفایی

منظور از خودشکوفایی تلاش برای شکوفاکردن استعدادهای بالقوه خود ازطریق اهداف مشخص و درازمدت و در عین حال قابل دستیابی است که، تا فرد خود را به صورت کامل نشناخته و از خود رضایت نداشته باشد، میسر نمی‌شود.


▪ استقلال

استقلال به حالتی اشاره دارد که در عین حال که فرد از دلبستگی برخوردار است، متکی و وابسته به دیگران نیست. در تصمیم‌گیری‌هایش نظر دیگران را جویا می‌شود، اما درنهایت خود تصمیم گیرنده است. به عبارتی استقلال، خود هدایت‌گری و خودکنترلی و عدم وابستگی عاطفی است.


▪ همدلی

همدلی توانایی درک کردن و شناخت احساس دیگران و بی تفاوت نبودن نسبت به آن‌ها است و این‌که بتوان خود را به جای دیگری گذاشت و از دریچه فکر او به موقعیت نگریست. این احساس که ما را وا می‌دارد به فرد نابینایی در رد شدن از خیابان کمک کنیم و یا این‌که با دیدن ناراحتی و یا بیماری یکی از اعضای خانواده خود بلافاصله به یاری او می‌شتابیم و بار او را به دوش می‌کشیم، بیانگر همدلی ماست.


▪ روابط میان فردی

توانایی برقراری ارتباط با دیگران و حفظ این ارتباطات و تاثیر گذاری بر آن‌ها، توانایی صمیمیت و محبت و انتقال دوستی، که خود مستلزم خویشتن‌داری، همدلی و مهارت در ابراز احساسات است، در روابط میان فردی مدنظر است.


▪ مسئولیت پذیری

توانایی ابراز خود به عنوان فردی همکار، کمک رسان و سازنده درگروه‌های اجتماعی تحت عنوان مسئولیت‌پذیری مشخص می‌شود. این توانایی مستلزم مسئول بودن شخص است. افراد مسئول در روابط بین فردی خود مسئول‌اند و می‌توانند دیگران را بپذیرند و استعدادهایشان را به نفع جمع به کار گیرند.


▪ انعطاف پذیری

منظور از انعطاف پذیری توانایی منطبق ساختن عواطف، افکار و رفتار با موقعیت‌ها و شرایط و توانایی کلی در سازگاری با شرایط نا آشنا، غیرقابل پیش بینی و پویا است. در عصر کنونی که با حضور تکنولوژی؛ تغییر، از ویژگی‌های غیرانکار زندگی است، عدم انعطاف‌پذیری و انطباق با شرایط جدید، مشکلات زیادی را برای فرد ایجاد می‌کند. افراد منعطف از تعصب و پیش‌داوری جلوگیری می‌کنند و در برابر شیوه‌های جدید گشاده‌رو و صبورند.


▪ حل مساله

توانایی شناسایی وتعریف مشکل وخلق و انجام راه حل‌های موثر و انگیزه برای به کارگیری حداکثر توان مقابله با مشکلات تحت عنوان حل مساله مشخص می‌شود. برخی افراد یک راه حل را در ذهن دارند و برای حل تمامی مشکلات خود بی‌توجه به بقیه مسایل همان یک راه را به کار می‌گیرند و مسلما نمی‌توانند نتایج خوبی را حاصل کنند.


▪ واقعیت سنجی

واقعیت سنجی شامل درک موقعیت کنونی، تلاش برای حفظ شرایط درست وتجربه رویدادها آن‌گونه که واقعا هستند، به دور از خیالبافی و رویا پردازی است. به عبارت کلی واقعیت سنجی به معنای توانایی درک موقعیت جدید است.


▪ تحمل فشار

توانایی مقاومت در برابر رویدادها و موقعیت‌های فشارزا بدون توقف، همراه با سازگاری فعال و مثبت بدون از پا درآمدن را، تحمل فشار می‌گویند.

به عبارت دیگر "تحمل فشار" قابلیت انتخاب روش‌هایی برای سازگاری با فشار و چاره ‌جویی و یافتن راه حل‌های مناسب و داشتن نگرش خوش‌بینانه به توانایی خود در برخورد با موقعیت‌های جدید برای غلبه بر مشکل به ‌دور از هیجانات شدید است.


▪ کنترل تکانه

بارها شاهد عصبانیت‌های شدید اطرافیان خود بوده‌اید، طوری‌که تعجب شما را بر انگیخته، که چرا این موضوع تا این حد او را خشمگین کرده است و یا چرا او نامتناسب با موقعیت و این چنین تند واکنش نشان داد؟ توانایی به تاخیر انداختن تکانه، وسوسه انجام عملی، تحت عنوان کنترل تکانه نامگذاری شده است. این توانایی شامل قابلیت پذیرش تکانه‌های پرخاشگرانه، خودداری وکنترل خشم است. در واقع خویشتن‌داری و توانایی مهار احساسات و به تعویق انداختن کامروایی درجهت رسیدن به هدف مشخص را کنترل تکانه گویند.


▪ خرسندی

منظور توانایی لذت بردن از زندگی خود و دیگران و داشتن رضایت از زندگی است. به‌طور کلی خرسندی با شادی و نشاط رابطه دارد. به عبارت دیگر زمانی که افراد از زندگی خود احساس رضایت داشته باشند، شادی را تجربه خواهند کرد.


▪ خوش بینی

توانایی روشن دیدن زندگی و داشتن نگرش مثبت، حتی در زمان بداقبالی که نشان دهنده امید به زندگی است. منظور از خوش بینی، ساده انگاری نیست؛ مهم این است که واقعیت‌ها را زیبا دید.


 

آزمون هوش هیجانی بار اُن

نرم افزار این آزمون رو براتون گذاشتم که دانلودش کنید.

تمام سؤال ها با گزینه ها به صورت کامپیوتری پرسیده می شه و نتایج آزمون نمایش داده میشه.

فقط می مونه تفسیرش که اون با خودتونه.


دانلود نرم افزار هوش هیجانی بار اُن


 * توجه داشته باشید که برای ورود به نتایج آزمون این نرم افزار از رمز MBM (به صورت حروف بزرگ) استفاده نمایید


** این نرم افزار از سایت Behghadam.com تهیه شده است.


پرسش های آزمون نیز برای استفاده شما دوستان در ذیل آورده شده است :


 

  • به نظر من برای غلبه بر مشکلات باید گام به گام جلو رفت.
  • لذت بردن از زندگی برایم مشکل است
  • سعی می کنم بدون خیال پردازی واقعیتها را بپذیرم.
  • به راحتی با دیگران دوست می شوم.
  • من توانایی تسلط بر شرایط دشوار را دارم.
  • بیشتر مواقع به خودم اعتماد دارم.
  • دوست دارم شغلی داشته باشم که در آن من تصمیم گیرنده باشم .
  • می توانم بدون تنش زیاد با مشکلات مقابله کنم.
  • می توانم برای اینکه به زندگی خودم سرو سامان بدهم حداکثر تلاش را بکنم.
  • نسبت به عواطفم اعم از منفی یا مثبت آگاهم.
  • تمام اطلاعات را درمورد آن جمع آوری کنم.
  • کنترل کردن عصبانیت برایم مشکل است.
  • شروع کردن دوباره یک کار برایم مشکل است.
  • کمک کردن به دیگران را دوست دارم.
  • می توانم احساسات دیگران را به خوبی درک کنم.
  • خندیدن برایم سخت است
  • هنگام کار کردن با دیگران بیشتر پیرو افکار آنها هستم تا خودم.
  • نمی توانم به خوبی فشارها را تحمل کنم.
  • در چند سال گذشته کمتر کاری را به نتیجه دلخواه رسانده ام.
  • کمک به دیگران به خصوص اگر توان آن را داشته باشم برایم
  • هنگام تلاش برای حل یک مشکل راه حلهای مختلف را در نظر گرفته
  • به خوبی با دیگران همراهی می کنم.
  • به سختی می توانم احساسات عمیقم را با دیگران در میان بگذارم.
  • دیگران نمی فهمند که من چه فکری دارم.
  • به اغلب کارهایی که انجام می دهم خوشبین هستم.
  • برای خودم احترام قائل هستم.
  • دوستانم می توانند مسائل خصوصی خودشان را با من در میان بگذارند.
  • می توانم مخالفتم را با دیگران ابراز کنم.
  • هنگام مواجهه با مشکل اول از هر اقدامی دست نگه داشته و فکر می کنم.
  • فرد با نشاطی هستم.
  • عصبی هستم و این برایم در محیط کار مشکل ایجاد می کند.
  • به سختی می توانم فکرم را در مورد مسائل تغییر دهم.
  • کسالت بار نیست.
  • تمایل ندارم با آنچه در اطرافم می گذرد روبرو شوم ، از برخورد با آنها طفره می روم.
  • روابط صمیمانه متقابلی ) دوطرفه) با دوستانم دارم.
  • حتی در موقعیتهای دشوار ، معمولا" برای ادامه کار انگیزه دارم.
  • نمی توانم خودم را اینطور که هستم بپذیرم.
  • ترجیح می دهم دیگران برایم تصمیم بگیرند.
  • احساس می کنم کنترل اضطراب برایم مشکل است.
  • از کارهایی که انجام می دهم راضی نیستم.
  • به سختی می فهمم چه احساسی دارم.
  • نه گفتن برایم مشکل است.
  • .سپس بهترین را انتخاب می کنم ،
  • دیگران به من می گویند هنگام بحث آرامتر صحبت کن.
  • به آسانی با شرایط جدید سازگار می شوم.
  • به کودکی گمشده کمک می کنم ، حتی اگر در آن موقع کار مهمی داشته باشم.
  • به اتفاقاتی که برای دیگران می افتد توجه دارم
  • تصمیم گیری برایم مشکل است.
  • می دانم در شرایط دشوار چگونه آرامشم را حفظ کنم.
  • از زندگیم راضیم.
  • در تصورات و خیال پردازیهایم قرار می شوم.
  • با دیگران رابطه خوبی دارم.
  • هیچ چیز در من علاقه ایجاد نمی کند.
  • از احساسی که دارم آگاهم.
  • معمولا" انتظار دارم مشکلات ختم به خیر شوند ، هرچند گاهی چنین نمی شود.
  • از اندام و ظاهر خود راضیم.
  • کم صبر هستم.
  • میتوانم عادات قبلی خودم را تغییر دهم.
  • اگر لازم باشد با زیر پا گذاشت قانون از موقعیتی فرار کنم، این کار را می کنم.
  • نسبت به احساسات دیگران حساس هستم.
  • می توانم به راحتی افکارم را برای دیگران بگویم.
  • تمایل به مبالغه گویی در مورد خودم و وقایع دارم.
  • به نظر دیگران من فردی اجتماعی هستم.
  • تصمیم گیری کنم.
  • اهل شوخی هستم
  • در انجام کارها به دیگران وابسته ام.
  • رویارویی با مسائل ناخوشایند برایم مشکل است.
  • به تواناییم برای مقابله با دشوارترین مسائل اطمینان دارم.
  • از شیوه نگرشم به مسائل و تفکر در مورد آنها راضی هستم.
  • بدجوری عصبانی می شوم.
  • معمولا" تغییر ایجاد کردن در زندگی روزانه برایم سخت است.
  • حتی الامکان کارهایی را به عهده می گیرم که برایم لذت بخش است.
  • حتی هنگام آشفتگی از آنچه در من اتفاق می افتد آگاهم.
  • هنگام بررسی نقاط ضعف و قوتم، باز هم احساس خوبی در مورد خودم دارم.
  • هنگام عصبانیت زود از کوره در می روم.
  • اگر مجبور به ترک وطنم باشم ، سازگاری برایم دشوار خواهد بود.
  • به نظر من پایبندی یک شهروند به قانون مهم است.
  • از جریحه دار کردن احساسات دیگران خودداری می کنم.
  • مشکل می توانم از حق خودم دفاع کنم.
  • هنگام مواجه با شرایط دشوار سعی می کنم در مورد راه حلهای ممکنه فکر کنم.
  • افسرده هستم.
  • فکر می کنم من به دیگران بیشتر احتیاج دارم تا دیگران به من.
  • مضطرب هستم.
  • در مورد آنچه در زندگی می خواهم انجام دهم فکر خوب و مشخصی ندارم.
  • به سختی می توانم از امور برداشت صحیحی داشته باشم.
  • به سختی می توانم احساساتم را بیان کنم.
  • با دوستانم روابط صمیمی برقرار می کنم.
  • قبل از شروع کارهای جدید معمولا" فکر می کنم شکست خواهم خورد.
  • قادرم احترام به دیگران را در شرایط مختلف حفظ کنم.
  • دیدن رنج دیگران برایم سخت است.
  • به نظر دیگران من نمیتوانم احساسات و افکارم را بروز دهم


نحوه نمره گذاری

از آنجا که گزینه ها بر روی یک طیف 5 درجه ای لیکرت تنظیم شده اند نمره گذاری از 5 به یک (کاملا موافقم 5 و کاملا مخالفم 1) و در بعضی سؤالات با محتوای منفی یا معکوس، که در جدول زیر با علامت X مشخص شده اند از یک به 5 (کاملا موافقم 1 و کاملا مخالفم 5) انجام می شود. نمره کل هر مقیاس، برابر با مجموع نمرات هر یک از سؤالات آن مقیاس و نمره کل آزمون برابر با مجموع نمرات 15 مقیاس می باشد. کسب امتیاز بیشتر در این آزمون، نشانگر موفقیت برتر فرد در مقیاس مورد نظر یا در کل آزمون و بر عکس می باشد. مثلا کسب امتیاز بالاتر در مقیاس خودابرازی، نشان دهنده خودابرازی بیشتر در فرد است.


