روانشناسی علم زندگی

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باوری می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز..
 
زود قضاوت نکن
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 

قبل از اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنی


کمی با کفش های او راه برو...

منبع گلبرگ


 
...
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

مراقب افکارت باش ، آن‌ها به گفتار تبدیل می‌شوند..

مراقب گفتارت باش ، آن‌ها به کردار تبدیل می‌شوند..

مراقب کردارت باش ، آن‌ها به عادت تبدیل می‌شوند..

مراقب عاداتت باش ، آن‌ها به شخصیت تبدیل می‌شوند..

مراقب شخصیتت باش که آن سرنوشت خواهد شد.

منبع:گلبرگ

 
✿✿✿✿✿✿
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

انسان مغرور همانند شخصی است که
بر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپندارد
و غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند

منبع :گلبرگ

 


 
هاله ی نورانی خود را بشناس!!!
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

هاله ی نورانی خود را بشناس!!!


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
قدرت خارق العاده تلقین
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
می‌گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. 
وقتی که زنگ را زدند بیدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و بخیال اینکه استاد آنها را بعنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. 
هیچیک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت.


سرانجام یکی را حل کرد وبه کلاس آورد. 
استاد بکلی مبهوت شد، زیرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غیرقابل حل ریاضی داده بود. 
اگر این دانشجو این موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی‌کرد، ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیرقابل حل است، بلکه برعکس فکر می کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله یافت. 

برای آنکس که بکار خود ایمان دارد ناممکن وجود ندارد.

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغییر نگرش پزشکان و روانشناسان شد:



یک زندانی که قصد فرار داشت بطور مخفیانه خود را در یکی از اتاقک‌های قطار جا داده بود و بعد از حرکت فهمیده بود که در یخچال قطار قرار دارد. 
زندانی مطمئن بود که در طی چندین ساعتی که در یخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقیقاً اینطور هم شد. 
اما بعد از رسیدن به مقصد مشاهده کردند که زندانی یخ زده در حالی که یخچال قطار خاموش بوده است و این نشان می‌دهد که شخص زندانی به خود تلقین کرده که منجمد خواهد شد و این تلقین برای او حکم یک تصویر ذهنی مطابق با افکار او داشته و همین باعث شده که سلول‌های بدن وی واقعاً سرما را حس کرده و کم کم منجمد شود.

نمونه دیگر آزمایشی بود که به پیشنهاد یکی از روانشناسان بر روی دو تن از مجرمین محکوم به اعدام انجام شد.

آزمایش به این صورت بود که مجرم اول را با چشمانی بسته در حضور مجرم دوم با بریدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند.

در این هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونریزی شدید بود.
سپس چشمان نفر دوم را نیز بستند و این بار شاهرگ دست وی را فقط با تیغه‌ای خط کشیدند و در این حین کیسه آب گرم نیز بالای دست وی شروع به ریختن می‌کرد این در حالی بود که دست او به هیچ وجه زخمی نشده بود.
اما شاهدان یعنی پزشکان و روانشناسان با کمال ناباوری دیدند که مجرم دوم نیز پس از چند دقیقه جان خود را از دست داد چراکه او مطمئن بود که شاهرگ دستش به مانند نفر اول بریده شده و خونریزی می‌کند.
ریخته شدن خون را نیز بر روی دست خود حس می‌کرده است.
در واقع تصویر ذهنی او چنین بوده که تا چند لحظه دیگر به مانند نفر اول هلاک می شود و همین طور هم شد. 

این نشان می‌دهد که دستگاه عصبی شما با توجه به آنچه فکر می‍‌کنید یا خیال می‌کنید که حقیقت دارد واکنش نشان می‌دهد. 

دستگاه عصبی شما تجربه خیالی را از تجربه واقعی تمیز نمی‌دهد. 

در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتی که از ناحیه مغز در اختیار او قرار می‌گیرد واکنش نشان می‌دهد. 
این یکی از قوانین اولیه و اصولی ذهن است. 

لحظه به لحظه مواظب گفته‌ها، فکرها و حرف‌هایتان باشید.
مواظب باشید که به خودتان چه می‌گوید 
هیچ وقت نگوئید که چرا زندگی من یا کار من یا... اینطوراست چون همه دست خودتان است و این شماهستید که زندگی خودتان را به ویرانه و کلبه‌ای خرابه تبدیل می‌کنین یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی‌نظیر!

 
اهمیت چشم سوم
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

چشم سوم مهم‌ترین گیرنده در کالبد اثیری است و کاربردهای فراوان دارد. اهمیت و کاربردهای آجنا در کالبد دوم مانند اهمیت و کاربردهای چشم فیزیکی در کالبد اول است. 90% ادراکات فیزیکی از طریق چشم فیزیکی به کالبد فیزیکی منتقل می‌شود، و فقط 10% ادراکات از طریق چهار حس دیگر دریافت می‌شود. پس اگر بینایی تعطیل شود، 90% ارتباط شخص با محیط نیز تعطیل می‌گردد. به همین ترتیب بخش اعظم ارتباط انسان با عوالم ماوراء، موجودات ماوراء و پدیده‌های ماورائی از طریق چشم سوم است، هر چند که انسان علاوه بر بیناییِ باطنی دارای گیرنده‌های ماورائی دیگری نیز می‌باشد، ولی اهمیت گیرنده‌های دیگر از چشم سوم کمتر است. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «هرگاه دیدة بصیرت کور باشد نگاه چشم سودی ندارد.» (ترجمه میزان الحکمه، ح1730) هم‌چنین پیامبر گرامی اسلام ـ که سلام و صلوات بر او و خاندانش باد ـ می‌فرمایند: «کور آن نیست که چشمش نابینا باشد، بلکه کور آن است که دیدة بصیرتش کور باشد.» (ترجمه میزان الحکمه، ح1735)


حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسند: «در حقیقت آنها که چشم ظاهر خویش را از دست می‌دهند، کور و نابینا نیستند و گاه روشندلانی هستند از همه آگاه‌تر، نابینایان واقعی کسانی هستند که چشم قلبشان کور شده و حقیقت را درک نمی‌کنند.» ایشان هم‌چنین از پیامبر گرامی اسلام نقل قول می‌کنند که فرموده‌اند: «بدترین نابینایی، نابینایی دل است.» ویا فرموده‌اند که: «نابینایی‌ترینِ نابینایی‌ها، نابینایی دل است.» (تفسیر نمونه، ج14، ص130)


علامه سید محمد حسین طباطبایی ـ رحمه الله تعالی علیه ـ در تفسیر شریف المیزان فرموده‌اند: «حقیقت کوری همانا کوری قلب است نه کوری چشم، چون کسی که از چشم کور می‌شود باز مقداری از منافع فوت شده‌ی خود را با عصا یا عصاکش تامین می‌کند، و اما کسی که دلش کور شد، دیگر به‌جای چشم دل چیزی ندارد که منافع فوت شده را تدارک نموده، خاطر را با آن تسلیت دهد.» (ترجمه المیزان، ج14، ص549) ایشان هم‌چنین در جای دیگری از المیزان می‌نویسند: «مراد از کوری آخرت کوری چشم نیست، بلکه نداشتن بصیرت و دیده باطنی است، و هم‌چنین مقصود از کوری دنیا هم همین است.» (ترجمه المیزان، ج13، ص232)


مآخذ: کتاب متافیزیک و چشم سوم، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید


 
چشم سوم
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
تاریخچه‌ی چشم سوم
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
تعریف چشم سوم
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 

چشم سوم همان بخش پیشین چاکرای ششم است. چاکراها کانون‌های انرژی در حوزه‌ی انرژی‌های ماورایی انسان (هاله‌ی نورانی انسان) می‎باشند. چاکراها مسؤول تبادل انرژی بین هاله‌ی انسان و هاله‌ی کیهان و هم‌چنین مسؤول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله می‎باشند. هاله‌ی نورانی انسان میدانی از انرژی‌های بسیار لطیف است که دور تا دور بدن را به صورت یک تخم مرغ احاطه کرده است. هاله‌ی نورانی در حالت معمولی احساس و ادراک نمی‎شود ولی به کمک چشم سوم قابل رؤیت است.


چاکراها به دو نوع اصلی و فرعی تقسیم می‎شوند. چاکراهای اصلی هفت عدد می‎باشند و در راستای مغز و نخاع قرار می‎گیرند. این چاکراها به ترتیب از پایین به بالا با شماره‎های یک تاهفت نام‎گذاری می‎شوند. چاکراهای شماره‌ی یک و هفت یک قسمتی و چاکراهای شماره‌ی دو تا شش دو قسمتی می‎باشند، به‌طوری که یک قسمت آنها در جلوی بدن و قسمت دیگر آنها در پشت بدن قرار می‎گیرد. به عبارت دقیق‌تر چشم سوم دارای دو قیف انرژی (در جلو و پشت) می‌باشد، در هر یک از این قیف‌های انرژی دو قیف فرعی وجود دارد، به همین دلیل آجنا به «گل نیلوفر» تشبیه شده است. در ادبیات و عرفانِ شرق چاکرا به «گل نیلوفر آبی» تشبیه شده است، پس گل نیلوفر سنبل و نماد چاکرا است و تعداد گلبرگهای آن بیانگر تعداد قیف‌های فرعی هر چاکرا می‌باشد. چاکرای ششم (چشم سوم) مهم‌ترین، شناخته شده‎ترین و مورد توجه‎ترین چاکرا است.


چاکرای ششم، مرکز فرماندهی ناظر بر چاکراهای دیگر و مسؤول نظارت بر ذهن است. این چاکرا، پل ارتباطی ابعاد فیزیک و متافیزیک انسان می‎‎باشد. بخش جلویی چاکرای ششم مسوؤل تجسم فکری و توانایی تجسم و اندیشه کردن است. به عبارت دیگر قابلیت تصویر سازی و درک مفاهیم ذهنی به این بخش مربوط است. این بخش هم‌چنین فرمول‎بندی کردن ایده‎ها و ادراک نیازهای روحی و روانی را بر عهده دارد. توانایی پیگیری و اجرای طرحها و توانایی به فعلیت درآوردن افکار، به بخش پشتی چاکرای ششم مربوط می‎شود. به عبارت دیگر، انجام اعمالی که سبب تجلّی مادی اندیشه‎ها در جهان فیزیکی می‎گردد، بر عهده بخش پشتی این چاکرا می‎باشد. به‌طور خلاصه می‎توان گفت: بخش جلویی چاکرای ششم مسؤول طراحیِ افکار و بخش پشتی آن مسؤول اجراِ اعمال می‎باشد.



مآخذ: کتاب متافیزیک و چشم سوم، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

منبع:
متافیزیک


 
اسامی چشم سوم
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

چشم سوم با اسامی مختلف خوانده می‎شود. از جمله: چشم دل، چشم درون، چشم دانش، چشم بصیرت، چشم شهود، چشم یگانه، چشم معرفت، چشم معرفت بین، چشم برزخی، چشم عقل، چشم فکر، چشم معنوی، چشم قلب، چشم دریا، چشم سرّ، چشم باطن، چشم باطن بین، چشم خرد، چشم برزخ ملکوتی، چشم بصیرت باطنی، چشم بصیرت مثالی، چشم بصیرت ملکوتی، چشم بصیرت نفس، چشم غیبی ملکوتی، چشم ملکوت، چشم ملکوتی برزخی، دیده‌ی بصیرت، دیده‌ی دل، دیده‌ی دریا، ستاره‌ی شرق، کبوتری از ملکوت، چاکرای ششم، چاکرای پیشانی، چاکرای گورو، چاکرای آگیا، دروازه‌ی اثیری، مرکز پیشانی، مرکز ابرو، مرکز فرمان، نقطه سیاه، تیسراتیل، تری کوتی، تری ونی، موکتا تری ونی، جنانترا، شیوانترا، برومادهیا، برامی‎ریها، دودال‌کانوال، نوکتی ساودا، آجنا و ...


چشم سوم بدان سبب گویند که چشم‌های فیزیکی راست و چپ را اول و دوم در نظر گرفته و دو تا حساب شده‌اند، پس این ساختار، چشم سوم نام گرفته است. در زبان انگلیسی نیز برای آن معادل همین عنوان یعنی Third eye به‌کار می‌رود.


چشم دل، عنوانی است که بیشتر در ادبیات و عرفان به‌کار می‌رود. معادل عربی آن «بصرِ قلب» است که در احادیث و روایات نیز به آن اشاره شده است. نبی گرامی اسلام، حضرت ختمی مرتبت، سید و سرور کائنات ـ که سلام و صلوات بر او و خاندانش باد ـ می‌فرمایند: «نیست بنده‌ای جز این‌که برای قلبش دو چشم است و آنها دیدنی نیستند و با آنها عالم غیب مشاهده می‌گردد. هر آنگاه خداوند اراده فرمود خیر بنده‌اش را، می‌گشاید چشم دلش را و می‌بیند آنچه غایب است از این چشمان»(عبادت عاشقانه، ص 77)، هم‌چنین سید ساجدین حضرت امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: «هر کس را دو چشم سرّ و باطن است که با آن غیبها را می‌بیند و چون خداوند به بنده‌ای اراده خیر فرماید، چشم‌های باطن او را می‌گشاید.»(سوخته، ص 92)


آجنا یک کلمه‌ی سانسکریت به معنی فرمان، سرکردگی، سامان، اطاعت کردن، درک کردن و به‌طور کامل فهمیدن است. دروازه‌ی اثیری بدان سبب گفته می‌شود که چشم سوم راه و دروازه‌ی ورود به جهان اثیری ـ بخش دوم جهان هستی ـ می‌باشد.


چاکرا، مراکز ورود و خروج انرژی در هاله‌ی نورانی انسان می‌باشد. چاکراهای اصلی 7 عدد می‌باشند، که با شماره‌های یک تا هفت مشخص می‌شوند. چشم سوم منطبق بر چاکرای اصلی شماره‌ی شش است، بدین جهت به آن چاکرای ششم، چاکرای پیشانی و چاکرای گورو می‌گویند. محل قرار گرفتن این چاکرا در وسط پیشانی است. این چاکرا پل ارتباطی با گورو (استاد درون) می‌باشد.


مآخذ: کتاب متافیزیک و چشم سوم، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

منبع:
متافیزیک


 
عملکردها، فعالیت‌ها و وظایف چشم سوم
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
نادی‎ها و چشم سوم
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
امواج مغزی و چشم سوم
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

بسیاری از متافیزیسین‎ها معتقدند که غده‌ی پینه‎آل و سیستم پیچیده‌‌ی عصبی مربوط به آن پس از مدت‌های طولانی تمرین مراقبه دچار تغییر عملی می‎شود. این موضوع توسط بسیاری از دانشمندان که روی فعالیت الکتریکی مغز تحقیق کرده‎اند، اثبات شده است. آنها دریافته‎اند که وقتی انسان در حالت بیداری و هوشیاری معمولی به سر می‎برد، امواج الکتریکی مغز که در این حالت امواج بتا نام دارند و توسط قشر مخ تولید می‎شوند، دارای طول موج کم و فرکانس زیاد هستند. وقتی فرد چشمانش را می‎بندد و ذهن او در حالت آرامش و در عین حال هوشیاری قرار دارد، تغییر ناگهانی در شکل امواج مغز به وجود می‎آید، طول موج امواج بیشتر شده، فرکانس آنها کاهش می‎یابد. این امواج را امواج آلفا می‎نامند، که وجود آنها هم در دانشجویان مبتدی و هم در استادان متافیزیک نشان داده شده است.


دیده شده که مراقبه کنندگان با تجربه و استادان پیشرفته‌ی متافیزیک دارای یک موج مغزی دیگری به نام تتا می‎باشند، امواج تتا نسبت به امواج آلفا دارای طول موج بیشتر و فرکانس کمتر می‎باشند. نکته جالب توجه این است که این امواج تتا به‌طور طبیعی تنها در مبتلایان به بیماری صرع در زمان حمله‎های صرع ماژور دیده می‎شود. یک توضیح ممکن برای این موضوع این است که در زمان حمله‎های صرع، سطوح پایین سیستم عصبی کنترل کامل بدن را به‌دست می‎گیرد و ذهن برتر در حالت آرامش کامل به سر می‎برد. چنان‌که در حالت مراقبه عمیق اتفاق می‎افتد.


حالت مراقبه باعث تغییرات فیزیولوژیک دیگری نیز می‎شود که هم‌زمان با ثبت امواج مغزی بررسی می‎شود. در حالت آگاهی مراقبه‎ای با امواج مغزی آلفا، تعداد ضربان قلب، مصرف اکسیژن توسط سلول‌های بدن و دفع دی‎اکسید کربن کاهش می‎یابد، متابولیسم بدن آهسته‎تر می‎شود و فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک نیز کاهش می‎یابد. کاهش سطح لاکتات خون به مراتب محسوس‎تر است. درحالی‌که سطح این ماده در خون افراد دچار تنش‌های عصبی و اضطراب به‌طور مشخص بالا است. در حالت مراقبه یعنی زمانی که مغز امواج آلفا ساطع می‎کند، فرآیندی مخالف با فعالیت سیستم ترشح کننده‌ی آدرنالین اتفاق می‎افتد. این فرآیند بدن را قادر می‎سازد که در حالتی آسوده‎تر و رهاتر عمل کند.