 
سنخ نمای مایرز - بریگز
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


سنخ نمای مایرز - بریگز



ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مهارت گوش دادن و مهارتهای ارتباطی
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مهارت گوش دادن و مهارتهای ارتباطی 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آزمون شخصیتی SCL90
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

آزمون شخصیتی

SCL90


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آزمون اندریافت موضوع
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

آزمون اندریافت موضوع

(TAT (Thematic Apperception Test


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
با کودک درونتان زندگی کنید
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

با کودک درونتان زندگی کنید


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
کیفیت زندگی و دیدگاه های نظری دربارۀ آن
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

کیفیت زندگی

و دیدگاه های نظری دربارۀ آن


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
مقابله با افکار منفی!!!
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

آن روز که این اطلاعات را از دو سایت مختلف گرفتم، امتحانشان کردم و ظرف بیست و چهار ساعت، سى تا چهل درصد افسردگى ام رفع شد. طى دو سه روز آتى که این تمرین را انجام مى دادم، متوجه شدم عادت بدى را که در تمام عمرم حتى از آن آگاه نبودم، ترک کرده ام. داشتم خودم از بین مى بردم. من هیچ گاه با مشکلاتم برخورد معقولى نداشتم. ناخودآگاه نیرو و قدرتم را هدر مى دادم تا روزگارم را سپرى کنم. به مجرد این که در این تمرین پیشرفت کردم، در برابر احساساتم مقاوم تر شدم و در نتیجه بیش تر احساس رضایت کردم. تقریباً یک شبه، در درشادى و نیروى مضاعفى به وجود آمد و از آن موقع تاکنون، این تمرین ساده و مؤثر را ادامه داده ام. جالب تر این که مى توانید این روش را در محیط کار هم به کار ببرید تا بر مشکلات روحى غلبه کنید. این روش در هر کارى مؤثر است. آیا تا به حال دچار افسردگى، اضطراب یا شده اید؟ من دچار این حالت ها شده ام و بى چون و چرا آن ها را پذیرفتم. وقتى تمرین فکر نکردن (Thought-Stopping) را شروع کردم، از خودم پرسیدم من نگران چه بودم؟ سرمایه ام، مواجه شدن با کار ناخوشایند؟ حرف هایى که درباره ام گفتند و عصبانى ام کرد؟ شکست های دندانپزشکى یا مشکلات لاینحل؟ 

ضمیر ناخودآگاهم مرتباً خاطرات تلخ گذشته را مرور مى کرد و به ضمیر خودآگاهم مى فرستاد. در سایت تقاضاى کار، این موارد را دیدم: پرستارهایى که ساعت هاى طولانى بدون این که کسى از آن ها تشکر کند کار مى کنند، هم گرفتار افکار منفى مى شوند. به خودشان مى گویندکار انجام نشده دارم و فرصت کمى هم مانده یا کارهاى زیادى که مانده اند و تمایلى به ا نجامشان ندارم و یا مسائل لاینحلى که آن ها را نگران مى کند و لذت و نیرو را از آن ها مى گیرد.

براى پیشرفت در کار یا احساس آرامش، بهترین راه این است که: 

1. اگر احساس افسردگى، عصبانیت، ترس یا تصورى از هر چیز منفى مى کنید، بپرسید چه چیز باعث نگرانى است. 

2. وقتى که متوجه شدید که مسأله چه بوده، خیلى راحت به خودتان بگویید: این افکار نه تنها به من کمکى نمى کند، بلکه مضر هم هست ؛ نباید به آن ها اجازه ورود بدهم و با تمام قدرت با آن ها مقابله کنید. همان ابتداى کار ضعیف مى شوند که این هم پیشرفت خوبى است و با تمرین پیشرفت هاى بیش ترى هم مى کنید.

3. مراقب افکار منفى بعدى باشید که شاید ده ثانیه یا ده دقیقه بعد به سراغتان بیاید و به همان روش قبلى عمل کنید. با علم به این که این افکار مخل آرامشتان است، در برابر آن ها مقاومت کنید و به آن ها بگویید: از ذهنم دور شوید اى پیام هاى بیهوده، مضر، ظالم و انردزد! من مانع ارسال این پیام به خود مى شوم. این ها هیچ سودى براى من ندارند. کلى هم به ضررم تمام مى شوند.

4. باز هم مراقب باشید و ببینید افکار ناخودآگاهتان چه هستند؛ افکار اصلى که گرفتارشان هستید، چه هستند و بعد در برابر افکار مخرب مقاومت کنید. 

5. متوجه شدم افکار منفى هر چند ثانیه یک بار به ذهنم خطور مى کنند. اوایل، مقابله با آن ها به تنهایى بسیار مشکل بود؛ اما من نهایت تلاشم را کردم و باتمرین، در رویارویى با این افکار مضر و مزاحم، موفق تر شده مرتب به خودم تلقین مى کردم: در برابر افکار مزاحم و بى ارزش که اصلاً هیچ فایده اى هم ندارند، مقاومت کن 

6. در ضمن تمرین مهارت، احساس مى کنید قوى تر از گذشته شده اید و زودتر متوجه پیام هاى منفى مى شوید که به ذهن خودآگاهتان راه پیدا مى کند. 

7. همچنین متوجه مى شوید که راحت تر آن ها را شناسایى مى کنید و در نتیجه، حتى مانع ورود آن ها به ضمیر خودآگاهتان مى شوید و از آن جایى که به موقع جلوى آن ها را مى گیرید، دیگر نمى توانند شما را شکست دهند؛ بنابراین احساس قدرت و نیروى بیش ترى می کنید.

8. سرانجام این که متوجه مى شوید که دوست دارید مچ این افکار را در همان ابتداى کار بگیرید و مانعشان شوید و ملاحظه مى کنید که مى توانید این کار را انجام دهید؛ زیرا آن قدر احساس خوبى دارید که مى دانید بهتر است هر چه زودتر تمام این افکار را دور بریزید.

9. در طى چند روز من نه تنها توانستم آن ها را با ضمیر خودآگاهم شناسایى کنم، بلکه عادت به خلق این گونه افکار را هم در زمان کوتاهى ترک کردم. حالا دیگر به ذهنم راه پیدا نمى کنند و در عوض، به خاطر تلاشى که براى فکر کردن به افکار منفى کرده ام، احساس قدرت مى و این بهترین روش براى کمک به خودم در راه رسیدن به زندگى بهتر و احساس قوت است. 

10. شما از تلاشتان احساس رضایت مى کنید به محض این که بفهمید یکى از این افکار دارد وارد ضمیر ناخودآگاهتان مى شود، تمام تلاشتان را صرف مبارزه با آن مى کنید یا مى توانید با فکر کردن به چیزهاى بهتر، فکرتان را سرگرم کنید و آن وقت این فکر منفى معجزه مى کند ن هیچ تأثیرى بر روى شمااز بین مى رود و آن وقت است که ملاحظه مى کنید کارتان عالى بود و شادابى را که شاید مدت ها احساس نکرده بودید، حس مى کنید.

ممکن است به ذهن پرستارى این فکر خطور کند که هیچ کدام از گزارش هاى کارى اش را ننوشته، وقت زیادى هم ندارد. این یک فکر مخرب و مزاحم است که انرژى و انگیزه اش را از بین مى برد. بنابراین ممکن است با خودش بگوید: اى افکار مزخرف از ذهنم بیرون بروید! من نیازى بهآورى کارهاى عقب افتاده ندارم. من این افکار منفى را نمى پذیرم. آنها نتیجه هر کارى را هم که الان دارم انجام مى دهم، از بین مى برند و انرژى ام را نیز هدر مى دهند و مرا به احساس شکست و خستگى سوق مى دهند. با این تمرین، این پرستار متوجه مى شود که با مقاومت ابر افکار منفى، مانع آن ها مى شود و به خاطر تلاشش، احساس نیروى تازه، قدرت و نشاط مى کند.

این پاداش اوست و بدین ترتیب او مى تواند بدون افکار منفى، حتى از کارش لذت هم ببرد. بعد از مدت کوتاهى او پى مى برد که این عادت بد(ایجاد افکار منفى) را از بین برده وارش مشتاق تر و استوارتر مى شود. باور کنید که این روش براى شما هم سودمند است. امتحانش کنید. من مثل آن مادرى نیستم که سه بچه کوچک دارد...او هم مى تواند از این طرز فکر استفاده کند و از روش فکر نکردن سود هم ببرد. یعنى به خود مى گوید: آن قدر به من یادآورى ن که هنوز چه کارهایى را انجام نداده ام. چه فایده اى دارد که بفهمم کارهاى خانه هنوز انجام نشده اند. این کار بى فایده است و فقط کارى را که الان دارم انجام مى دهم، خراب مى کند. این افکار باافکار منفى که خودمان ایجاد مى کنیم، به وجود مى آیند و زمینه ابراى احساس ندامت و خستگى روحى. دلیل به وجود آمدن این افکار هر چه هست، بهایش هم سنگین است، بسیار سنگین! 

مثلاً خود من در به وجود آوردن بیمارى افسردگى مزمن و خفیف در خودم دخیل بودم. بنابراین افکار مزاحم را جست و جو کنید. وقتى که احساس درد سختى مى کنید، با آن مبازه کنید و آن را نپذیرید. به مراقبتتان ادامه دهید و مانع دخالت این پیام ها در زندگى شوید ملاحظه کنیکه دارید قوى تر مى شوید و به این نیروها اجازه دهید تا حتى در پیشرفت شما در روش فکر نکردن، یاریتان کند. از بقیه زندگى با شادى، اشتیاق و نیروى بیش تر لذت ببرید و به اوج خوشبختى هم فکر نکنید

باید اثر این روش را بلافاصله بعد از چند ساعت حس کنید؛ همان طور که در مورد من این طور بود. چهار ساعت تلاش مرا به شادى رساند. در خود احساس قدرت مجددى مى کردم و این به من در نبرد علیه افکار بد شجاعت داد. 
در آخر مى بینید که آن افکار به ضمیر خودآگاه شما نمى آیند و بدین وسیله خودتان را از شر رفتار مخرب و زیان بارى که ناآگاهانه در طول زندگى داشته اید، نجات مى دهید. موفق باشید و خوب فکر کنید. 





www.bashgah.net/fa/content/show/1723


 
انتخاب درست
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
تا می توانید انرژی مثبت بگیرید
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
خنده و اثرات روان‌شناختی آن / مهارتی به نام " خنده "
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

خنده و اثرات روان‌شناختی آن

مهارتی به نام " خنده "


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
تفکر تجسمى
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

در تفکر تجسمی ما از عبارات و جملات و شیوه‌های زبانی برای تفکر استفاده نمی‌کنیم. بلکه تصاویر و صورتهای ذهنی هستند که در ذهن ما نقش می‌بندند و به ما کمک می‌کنند در ارتباط با موضوع مورد نظر فکر کنیم.
مقدمه 
ما در نوعی از تفکر خود با زبان کلمات و مفاهیم سروکار داریم به عبارتی با کنار هم قرار دادن کلمات و عبارات در ذهن فکر می‌کنیم. در واقع یک نوع تکلم که به صورت ذهنی انجام می‌دهیم ولی جملات را به زبان نمی‌آوریم. در کنار این شیوه تفکر ، تفکر تجسمی یا دیداری قرار می‌گیرد. که در این تفکر ما از عبارات و جملات و شیوه‌های زبانی برای تفکر استفاده نمی‌کنیم. بلکه تصاویر و صورتهای ذهنی هستند که در ذهن ما نقش می‌بندند و به ما کمک می‌کنند در ارتباط با موضوع مورد نظر فکر کنیم.
به عنوان مثال از شما خواسته می‌شود ویژگیهای ظاهری معلم خود را توضیح دهید. برای اینکار شما چهره او را در ذهن خود مجسم می‌کنید به ویژگیهای او توجه می‌کنید و سپس آنها را توضیح می‌دهید. در واقع در طول وارسی ویژگیهای ظاهری او در ذهنتان ، شما مشغول تفکر تجسمی بوده‌اید. علاوه بر این شما می‌توانید تغییراتی روی این تصاویر ایجاد کنید و مجددا آنها را در ذهن خود وارسی کنید. مثلا تفکر در مورد اینکه اگر شما یک لباس نظامی به تن کنید چه شکلی می‌شوید. با این تفکر شما خود را در لباس نظامی و در ذهن خود تصور می‌کنید و آن تصویر را وارسی می‌کنید. 
تفکر تجسمی پیچیده 
دوست خود را تصور کنید که در سن هفتاد سالگی است، چهره او چه تغییراتی پیدا کرده است؟ کودکی پیر مرد همسایه را در ذهن مجسم کنید، حالت صورت او چگونه بوده است؟ یک خانه روستایی را تصور کنید. آبشار نیاگارا را در ذهن مجسم کنید. همه اینها مثالهایی از تفکر تجسمی هستند اما معمولا و همیشه تفکر تجسمی اینقدر ساده و ثابت نیستند. همه تصوراتی که شما در این نمونه‌ها داشتید تصاویری ساده و ثابت بودند.
تفکر تجسمی ممکن است پیچیده‌تر از این نیز اتفاق بیافتد. مثلا زمانی که شما می‌خواهید در ذهن خود تغییراتی در نقشه ساختمانی محل سکونت خود اعمال کنید. به صورت تجسمی تصویر محل سکونت فعلی را به تصویری که مورد نظر شماست تغییر می‌دهید. اجزا را بررسی می کنید و تغییرات لازم را می‌دهید. یا فرض کنید وقتی می‌خواهید مسیر حرکت خود را از محل فعلی خود تا مقصد خود در آن سوی شهر معین کنید. زمانی که در ذهن خود خیابانهای طول مسیر خود را تجسم می‌کنید تفکر تجسمی شما پیچیده‌تر از زمانی است که چهره معلم خود را در ذهن وارسی می‌کنید. 
تفاوتهای فردی در تفکر تجسمی 
معمولا تصاویری که ما در ذهن خود ایجاد می‌کنیم تصاویری چندان روشن و واضح نیستند. در طول تفکر تجسمی شاید تصورات مورد استفاده به اندازه واقعیت روشن و واضح نباشند و حتی گنگ باشند. اما برخی افراد وجود دارند که تصورات بسیار روشنی در ذهن خود می‌توانند داشته باشند. بطوری که با حفظ یک تصویر در ذهن خود می‌توانند تغییرات واضحتری روی آن اعمال کنند، اجزای آن را به دقت وارسی کنند و پاسخهای مفیدی درباره تصویر ارائه کنند. هر چند این پدیده با عنوان تصویر سازی ذهنی روشن بیشتر در مباحث مربوط به حافظه مربوط می‌شود. اما از آنجا که اندوخته‌های تصویری حافظه در فرآیند تفکر تجسمی اهمیت دارند در بحث تفکر تجسمی نیز حائز اهمیت هستند. این پدیده بسیار نادر است.
مطالعات انجام شده با کودکان نشان می‌دهند که تصاویر ذهنی دیداری که جزئیات روشن داشته باشند و بیش از نیم دقیقه پایدار بمانند تنها در 5 درصد کودکان دیده می‌شود. شواهد موجود حاکی از این است که پس از سنین نوجوانی تعداد افرادی که از چنین استعدادی برخوردارند حتی از رقم شده نیز کمتر است. هر چند تعداد افرادی که دارای قدرت تصویر سازی ذهنی روشن هستند بسیار نادر است. اما اغلب افراد و به عبارتی کلیه افراد از تفکر تجسمی استفاده می‌کنند که با فعالیتهای روزمره زندگی ، اهداف ، برنامه‌ها و فعالیتهای آنها ارتباط نزدیک دارد. 
کاربرد تفکر تجسمی 
مطالب زیادی ارائه شده است که حکایت از این دارد که هنرمندان و نویسندگان شاهکارهای خود را معمولا با کاربرد تفکر تجسمی خلق کرده‌اند. هر چند شواهدی که این مطالب را مورد تائید قرار دهد در دسترس نیست. اما به هر حال روشن است که نقاش تصویر دلخواه خود را برای طراحی ابتدا در ذهن خود مجسم می‌کند، یک نویسنده وقایع داستان خود در ذهن مجسم می‌کند و ویژگی شخصیتها را بر اساس تصاویر ذهنی که خلق می‌کند توصیف می‌کند. جالب اینجاست که تفکر تجسمی در رشته‌هایی مثل ریاضیات و فیزیک نیز کارآمدی داشته است.
برای مثال انیشتین گفته است وی بندرت در قالب کلمات می‌اندیشید بلکه به جای آن مفاهیم نظری خود را کم و بیش به شکل صورتهای ذهنی روشنی که به دلخواه قابل بازآفرینی و هم‌آمیزی بودند و شکل می‌داد در این مورد مشهورترین مورد از رشته شیمی می‌توان فردریک کوله را نام برد که می‌خواست ساختمان مولکولی بنزن را مشخص کند. شبی د خواب دید که یک پیکری بیجان و مار گونه ناگهان به خود پیچیده و به صورت یک حلقه بسته در‌آمد دم خود را نیش زد. معلوم شد که ساختمان بنزن چیزی شبیه مار است. یک صورت ذهنی برخاسته از رویا راه حل مهم را بدست آورد. در میان نویسندگان نیز به عنوان یک نمونه جون دیدئون داستان نویس مشهور می‌‌گوید که داستانهایش از صورتهای ذهنی دیداری بر می‌خیزند. 
منبع:www.daneshnameh.roshd.ir