گروه دیگری از پژوهش‎گران پیرامون پدیده‎های روحی انسان مخصوصاً ارتباط بین ادراکات فراحسی و فعالیت امواج آلفا تحقیق کرده‎اند. در یک بررسی از تعداد زیادی افراد خواسته شد که حدس بزنند درون یک جعبه‌ی در بسته چه کارتی وجود دارد. با استفاده از تست‎های آماری مشخص شد، هنگامی که فرد چشمانش را می‎بندد و روی موضوعی تمرکز می‎کند امواج آلفای مغز او افزایش می‎یابد و کسانی که امواج آلفای بیشتری تولید می‎کردند، اغلب می‎توانستند کارتهای داخل جعبه را به درستی تشخیص دهند. در مواردی که تولید امواج آلفا در حد پایین قرار داشت، (همان طور که در حالت طبیعی در بسیاری از مردم یا هنگام باز بودن چشم‌ها مشاهده می‎شود) حدس زدن کارتها تنها براساس شانس صورت می‎گرفت. افراد مورد آزمایش هم‌چنین وضعیت ذهنی خود را در هنگام فعالیت غالب امواج آلفا توصیف کردند، همه آنها اتفاق نظر داشتند که آن حالت رهایی ذهن و جدایی از اطراف، تجربه‎ای لذت بخش بود. هنگامی که افراد در این حالت چشمان خود را باز می‎کردند، می‎توانستند جدایی خود را از اشیاء محیط مشاهده کنند. افزایش توانایی‌های روحی در این شرایط با توانایی‌های فردی که چاکرای آجنای خود را فعال کرده و می‎تواند اشیاء دور را با چشم بصیرت ببیند، مطابقت دارد.


نوش داروی اکثر بیماریهای دنیای مدرن، امواج مغزی آلفا است که بدن و ذهن را در وضعیتی آرام و آزاد قرار می‎دهد و با واکنش‎های ناهنجاری که از ابتدای خلقت انسان در جسم او رخ داده مقابله می‎کند. در دنیای مدرن زندگی انسان دیگر توسط حیوانات وحشی یا قبایل آدم خوار تهدید نمی‎شود، اما سیستم قدیمی ترشح کننده‌ی آدرنالین که بدن انسـان را در برابر چنان تهدیدهایی محافظت می‎کرده است، در برابر تهدیـدهای مـدرن نیز به همان روش قـدیمی واکنش نشان می‎دهد. امروزه تهدید‎های زندگی انسان معمولاً به صورت ترس از بحران مالی یا از دست دادن موقعیت شغلی و یا مشکلات خانوادگی و امثال آن جلوه‎گر می‎شود. اگرچه این قبیل تنش‌های جامعه‌ی مدرن خطرات غیر واقعی هستند، ذهنِ نگران و مضطرب آنها را واقعی تلقی می‎کند. از آنجا که بحران‎های دنیای مدرن حد و مرزی ندارد و هرگز پایان نمی‎پذیرد، بدن بسیاری از مردم به‌طور مداوم نسبت به آنها واکنش نشان می‎دهد. این حالت تنش و اتلاف مداوم انرژی، منجر به بیماری‎های جسمی و روحی می‎شود. علاوه بر این بزرگ‌ترین مکانیسم دفاعی بدن انسان به دلیل استفاده‌ی بیش از حد فرسوده می‌شود و به این ترتیب بسیاری از مردم خود را در مقابل خطرهای واقعی ناتوان می‎بینند. افزایش روزافزون تعداد قربانیان شوک ناشی از مواجهه‌ی ناگهانی با موقعیت‎های خطرناک واقعی تأیید کننده‌ی این مطلب است. پزشکان و دانشمندان معتقدند که مراقبه یکی از بهترین شیوه‌ها برای درمان این عارضه است. مراقبه باعث آرامش ذهن می‎شود و همواره با کاوش در زوایای روح انسان همراه است.


همانطوری که گفته شد حد فیزیکی آجنا، غده‌ی پینه‎آل است که با مغز در ارتباط می‎باشد. برخی از متافیزیسین‎ها معتقدند که غده‌ی پینه‎آل گیرنده و فرستنده‌ی نوسان‌های نامحسوسی است که افکار و پدیده‎های روحی را در کیهان انتقال می‎دهد. غده‌ی پینه‎آل امواج مغزی را به امواج الکتریکی تبدیل می‎کند، که با سرعتی بالاتر از سرعت نور حرکت می‎کنند، این امواج در مغز انسان ذخیره می‎شوند. کسانی که دارای توانایی‌هایی مانند بینایی و شنوایی متافیزیکی هستند، این کار را از طریق همین امتیاز چاکرای آجنا یعنی تغییر ماهیت امواج آلفا انجام می‎دهند.


انسان مدرن، دارای تفکری منطقی است و ترجیح می‎دهد زندگی خود را براساس واقعیت‎های علمی پایه‎گذاری کند. امروزه بیشتر، واقعیت‎های علمی مورد پذیرش قرار می‎گیرند و تجربیات علمی ثابت کرده‎اند، بعضی از مردم که تفکر مراقبه‎ای دارند و امواج مغزی آنها به‌طور عمده از نوع آلفاست، می‎توانند وقایع را پیش‎بینی کنند و از وقایع درونی و بیرونی که خارج از دسترس حواس پنج‌گانه است آگاهی داشته باشند. این توانایی‌های روحی که بسیاری از مردم برای کسب آنها تلاش می‎کنند، ابتدایی‎ترین نشانه‎های قدم گذاشتن در مسیر معنویت هستند. اگرچه رهروان واقعی، داشتن این توانایی‌ها را انکار می‎کنند تا مبادا آشکار ساختن توانایی‌هایشان باعث زوال و شکست آنها شود. حقیقت این است که قدرت‎های درونی در همه‌ی ما وجود دارد، ما فقط باید برای بیدار کردن مراکز عالی مغز که با چاکرای آجنا در ارتباط هستند، تمرین کنیم تا بتوانیم راهی به سوی تجربه‎های جدید و روزنه‎ای به سوی نور و روشنایی بگشاییم.


 
روشهای آسان برای تبدیل یک روز بد به یک روز خوب !
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 

 

همه ما روزهایی را داشته‌ایم که سراسر استرس و خستگی بوده است. اما چرا؟ چرا یک صبح بد باید کاری کند که کل روزمان بد باشد؟


یک روز بد قرار نیست تا آخر بد بماند!

از دنده چپ بیدار شدید؟ به نظرتان امروز یکی از آن روزهای وحشتناک است؟

این روزها برای همه ما گاهی پیش می‌آید. و معمولاً روزی که بد شروع می‌شود، هرچه پیش می‌رود بدتر هم می‌شود و آخر به یک روز واقعاً وحشتناک تبدیل می‌شود. این یک تجربه کاملاً آشنا است—همه ما روزهایی را داشته‌ایم که سراسر استرس و خستگی بوده است. اما چرا؟ چرا یک صبح بد باید کاری کند که کل روزمان بد باشد؟
این مسئله دلایل مختلفی دارد. بعضی‌اوقات یک "تاثیر غالب" با اتفاقات بد وجود دارد که باعث می‌شود یک اتفاق بد به اتفاق بد دیگری منتهی می‌شود. (مثلاً صبح خواب می‌مانید به همین دلیل وقتی پشت فرمان توی ترافیک نشسته‌اید کلی استرس دارید و همین باعث می‌شود دیر سر کار برسید، بخاطر دیر رسیدن رئیس با شما دعوا می‌کند و به همین دلیل کار بیشتری سرتان می‌ریزد و همین‌طور تا آخر).


همچنین چند اتفاق بد در اول صبح، رویکرد ذهن ما را منفی می‌کند و باعث می‌شود استرس بیشتری برای خودمان ایجاد کنیم. ممکن است با دیگران بدرفتاری کنیم و باعث شویم آنها هم کمی با ما غیرمحترمانه رفتار کنند و کمتر درکمان کنند. ممکن است اتفاقات بد بیشتر نظرمان را بگیرد و کمتر متوجه اتفاقات خوب و مثبت شویم. ممکن است فرصت‌ تجربه‌های خوب را از دست بدهیم چون ذهنمان را درگیر فکر کردن به اتفاقاتی که صبح افتاده کرده‌ایم.

 
اما برای اینکه اجازه ندهیم روزی که بد شروع شده بد تمام شود چه باید بکنیم؟ در زیر چند ایده عملی به شما پیشنهاد می‌دهیم.

با یک دوست خوب حرف بزنید
اینجا، تاکید روی "خوب" بودن است. تقاضای حمایت از کسی که مهارت شنیدن حرف‌هایتان را ندارد یا واقعاً و از ته دل رغبتی برای حمایت کردن از شما ندارد باعث می‌شود احساس بدتری پیدا کنید. بهترین کاری ‌که برای ایجاد حس تعادل می‌توانید انجام دهید این است که کسی را پیدا کنید که به حرف‌ها و احساساتتان گوش دهد، با شما همدردی کند و بعد کمکتان کند به نکات مثبت قضیه نگاه کنید و رویکردی تازه برایتان ترسیم کند. بعضی ‌اوقات حتی شنیدن حرف‌هایتان و همدردی کردن باعث می‌شود خودتان بتوانید از آن حالت بیرون بیایید.

یک وقفه مدیتیشنی ایجاد کنید
مدیتیشن ابزار بسیار خوبی برای کمک به تغییر رویکرد ذهن است. حتی یک مدیتیشن 5 تا 10 دقیقه‌ای هم می‌تواند شما را از استرستان جدا کرده و کمکتان کند با یک دیدگاه تازه روز را دنبال کنید.

به نعمت‌هایی که خداوند بخشیده فکر کنید
قدردانی و شکرگذاری فواید عالی برای کنترل استرس و سلامت شما دارد. وقتی به این فکر می‌کنید که چقدر نکات خوب و مثبتی در زندگیتان است فکر کردن به بدی‌ها و نقاط منفی خیلی سخت می‌شود! 10 نعمت یا استعدادی که بخاطر آن قدردان و شکرگذار خداوند هستید را بشمارید و ببینید چطور رویکردتان عوض می‌شود و روزتان را زیباتر می‌بینید.
 
ورزش کنید
خیلی وقت‌ها کمی ورزش کردن همه چیز را تغییر می‌دهد. تولید اندورفین استرس شما را از بین برده و انرژی منفی را از روزتان بیرون می‌کشد، حتی اگر آن ورزش برای چند دقیقه باشد. تازه تناسب‌اندام هم چیز خیلی خوبی است!
 
شکلات بخورید
بله، شاید این کمی با نکته قبلی در تضاد باشد اما یک تکه کوچک شکلات با یک فنجان چای سبز و یک وقفه کوتاه باعث می‌شود استرستان را بیرون بریزید و کلی روحیه‌تان عوض شود. البته ممکن است این نکته برای همه موثر نباشد.
 
چالش را بپذیرید!
یک دیدگاهی که می‌توانید تغییر شگرفی در تجربه شما از استرس ایجاد کند این است که موقعیت موجود را نه به شکل یک "تهدید" بلکه به شمل یک "چالش" ببینید. یک تغییر کوچک در طرز نگاهتان به موقعیت کمکتان می‌کند در نقاط منفی اسیر نشوید و خیلی زود از آن بگذرید.
 
ممکن است یک روز دردودل کردن با یک دوست خوب روز بدتان را تغییر دهد و روز دیگر راهکارهای دیگر به دردتان بخورد. تنها کاری که می‌کنید باید این باشد که سعی کنید به هر طریقی انرژی منفی را از خودتان و روزی که پیش رو دارید دور کنید.
 
گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ
منبع : mardoman.net

 


 
عکس روانشناسی
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
1 -در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید - بنفش!

2- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.

3- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس از لحظاتی نقاط بنفش آهسته آهسته ناپدید خواهد شد


 
نیروی ماورای ذهن (مانیتیسم )
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

 

حافظه مغز نگاه نیرو و .... باشنیدن این کلمات اولین چیزی که به ذهنتان میرسد چیست؟

ما آدمها در یک دنیای مجازی زندگی میکنیم دنیایی که هر لحظه واقعیاتی را به ما نشان می دهد ظبیعت آسمان دریا خانه شلوغی ترافیک ماشین ودر نهایت زندگی!!! همه و همه زنجیروار این دنیای مجازی ما را ساخته اند.

همیشه در این فکر بودم که چطور میتوانم دنیایم را بسازم فقط به خوبی وخوب بودن فکر کنم چطور میتوانم کنترل از راه دور ذهنم را در دست خودم قرار دهم نه دیگری!! و مثل عروسک کوکی نباشم!! آخر طرز فکر همه آدمها با هم فرق میکند حتی ظاهرو زندگی! اما در مجموع همه انسانها یکی هستند و خلق خدا همه برای رسیدن به یک هدف آفریده شده اند ودر نهایت مقصد همه یکی است....این خود انسان است که به فکر و نگاه خود جهت میدهد و از هدف خلقتش آگاه میشود توجه میکند یا بی اعتنا میگذرد. نیات ما فکر ما را میسازد و فکرما مسیری برای گام برداشتن و مجموعه این گام ها دنیای ما را میسازد. انسانها بسته به تفکر واراده خویش قدم برمیدارند و به اندازه ی اعتماد به نفس و خود باوری که دارند برای پیشرفت خود حرکت میکنند.

اما چرا گاهی با اینکه فرد نهایت تلاش خود را میکند باز هم شکست میخورد و در زندگی هیچ پیشرفتی ندارد ؟؟؟ من فکر میکنم این دسته از آدمها برای رسیدن به هدفشان از ابزار ذهن به نحو احسن استفاده نمیکنند قوای فکری خود را به کار نمیگیرند سطحی می نگرند و به عمق نمی اندیشند!!! این هدفها هستند که زندگی انسانها را میسازند و جهت میدهند خواه هدف مثبت باشد یا منفی کوچک باشد یا بزرگ ! که این بزرگی و کوچکی منفی یا مثبت بودن بستگی به خود فرد دارد. هدفهای مثبت گرایش مثبت دارند و هدفهای منفی گرایش منفی!!!

هرچه اهمیت رسیدن به هدف بیشتر باشد تلاش فردی بیشتری می طلبد البته باید توجه داشت که در خلال همین هدفهای مثبت امکان کج روی نیز هست پس باید در انتخاب مسیر دقت زیادی داشت!! برای مثال من در این وبلاگ سعی دارم هدفهای مثبتم را در نطر بگیرم وبا توجه به آنها مسیرم را انتخاب و در جهت رشد وتعالی خود و جوانان این مرز وبوم گام بردارم البته باید با دقت عمل کنم تا مبادا در خلال مثبت اندیشی گام منفی بردارم!!


مهمترین مسأله برای ساختن ذهن تغییر گرایش ذهنی منفی است !!! من عقیده دارم حافظه شما فوق العاده است این جمله را در حالی بیان میکنم که خیلی ها عقیده دارند شکستهای ما به طور کلی و مخصوصا در زمینه یاد آوری به این واقعیت نسبت داده میشود که (( ما فقط انسان هستیم)) و این جمله ایست که نشان میدهد مهارتهای ما ذاتا ناکافی است!!! و من با این جمله مخالفم . ممکن است حافظه ای با افزایش سن تحلیل رود اما این در صورتی است که از فرصت های ذهنی استفاده نشود در مقابل اگر از آن استفاده کنید در تمام طول عمرتان رشد خواهد کرد.

شاید بارها این جملات را شنیده اید : (( دیگر حافظه ام خوب کار نمی کند)) (( سیستم ذهنی من روز به روز بدتر میشود )) و از این قبیل جملات .... این نگرش ذهنی منفی , خطرناک و نادرست و ناشی از فقدان آموزش مناسب است . ما میتوانیم با تغییر گرایشات منفی و داشتن دانش این مسأله را تا حد زیادی حل کنیم . حافظه ما موسیقی است و نیروی ذهن ما همان قدرت دید و تفکر ماست که نام علمی آن (( مانیتیسم )) است . این اصطلاح از زمان مسمر (1734-1815) به وجود آمد . خواص آهن ربا قرن ها پیش در مشرق زمین شناخته شدو یونانی ها در روزگاران قدیم در اطراف یکی از شهرهای آسیای صغیر به نام مانزی آن را کشف کردند و به دلیل شباهت بین نیروی ذهن و خواص آهن ربا واژه مانیتیسم را برای آن در نظر گرفتند . 

مدت ها بعد جانشینان مسمر مانیتیسم را مانند عمل و عکس العملی درونی به تمام موجودات زنده تعمیم دادند ; مفهومی که براساس آن , نیروهای درونی طبق قوانینی تقریبا مشابه خواص آهنربایی این سنگ مخصوص بر یکدیگر عمل می کنند . بدین ترتیب از ((مانیتیسم معدنی)) ( نیرویی که در تخصص فیزیکدانان است ) واژه ((مانیتیسم حیوانی )) ( پرتو افکنی بیولوژیک ) به وجود آمد و مشخص شد که این پرتو افکنی یا مانیتیسم شخصی به عامل سالم و نیرومند اجازه میدهد تا به بیماری فرسوده و ناتوان نیرویی حقیقی و جان بخش انتقال دهد . 

با توجه به این اطلاعات , انسان در می یابد که این واژه , به دلیل نفوذ و اثر فیزیکی آن نیست , بلکه هدف تاثیر روانی و ذهنی آن است . 




zehne-talaee.blogfa.com


 
کشف ناخودآگاه وجود انسان
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ناخودآگاهی و نسبت آن با هنر، ازجمله مباحثی است که در طی صد سال گذشته توجه بسیاری از متفکران را به خود معطوف داشته است. یکی از متفکرانی که بر زیبایی‌شناسی قرن بیستم اثری بسیار ژرف از خود باقی گذاشت، «کارل گوستاویونگ» است. او در مجموعه آثار و نیز سخنرانی‌های متعددی که از خود به یادگار نهاد، بر عنصر «ناخودآگاهی جمعی» تأکید بسیاری کرد، ازجمله در یک سخنرانی که در سال 1922 انجام داد گفت: 

آفرینش هنری، برخاسته از دامان ناخودآگاهی انسان است. به همین دلیل بسیار قدرتمند، پرشکوه و دربرگیرنده است. اثر هنری به مانند هر موجود زنده‌ای در درون ذهن و ضمیر هنرمند رشد می‌کند، اما پس از آنکه جلوه بیرونی پیدا کرد و بر همگان عرضه شد، از آفریننده خود جدا می‌شود و زندگی مستقلی را آغاز می‌کند. نسبت اثر هنری با هنرمند، همچون نسبت مادر است با فرزند. اثر هنری از پاره مادرانة وجود ذوقی هنرمند برمی‌خیزد و زاده می‌شود. هر فرزندی از آن دم که به دنیا آمد، زندگی مستقلانه خودش را می‌یابد و در تعامل با جهان، مستقل از مادر عمل می‌کند؛ هرچندکه مراقبت مادرانه در کار است، اما آنچه مسلم است، هر فرزندی زندگی خودش را با دست خودش می‌سازد.