 
خشم مان را کجا خالی کنیم بهتر است؟
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
از گریه فرار نکنید،احساسات منفی خود را سرکوب می کنید؟
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
تحقیقات نشان می دهند که گریه کردن یک واکنش احساسی تطبیقی و مفید در برابر ناملایمات و استرس ها است که فرآیندهای اضطرابی بدن از جمله فشارخون را تعدیل کرده و در تسکین غم و تنش نقش موثری ایفا می کند.
طی یک بررسی مشخص شد که 85 درصد از زنان و 75 درصد از مردان بعد از گریه کردن احساس بهتری داشته و آسان تر بر شرایط مسلط می شوند. معمولا زنان چهار برابر مردان گریه می کنند.
در این مطالعات همچنین مشخص شد همان قدر که گریه برای سازگاری بدن در مقابل تنش ها مفید می باشد، گریه نکردن و سرکوب کردن احساسات منفی می تواند سلامتی انسان را در معرض خطر قرار دهد. بدین معنی که فروخوردن و عدم بروز احساسات با بالا رفتن فشار خون، اختلالات قلبی- عروقی، تضعیف سیستم ایمنی و افزایش خطر ابتلا به برخی سرطان ها ارتباط دارد.

نکته حایز اهمیت این است که گریه در بحران ها یک واکنش طبیعی به شمار می رود اما اگر به صورت مداوم و بدون علت تکرار شود نه تنها نقشی در تامین سلامتی بدن ندارد بلکه خود علامت اختلالات روحی از جمله افسردگی و اضطراب است و نیاز به درمان های روانپزشکی دارد.

منبع: سیمرغ

 
10قانون کلی برای زندگی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

قانون یکم
به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم
در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

قانون سوم
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

قانون چهارم
درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

قانون پنجم
آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

قانون ششم
قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و مسخره نکنید، وگرنه سرتان می آید. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

قانون هفتم
دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم
انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم
جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم
خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.
منبع: پرشین‌استار


 
دوراهی زندگی
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مردی در صحرا راه گم کرد.هنگامی که مرگ نزدیک شد،ناگهان یک کلبه ی متروکه را پیش رو دید.وی در سایه ی دیوار کلبه که نزدیک بود فرو بریزد،استراحت کرد و از آفتاب و گرمای سوزنده ی آن نجات یافت.به اطراف خود نگاه کرد وچاهی را دید.وی نزدیک چاه شد و سعی کرد با استفاده از تلمبه زنگ زده از چاه آب بکشد،اما مایوس شد؛چون آبی بیرون نیامد.مرد ناامید به زمین افتاد،ناگهان در کنار چاه یک بطری دید.گرد و خاک روی بطری را پاک کرد و متوجه شد که روی آن یادداشتی نوشته شده است:«دوستان عزیز،اگر می خواهید از تلمبه استفاده کنید،باید قبل از هرکاری آب بطری را داخل چاه بریزید.سپس ازچاه آب بکشید و آب بخوردید،بعدا دوباره بطری ر ا پر کنید.»
وی درب بطری را باز کرد،با انتخاب دشواری رو به رو بود:اگر آب داخل بطری را بخورد،زنده می ماند و اگر اب را به چاه بریزد،ممکن است آب بیشتری از چاه بکشد و یا ممکن است بر عکس،آبی به دست نیاورد.اگر چنین وضعی اتفاق می افتاد،پشیمانی سودی نداشت.
چه باید بکند؟مرد فکری کرد و تصمیم گرفت آب را داخل چاه بریزد.سپس بی درنگ تلمبه را به کار انداخت،ولی آبی بالا نیامد.وی ناامید نشد و کماکان تلاش می کرد.در این موقع چاه به صدا در آمد و سپس آب جاری شد.مرد بی درنگ آب را خورد و دوباره بطری را پر کرد.وی به یادداشت روی بطری یک جمله اضافه کرد:«باور کنید آب چا ه جاری خواهد شد.»
آری،در زندگی همیشه با انتخاب های سختی رو به رو می شویم.ممکن است هنگام اجرای یک طرح جدید درنگ کنیم،اما اگر از ریسک آن هراس نداشته باشیم و شجاعت نشان دهیم،حتی می توانیم کارهای دشواررا انجام دهیم و سرانجام پاداش خوبی بگیریم. 
 


 
ایا شیطان وجود دارد و ایا خدا شیطان را خلق کرد.
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ایا شیطان وجود دارد
و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟


استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک
چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟



شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق
کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را
خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که
کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی
نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب
افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد
میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد
و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته
که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان
خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک
چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را
میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما
چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد.درجه صفر
 
مطلق
- F( (460
 نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند
سرما وجود ندارد. 
این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق
کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته
که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد.
تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد.
اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای
مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می
سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟
تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست
است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار
ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود
دارد؟"

زیاد مطمئن نبود.
 استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم
ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به
همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق
می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود
ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای
که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان
نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور میآید
نام مرد
جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن


 
عبارات تاکیدی
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

عبارات تاکیدی مانند تجویز دارو برای جنبه های معینی از خویشتن خویش است که میخواهید آن را دگرگون سازید


اگر عبارتی به دلتان نشست آن را در یک قطعه کاغذ نوشته ودر عبور نگاهتان قرار دهید آنگاه به نظاره بنشینید آثار شگرف آن را...

1 - یادت باشد : در ازای هر 10 دقیقه خشمگین شدن  600 ثانیه شادی را از دست میدهی!

2 - فراموش نکن : قابل اعتماد بودن ارجمندتر از مورد علاقه بودن است!

3 - هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است وکسی چه میداند شاید آخرین لحظه باشد!

4 - به یاد بسپارید: امواج فکری منفی  رویدادهای منفی و امواج فکری مثبت  رویدادهای مثبت را بوجود می آورد!

5 - به خاطر بسپارید : بزرگ بیاندیشید تا  بزرگ  شوید. اندیشه حقیر انسان را حقیر نگه میدارد!

6 - در مقابل هر چه  مقاومت  نشان دهید  اصرار  می ورزد!
7 - فراموش نکن :یکی از این روزها, هیچ یک از این روزها نیست, امروز, روزیست که باید کاری بزرگ را آغاز کنی!

8 - یادت باشه: افکار بزرگ هدف دارند , افکار کوچک آرزو...!

9 - فراموش نکن :کسی که نمیتواند رنج های کوچک را تحمل کند,هیچگاه نمیتواند کارهای بزرگ انجام دهد!

10 - فراموش نکن :خطا کردن خصوصیت انسان است, اصرار در خطا خصوصیت شیطانی!!!


به هر عبارت حداقل چند ثانیه فکر کنید....

 
از اشتباهات تان پل بسازید
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
جملات ناب
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

باز هم بلند شو
ایستادنِ کسى که زمینش زده اند از کسى که به زور سرپایش نگه داشته اند زیباتر است.

علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. الکس‌مکنزی

خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار . فلوبر

وقتی خشمگین شدی ، خاموش باش

شما به همان چیزی تبدیل می شوید،که هر روز به آن فکر می کنید

کسی که مدام بگویید نمی توانم به خودش توهین کرده است (رالف والدو امرسون)


 
...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

همه آدمهای موفق، شکست را تجربه کرده اند، اما هرگز خود را شکست خورده و وامانده نپنداشته اند.((جان ماکسول))


 
باور
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

اگر میخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ دهد

باور محال بودنش را عوض کن.



 
راههای خوشبینی
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

"آنچه که منزلت و شان شما را تعیین می کند رفتار
و نگرش است نه استعداد و قابلیتهای ذاتیتان."
-- 
زیگ زاگار

همه ما با مثل ها و حـکایـات زیـادی در مـورد خـوشبـیـنی
بـرخـورد کرده ایم، امـا ممکـن است قـدرت حقـیقی دیــدن
جـهـان از طریق عینک خوش بینـی را درک نـکرده بـاشـیـم.
قدرتی که می توانـد بر همه چیز بسیار اثـر گـذار بـاشـد از 
زندگی روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزینه های شغلی
و موفقیتهای دراز مدت.

 

نواهای درون ذهن شما

آن نـدای درونـی ذهـن شـمـا کـه زمـزمـه مـی کـنـد، هـر چـیزی امکان پذیر است بـجـای غیر ممکن است، یاچه روز خوبی است، بجای زندگی سخت است همانـند نوری برای گذشتن از پیچ و خم دشواریهای زندگی یاریتان میکند.

خوش بینی محض در افراد بصورت نادر یافت شده و چنین اشخاصی اغلب مـورد پـسند دیـگـران نیستند. ما کسانی که دائما در حال خوشحالی و شـادمـانی هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـکارا بـخاطر بـدی هـوا یـا کـمبـود چای در دفترکار دچار تردید میشویم. در حـیرتیم که آنها چگونه میتواننـد دنـیا را آنگونه که هست نبینند؟ -- دنیایی که مملو از ناملایمات و بی عدالتی است.

خوب، حقیقت این است که آنها عقـیـده دارند که دنیا به همراه مردمانش دارای عیوب و کاستی می باشند، اما به سـادگی تمرکز روی چیزهای خوب را برمـی گـزینـند. و چنین دیدگاهی فواید بزرگی را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتی بهتـر، انـرژی بیـشتر، خلاقیت، توانایی های حل مسئله و یک حس کلی سرور و شادمانی.

بنابراین، آیا میتوانیم یک سوئیچ خوشبینی کوچک را در ذهنمان روشن کرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتایج مطلوب آن باشیم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـیـست -- امـا روشهـایی وجود دارند که بتوان با آنها مثبت بـودن را تـمـرین کـرده تـا بـصورت واکـنـشی طبیعی در بیاید و منفی نگری را تقلیل دهد.

تست خـوش بینی انتهای مقالـه را انـجام داده تا در مـورد هرگـونه تـمایلاتی که بسمت منـفـی انـدیشی داریـد و نـیـز چـگونـگی قدم برداشتن برای بهبود دیدگاهـتان نسبت به مسائل، آگاهی حاصل نمایید.

 

سلامتی شما به آن بستگی دارد

اشـخاص خوش بین در برابر بیماریهای عفونی و مسری مقاومتر بوده و بهتر می تواننـد امراض مزمن را از خود دفع کنند. در یک مطالعه علمی محققان 96 مردی که یک بار دچار حمله قلـبی شـده بودند را مورد بررسی قرار دادند. بعد از طی مدت هشت سال، از هر 16 مرد بـدبیـن، 15 نفرشان جان باختند و از هــر 16 نــفـر مــرد خــوش بـیـن فـقـط پــنج نفرشان از دنیا رفتند.

امـروزه بـطرز گـسترده ای عقیده بر این است که خوش بینی قابلیـت سیـستم دفـاعـی بدن را برای مبارزه با بیماری ها افزایش می دهد. این ممکن است به آن دلیل باشد که افراد خوشبین دارای پایین ترین سطح استرس در یک اجتماع می بـاشند. و هــمگی ما میدانیم که استرس کمتر به معنای داشتن بدنی سالمتر است.

پیش به سوی مسائلی که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید...

خود شکوفایی کامبخش

بـرای بـسیاری از افـراد، عـقایـد تـعییـن کنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگی میباشد. از آنجایی کـه رفتارها و نگرش ها چنین نـقش عمده ای در چگونگی احسـاس شما ایفا می کنند، باید عقاید را بازنگری نموده و بـرآورد کنید که کدام یـک بـه نفـعتـان و کدام یـک به ضررتان است. میزان خوش بـینی شـما نوع نگرشتان را نسبت به زندگی و دنیای پیرامون منعکس می کند. اگر احساس می نمایید نیـاز دارید انـدکی خـوشبین تر باشد، نکات زیر را دنبال کنید.

شرایط دوپهلو را درک کنید
هیچگاه با موقیتعهای دوپهلو جوری برخورد نکنـید کـه گویـی دوپهلو نیستند. همیشه با مـسائل آن گـونه که هستند رفتار نمایید. برای مثال وقـتی روی جنسی سرمایه گـذاری می کنید، به خود بقبولانـید کـه ممکن است آن جنس ارزان شده و شما مقداری از پول خود را از دست بدهید.

با این حال فرد خوش بین این نکته را میداند و ریسک میکند و بـه از دسـت دادن مقداری پول اهمیت نمی دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با این موقیتهای دوپهلو، تفـسیرهای منفی ممکن است منتهی به افسردگی و کسالت گردند.

متنوع فکر کنید
افراد خوش بین بر خلاف افراد بدبین از تفکری ملون برخورداند. در برابر موقیعت ها و ایده های جدید روشنفـکرتر بـاشید. از مـسر بـودن در مـورد دیـدگاه هـای خـود بـاز ایستاده و شروع به لذت بردن از افکار و نظرات دیگران نمایید.

همه چیز را قطعی ندانید
اشخاص خوش بین بندرت مسائل را قطعی و بدون اشکال میدانند؛ آنها همیشـه انتقاد پذیر بوده و نظرات خوب دیگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند.

مسائل را تغییرپذیر تصور کنید 
افـراد خوش بین می دانند که تغییر و دگرگونی یک چیز خوب و ضـروری اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهای تطبیق پذیر و قابل تغییری از مسائل را در خود بوجود می آورند.

تفکری بخصوص داشته باشید
اشخاص خوش بین تمایل دارند بجای این که در برابر مسائل کلی از طریق راه حل های عمومی واکـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـرای رسیـدن بـه یـک راه حـل عـمـومـی دست بگریبان شوند.

 

افکار خود را تغییر دهید

در مورد رویدادهای ناگوار مداوم فکر نکنید. اگر رئیستان شما را از کار برکنار کرد و یـــا در یـک امتـحــان مهم قبول نشدید، توصیه ما این است که با انجام کاری لذت بخـش افـکـار خود را از مشکلاتتان دور کنید چون تفکر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفی ذهن منتهی به یافتن راه حل های کمتر خواهد شد.

با کـمک کردن بـه احـوال خـود و کـسب اعتماد به نفس، افـرادی کـه دارای تمایلات بدبینانه هستند می تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه تـر فکر کنند. برای اغلب مردم بدست آوردن چنین روحیه ای فقط چند هفته طول میکشد، اما بمحض یادگیری تــکنـیـک خوش بینی، دیگر برگشت به بدبینی بعید خواهد بود.

برای اینکه متوجه شوید واقعا فرد خوش بینی هستید یا خیر به تـست خـوش بـینی بـه  سایتqueendom.com  مراجعه نمایید.

منبع:http://www.mardoman.com/life/optimistic.aspx

 


 
زمانی که ذهن ما را گول می‌زند!!!
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

روان‌شناسان شناخت‌گرا می‌گویند «خطاهای شناختی» آن‌قدر قدرت دارند که می‌توانند حال و روز ما را سیاه کنند.
«نه! حتما یه چیزی بود که به‌ام سلام نکرد... ببین من چقدر بدبختم که اینم دیگه به‌ام سلام نمی‌کنه!»، «همش دعوا، دعوا، دعوا؛ فایده نداره این دوستی وقتی همیشه توش فقط دعوا باشه»، «چه فایده که به‌ام جایزه دادن و تقدیر کردن؟ اینا فقط به خاطر منافع خودشون این کارو کردن»، «نمره‌ام شده 16، من تو تمام این 13 سالی که درس خوندم همیشه نمره‌ام از 17 بالاتر بوده، فاجعه است».

شاید شما هم وقتی حالتان بد بوده است، در مورد دوستانتان، خودتان و حتی جهان این‌جور فکر کرده‌اید. عده‌ای از روان‌شناسان به نام شناخت‌گرا‌ها معتقدند که شما به این خاطر که حالتان بد است این فکرها را نمی‌کنید بلکه این فکرها هستند که حالتان را بد می‌کنند. آنها به این فکرها می‌گویند «خطاهای شناختی» و چندین دسته از آنها را شناسایی کرده‌اند.

ذهن آدمی ‌پیچیده‌ترین پدیده در آفرینش است. شاید به همین خاطر است که هر گروه از روان‌شناسان تنها توانسته‌اند به یک جنبه از ماهیت ذهن بپردازند. گروهی از آنها در مورد فرایندهای عاطفی مثل غمگینی، شادی، ترس و دیگر هیجان‌های بشری مطالعه کرده‌اند و این فرایندها را پایه دیگر کارهای ذهن دانسته‌اند.

گروهی دیگر خودشان را راحت کرده‌اند و فقط آن چیزهایی که نمود فرایندهای ذهنی است و می‌توانستند ببینند - یعنی رفتارها- را مطالعه کردند. اما یک گروه دیگر هم هستند که در دهه‌های اخیر خیلی سروصدا کرده‌اند. آنها از استعاره کامپیوتر برای مطالعه ذهن استفاده می‌کنند.

کامپیوتر هم که می‌دانید کاری بلد نیست جز پردازش اطلاعات. این گروه آخر از اساتید که به روان‌شناسان شناخت‌گرا معروف هستند، معتقدند که پایه همه درد و مرض‌های روانی را هم باید در همین پردازش‌های شناختی ذهن جست‌وجو کرد؛ البته پردازش‌هایی که از لحاظ منطقی غلط است.روان‌شناسان شناختی که وقتی پا به کلینیک‌های روان‌شناختی گذاشتند اسمشان شد «شناخت درمانگر» به مراجعانشان می‌گویند چیزی که آنها را ناراحت کرده است برداشت غلطشان از واقعیت است و نه خود واقعیت.البته این حرف را صدها سال پیش فیلسوفان رواقی زده بودند اما کسانی که توانستند این برداشت‌های غلط را طبقه‌بندی کنند، روی آن تحقیق کنند و با تغییرشان حال و روز مراجعانشان را عوض کنند، کسانی نبودند جز شناخت‌درمانگران اواخر قرن بیستم.

زوج طلایی شناخت‌درمانگری؛ الیس و بک
شما هم اگر اهل مطالعه کتاب‌های ساده روان‌شناسی باشید، در سال‌های اخیر نام آلبرت الیس و آرون تی‌بک را روی جلد کتاب‌های ترجمه‌شده دیده‌اید. این دو که هنوز هم سر و مر و گنده دارند تحقیق می‌کنند و بیمار درمان می‌کنند، از شناخته‌شده‌ترین شناخت‌درمانگران دنیا هستند.

الیس آدم خوش‌مشربی است. این را، هم می‌شود از شوخی‌ها و حاضرجوابی‌های توی مصاحبه‌هایش فهمید و هم از اجزای نظریه‌اش که به نام عجیب و غریب درمان «عقلانی عاطفی» مشهور است. آلبرت می‌گوید کل این بدحالی شما از یک زنجیره ساده abc حاصل شده است. A همان رویداد‌هاست و c واکنشی که ما به رویداد‌ها نشان می‌دهیم. تمام حرف الیس توی 2 تا چشم خالی حرف b خوابیده است. او می‌گوید b یا باورهای ما 

میانجی بین رویدادها و واکنش ما هستند. متوجه نشدید؟ به این مثال توجه کنید: 
شبی پنجره خانه شما ناگهان به هم می‌خورد. اگر شما فکر کنید دزد آمده است احتمالا می‌ترسید، حالت دفاع یا گریز - رویمان به دیوار- می‌گیرید و در واکنش به آمدن دزد یک کاری می‌کنید. اما اگر بیندیشید که گربه ملوس توی کوچه امشب ترجیح داده به جای پریدن روی اتومبیل همسایه و بیدار کردن همه اهل کوچه با صدای دزدگیر، فقط شما را با صدای پنجره بیدار کند، شما به خواب ناز خود ادامه می‌دهید. البته باورها از این فکرهای ساده عمیق‌ترند، اما نمودشان در ذهن، همین فکرها هستند.

آرون تی‌بک اما انگار کمی‌ از الیس پیچیده‌تر و باکلاس‌تر فکر می‌کند. او می‌گوید این فکرهای منفی که الیس می‌گوید 3 نمونه‌اند: فکرهای منفی در مورد خود، فکرهای منفی در مورد جهان اطراف و فکرهای منفی در مورد آینده. به این 3 تا هم می‌گوید: «سه‌گانگان شناختی». او بیشتر از بقیه بیماری‌های روان‌شناختی روی افسردگی و «فرض‌های شناختی افسردگی‌زا» کار کرده است.فرایندهایی که ما به آنها می‌گوییم «تحریف یا خطاهای شناختی»، بیشتر از نظریه بک گرفته شده‌اند.


10 نافرمانی!
لازاروس یک کتاب دارد به نام «لطفا یک دقیقه این 40 فکر سمی‌ را کنار بگذار». همان 40 فکر سمی‌ را هم می‌توان با کمی ‌پس و پیش در این خطاهای شناختی جا داد. در واقع خطاهای شناختی، الگوهایی هستند که ممکن است ما آنها را مرتب در ذهنمان تکرار کنیم بدون اینکه به غلط بودنشان واقف باشیم. این فکر‌ها اگر زیاد در ذهنمان تکرار شوند می‌توانند ما را به افسردگی، احساس تنهایی، اضطراب، عزت نفس پایین و حتی پرخاشگری سوق دهند.


خاکستری وجود ندارد
اولین نوع خطای شناختی و شاید فراوان‌ترین نوعش، تفکر «همه یا هیچ» است. شاید شما هم با این قانون فیزیکی آشنا باشید، اما در دنیای روان‌شناختی انسان‌ها قانون سیاه و سفید می‌تواند زندگی را به تیرگی بکشد. در ذهن کسانی که از این نوع خطای شناختی استفاده می‌کنند، یا موفقیت وجود دارد یا شکست، آدم‌ها یا خوبند یا بد، آدم یا خوشبخت است یا بدبخت. خاکستری وجود ندارد، نسبیت چرت است.
«من یا فلان ماشین را می‌خواهم یا اصلا ماشین نمی‌خرم»، «یا گوشی فلان مدل یا هیچ نوع گوشی‌ای»، «آدم اگر می‌خواهد برود مسافرت، باید یک جای درست و حسابی برود و یک هتل چند ستاره، وگرنه مسافرتش به درد نمی‌خورد»، «آدم اگر کاری ‌را می‌گیرد یا باید به بهترین نحو انجام بدهد یا اینکه قبول کند خراب کرده».

باز هم بگویم؟ متاسفانه ذهن ما شرقی‌ها پر است از جمله‌هایی که نمود این خطای شناختی‌اند؛ در صورتی که با کمی ‌منطقی فکر کردن، به این جمله «ویرجینیا ستیر» روان‌شناس خانواده می‌رسیم که به زوج‌های جوان می‌گفت: «همه و هیچ، کلماتی هستند که از دنیای اسطوره‌ها در ذهن ما جا مانده‌اند. آنها مال دنیای واقعی نیستند. آنها را تا می‌توانید به کار نبرید».


تقصیر من بود
یکی دیگر از خطاهای شناختی، ربط دادن وقایع عالم و آدم به شخص شخیص خودمان است. به یک طرف قضیه که منجر می‌شود به خودشیفتگی‌های هذیانی، کاری نداریم؛ اما طرف دیگر، آن است که مقصر تمام اتفاق‌های ناخوشایند اطرافمان را خودمان بدانیم. به اصطلاح روان‌شناس‌ها آدم‌هایی که از این نوع خطای فکری رنج می‌برند، از «اسنادهای درونی» زیاد استفاده می‌کنند، یعنی علت وقایع را در درون خودشان جست‌وجو می‌کنند نه 


عوامل بیرونی.
«چرا من به‌اش نگفتم زمین سره؟ اینکه اون خورد زمین تقصیر من بود»، «بچه‌ها چرت می‌گن که سؤالات سخت بوده، من خنگم»، «چرا امروز این‌قدر ناراحت بود؟ حتما من یه کاری کردم که ناراحت شده»، «تقصیر من بود که اون مهمون زیاد خوشحال نبود، من باید بیشتر به‌اش می‌رسیدم». در تمام مواقعی که این فکر‌ها از سرمان می‌گذرند، اگر کمی ‌منطقی باشیم درمی‌یابیم که چندین عامل می‌تواند در به وجود آمدن یک اتفاق دخیل باشد و ما 
فقط یک عاملیم.


شکست کوچک وجود ندارد
کسانی که این خطای فکری در ذهنشان وول می‌خورد، انگار یک ذره‌بین تخصص‌یافته گذاشته‌اند جلوی ذهنشان و با آن ذره‌بین به وقایع نگاه می‌کنند. گفتیم تخصص‌یافته، به این خاطر که این ذره‌بین، تنها موقعی کار می‌کند که اتفاق ناخوشایند باشد یا بتوان اسم اتفاق را گذاشت «شکست». آنها از کوچک‌ترین شکست‌ها یک فاجعه ملی می‌سازند! در نظر آنها نیامدن یکی از دوستان درجه پنجم، از آمدن همه دوستان درجه اول به جشن تولدشان مهم‌تر است.


موفقیت بزرگ وجود ندارد
افرادی هم که از این خطای شناختی استفاده می‌کنند، دوربین را چپه گرفته‌اند و دارند از ته دوربین به موفقیت‌هایشان نگاه می‌کنند. به اصطلاح روان‌شناس‌ها آنها موفقیت‌هایشان را کوچک‌نمایی می‌کنند. «خب ارشد قبول شدم که شدم، مگه چه اتفاق بزرگی تو زندگی‌ام افتاده؟»، «ماشین خریدن هم شد موفقیت؟ حالا دیگه زیر پای بچه 15 ساله هم یه ماشین شخصیه». اینها نمونه‌های تفکر براساس کوچک‌نمایی موفقیت است.


احساسش می‌کنم؛ پس وجود دارد
این خطا از آن خطاهاست که فقط داورهای ماهر می‌توانند آن را متوجه شوند. اساس این خطا این است که احساس‌های منفی وجود دارند پس باید یک واقعیت منفی هم در مقابلش وجود داشته باشد. «احساس گناه می‌کنم پس حتما آدم بدی هستم!»، «احساس خشم می‌کنم پس حتما یک بی‌انصافی در حقم شده است». می‌بینید چقدر ظریف و موذیانه؟


به هر حسی باید یک برچسب شخصیتی زد
اصل این خطا این است که رفتارهایمان را به چیزی نسبت دهیم که کمتر تغییرپذیر باشد. مثلا بعد از یک اشتباه به جای اینکه به خودمان بگوییم اشتباه کردم، بگوییم «بازنده‌ام» یا «احمقم». یا فردی که از ما انتقاد می‌کند را در ذهنمان «ذاتا بددل» یا «ذاتا متکبر» بنامیم. این کلمات تغییرناپذیر اگر زیاد تکرار شوند ما باور می‌کنیم که بازنده، احمق یا «درمانده» ایم.؛ چیزهایی که در زندگی واقعی، برای همیشه وجود ندارند.
 بایدها و نبایدها
تا بوده و نبوده این بایست و نبایست‌ها و شایست و ناشایست‌ها هر وقت افراطی شده‌اند آدم‌هایی را به وجود آورده‌اند که آن‌قدر ایدئولوژیک فکر می‌کنند که می‌خواهند دنیا را با باید و نبایدشان ویران کنند؛ نمونه‌اش همین طالبان. باید و نباید‌ها می‌توانند با ما کاری کنند که ما یک ملاعمر در ذهنمان داشته باشیم و یک جورج بوش، و هیچ آدم تسامح‌طلبی این وسط نباشد. باید و نبایدها دیگران را هم بدجور اذیت می‌کند. تصور کنید یک نفر توی ذهنش پر از خطای باید و نباید باشد و بخواهد بچه‌اش را نصیحت کند یا به زیردستش در اداره چیزی بگوید.