«زیگموند فروید» استاد و راهنمای یونگ در سال‌های جوانی به زودی راه خود را از وی جدا کرد. تفاوت شیوه یونگ با فروید در آن بود که یونگ هرگز آثار هنری را به مثابه سندی برای پیشبردهای روانکاوانه کافی نمی‌دانست، بلکه سخت معتقد بودکه کشف ناخودآگاه، فی‌نفسه دارای زیبایی‌ها و جذابیت‌های خاص خود است.

مباحث فروید بر خلاف یونگ، بیشتر بر تجربه علمی استوار است (البته علم در معنای قرن نوزدهمی و تجربی خود) اما یونگ کمتر به تحلیل داده‌ها و تعمیم‌های علمی روی آورد؛ چرا که اساس کارش را بر شهود و مکاشفه قرار داده بود. این مقاله می‌کوشد تا برخی از مهمترین دقایق و دغدغه‌های ذهنی این متفکر را در باب نسبت میان ناخودآگاهی و هنر مورد واکاوی و امعان‌نظر قرار دهد.


در فلسفه پساکانتی و در آثار هگل، شلینگ و شوپنهاور بود که ناخودآگاهی به معنای عمیق فلسفی‌اش جلوه‌گر شد. مباحث مربوط به ناخودآگاهی را دو متفکر آلمانی به نام‌های «کارل گوستاوکارول» و «ادواردفون هارتمن» جمع‌بندی کردند. کاروس که خود نیز نقاش چیره‌دستی بود و به شیوة رمانتیک‌ها نقاشی می‌کرد در یکی از آثارش به نام «روان‌شناسی خود» که آن را به سال 1846 به رشته تحریر درآورد چنین نوشت:
«کشف ناخودآگاه وجود انسان، مهمترین عامل در شناخت هرچه بیشتر روان و ذهن انسان است. ناخودآگاهی ما دقیقاً – مانند جهان ابژکتیو- در برابر آگاهی ما - یعنی جهان سوبژکتیو- قرار دارد. ایده ناآگاهانه را می‌توان حتی سازنده راستین حیات انسانی دانست. ما در زندگی روزمره خود پیوسته دست به اعمالی نیمه‌آگاهانه و نیمه‌ناخودآگاهانه می‌زنیم. آگاهی – یعنی آنچه اراده و خواست ماست – و ناآگاهی – یعنی همان که از وجه فطری وجود ما برمی‌خیزد و دست اراده و اختیار در آن مدخلیتی ندارد - دائماً در وجود ما به تعادل می‌رسند. ناخودآگاهی با نشانه‌هایی نمادین خود را بروز می‌دهد.»

از نظر کاروس، ما برای کشف انگیزه‌های ناخودآگاه، دو راه در پیش‌رو داریم: آثار هنری و رؤیاها
ادوارد فون هارتمن، ادامة مسیر کاروس را در پیش گرفت و در این راه آنقدر جلو رفت که به او لقب «متفکر خودآگاهی» دادند.
از نظر ادوارد فون هارتمن، روح انسانی سه مرحله را پشت‌سر نهاده است: 

در مرحله اول (مرحله مطلق) «خرد» و «خواست» باهم متحد بودند؛ مرحله‌ای که اندیشه انسان با اراده او تطبیق داشت و بین این دو، مفارقت و جدایی در کار نبود.

در مرحلة دوم که بعد از «هبوط» انسان بر روی این کرة خاکی پدید آمد و ما همه در آن به‌سر می‌بریم، اندیشه و اراده از هم جدا شدند و عنصری به نام «ناخودآگاهی» پدید آمد. در این مرحله، اندیشه انسان به طور کورکورانه‌ای عمل کرد. او در آرزوی اتحاد اندیشه و اراده‌اش نشست و بی‌آنکه خودش وقوفی قطعی به آن داشته باشد به دنبال یگانگی اراده و خرد بود. این مرحله آنقدر طولانی می‌شود که از خودبیگانگی انسان alienation به اوج خود می‌رسد و بدین‌ترتیب زیست بوم‌های بروز مرحله سوم به اوج خودش می‌رسد. یعنی مرحله‌ای که آرزوی اتحاد اندیشه و اراده به واقعیت عینی و عملی تبدیل می‌شود.

فون هارتمن، از ناخودآگاهی جمعی و ناخودآگاهی فردی یاد کرد.
اما یونگ در ادامة مباحث کاروس و هارتمن و معتبر دانستن امر مهمی به نام «ناخودآگاهی جمعی» خاطرنشان می‌سازد:
جلوه ناخودآگاهی جمعی ما، همان اساطیر هستند؛ برای همین است که تمدن‌هایی که هنرمندان دایر مدار آن هستند (مانند هومر) آن را به نحو فراوانی به کار می‌گیرند.

یونگ، به راستی نظریه‌پرداز ناخودآگاهی جمعی بود. او به صراحت بیان کرد که در تحلیل مؤلفه (شاخص)های روانی یک ملت می‌توان نمادهای اسطوره‌ای آنان را مورد مطالعه و امعان‌نظر قرار داد. این نمادها ساخته و پرداخته افراد و اشخاص خاصی نیستند؛ چراکه از معانی ازلی و جاودانه‌ای برخاسته‌اند و بی‌آنکه ما در پدیدآوردن آن سهمی داشته باشیم، در روان ما وجود دارند و زندگی می‌کنند؛ به بیانی دیگر، می‌توان گفت که آنچه را «میراث» می‌نامیم همان «ناخودآگاه نیاکانی» ماست که پیش از آن اجداد ما با آن زیسته‌اند و ما و فرزندان ما با آن خواهیم زیست.
بدین ترتیب،گزافه نخواهدبود اگر بگوییم که ما در دل ناخودآگاهی جمعی به دنیا می‌آییم و تنفس می‌کنیم و آنچه را که به عنوان «هنر» می‌آفرینیم، چیزی جز «بازسازی زیبای معانی ازلی نیست». 

از نظر یونگ، آنچه «نماد» symbol می‌‌نامیم و می‌خوانیم تصویری است دو جنبه‌ای و دو کششی؛ تصویری که به طور همزمان، نه تنها بیانگر مفاهیم آشنای زندگی ماست، بلکه نشانگر معانی ارجمند و پنهان زندگی ما نیز هست. پس نماد به فراتر از معانی ظاهری خود دلالت دارد و نشان از جایی می‌دهد. 

به گفته حافظ:
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد 
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

یونگ همچنین عقیده دارد: 
همان طور که جسم ما از اندام‌هایی به وجود آمده‌اند که هر کدام تاریخ تکاملی دارند، ذهن ما هم از اجزایی تشکیل شده که بر آنها هم تاریخی رفته است و در معرض تکامل بوده‌اند.یکی از شاگردان یونگ یعنی «آنیه لافه» A.Jaffe در مقاله‌ای با عنوان «نمادگرایی در هنرهای دیداری» از سه نوع نماد نام می‌برد: سنگ، حیوان و دایره.

از نظر او سنگ، بیش و پیش از هر چیز در مرکز توجه مجسمه‌سازان قرار دارد. آنان رؤیای یعقوب را بازمی‌بینند که سنگی را بر زیر سر نهاد و به خواب فرو رفت. آنگاه در خواب دید که فرشتگان از نردبامی آمد و شد دارند. او به این وسیله به ملاقات خداوند نایل شد و خداوند به او بشارت داد که زمینی را که بر آن خفته‌ای به تو خواهم بخشید و از تو و نسل تو، همة طایفه‌های زمین برکت خواهند یافت. یعقوب چون از خواب بیدار شد، از آن سنگ ستونی ساخت و سپس از آن خانه‌ای برافراشت.

یافه عقیده دارد که در اینجا فرض اصلی، وجود روح در سنگ است و سنگ حتی نزد کسانی که به شدت با هرگونه بت‌گری و بت‌گرایی مقابله و معارضه کرده‌اند، مقدس و گرامی شمارده شده است.

یافه، آنگاه به وجود روح در دایره پرداخت؛ او در اینجا از «ماندالا» mandala یاد کرد؛ یعنی همان نقش نمادینی که بوداییان و هندوها در هنگام توجه و تفکر روحانی به آن بسیار خیره می‌شوند. در واقع ماندالا متشکل از مربعی محاط در دایره‌ای مماس با چهارگوشه‌اش می‌باشد که خود «نماد عالم وجود» است. ماندالا، تجسم زمینی تقدس بود که در آیین مسیح، جای خود را به صلیب داد. صلیبی که پیوند دهنده آسمان و زمین است. در ماندالا، دایره نیز نماد آسمان و مربع نماد زمین بوده است. در هنر و معماری اسلامی صورت هندسی مربع، نمودگار ثبات و استواری زمین است. میان پایه مربع شکل و نیم‌دایره خودگنبد، یک سلسله اشکال هندسی وجود دارد، همة آنها مبتنی بر حالات مختلفی از هشت ضلعی است که به منزله اشکال انتقالی‌اند. اینها نماینده ساحت‌هایی از وجودند که میان قلمرو مادی و قلمرو روحانی جای دارند. 