هر چه سریع‌تر بهتر
کلا با شتاب قضاوت کردن براساس تفکر شهودی است و با تامل فکر کردن براساس منطق. کسانی که بیش از حد شتابزده‌اند، فوری ذهن طرف مقابلشان را می‌خوانند، البته به غلط؛ یا در مقام اراسموس قرار می‌‌گیرند و پیش‌بینی‌های منفی را به سرعت ردیف می‌کنند. آن کارتون را که یادتان هست؛ «من می‌دونم خراب می‌شه».


نگاه از زوایای تاریک
کسانی که این‌گونه می‌اندیشند بیشتر، تجارب منفی روزمره در ذهنشان می‌‌ماند تا تجربه‌های مثبت. روان‌شناس‌ها به این خطا می‌گویند «انتزاع گزینشی». این آدم‌ها اگر چیزهایی را که در روز بر آنها گذشته است و حس‌هایی را که داشته‌اند بنویسند، درمی‌یابند که اوضاع آن‌قدر‌ها هم خراب نیست.


‌نتیجه گرفتن بدون دلایل کافی
این خطا هم از جنس خطای نهم است. فردی که از این نوع خطا که نامش هست «استنباط دلبخواهی»، رنج می‌برد بدون اینکه دلایل کافی داشته باشد یکهویی نتیجه می‌گیرد. مثلا یک دانشجوی انترن وقتی که می‌بیند رئیس بیمارستان یک اطلاعیه زده که «تمام بیمارانی که یک‌بار توسط انترن‌ها ویزیت شده‌اند، باید دوباره توسط رزیدنت‌ها ویزیت شوند»، نتیجه می‌گیرد که رئیس بیمارستان اعتقادی به کار ما ندارد.


 
تقویت قدرت تمرکز و تخیل ذهن
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

تخیل در ذهن حتما به این معنا نیست که شما چیزی را در ذهن خواهید دید بلکه کاری است که ما روزانه بارها و بارها آن را انجام میدهیم. وقتی در رویاهایمان غوطه ور میشویم در واقع ما در حال استفاده از تخیل هستیم. پس تخیل کار عجیبی نیست و برای ما بسیار آشناست.

کاری که میتوانید برای تقویت آن انجام دهید میتواند به این صورت باشد. مثلا شما در حال راه رفتن در مسیری هستید. برای لحظه ای به اطراف آگاه شوید و اشیاء موجود در محیط را بررسی کنید. اکنون چشمهایتان را ببندید و همینطور به راه خود ادامه دهید و در همین حین در ذهن خود مسیر، اشیاء موجود در مسیر و در اطراف شما و اینکه چه مقدار از مسیر را پیموده اید تجسم کنید و آنها را در ذهنتان تخیل کنید. یا با گفتار ساده تر در ذهنتان ببینید( با اینکه به آن معنی دیدن نیست) پس از مدتی چشمانتان را باز کنید و دوباره این کار را تکرار کنید. 

این تمرین بسیار موثری است و شبیه یک بازی میباشد که البته نه فقط برای تقویت قدرت تخیل بلکه فواید دیگری دارد. این تمرین برای کسانی که در زمینه آگاهی در خواب تمرین میکنند بسیار مفید میباشد.

تخیل در ذهن حتما به این معنا نیست که شما چیزی را در ذهن خواهید دید بلکه کاری است که ما روزانه بارها و بارها آن را انجام میدهیم. وقتی در رویاهایمان غوطه ور میشویم در واقع ما در حال استفاده از تخیل هستیم. پس تخیل کار عجیبی نیست و برای ما بسیار آشناست. کاری که میتوانید برای تقویت آن انجام دهید میتواند به این صورت باشد.

مثلا شما در حال راه رفتن در مسیری هستید. برای لحظه ای به اطراف آگاه شوید و اشیاء موجود در محیط را بررسی کنید. اکنون چشمهایتان را ببندید و همینطور به راه خود ادامه دهید و در همین حین در ذهن خود مسیر، اشیاء موجود در مسیر و در اطراف شما و اینکه چه مقدار از مسیر را پیموده اید تجسم کنید و آنها را در ذهنتان تخیل کنید.

یا با گفتار ساده تر در ذهنتان ببینید( با اینکه به آن معنی دیدن نیست) پس از مدتی چشمانتان را باز کنید و دوباره این کار را تکرار کنید. این تمرین بسیار موثری است و شبیه یک بازی میباشد که البته نه فقط برای تقویت قدرت تخیل بلکه فواید دیگری دارد. این تمرین برای کسانی که در زمینه آگاهی در خواب تمرین میکنند بسیار مفید میباشد.

تقویت تمرکز: تمرکز عنصری است که ما همیشه از آن استفاده میکنیم. چه در کارهای کوچک و چه در کارهای بزرگمان. وقتی میخواهیم چیزی را بیاد آوریم، اینکار نیاز به مقداری تمرکز دارد، در واقع عناصری را که از آنها به دفعات نا متناهی استفاده میکنیم در حالتی مخفی قرار میگیرند و ما نسبت به وجود آنها آگاهی نخواهیم داشت با آنکه از آنها استفاده میکنیم و استفاده خواهیم کرد. در اینجا میبینید که آگاهی عنصر بسیار مهمی است که در همه جا حضور دارد. وقتی هدفی تعیین میکنید و برای آن تلاش میکنید چه به آن برسید چه نرسید برای اینکار تمرکز کرده اید. وقتی به مدیتیشن میپردازید و در عین حال که میخواهید به حالتی از خلأ و خالی از افکار برسید برای پرداختن به این فکر که میخواهید به حالت خلأ و سکوت درون برسید باز هم به تمرکز میپردازید با اینکه حضور آن باز هم نامحسوس است.


در لحظه کنونی که شما سعی در خواندن و فهم این سطور میکنید و ممکن است متنن نم اشتبها داشهت باشد شما باز هم در حال استفاده از تمرکز هستید. پس همانگونه که مشاهده میکنید تمرکز عنصری همیشگی میباشد. برای تقویت تمرکزتان میتوانید به حالت بسیار راحت و چهار زانو نشسته و یک شمع را روشن کرده به شعله آن خیره شوید و سعی کنید افکارتان را خاموش کنید.


به این ترتیب شما میتوانید به سطح بالایی از تمرکز برسید. سعی کنید در محیط تاریک این کار را انجام دهید و بر روی سطح نرمی نشسته باشید و پشتتان را به دیوار تکیه دهید. با انجام این تمرین شما میتوانید هم به تمرکز بالایی دست پیدا کنید و به مرور زمان خلسه خوبی را تجربه کنید




در صورت تمرین مداوم احساس یکی بودن باشمع به شما دست خواهد داد و شمعی خواهید شد که در حال سوختن و آب شدن است.


 
۵ راهکار هوشیار نگاه داشتن ذهن خود
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

اهمیت تیز نگه داشتن ذهن قابل اغراق نیست. همه ما بخشی از یک اقتصاد منطقی و اطلاعاتی عالی هستیم که با ایده ها، خلاقیت و هوش پیشرفت می کند. هوشیار نگه داشتن ذهن شما را در هر رقابتی جلو می اندازد و باعث می شود به بالاترین مرتبه خوشبختی برسید. وقتی ذهنتان در بالاترین درجه هوشیاری باشد:


• انگیزه و تمرکز بیشتری خواهید داشت. 
• کار بیشتری می توانید انجام دهید. 
• ایده های خلاقانه تری به ذهنتان می رسد. 
• چیزهای بیشتری را به خاطر می سپارید. 
• زندگی بهتری را تجربه خواهید کرد.


در این مقاله چند نمونه از تمریناتی که برای هوشیار نگه داشتن ذهنتان بسیار عالی و مفید است را گرد آورده ایم. امیدواریم برایتان مفید واقع شود.

۱) خواندن و مطالعه را ادامه دهید، کسب علم کنید و فرهنگ ها را تجربه کنید. متاسفیم که مجبور شدیم از این جمله های کلیشه ای استفاده کنیم اما تحصیل آمادگی برای زندگی نیست، تحصیل خودِ زندگی است. کسب علم باید کاری لذت بخش برایتان باشد و ذاتاً دنبال آن باشید. بلاگ های مختلف درمورد موضوعات مختلف را مطالعه کنید، چه در زمینه رشته کاری و تحصیلیتان باشد و چه نباشد، درمورد جوامع قدیمی و باستانی مطالعه کنید، به یادگرفتن هنری که هیچوقت امتحان نکرده بودید مشغول شوید و … مطمئنم متوجه منظورمان شده اید. برای گسترده کردن هرچه بیشتر افق های ذهنتان تلاش کنید و هر اطلاعات جدیدی که به دستتان می رسد را جذب کنید.

۲) کار یا مهارت جدیدی که هیچوقت امتحان نکرده بودید را یاد بگیرید مثل شنا ، رانندگی، تیراندازی و . . . ذهنتان را درگیر یک مهارت تازه کنید. هیچوقت برای یاد گرفتن چیزهای جدید پیر نیستید اما بهتر است که در جوانی سراغ این یادگیری ها بروید. متعجب خواهید شد که چطور یادگرفتن یک مهارت تازه می تواند افق های ذهنتان را باز کند و برای بهتر شدن در همه کارها کمکتان کند. بااینکار ارتباطات جدید هم پیدا می کنید و با جمع های اجتماعی خوبی هم اشنا می شوید.

۳) برای تقویت حافظه تان همه چیز را ننویسید. درصورت امکان یک هفته این را امتحان کنید: در ابتدای هفته هرکاری که لازم است آن هفته انجام دهید را یادداشت کنید اما لیستتان را دور از چشم خودتان قرار دهید. به جای اینکه آن لیست را روی میز جلوی رویتان بگذارید، پروژه هایتان را شروع کنید و سعی کنید یادتان بیاید که چه کارهایی باید انجام می دادید، آنها را در ذهنتان اولویت بندی کنید و انجامشان دهید. ذهن شما بسیار قدرتمند است و با گذشت زمان متوجه می شوید که لازم نیست همه چیز را روی کاغذ بیاورید.

۴) برای تحلیل اطلاعات به ذهنتان زمان دهید. در دنیای مدرن ما همیشه در حال تجربه کردن و یاد گرفتن چیزهای تازه و جذب اطلاعات هستیم. این خیلی عالی است اما در این فرایند جذب اطلاعات و مهارت های تازه، تجربیات علمی و زندگی، تحلیل درونی از خودتان، اینکه چه یاد گرفته اید و به کدام سمت حرکت می کنید برای قراردادن هرچیز در دیدگاه مناسب لازم به نظر می رسد. برخی افراد موقع دویدن می توانند اینکار را به خوبی انجام دهند، بعضی ها موقع گوش کردن به موسیقی، و خیلی ها موقع انجام کارهای هنری. شما هم باید جایگاهتان را مشخص کنید تا بتوانید به خوبی اطلاعاتتان را تحلیل کنید.

۵) خوب بخورید، خوب بخوابید و ورزش کنید. فراهم کردن استراحت و انرژی کافی و مورد نیاز برای ذهنتان برای عملکرد خوب آن لازم است. مردم گاهی فراموش می کنند که برای اینکه ذهنشان خوب کار کند به سوخت و استراحت کافی نیاز دارند. اگر احساس استرس، افسردگی و بی حوصلگی کردید، چند روز خوب غذا بخورید، خوب بخوابید و خوب ورزش کنید و خواهید دید که همه آن خیلی زود از بین می رود و دوباره به وضعیت همیشگیتان بر خواهید گشت.


 
یک ذهن زیبا
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
...
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 


 
دانلود کتاب اموزش مقدماتی تله کینزی
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

عنوان کتاب : اموزش مقدماتی تله کینزی

زبان : پارسی

موضوع : متافیزیک

تعداد صفحات : ۹

حجم فایل : ۱۸۵کیلوبایت

پسورد فایل فشرده شده : www.5setare.com

لینک دانلود : دانلود

مطالب مرتبط: 

دانلود کتاب صوتی تاثیر از فاصله – پائول جاگو

 


 
عبارت های تاکیدی مثبت
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
telepathy
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

تاریخچه تله پاتی:

آیا انتقال فکر از راه دور مسئله ای است فقط مربوط به زمان ما؟

جواب این مسئله منفی است. تله پاتی از زمان قدیم وجود داشته است.

مشرق زمین از صدها سال پیش تأثیر فراوانی در پیشبرد دانش بشری داشته و دانشمندان  ایرانی مانند خوارزمی بوجود آورنده علم جبر، ابن الهثیم وضع کننده علم مشاهدات و ابن سینا و رازی مبتکران دانش پزشکی نوین در زمانی که اروپا در قرون وسطی به سر می برد پیشتازان علم و دانش و ادب جهان بودند. در زمینه داروی بیهوشی نیز دانشمندان ایرانی  مبتکر بودند

پروفسور جونس در کتاب خود ضمن اشاره به سومریها می نویسد آنان در دوران جوانی از این قدرت برخورداری کامل داشته اند. مردم سومر قوی و خوش بنیه بوده اند و قدرت انتقال فکر در آنها از زمانی فزونی می گرفت که جسم را با یکدیگر پیوند می دادند به عبارت دیگر پروفسور جونس آمریکایی اظهار عقیده می کند که ازدواج مرحله ای بوده سازنده تله پاتی … البته اگر هم به توضیحات پروفسور جونس صددرصد ایمان نداشته باشیم باید این نکته را قبول کنیم که به هر حال ریشه تاریخی اصطلاح تله پاتی به قوم سومری می رسد. مصریان قدیم که اغلب از راه صحرا با شترهای خود حرکت می کرده اند طبق نوشته یکی از دانشمندان پاراپسیکولوژی امریکایی به نام پروفسور ج. تایلور علاوه بر حرکت و نشانه کردن ستارگان برای جهت یابی از تله پاتی و انتقال فکر از راه دور استفاده می کرده اند. مصریان دوره فراعنه در صحرا فکری را با افراد خانواده شان مبادله می کردند و از حال هم همیشه با خبر بوده اند. اگر به خاطر داشته باشید درباره لامای تبت و اینکه دارای قدرت پارانورمال بوده اند به طور مختصر با شما گفتگو داشته ایم. همین پروفسور تایلور که مدتها در تبت بسر برده گزارش داده است که تبتی ها به فرزندان خود انتقال فکر از راه دور را تعلیم می داده اند. به این معنی که معلم هایی برای این کار وجود داشته است که روزی چند ساعت شاگردان خود را تمرین می داده اند.