نیم‌دایره گنبد نیز نمودگار فضای نامتناهی، جهان هستی و قلمرو روح است. بیان بصری این نظام وجود، به بهترین وجه، با هندسه نشان داده شده است. هم هندسة کمی است و هم کیفی. بُعد کمی آن، صورت و ساختار معماری را تنظیم می‌کند و بُعد کیفی آن، نسبت‌های صورت معماری را برقرار می‌سازد و نماینده بیان نظام جهان هستی است که چرخة تجلی را منظم می‌کند. انتقال جهان از روح به ماده با گویایی تمام در معنی رمزی هندسی نشان داده شده است و قلمرو زمین با مکعب.

کره و مکعب را می‌توان با دایره و مربع نشان داد که در هندسه دوبُعدی، همان ارزش نمادینی را دارند که کره و مکعب در هندسه سه‌بُعدی. نه تنها اشکال کره و مکعب به ترتیب مربوط به آسمان و زمین‌اند، بلکه ابزارهایی که در ترسیم آنها به کار می‌روند، یعنی پرگار و گونیا نیز دارای همان اهمیت هستند. صنعتگر که با ابزارهای سنتی کار می‌کند، با این کار خود، در آیین پرستشی شرکت می‌کند که نماد تلاقی آسمان و زمین است. کُره، نماد شکل اولیه و نماینده فضای نامتناهی است.

کُره ، کلی ترین شکلی است که ذاتاً همه اشکال دیگررادرخود دارد و بعداًمی گسترد تا چرخه تجلی را به وجود آورد. این اشکال به تعبیر گنون، با تغییر تدریجی که در بعضی جهات خاص صورت می‌گیرد، از کُره سربرمی‌آورند. در قلمرو هندسه عملی، چنانکه در هنر و معماری اسلامی دیده می‌شود، نسبت‌های بنا همه از تقسیم دایره به اشکال منظم حاصل می‌‌شود. بنابراین، نسبت‌ها همه ریشه در نماد منشاء، یعنی کره دارد که در درون خود حاوی همه امکانات آفرینش است. مکعب، نشان‌دهنده انتهای دیگر طیف تجلی و نماد انتهای چرخه‌ای است که از فضای بیکران کُره به وجود می‌آید. ایستاترین صورت هر چیزی است که بتوان آن را دارای منتهای تخصیص توصیف کرد.

مکعب، نماد زمین و نشان‌دهنده استواری و ثبات است. شکل مادی آن ثابت از هر شکل هندسی دیگر است؛ مکعب پایه یا بنیان صورت مربوط به معماری است. اگر بتوان گفت که کره و مکعب نماینده دو انتهای چرخه آفرینش‌اند، آنگاه درست است اگر بگوییم که کره و مکعب باید کاملاً بر یکدیگر منطبق شوند. در انتهای چرخه تجلی، کره تبدیل به مکعب می‌شود. این مهم را معمولاً با اصطلاح – تربیع دایره – بیان می‌کنند. سمبولیسم این اصطلاح را در طواف خانه کعبه، گنبد و پایه مربع آن و استعمال ابزارهای سنتی بنایی، پرگار و گونیا، می‌بینیم. با این همه، تربیه حقیقی دایره، تنها در پایان چرخه تجلی تحقق می‌یابد که علامت آخر زمان است، هنگامی که آسمان و زمین با هم تلاقی می‌کنند. 

یافه هم به مانند یونگ نشان داد که میان دایرهای که شعاع خورشید را نمایان میکند و میدان عظیمی در یک کلانشهر امروزی که خیابانهای متعددی از آن چون شعاع‌هایی جدا میشوند همانندیهایی وجود دارد. 

اما نکتهای که یافه، مباحث خود را حول آن متمرکز کرد، وجود نوعی جان در اشیا به ظاهر بیجان بود. او از «کارلوکارا» تا «جورجیوکیریکو» مثال آورد که سخت به حضور حقیقت در ورای اشیا باور داشتند. کیریکو نام این حقیقت پنهان را «معما» میگذارد. 

با نظری اجمالی به تاریخ هنر مدرن، در می‌یابیم که هنرمندان این عهد در جهانی به سر می‌بردند و می‌برند که خالی و عاری از هرگونه معنویتی است؛ یعنی همان جهانی که «نیچه» از آن به عنوان جهانی تیره و سیاه نام می‌برد و عنوان می‌کند که «هنر بزرگ، مرده است». جهانی که همه از نایافتن معمای مرموز به هراس افتاده‌اند. از جمله هنرمندانی که درباره «امر نایافتنی» سخن گفت و آن را نسبت «ناخودآگاهی و خودآگاهی» نامید، «مارک شاگال» بود.

به راستی چه نسبتی میان ناخودآگاهی و هنر وجود دارد؟
سه نکته اساسی و مهمی که یونگ به آن اشاره دارد از این قرار است: 

1- اگر بگوییم که هنر انتقال دهنده معنی مشخصی می‌باشد دیگر آرا و اقوال یونگ و سایر همگنان و همفکران او جایی در اینجا ندارد. چراکه یونگ در شمار متفکرانی بود که این مساله را به زیر سؤال برد و اظهار داشت که: 
«هنر، بر هیچ معنای مشخصی – همچون طبیعت - دلالت ندارد. هنر، همان زیبایی است و با زیبابودن به نقش خود عمل کرده است و همین امر هنر را بسنده است. هنر، به مانند طبیعت به هیچ معنای مشخصی نه دلالت می‌کند و نه نیاز دارد.» 

2- هرگز کسی نمی‌تواند از راه بررسی‌های علمی science research به راز شگفت آفرینش هنری – که از آن ِ انسان و برای انسان است – پی‌ببرد. زیرا لحظة آفریده شدن یک اثر، ریشه در ناخودآگاهی گسترده و کران ناپیدای هنرمند دارد. به عبارتی دیگر می‌توان گفت که آفرینش هنری در برابر هجوم علم تجربی (جدید) scienceبه مانند قلعه‌ای تسخیرناپذیر ایستاده است.

3- غایت آثار هنری را تنها باید با توغل و غور در باطن آثار هنری بازشناخت و نه از راه پدید آورنده آن. هرچند که میان هنرمند و اثر هنری رابطه‌های بسیار پیچیده روحی و تنگاتنگی وجود دارد.

در اینجا یونگ از «فاوس» اثر «گوته» مثال می‌آورد و می‌گوید: 
ما نمی‌توانیم این اثر را محصول موقعیت خودآگاهانه وجود گوته تلقی کنیم. هرگز اثر هنری میوه کنش فرد مشخصی نیست. بلکه آثار هنری حاصل ناخودآگاه جمعی یک دوره تاریخی است که در دست و ذهن و ذوق و زبان هنرمند به جلوه آمده و بروز کرده است. هر هنرمندی، خواه بداند یا نداند در ناخودآگاه جمعی زمان خود زندگی می‌کند و بذر اثر هنری را به گونه‌ای کاملاً غیر ارادی در خود می‌رویاند. از نظر یونگ هر اثر هنری از پاره مادرانه و جود هنرمند زاده می‌شود. وی همچنین معتقد است که دو گونه اثر هنری وجود دارد:

آثار هنری روانشناسانه و آثار هنری دیده‌ورانه 

در گروه نخست، ما همواره از خواندن یا مشاهده آنها درمی‌یابیم که انگیزه اصلی رخدادها چه بوده است و هنرمند برای انتقال چه مضامینی آنها را آفریده است. تعداد بسیار زیادی از رمان‌ها و منظومه‌های اخلاقی از این قبیل هستند. 

اما آثار هنری گروه دوم مبتنی بر «رازآمیزی» است و ما در اینجا با عنصری به نام شهود vision مواجه هستیم. در اینجا اثر هنری گویی از ژرفای ناشناخته و جود هنرمند برمی‌آید و در هیأتی «راز ورزانه» عرضه می‌شود. رویارو شدن با چنین آثاری در نهاد مخاطب اثر هنری، گونه‌ای هراس و حیرت پدید می‌آورد.
این قبیل آثار با تجربه‌های نازلی که از رویه متعارف زندگی پدید آمده عمیقاً متفاوت است. در آثار هنری گروه نخست ما از خود درباره معنای اثر پرسشی نمی‌کنیم، در حالی که در گروه دوم دائماً این پرسش پیش کشیده می‌شود. این قبیل آثار به هیچ چیز در زندگی روزمره ما شباهت ندارد و تنها به رؤیاهای ما می‌ماند. چنان این قبیل آثار در مه غلیظی پنهانند که گاهی ما را به این وسوسه می‌اندازند که بگوییم: بی‌معنی‌ست. 
با مطالعه آراء یونگ به این نتیجه می‌رسیم که تجربه‌های شهودی هنرمند را باید به موازات تجربه‌های آگاهانه اتو جدی گرفت. هرچند فهم این جهان «دیده‌ورانه» دشوار است، اما ناممکن به نظر نمی‌رسد. فهم چنین جهانی جز از راه تأویل امکان‌پذیر نیست؛ به گفته «ویلهلم دیلتای» روش علوم فرهنگی مبتنی بر فهم است و تأویل بهترین روش فهم می‌باشد و آن عبارت است از رسیدن به باطن اثر هنری.