تله پاتی در ابتدا در محدوده ای مثلاً از یک اطاق بسته به اطاق دیگر صورت می گرفت و به همان اندازه که شاگرد قدرت تمرکز فکری بیشتری می یافت، فاصله دورتر می شد و در ظرف چند سال این شاگردان چنان مهارتی در انتقال فکر به راههای دور پیدا می کردند که امروزه مواردی از آن بلافاصله مورد بررسی و تحقیق علمی قرار می گیرد. در دانشگاه کارولینای شمالی یعنی دانشگاه داک امروزه برای تعلیم دادن تله پاتی و تقویت نیروی مافوق یا پارانورمال از همان روش شناخته شده تبتی ها استفاده می گردد. پروفسور تایلور در خاطرات مسافرت خود به تبت این ماجرا را که شاهد عینی آن بوده است نقل کرده که به خواندنش می ارزد. پروفسور تایلور می نویسد : در آن زمان یعنی قبل از جنگ دوم جهانی من برای اکتشاف و سیاحت به سرزمین تبت رفتم … در این سفر جالب روزی به اتفاق دو تن از کاهنان تبتی به یک پناهگاه غار مانند کوهستانی رسیدیم ما استراحت کردیم و داشتیم حرف می زدیم که ناگهان آن دو کاهن صحبت خود را قطع کردند و از جای برخاستند و گفتند زود همراه ما حرکت کنید یکی از برادران هم خون ما جانش به خطر افتاده است. من به دنبالشان راه افتادم و حیران بودن که این موضوع چه معمائی را در بردارد زیرا مدت چند روز بود که ما سه نفری با هم بسر می بردیم و عملاً آنان با هیچ کس جز من ارتباطی نداشتند آن دو کاهن با اعتقاد و ایمان به گفته شان در حدود هفت یا هشت مایل راه پیمودند تا به یک گردنه و پرتگاه خطرناک رسیدیم و من واقعاً حیرت کرده بودم. یک کاهن دیگر به تخته سنگی آویزان بود و هر آن احتمال سقوط و پرتاپ شدن وی به قعر دره می رفت. ما او را نجات دادیم. بدیهی است که من خیلی دلم می خواست بدانم آن دو کاهن چگونه از این خطر آگاهی حاصل کردن و مهمتر آنکه چگونه جای آن را درست و صحیح یافتند.

کاهن ها مرا به موضوع واقف کردند و گفتند موضوع خیلی ساده است. این برادر همخون با فکر خود ما را از خطر مطلع کرد و با همین نیروی فکری محلی را که در آن گرفتار حادثه شده بود به ما گزارش داد.

واقعاً ماجرای عجیب و حیرت انگیزی بود. این کار به وسیله افرادی صورت می گرفت که کشورشان را کسی نمی شناسد و با هیچ کجای دنیا رابطه ای نداشته اند و مانند انسانهای دوران قدیم زندگی می کردند. فکر و انتقال آن برای این مردم جنبه رادیو و پخش پیام دریافت کمک را داشت.

پروفسور تایلور عقیده دارد که اقوام بدوی و قبایلی که با تمدن سر و کار ندارند قدرت پارانورمال بیشتری از مردم متمدن و شهرنشین دارند. پروفسور به شرح ماجراهایی می پردازد که برای وی در افریقا و استرالیا روی داده است که اگر بخواهیم همه آنها را شرح دهیم بحث مان به درازا می کشد. بنابراین به ذکر یک مورد که مروبط به افریقاست و پروفسور تایلور امریکایی نقل کرده است اکتفا می کنیم. او می نویسد مردم گانا دارای نیروی پارانورمال قوی هستند من وقتی در این سرزمین قاره سیاه بسر می بردم با دکتر شمیلی پارت انگلیسی آشنا شدم. دکتر پارت از نیروی تله پاتی مردم گانا داستانهایی می گفت از جمله این را برای من تعریف کرد : زمانی که آخرین مأمور انگلستان به سرزمین آشانتی که همین گانای امروزی باشد وارد شد من در ساحل زندگی می کردم و از ورود او خبری نداشتم. مستخدم من که جوان سیاه پوستی بود در ساعت یک و نیم بعدازظهر به من گفت حاکم تازه ای از انگلستان به این سرزمین آمده است و روز بعد به پایتخت یعنی گوکاس وارد خواهد شد. من اعتنایی به این حرف نکردم و روانه شهر شدم در آنجا یکی از شخصیت های برجسته این خبر را عیناً به من داد و گفت که هیچکس از آن اطلاعی ندارد. بنابراین متوجه شدم که مردم این سرزمین دارای نیروی فکری عجیبی هستند. من (پروفسور تایلور) غیر از این ماجرا چیزهای دیگری را شاهد بوده ام که نشان از قدرت عظیم پارانورمال سیاه پوستان می دهد.

به هر حال امروزه که دانشگاه های بزرگ ضمن بررسی در علم پاراپسیکولوژی برای مسائل مربوط به آن کلاسهایی دایر کرده اند. طبعاً این سئوال پیش می آید که مگر می توان تله پاتی یا انتقال فکر از راه دور و به راه دور را هم آموخت؟ جواب مثبت است. و ما در این زمینه به خصوص آنچه در دانشگاههای امریکایی از لحاظ تعلیماتی و آموزش می گذرد با شما گفتگو خواهیم داشت

 

انواع تله پاتی

 

تله پاتی سمعی

تحقیقات نشان میدهد که اطلاعات تله پاتیک با امواجی با فرکانس بسیار پائین منتقل می شو د (EFL)0 امواج EFL تله پاتیک از دسته امواج خیلی بلند هستند که قادرند تقریبا از هر چیزی عبور کنند بجز اعماق زیاد دریاها حداقل ۵۰ الی ۷۰ درصد از افکار بیهوده ای که به ذهن شما خطور میکند ناشی از افکار ذهنهائی هستند که در اطراف شما قرار دارند۰

همه ما در حال ارسال و دریافت تاثیراتی از سایر ذهنها در سطوح بسیار دقیق وظریف هستیم بطوری که بسیاری از ایده ها و روند افکار ما بدین صورت جمع شده وشکل می گیرند ۰ما از منبع ویا حتی اتفاقاتی که می افتد اطلاعاتی نداریم ۰ ما فکر می کنیم که تمام ایده هایمان از خودمان نشات گرفته است ۰ رمز این کار این است که شما طوری هماهنگ شوید که دریافت کننده افکار لطیفی در مغزتان باشید و افکاری را که می خواهید

دریافت کنید انتخاب کنید ۰ این یک تله پاتی است ۰ دوقلو های همسان معمولا این کار را خیلی راحت انجام میدهند چون الگوی ارتعاش مغزی آنها با یکدیگر مشابه میباشد۰اما شما چگونه می توانید اینکار راانجام دهید ؟

به عنوان یک تمرین ،با یک دوستی که (ترجیحا فردی که او را خوب می شناسید) در یک اتاق دیگری قرار می گیرد کار خود را شروع کنید ۰ یک وضعیت راحت ،ریلکس به خود گرفته و چند نفس عمیق بکشید ۰ به خود تلقین کنید که دریافت کننده تله پاتیک هستید ۰ ذهن خود را بوسیله تجسم یک تخته سیاه ویا یک ساحلی که مملو از برف است ساکت و خاموش کنید ۰ حالا به تصویرفردی که در اتاق دیگر می با شدنگاه کرده و این فرد را در چشم ذهن خود تصور کنید ۰ هوشیاری آگاهانه فرد فرستنده به شما کمک میکند که فرکانس طنین داری را تولید کنید و دریافت تله پاتی شما افزایش یابد ۰ از خودتان بپرسید “این شخص در حال گفتن چه چیزی به من است؟ ” افکار خود را قالب بندی کرده و از نظر ذهنی به آن تصویر بگوئید “با من صحبت کن ،با من صحبت کن ” سپس منتظر جواب باشید ۰ بعد از مدتی شما در داخل سر خود چرخشی را احساس می کنید

ممکن است اول بگوئید که این تخیل صرف است اما اینطور نیست اگر شما خودتان را از پذیرش تصورات بیهوده معاف کنید در آنصورت تله پاتی را از دست داده اید۰ اجازه دهید برای پذیرش بهتر فرستنده یک پیغام کلامی را که از نظر احساسی شامل کلمات محرکی است رابرایتان بفرستد۰

همچنین اجازه دهید که فرستنده ،ارسال این کلمات هیجانی را با یک زبان بیگانه (که برای شما نا آشنا می باشد )بفرستد و ببینید که چه اتفاقی می افتد ۰ از فرستنده بخواهید که در حالیکه صورت شما را در چشم ذهن خود تصور میکند ،پیامی را از طریق تنفس های ریتمیک برایتان بفرستد

مشخص شده که ریتم به میزان زیادی در توانائیهای تله پاتیک کمک کننده میباشد۰ ارسال پیام همراه با فرکانس یکنواخت باعث سهولت فرایند انتقال می گردد۰ دستگاههای خاصی برای این منظور استفاده می شود اما تنظیم تنفس با ضربان قلب طبیعی تر است ۰ اگر شما از یک مترونوم با ۶۰ ضربه در دقیقه استفاده کنید قلبتان نیز بزودی خود را با این ریتم ریلکس شده همزمان میکند و امواج مغزیتان نیز آهسته شده و در فاز آلفا قرار می گیرد ۰

بعضی از افراد با تجسم ذهنی حرکات بدن که در جستجوی پاسخ می باشد ،قدرت پذیرش خود را تقویت می کنند ۰ دریافت کننده خود را در حال اسکیت کردن آهسته همراه با ریتمی که به سمت جلو واطراف فرستنده است خودرا تجسم می کند ۰ اگر فرستنده نیز در همان اتاقی باشد که شما قرار دارید فرکانس ۶۰ ضربه در دقیقه مترو نوم می تواند توسط هر دو نفر شما شنیده شود و بدین ترتیب فرستنده هم می تواند به سهولت ریتم خود را هماهنگ کند ۰ او تجسم می کند که بدن تخیلی اش با یک ریتم دقیقا مشابه در حال حرکت به طرف گیرنده می باشد ۰ این ارتباط ریتمیک به میزان بسیار زیادی می تواند انتقال و پذیرش فرستنده را تسهیل کند ۰ شما ممکن است خود را طوری تصور کنید که درحالیکه از یک پاندول بزرگ ساعت آویزان هستید وبا ریتم مترونوم به سمت عقب وجلو می روید ۰ در حالیکه در وسط هوا معلق هستید بطور ذهنی به دوست تله پاتیک خود با یک ریتم پهلو به پهلو نزدیک می شوید در هر مورد برای رسیدن به حداکثر نتیجه حرکت داخلی بدن را احساس کنید۰

در مرحله بعد ،شما به همراه دوستتان به ۵ قطعه موسیقی متفاوت ومتمایز گوش فرادهید۰از نظر ذهنی بدون اینکه به دوست خود چیزی بگوئید برای خودتان یکی از این قطعات را انتخاب کنید ۰ حالا در مقابل یکدیگر نشسته ویک احساس مثبت را به سمت دوست خود انتشار داده و کلیه افکار دیگر را کنار بگذارید ۰ حالا در حالی که ارسال افکار مثبت را ادامه می دهید در ذهن خود قطعه ای موسیقی را که جدا از این ۵ قطعه باشد انتخاب کرده و شروع به نواختن آن کنید ۰ آیا دوست شما در انتخاب اصوات موزیک موفق بوده است؟ یک فایده جانبی این تمرین این است که در هرزمانی که فرستنده این قطعه موسیقی را در آینده می شنود همان احساسات ایجاد شده ممکن است دوباره بروز کند!

دفعه بعد در حالیکه در حال صحبت با دوست خود می باشید ، یک زمانی را که هر دو طرف بر آن توافق دارید را انتخاب کرده وبا اعلام این موضوع که او دریافت کننده می باشد ،با تاثیرات تله پاتیک در ذهن یکدیگر صادق باشید و روشهای مختلفی را با یکدیگر تجربه کنید ۰ و نکته آخر این است که:ازتله پاتی برای کمک به مردم استفاده کنید وبا تمرین در تله پاتی سمعی میتوانید حتی متوجه پیامهائی شوید که با زبانهای ناشناخته برای شما باشند۰

تله پاتی حسی

در آزمایشی که با زوجهای جوان داشتیم به زنان آنهابرای اندازه گیری پاسخ پوستی به استرس یک وسیله گالوانیک وصل شده بود ۰ شوهران در اتاق دیگری قرار گرفته و پاهای تعدادی از آنها در داخل لگنهائی از یخ قرار داده شده بود ۰ هرچند که زنان آنها از وضعیت سخت همسرانشان در اتاق کناری بی اطلاع بودند اما دستگاهها در زنانی که شوهرانشان در استرس بودند تغییرات بیشتری را در مقایسه با کسانی که شوهرانشان  استرسی نداشتند ثبت کرده بودند ۰ در یک سطح نا خود آگاه ،آنها در حال گرفتن واکنشهای همسرانشان بودند ۰ تعدادی از بهترین درصد موفقیت در دریافتهای تله پاتی زمانی نتیجه می داد که مشاهده کنندگان بر روی یک احساسی که بوسیله فرستنده تولید شده بود متوقف می گردیدند۰ پیامی با مفهوم احساسی قوی ، دامنه بیشتری دارد۰

برای مثال اغلب وقتی وارد یک اتاقی می شوید که قبلا در آن جروبحث و مشاجره بوده است احساس “عصبانیت” می کنید ۰ همینطور خواسته های قوی احساسی ،عشق و یا یک وضعیت مورد باعث افزایش دامنه انتقال می شود ۰ بنابراین بسیار عاقلانه است که برای تست ESP از تصاویری استفاده کنیم که برانگیزنده قوی احساسات باشد تا اینکه از کارتهائی با سمبلهای ساده استفاده شود ۰

تمرینات قبلی تله پاتی صوتی و بینائی راپوشش داده بودند ،این تمرین انتقال تله پاتیک از نظر حرکتی، بویائی وچشائی را تحت پوشش قرار می دهد ۰ از یک آشنا با جنس مخالف بخواهید که در روبروی شما در یک وضعیت راحتی بنشیند ۰ فرستنده بر روی احساسات هیجانی تمرکز میکند وبه عنوان یک حامل امواج آنها را تحت کنترل خود دارد ۰ با هیجانات مثبت ومنفی آزمایش را انجام دهید و به تفاوتها توجه کنید ۰ حال یک مزه مشخص را تجسم کنید و آن را انتقال دهید مثلا شیرینی یک شیرینی شکلاتی و یا ترشی یک لیمو ویا تلخی یک قهوه سیاه ویا شوری چیپس سیب زمینی را ۰ سپس یک بوی مشخصی را مثل بوی یک ظرف ادویه ،بوی یک گل مخصوص،تنباکو ویا گیاه را وسپس یک حس ویژه را منتقل کنید مثل قرار گرفتن بر روی یک کوه یخ، در دست داشتن یک مار ویا یک توپ با سوزنهای تیز ،نشسته بودن بر روی یک فیل یا بازی با یک سگ با موهای بلند وژولیده وبالاخره احساس حرکتی را منتقل کنید افتادن از یک ساختمان بلند ،زنده مدفون شدن در یک تابوت،پارو زدن در یک قایق و یا رساندن پاها به نوک سرتان در حالت خوابیده را منتقل کنید ۰