یونگ همچنین عقیده دارد که جهان شهودی هنرمند جهانی فردی و شخصی نیست که کشف آن تنها برای روانشناس جذاب باشد، بلکه جهانی است که نزد همه ما مشترک است. اثر هنرمند از منبعی صرفاً شخصی نشأت نمی‌پذیرد بلکه مانند رؤیا خبر از ناخودآگاهی جمعی ما می‌دهد. اگر فاوست می‌تواند خود را به دو بخش تقسیم کند، هم سیاهی و شر را برگزیند و هم سپیدی و خیر را، به این دلیل است که شخصیت فاوست، زادة صرف وجود شخصی گوته نیست، بلکه از جنبه بی‌خبری وجود گوته می‌آید. چنین است که برای فهم اثر هنری باید این امکان را فراهم آوریم که اثر هنری ما را در برگیرد؛ یا به عبارتی مستغرق در آن اثر شویم؛ بدانسان که هنرمند نیز چنین رخصتی و فرصتی را برای خود رقم زده است. ما هرگز با نگاهی جزم‌گرایانه نمی‌توانیم کرانه‌های ژرف آثار هنری را فهم کنیم.

چنین است که با الهام از آنچه یونگ در خصوص ناخودآگاهی جمعی و نسبت آن با اثر هنری ابراز می‌دارد، می‌توان نتیجه گرفت که بررسی زبان نمادین اثر، شاه کلید کشف ناخودآگاهی جمعی است.

یونگ در نقد آراء فروید به صراحت ابراز می‌دارد که او می‌پنداشت که با تفحص در زندگی شخصی هنرمند می‌توانیم کلید رازگشای اثر هنری مورد نظر را بیابیم. حال آن که اثر هنری، یگانه وسیله‌ای نیست تا به کارکرد روان فردی هنرمند آگاهی یابیم. دیده‌وری هنرمند، حاصل تخیل قدرتمندانه او نیست، بلکه از تجربه‌ای ازلی پدید می‌آید که زمان آن بسیار فراتر از محدوده زندگی یک فرد است. این تجربه ازلی از راه ناخودآگاه جمعی منتقل می‌شود. یعنی همان انتظام و آرایش روانی خاصی که با نیروی وراثت نسل‌ها شکل گرفته و به ما رسیده و پس از ما هم به نسل‌ها و عصرهای دیگر خواهد رسید.

به هرحال از زاویه نگاه یونگ، اسطوره‌ها، افسانه‌های کودکان، قصه‌های عامیانه، حکایت‌های اخلاقی، ماجراهای قهرمانی و غیره، همه و همه در ناب‌ترین و خالص‌ترین گونه ممکن تجلی ناخودآگاه جمعی ما به شمار می‌رود.

به طور کلی یونگ معتقد است که: 
ما در عالم هنر، با کهن‌الگوها (پیش‌الگوها) مواجه هستیم. الگوهایی نهادینه شده در لایه‌های بسیار ژرف وجود که نسل اندر نسل به ما رسیده و در بین همة انسان‌ها مشترک است. این الگوهای ازلی در هنر و اسطوره جلوه‌گر می‌شوند.

پس با نگاه به آراء یونگ و متفکرانی چون او می‌توان گفت که:
اسطوره، رؤیای همگانی است و رؤیا اسطوره‌ای فردی است. در واقع اسطوره، همان رؤیایی است که یک نسل در وسعت تاریخ خود دیده و در عرصه فرهنگ آن نسل جلوه‌گر شده است؛ و رؤیا، اسطوره‌ای است که به خوبی فشرده و کم‌دامنه شده است تا بتواند در تنگنای نهاد هر انسانی جای بگیرد.

رؤیا و اسطوره در سرشت و ساختار با هم خویشاوندی ِخوشایندی دارند. تنها تفاوت رؤیا و اسطوره در «کار – ویژه» function آن دو است؛ زیرا خاستگاهشان باهم بسیار متفاوت است. اسطوره، از ناخودآگاهی ملی و جهانی برمی‌خیزد و رؤیا، از ناخودآگاهی فردی. از آنجا که زبان ناخودآگاهی نمادین است، پس هم اسطوره و هم رؤیا- به هر انگیزه‌ای – در جوشش و پویش خود، زبان نماد را به کار می‌بندند. پس بی‌سبب نیست که برای شناخت این دو باید زبان نماد را دانست.



 
قانون بازتاب
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
پرورش خلاقیت با مهندسی ذهن انسان!!!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ورود به دنیاى ذهن و خلاقیت، در حقیقت نگاهى به اوجگاه هنرنمایى خداوند، در موجودى به نام انسان است. خداوند حکیم در خلقت انسان، هنرهایى رقم زده است که گاه توسط پزشکان و گاه توسط کاوش گران روان و هنرمندان، کشف و عرضه و مورد اشاره و تحلیل قرار گرفته است.

دنیاى ذهن از این مقوله هاست؛ قابل رؤیت نیست؛ ولى قابل توصیف، تحلیل و شناسایى است و دنیاى علم و کاروان اندیشه بشرى، بعد از ایجاد رشته هاى متعدد و متنوع، به آن دست یازیده که یکى از این عوالم و دانش هاى جدید، دنیاى روان شناسى است. سعى شده است تا در این مقاله، به این بحث پرداخته شود.

هوش و قواى ذهنى از هوش کلامى شروع مى شود و تا هوش طبیعى گسترش مى یابد.

فردى به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسیعى بر روى هوش انجام داد و دیگران نیز روى نظریه او کار کرده اند.

او معتقد به وجود هشت نوع هوش است که در ذیل با این هشت هوش و حتى مشاغلى که این هوش ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعیت و حتمیت) آشنا مى شویم.


1. هوش و مهارت هاى کلامى 

این هوش و قواى ذهنى، شامل توانایى تفکر کلامى و استفاده از زبان براى بیان منظورهاست؛
یعنى افرادى که بتوانند از کلام، در گستره وسیعى، جهت تبیین مقاصد و استدلالات خود استفاده نمایند. کلام، تراوشات ذهنى را به اصوات تبدیل مى کند و بسیارى از متکلمان هم زیبا مى گویند؛ هم زیبا مى نویسند و هم زیبا تحلیل مى کنند.

از صدرالدین شیرازى (فیلسوف متأخر اسلامى) سؤال شد که تفاوت پیامبران و فیلسوفان چیست؟

او جواب داد «پیامبر آن کسى است که با کشتى وحى، انسان ها را از یک طرف اقیانوس ناآرام زندگى و حیات، به طرف دیگر مى برد و فیلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نیرو و قواى ذهنى و فکرى خود مردم را تنها از یک طرف ساحل به طرف دیگر ساحل برساند».

افراد نمونه اول در مشاغل مختلفى مانند: مؤلفان، روزنامه نگاران، سخنوران، مبلغان دینى، سخنرانان پرشور و حتى مدرسان و استادان موفق در ارتباط کلامى وجود دارند.

گاهى حتى در بین کم سوادان پیرامون ما نیز چنین افرادى یافت مى شوند که قدرت کلامى فوق العاده اى دارند.


2. هوش و مهارت ریاضى 

این گونه افراد، داراى قدرت و توانایى انجام عملیات ریاضى اند. این مهارت به استدلال و درک روابط عددى و منطق اعداد، اشکال، فضاى هندسى و ریاضى ذهنى منتهى مى شود.

دقت، سرعت، درک هاى فراشناختى و استدلال هندسى و ریاضى در این افراد بسیار بالاست.
مشاغل مورد توجه و یا مناسب این افراد، عبارتند از: مهندسى، حسابدارى، دانشمندى و نظریه پردازى.


3. هوش و مهارت فضایى 

افرادى که داراى مهارت فضایى اند، کسانى هستند که توانایى تفکر سه بعدى را دارند. از این رو به خوبى در تحصیل موقعیت یا شرایط فیزیکى و فضایى، پشت ترکیب ها را مى بینند. مشاغلى مورد توجه یا مناسب این افراد، عبارتند از: معمارى، نقاشى، ملوانى و....


4. هوش و مهارت بدنى - جنبشى 

این افراد داراى روحیه جنبشى و عدم سکون و تحرک زیاد و دستکارى اشیا و ابزار و محیط فیزیکى پیرامون خود مى باشند و اصطلاحاً با ابزار و وسایل فیزیکى پیرامون مأنوس مى باشند و داراى تبحر جسمى اند.
مشاغل مورد علاقه و مناسب این افراد عبارتند از: جراحى، صنعت گرى، هنرهاى زیبا و تئاترهاى پرتحرک و ورزش.


5. هوش موسیقیایى 

این دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زیر و بم بودن آهنگ ها حساس هستند. ریتم و تن صداها را مى شناسند و دقت فوق العاده اى در تشخیص صداهاى مختلط دارند.
مشاغل و حرفه هاى گرایشى یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: آهنگ سازى، موسیقى، نکته سنجى و نقادى.