در مرحله بعدی دوستتان را به اتاق دیگری فرستاده ویا طوری بچرخید که پشتتان به سمت دوستتان قرار گیرد ۰ حالا اجازه دهید که دوستتان ۴لیوان آب همراه با نمک ،شکر،عصاره لیمووقهوه فوری را که جداگانه تهیه شده را تست نماید ۰ در حالیکه دوست شما این مزه ها را به سمت شما میفرستد حالتهای احساسی و هیجانی او را در نظر بگیرید۰ همین کار را برای حس لامسه ،نیشگون گرفتن ،نیش یک سر سوزن ،شانه کردن مو ،نوازش پوست نیز انجام دهید ۰ به دوستتان بگوئید که از گیاهان ،تنباکو ویا شیشه های ادویه بوهائی را انتخاب و به سمت شما بفرستد بعنوان یک دریافت کننده زمانیکه خودتان را با دوستانتان هماهنگ کنید تمام حسهای خود را نیز بطور هماهنگ باز نگاه دارید۰

تله پاتی Telepathyو چند تمرین برای تقویت و امتحان آن

کلمه تله پاتی نخستین بار توسط "فردریک مایرزFredric Mayers" یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است.این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله (Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Pathos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد.این پدیده شامل دو بخش میشود:یکی انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم قبل از همه باید بگوییم که در تمرینات تله پاتی همکاری دو نفر ضروری است :شخصی افکار می کند "وسیط" یا مخابره گیرنده می گویند.عامل فرمانی را که مایل است القا کند باید دقیقا در ذهنش طرح نماید و آن را از طریق فکر بشکل تجزیه به وسیط القا کند.عامل باید فکرش را آن چنان روی فرمان متمرکز کند که گویی خود مقصد انجام آن فرمان را دارد.پس برای تمرین ، عامل هیچ گاه تمرین را بر روی کسی انجام ندهد که از قصد وی برای تمرین بی خبر باشد.برای مثال ناگهان در خیابان بر روی غریبه ای سعی به تله پاتی نکنید که هم انرژی درونی شما را به هم می ریزد و هم بی نتیجه خواهد بود.فرمان های تله پاتیکی که برای شروع پیش نهاد می شود عبارتند از: بایستید.دست راستتان را بلند کنید.فلان شی را بردارید و غیره .عامل فرمانش را باید در ذهن پخته کند و سریع به شخص منتقل کند و نباید در انتقال تعلل به خرج دهد.برای مثال وقتی متمرکز می شود و در ذهن القا می کند که بایست ، وقتی فرمان را ارسال کرد می بایست دیگر ذهنش را از تمرکز خارج کند و پی ارسال آن نباشد و به وسیط متمرکزنشود که ببیند چه کاری انجام می دهد.بنابراین متمرکز شده و ارسال می کند و بعد بی خیال در تمرین از آن جهت که وسیط از قصد عامل با خبر است یعنی می داند که عامل در حال ارسال فرمانی است باید کاملا بی تفاوت باشد و هرگونه افکاری را از ذهن خود دور کند.در واقع وی باید در خلاء فکری کامل باشد و فقط منتظر یک تحرک درونی بماند که وی را وادار سازد تا کاری را انجام دهد.هر گاه در ذهن وسیط چند فکر همزمان خطور کرد ابتداکمی تامل کند و سپس فکری که قوت و تحریک بیشتری دارد به اجرا در آورد که انتقال فکر دهد و شخصی که آن را دریافت می کند.شخص اول را "عامل" یا مخابره کننده و نفر دوم که دریافت.

تمرین با تماس مستقیم

در- باز کردن در – برداشتن کتاب و غیره.و همچنین کشیدن یک شکل ساده هندسی – نوشتن یک اسم یا یک کلمه مشخص:
در این تمرین لازم است که عامل مچ دست وسیط را گرفته آن گاه فرمانهایش را صادر نماید.فرمان هایی چون : بسوی .

 

 

تمرین با تماس غیر مستقیم

که هر دو سر روزنامه ای لوله شده یا یک تکه پارچه یا یک قطعه چوب را بدست گرفته و فرمان های مشابه داده شود بعد از آن که در تمرینات تماس مستقیم موفقیت حاصل آمد لازم است تمرین تماس غیر مستقیم انجام شود بدین صورت.

تمرین بدون تماس
بعد از حصول نتیجه از دو تمرین قبل لازم است که تمرین بدون تماس انجام گیرد.بدین ترتیب که پشت سر وسیط می ایستید و در حالی که نگاهتان را به پشت گردن او دوخته اید فکرتان را کاملا روی وسیط متمرکز می کنید و فرمان راصادر می نماید.صدور فرمان باید ساده و جز به جز باشد و پشت سر هم اما دنبال ارسال فرمان نباشید.تمریناتی چون استفاده از تصاویر و یا اسامی مختلف و تمرین با کارت نیز وجود دارد که در نوشته های آتی خواهم آورد.

توصیه ها

وقتی دست وسیط در دستان شماست هیچ گونه فشاری بقصد پیش راندن و متوقف کردن واسطه انجام ندهید

علاقه و احساس عاطفی متقابل بین عامل و وسیط نتیجه بهتری ایجاد خواهد کرد

اگر در تمرین اول نتیجه نگرفتید دلسرد نشوید و ایمان داشته باشید.بهتر است چشمان وسیط با باند و پارچه ای مشکی بسته شود.
هر جلسه بیشتر از ده فرمان داده نشود.

نباید به قصد تفریح و اذیت و آزار از این پدیده استفاده کرد چرا که مقداری نیروی عصبی مصرف می شود و ممکن است این عمل شخص را به نقصان قوا و ضعف اعصاب گرفتار سازد

مبحث امروز یکی از مباحث بسیار جذاب برای خودمه ، یکی از موضوعاتی که خیلی وقت بود که ذهن منو به خودش مشغول کرده بود بحث تله پاتی بود و این که اصلا تله پاتی چی هست و مگه ممکنه یه نفر بتونه اون چیزی رو که توی ذهن خودش هست رو به ذهن دیگری منتقل بکنه . راستش خودم الان به این موضوع اعتقاد پیدا کردم که همچین چیزی میشه . در ضمن برای خودم هم بار ها اتفاق افتاده : مثلا یه بار برادرم داشت به چیزی فکر میکرد و من هم که کنارش نشسته بودم به طور ناخود آگاه  همون موضوعی که برادرم بهش فکر می کرد وارد ذهنم شد و با تعجب دیدم که برادرم شروع کرد به صحبت در باره همون موضوع !! در باره شما هم حدس میزنم که این اتفاق افتاده باشه پس واجب شد که پست امروز رو بخونین. تو این پست روش استفاده از این ویژگی یا به عبارتی کنترل کردنش برای ارسال تصورات و خواسته های ذهنی به طور ارادی رو می نویسم:

تله‌پاتی پدیده یا قابلیتی است برای برقراری ارتباط بین افراد، که عمدتاً به صورت غیرقابل کنترل و در شرایط خاص نیز به صورت کنترل شده، به وقوع می‌پیوندد. 
این پدیده، اگرچه در مصادیق روزمره‌ی آن در عین سادگی، موضوعی قابل توجه و جالب به نظر می‌رسد ولی به جهت امکاناتی که ایجاد می‌کند می‌تواند به عنوان شیوه‌ای خاص و استراتژیک، در دسترسی یافتن به اطلاعات و انتقال آن نیز مورد استفاده قرار گیرد. 
اما یکی از نکاتی که در این موضوع بسیار حائز اهمیت است، وجود اصول و قوانین بنیادین در به‌کارگیری تله‌پاتی به عنوان یک فن و تکنولوژی باطنی است. لازم است بدانیم که وقوع پدیده‌های مربوط به جهان باطنی همچون وقایع این جهانی، دارای اصول و قوانین خاص خود هستند و پدیده‌های روحی و باطنی نیز اغلب بر اساس همین اصول و قوانین بنیادین و مشترک رخ می‌دهند. از این جهت قصد داریم در این شماره به معرفی برخی از اصول پایه تکنولوژی ارتباط ذهنی که تاکنون شناخته شده است، بپردازیم. 
شناخت کامل هر پدیده‌ای، به اقتدار درآوردن و کنترل آن را نتیجه می‌دهد و هر گاه بر چیزی اقتدار پیدا کنیم، قدرت تسلط و تصرف بر آن چیز را می‌یابیم. در علم تله‌پاتی نیز برخی از مفاهیم و مطالب پایه‌ای وجود دارند که اطلاع از آنها در تجربه‌ی این پدیده تأثیرگذار است. نتایج تحقیقات در این زمینه نشان داده است که با شناخت اصول اولیه ارتباط تله‌پاتیک، شرایط برقراری ارتباط مؤثرتری مهیا می‌شود. همچنین آگاهی بر مؤلفه‌های آن، رهنمون تجربه‌ی آگاهانه تله‌پاتی می‌گردد و تله‌پاتی را از یک پدیده‌ی کنترل نشده به پدیده‌ای قابل کنترل تبدیل می‌کند. برخی از اصول بنیادی تکنولوژی تله‌پاتی از این قرار است: 
فاصله: در هر تمرین یا برنامه تله‌پاتیکی بین فرستنده و گیرنده‌ی پیام، فاصله‌ای وجود دارد که می‌تواند از چند سانتی‌متر تا چند هزار کیلومتر متفاوت باشد. افراد به همان میزان از ظرفیت و قابلیتی که در فواصل نزدیک کسب می‌کنند می‌توانند در فواصل طولانی هم دریافت داشته باشند. بنابراین میزان فاصله در نحوه و نتیجه‌ی ارتباط تله‌پاتیکی کمترین تأثیری ندارد. 
زمان: زمان نیز از مؤلفه‌هایی است که در ارتباط تله‌پاتیک تأثیرگذار است. مناسب‌ترین زمان برای ارتباطات فکری، ساعات آخر شب و صبح زود است. زمانی که ما بیدار و مشغول فعالیت هستیم، خودآگاه ما فعال است. برعکس هر زمان که ما در وضعیت سکوت و آرامش، چشمان‌مان را ببندیم، ناخودآگاه ما فعال می‌شود. در زمان آرامش، کانال‌هایی که برای فعالیت و کارآیی روحی لازم‌اند، رها و آزاد می‌شوند و انسان بهتر و بیشتر می‌تواند با ناخودآگاه خود رابطه برقرار کند.

فرستنده: فرستنده‌ی پیام تله‌پاتیک که به سوژه یا گیرنده، پیام می‌فرستد باید لحنی داشته باشد که گویی سوژه خود به این مطالب فکر کرده و آن را با زبان خویش بیان می‌دارد. برای مثال اگر هدف این باشد که گیرنده‌ی پیام دست راستش را بلند کند، این پیام یا فرمان به این صورت صادر می‌شود: «حالا من دست راستم را بلند می‌کنم». اگر از ضمیر دوم شخص استفاده شود در این حالت سوژه اطلاعات نادرستی را دریافت می‌کند که آن را کاملاً مربوط و مرتبط با خودش نمی‌داند و فکر می‌کند منظور فرد یا شخص دیگری است. 
انگیزه و علاقه: در حالت کلی اگر ما عملی را انجام می‌دهیم به این دلیل است که به واسطه‌ی یک احساس یا انگیزه، برای انجام آن کار تشویق یا تحریک شده‌ایم. این انگیزه ممکن است یک ارزش روحی باشد. پیام تله‌پاتیکی نیز بایستی آنچنان تأثیر داشته باشد که سوژه با شور و شوق درصدد انجام آن برآید و برای آن انگیزه‌ی قوی و روشنی وجود داشته باشد. 
تجسم و تصور: انسان، تصاویر و به ویژه سمبل‌ها را بهتر، راحت‌تر و سریع‌تر از کلمات درک و فهم می‌کند. برای انتقال بهتر پیام‌های تله‌پاتیک، به جای کلمات اغلب از تصویر استفاده می‌شود؛ مثلاً به جای کلمه‌ی سگ، سوژه در شرایطی تجسم می‌شود که سگی را در ذهنش مجسم می‌کند. 
مشخصات فردی: در ارتباط تله‌پاتیک، جنسیت از اهمیت زیادی برخوردار است. بهترین نتایج در شرایطی فراهم می‌شود که فرستنده‌ی پیام، مرد و هدف یا گیرنده یک زن باشد. در شرایط عکس نتیجه از آنچه گفته شد کمتر است. اما برخلاف تأثیر جنسیت، پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهد سن در قدرت و قابلیت تله‌پاتی تأثیر ندارد. 
باور و اعتقاد: بهترین تله‌پات‌ها کسانی هستند که به این استعداد و هنر آدمی اعتقاد بیشتری دارند. هر قدر فردی در این زمینه از ایمان و اعتقاد قوی‌تری بهره‌مند باشد به پیشرفت‌های بهتری نایل می‌شود. 
شرایط جوی: بر اساس تحقیقات جدیدی که صورت گرفته، نقش شرایط و اختلالات جوی در میزان قدرت‌ها و قابلیت‌های روحی به خوبی نشان داده شده است. معمولاً در شرایط نامناسب جوی از انجام تمرینات تله‌پاتیک خودداری می‌شود. هوای آرام و کمی خنک و یا ابری و کمی بارانی بدون رگبار، بهترین زمان برای انجام تمرینات تله‌پاتیک است. 

تعداد افراد : 
برای انجام یک تجربه‌ تله‌پاتیک حداقل به حضور دو موجود زنده نیاز است . در اینجا از دو موجود زنده صحبت شده و نه لزوماً دو سوژه‌ی انسانی ، زیرا تله‌پاتی بین گیاهان و جانوران و یا بین انسان با گیاهان و جانوران هم تحقق پیدا می‌کند . از سوی دیگر ادراکات تله‌پاتیک به صورت دسته‌جمعی هم تحقق پیدا می‌کند . اما گاهی زمانی که به صورت گروهی این گونه آزمایش‌ها انجام می‌شوند احتمال دریافت نادرست پیام وجود دارد . اگر گیرنده در دریافت پیام دچار اشتباه شود ، امکان دارد آن را درست به همان صورت به دیگران هم منتقل سازد . 

والری سانفو »، نویسنده‌ کتاب اصول بنیادی‌ دانش تله‌‌پاتی در بیان تجربه‌‌ای در این رابطه چنین عنوان می‌کند : « در یک تجربه‌ی تله‌پاتیک گروهی ، من به همراه یک دستیار ، بنا بود رنگ زرد را برای گروه مخابره کنیم . در لحظه‌ آزمایش من به یک خورشید پرعظمت زرد فکر کردم و دستیارم به یک قناری زرد فکر کرده بود . در تجزیه و تحلیل به دست آمده متوجه اختلال و آمیزش این مفاهیم در اذهان سوژه‌ها شدیم . برخی از سوژه‌ها به احساس رنگ زرد یا خورشید نایل شده بودند و عده‌ای هم یک پرنده ، یک بال و یا یک دایره را در ذهن‌شان دریافت کرده بودند . 