6. هوش و مهارت میان فردى 

این رشته از افراد، توانایى بالایى در درک دیگران، تیپ شناسى، قرائت ذهن از حالات و سکنات افراد و ایجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با دیگران را دارند و حتى در زندگى خصوصى و زناشویى موفق ظاهر مى شوند و در تربیت عاطفى فرزندان نیز موفق مى باشند.
مشاغل گرایشى یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: معلمى، روان شناسى، روان کاوى، بهداشت روانى، مشاوره و....


7. هوش و مهارت درون فردى 

این مهارت در افرادى است که توانایى فهم خود را دارند؛ یعنى اهل غور و تفحّص در خویش هستند و بیشتر جست وجو گر درون خویشند.
مشاغل مورد علاقه و یا توصیه شده به این افراد، عبارتند از: الهیات، روان شناسى و انسان شناسى.


8. هوش و مهارت طبیعى 

توانایى مشاهده الگوهاى طبیعت، فهم نظام هاى طبیعى و مصنوعى ساخته انسان و غور در طبیعت بى جان و جان دار، ویژگى هاى این گونه افراد است.

مشاغل و علایق این گونه افراد، عبارتند از: کشاورزى، گیاه شناسى، بوشناسى، نقاشى چشم اندازها و هر نوع کار مربوط به طبیعت.
نباید فراموش کنیم که بسیارى از افراد از تمامى هوش هاى هشت گانه و قواى ذهنى بهره دارند؛ اما گاهى بعضى افراد در برخى هوش ها قوى تر و در برخى ضعیف ترند و نباید فراموش کنیم که اغلب افراد ترکیبى از این هوش هاى چندگانه اند.

نکته دیگر این که داشتن استعداد و هوش یا قواى ذهنى در این نوع خاص، باعث گرایش به کارهاى مشابه، موازى یا جایگزین نیز مى شود.
بسیارى از افرادى که به معمارى گرایش داشته اند و داراى هوش فضایى اند، گاهى به هنر و خصوصاً سینما و فیلم سازى کشیده مى شوند که این تفکرى چند بعدى است و دقیقاً با مهارت و هوش فضایى هماهنگى دارد. در جامعه ما نیز این افراد زیادند. شهید آوینى، داود میرباقرى و... نمونه هایى از این افرادند.

مهارت هاى طبیعى، آخرین اضافات گاردنر به نظریه هوش هاى متعدد است. گرى لارسون، کاریکاتوریست مشهور، مهارت هاى طبیعى بى نظیرى دارد. لارسون در دوران کودکى اش علاقه وافرى به علم و طبیعت داشت؛ ولى به جاى آن که به دنبال این رشته برود، علاقه اش را در کاریکاتورهایش بروز داد و جالب این که گواه مهارت هاى طبیعى لارسون این است که زیست شناسان نام برخى از گونه هاى جانورى را از کاریکاتورهاى او گرفته اند.
نکته حائز اهمیت این است که گر چه او فعالیت جایگزینى را انتخاب کرد، اما ذوق تخصصى او باعث خلق آثار مى شد که گرایش به هوش او داشت و استفاده کنندگان از آثارش نیز بیان گر این موضوع مى باشند.

گاردنر معتقد است که آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقى، فلسفى، ادبى، بالنده و دورى از آثار مخرب و تعدیل لذت ها، ظهور و بروز این قواى ذهنى، استعدادها و هوش ها را دو چندان مى کند.

همچنین طى تحقیقات گاردنر صدمه مغزى، به این هوش ها آسیب مى رساند. هر یک از این هوش ها، مستلزم وجود مهارت هاى شناختى خاصى هستند و هر یک در آدم هاى سرآمد و عقب ماندگان ذهنى یا مبتلایان به گوشه گیرى، برجسته مى شوند.
اخیراً در آموزش هاى مدرسه اى و دانشگاهى به نظریه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشى و آزمایش طرح طیف مهارت ها و توانمندى هاى ذهنى با این ایده شروع مى شود که هر دانش آموزى در یک یا چند حوزه، توانمندى بالایى دارد.


 
عید سعید فطر مبارک
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها


 
تاثیر هیپنوتیزم در درمان اختلالات روانی
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
هیپنوتیزم می‌تواند آرامشی در درون پرتلاطم بیماران بوجود آورد و آنها را از بی‌خوابی و ناراحتی عصبی که اغلب با بیماری‌ها همراه است، نجات دهد.


بوسیله هیپنوتیزم می‌توان بسیاری از ناراحتی‌های فکری و اختلالات روانی را معالجه کرد.

 بیماری‌هایی مثل سر درد ، تنگی نفس ، بی‌خوابی ، نگرانی و اندوه ، اختلالات سوء هاضمه ، برخی ناراحتی‌های قلبی ، ترس ، اضطراب ، آشفتگی ، افسردگی ، ناامیدی ، دلسردی ، اکثر بیماری‌های جسمی، عادات و رفتار ناخوشایند و بیماری‌هایی که منشا عصبی و درمانی داشته باشند، قابل درمان هستند.

انواع عادت‌های بد و ناپسند که از ضمیر ناخودآگاه ناشی می‌شود، به کمک هیپنوتیزم قابل درمان هستند.

انواع بیماری‌های جنسی ، لاغری ، ترک سیگار ، ریزش موی سر و... به کمک هیپنوتیزم قابل درمانند.

هیپنوتیزم ابزار نیرومندی برای از بین بردن غم اندوه و نگرانی و ایجاد نشاط و شادمانی است.

هیپنوتیزم خوابی است که در اثر تلقین در معمول ایجاد می‌شود. وقتی معمول در حالت هیپنوز است و تمرکز فکری 100% دارد، توجهش به کلی از همه چیز قطع می‌شود.

هیپنوتیزم می‌تواند قدرت تفکر ، تخیل و حافظه را تقویت کرده و شخص را قادر به بهره برداری از نهایت ظرفیت مغزش نماید.

اختلالات عاطفی بر اوقات فکر را در حالت بیداری متمرکز کرده و شرایطی شبیه حالت هیپنوز بوجود می‌آورد.

هیپنوتیزم می‌تواند آرامشی در درون پرتلاطم بیماران بوجود آورد و آنها را از بی‌خوابی و ناراحتی عصبی که اغلب با بیماری‌ها همراه است، نجات دهد.

بسیاری از تبهکاران که مبتلا به امراض روانی هستند، بوسیله هیپنوتیزم معالجه می‌شود.

%95 افراد را می‌توان هیپنوتیزم کرد، اما برخی از اینها دیر و برخی دیگر زودتر به خواب می‌روند، فقط 5% افراد هستند که بدلیل عدم تمرکز حواس ، قادر نیستند تحت هیپنوتیزم قرار گیرند.

ارزش هیپنوتیزم در این است که به کمک آن می‌توان افکار منفی و پست را از ذهن و ضمیر ناخودآگاه سوژه پاک کرد و او را وادار به انجام اعمال مثبت و مفید نمود.

هر چند عادت‌های زشت و ناپسند و یا برخی بیماری‌ها را می‌توان با هیپنوتیزم از بین برد، اما به هیچ وجه صفات ارثی یک فرد را نمی‌توان با هیپنوتیزم تغییر داد.

"فکر" نقش مهمی در هیپنوتیزم بازی می‌کند. بوسیله کنترل فکر است که عامل قادر به تغییر روحیات معمول است. بخش عمده‌ای از افکار انسان حاصل افکارش است. ضعف یا قدرت افکار انسان است که او را خوشبخت و یا بدبخت می‌سازد.

هیپنوتیزم حداقل دو فایده دارد.

* اول اینکه در درمان برخی از بیماریها مفید است.
* دوم اینکه روح انسان را برای مبارزه با مشکلات زندگی آماده‌تر می‌سازد.

 
هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم درمانی
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم درمانی



هیپنوتیزم چیست؟

دکتر لوبا دانشمند آمریکایی در این زمینه می گوید:

چکیده و اصل هیپنوتیزم در ایجاد و خلاقیت یک تمایل و توانایی خلاصه می شود که باید در فرد هیپنوتیزم شونده پدید آید. او باید بتواند از صحبتهای هیپنوتیزور و در ذهن روشن و فعال خود تصویری زنده و واضح بسازد و تمام تخیلات و تمرکز ذهنی خود را تنها در این راستا تجهیز و تمرکز بخشد. مطالبی که هیپنوتیزور به او ارائه می دهد ممکن است حقایقی قطعی یا سمبولیک باشند.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
تکامل هیپنوتیزم
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ما به چگونگى پیشرفت و تکامل تاریخى هیپنوتیزم در حال حاضر زیاد علاقه‌مند نیستیم به دلیل اینکه آنچه که احتمال داشت به‌صورت روانشناسیفیزیولوژیک انگیزه در سال‌هاى ۱۸۶۰ درآید به حیطه روانشناسى غیرعادى محول شد و به آن به‌صورت یک موضوع ”علمی“ نیز نگریسته نمى‌شد. گاهى مردم دوست دارند