ذهنیت سوژه :

کسانی که با ریزه‌کاری‌ها و محدودیت‌های تله‌پاتی آشنایی ندارند ، تصور می‌کنند هر وقت که بخواهند می‌توانند از تله‌پاتی به جای تلفن و تلکس استفاده کنند . اینها بد نیست به این نکات توجه داشته باشند که همیشه نمی‌توان به صورت ارادی و برنامه‌ریزی شده به ارسال پیام‌های دلخواه اقدام کرد . همچنین در تجربیات و ارتباطات تله‌پاتیک نمی‌توان هر پیام و دستوری را برای هر فردی ارسال کرد و این که تصویر ذهنی هر فرد ، از هر واژه‌ای ، تصور خاصی دارد .برای مثال اگر ما به گل یا پرنده خاصی فکر کنیم و آن را از طریق تله‌پاتی ارسال کنیم ، این احتمال وجود دارد که سوژه ، گل یا پرنده‌ی دیگری را به صورت متفاوتی دریافت کند. 
اما با وجود لحاظ نمودن کلیه‌ این اصول بنیادی و البته مسائل دیگری که در اینجا امکان پرداختن به آنها مهیا نشد ، هم چنان یک سؤال در ذهن وجود دارد و آن اینکه : آیا می‌توان روی افکار دیگران اثر گذاشت ؟ 

پاسخ این سؤال مثبت است . این اصل و روش شناخته‌ شده‌ای است که نه تنها در بسیاری از تبلیغات تجاری ، بلکه از طرف دولت‌ها و ایدئولوژیست‌ها نیز مکرراً مورد استفاده قرار گرفته و می‌گیرد . اکثر آنها برای تأثیرگذاری و دستکاری تفکر افراد جامعه به نفع خویش از این روش استفاده می‌کنند . در واقع تله‌پاتی برای برخی افراد سودجو ، ابزار مؤثری محسوب می‌شود . مکانیزم انجام این تلقینات ذهنی و برخی شیوه‌های مقابله با آن مبحثی است که در فرصت‌های آتی به آن خواهیم پرداخت


 
تله کینزی + telekinesis چیست؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

تله کینزی چیست؟

تله کینزی توانایی حرکت دادن اجسام توسط انرژی روانی می باشد.تئوری که در ارتباط با تله کینزی وجود دارد که آن به وسیله میدانهای انرژی یا امواج انرژی روانی به میزان کافی متراکم شده اند باعث حرکت اجسام می شود.هر کسی به سعی و تلاش مناسب می تواند نیروی خود را تحت کنترل در آورده و مورد استفاده قرار دهد.همه افراد بطور ذاتی دارای نیروهای روانی و قدرت تله کینزی می باشد

ما از همه قسمتهای مغز خود استفاده نمی کنیم.هر یک از ما از قسمت خاصی از مغز خود بیشتر استفاده می کند.برخی دیگر از ریاضیات منطق ورزش نویسندگی هر یک از این فعالیتها از قسمت خاصی از مغز استفاده می کنند.این مسیله در مورد نیروهای روانی نیز صادق است.همه ما هر کدام تا حدی از پتانسیل های روانی خود استفاده می کنیم.برخی از افراد فقط می دانند که چه وقت چیزی در حال وقوع است یا می توانند نتیجه یک حادثه را بهتر از دیگران پیشگویی کنند یا می توانند حس کنند که فردی را که ملاقات می کنند کاراکتر خوب یا بدی دارد.همه اینها نشان دهنده استفاده از نیروهای روانی می باشد هر کسی می توانند با تمرین مناسب تله کینزی را یاد بگیرد.تنها چیزی که مانع پیشرفت شما می شود باور نکردن خودتان است درست مانند بچه ای که می گوید “من نمی توانم ریاضیات را یاد بگیرم اینکار غیر ممکن است”.

پیشرفت در تله کینزی

بسیاری از افراد می گویند من مدت زیادی برای انجام تله کینزی تلاش کرده ام اما هنوز نمی توانم آنرا انجام دهم علت این امر در اکثر موارد یکسان می باشد اغلب افراد فکر می کنند یک هفته تمرین مدت طولانی می باشد.افراد با استعداد ممکن است ظرف دو هفته آنرا بدست آوردند اما اکثریت ما نمی توانند کمتر از چند ماه و شدید چند سال به آن برسند.نکات زیر به شما کمک خواهند کرد که در مسیر درست تله کینزی حرکت کنید:

۱- روزانه بمدت نیم ساعت و یا حداقل پانزده دقیقه مدیتیشن کنید«بجای مدیتیشن شما می توانید از سی دی هماهنگ کننده مغز تله کینزی که حاوی دو قطعه هر یک بمدت بیست دقیقه می باشد استفاده کنید.هر دوی آنها برای تقویت قدرت تله کینزی می باشد هر دو را امتحان کنید و هر کدام که برایتان مناسبتر بود بصورت روزانه و مدام با شرایط ذکر شده در راهنما گوش دهید.

۲- حداقل روزانه یکبار و در صورت امکان دوبار بمدت سی دقیقه تله کینزی را تمرین کنید

۳- بمدت یک هفته روی یکی از تکنیکها تمرکز کرده و در صورتیکه از آن نتیجه ای نگرفتید روشهای دیگر را به تناوب امتحان کنید

۴- راحت باشیدبه جای اینکه خیلی سخت بگیرید در مورد آن به عنوان یک آزمایش یا بازی فکر کنید اگر بیش از اندازه تلاش کنید خودتان را خسته می کنید و به جایی نمی رسید.

۵- دست از تلاش بر ندارید

۶- به خودنان نگویید که نمیتوانیدآن را انجام دهید چرا که شما میتوانید.

۷- باور داشته باشید

منبع:بینش ماوراء



 
شانس
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ریچارد وایزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر می گوید:


چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟


مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد. می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟ آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.


برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.


با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهمم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.


مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند. در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند. برای مثال وقتی به میهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.


افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.


تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند:
1- آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند.
2- به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.
3- به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است.
4- نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.


در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد؟ از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود. این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود:


80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.


و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.


چند نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:
به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.
هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.


 
پرورش خلاقیت با مهندسی ذهن انسان!!!
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ورود به دنیاى ذهن و خلاقیت، در حقیقت نگاهى به اوجگاه هنرنمایى خداوند، در موجودى به نام انسان است. خداوند حکیم در خلقت انسان، هنرهایى رقم زده است که گاه توسط پزشکان و گاه توسط کاوش گران روان و هنرمندان، کشف و عرضه و مورد اشاره و تحلیل قرار گرفته است.

دنیاى ذهن از این مقوله هاست؛ قابل رؤیت نیست؛ ولى قابل توصیف، تحلیل و شناسایى است و دنیاى علم و کاروان اندیشه بشرى، بعد از ایجاد رشته هاى متعدد و متنوع، به آن دست یازیده که یکى از این عوالم و دانش هاى جدید، دنیاى روان شناسى است. سعى شده است تا در این مقاله، به این بحث پرداخته شود.

هوش و قواى ذهنى از هوش کلامى شروع مى شود و تا هوش طبیعى گسترش مى یابد.

فردى به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسیعى بر روى هوش انجام داد و دیگران نیز روى نظریه او کار کرده اند.

او معتقد به وجود هشت نوع هوش است که در ذیل با این هشت هوش و حتى مشاغلى که این هوش ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعیت و حتمیت) آشنا مى شویم.


1. هوش و مهارت هاى کلامى 

این هوش و قواى ذهنى، شامل توانایى تفکر کلامى و استفاده از زبان براى بیان منظورهاست؛
یعنى افرادى که بتوانند از کلام، در گستره وسیعى، جهت تبیین مقاصد و استدلالات خود استفاده نمایند. کلام، تراوشات ذهنى را به اصوات تبدیل مى کند و بسیارى از متکلمان هم زیبا مى گویند؛ هم زیبا مى نویسند و هم زیبا تحلیل مى کنند.

از صدرالدین شیرازى (فیلسوف متأخر اسلامى) سؤال شد که تفاوت پیامبران و فیلسوفان چیست؟

او جواب داد «پیامبر آن کسى است که با کشتى وحى، انسان ها را از یک طرف اقیانوس ناآرام زندگى و حیات، به طرف دیگر مى برد و فیلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نیرو و قواى ذهنى و فکرى خود مردم را تنها از یک طرف ساحل به طرف دیگر ساحل برساند».

افراد نمونه اول در مشاغل مختلفى مانند: مؤلفان، روزنامه نگاران، سخنوران، مبلغان دینى، سخنرانان پرشور و حتى مدرسان و استادان موفق در ارتباط کلامى وجود دارند.

گاهى حتى در بین کم سوادان پیرامون ما نیز چنین افرادى یافت مى شوند که قدرت کلامى فوق العاده اى دارند.


2. هوش و مهارت ریاضى 

این گونه افراد، داراى قدرت و توانایى انجام عملیات ریاضى اند. این مهارت به استدلال و درک روابط عددى و منطق اعداد، اشکال، فضاى هندسى و ریاضى ذهنى منتهى مى شود.

دقت، سرعت، درک هاى فراشناختى و استدلال هندسى و ریاضى در این افراد بسیار بالاست.
مشاغل مورد توجه و یا مناسب این افراد، عبارتند از: مهندسى، حسابدارى، دانشمندى و نظریه پردازى.


3. هوش و مهارت فضایى 

افرادى که داراى مهارت فضایى اند، کسانى هستند که توانایى تفکر سه بعدى را دارند. از این رو به خوبى در تحصیل موقعیت یا شرایط فیزیکى و فضایى، پشت ترکیب ها را مى بینند. مشاغلى مورد توجه یا مناسب این افراد، عبارتند از: معمارى، نقاشى، ملوانى و....


4. هوش و مهارت بدنى - جنبشى 

این افراد داراى روحیه جنبشى و عدم سکون و تحرک زیاد و دستکارى اشیا و ابزار و محیط فیزیکى پیرامون خود مى باشند و اصطلاحاً با ابزار و وسایل فیزیکى پیرامون مأنوس مى باشند و داراى تبحر جسمى اند.
مشاغل مورد علاقه و مناسب این افراد عبارتند از: جراحى، صنعت گرى، هنرهاى زیبا و تئاترهاى پرتحرک و ورزش.


5. هوش موسیقیایى 

این دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زیر و بم بودن آهنگ ها حساس هستند. ریتم و تن صداها را مى شناسند و دقت فوق العاده اى در تشخیص صداهاى مختلط دارند.
مشاغل و حرفه هاى گرایشى یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: آهنگ سازى، موسیقى، نکته سنجى و نقادى.


6. هوش و مهارت میان فردى 

این رشته از افراد، توانایى بالایى در درک دیگران، تیپ شناسى، قرائت ذهن از حالات و سکنات افراد و ایجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با دیگران را دارند و حتى در زندگى خصوصى و زناشویى موفق ظاهر مى شوند و در تربیت عاطفى فرزندان نیز موفق مى باشند.
مشاغل گرایشى یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: معلمى، روان شناسى، روان کاوى، بهداشت روانى، مشاوره و....


7. هوش و مهارت درون فردى 

این مهارت در افرادى است که توانایى فهم خود را دارند؛ یعنى اهل غور و تفحّص در خویش هستند و بیشتر جست وجو گر درون خویشند.
مشاغل مورد علاقه و یا توصیه شده به این افراد، عبارتند از: الهیات، روان شناسى و انسان شناسى.


8. هوش و مهارت طبیعى 

توانایى مشاهده الگوهاى طبیعت، فهم نظام هاى طبیعى و مصنوعى ساخته انسان و غور در طبیعت بى جان و جان دار، ویژگى هاى این گونه افراد است.

مشاغل و علایق این گونه افراد، عبارتند از: کشاورزى، گیاه شناسى، بوشناسى، نقاشى چشم اندازها و هر نوع کار مربوط به طبیعت.
نباید فراموش کنیم که بسیارى از افراد از تمامى هوش هاى هشت گانه و قواى ذهنى بهره دارند؛ اما گاهى بعضى افراد در برخى هوش ها قوى تر و در برخى ضعیف ترند و نباید فراموش کنیم که اغلب افراد ترکیبى از این هوش هاى چندگانه اند.

نکته دیگر این که داشتن استعداد و هوش یا قواى ذهنى در این نوع خاص، باعث گرایش به کارهاى مشابه، موازى یا جایگزین نیز مى شود.
بسیارى از افرادى که به معمارى گرایش داشته اند و داراى هوش فضایى اند، گاهى به هنر و خصوصاً سینما و فیلم سازى کشیده مى شوند که این تفکرى چند بعدى است و دقیقاً با مهارت و هوش فضایى هماهنگى دارد. در جامعه ما نیز این افراد زیادند. شهید آوینى، داود میرباقرى و... نمونه هایى از این افرادند.

مهارت هاى طبیعى، آخرین اضافات گاردنر به نظریه هوش هاى متعدد است. گرى لارسون، کاریکاتوریست مشهور، مهارت هاى طبیعى بى نظیرى دارد. لارسون در دوران کودکى اش علاقه وافرى به علم و طبیعت داشت؛ ولى به جاى آن که به دنبال این رشته برود، علاقه اش را در کاریکاتورهایش بروز داد و جالب این که گواه مهارت هاى طبیعى لارسون این است که زیست شناسان نام برخى از گونه هاى جانورى را از کاریکاتورهاى او گرفته اند.
نکته حائز اهمیت این است که گر چه او فعالیت جایگزینى را انتخاب کرد، اما ذوق تخصصى او باعث خلق آثار مى شد که گرایش به هوش او داشت و استفاده کنندگان از آثارش نیز بیان گر این موضوع مى باشند.

گاردنر معتقد است که آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقى، فلسفى، ادبى، بالنده و دورى از آثار مخرب و تعدیل لذت ها، ظهور و بروز این قواى ذهنى، استعدادها و هوش ها را دو چندان مى کند.

همچنین طى تحقیقات گاردنر صدمه مغزى، به این هوش ها آسیب مى رساند. هر یک از این هوش ها، مستلزم وجود مهارت هاى شناختى خاصى هستند و هر یک در آدم هاى سرآمد و عقب ماندگان ذهنى یا مبتلایان به گوشه گیرى، برجسته مى شوند.
اخیراً در آموزش هاى مدرسه اى و دانشگاهى به نظریه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشى و آزمایش طرح طیف مهارت ها و توانمندى هاى ذهنى با این ایده شروع مى شود که هر دانش آموزى در یک یا چند حوزه، توانمندى بالایى دارد.


 
 
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها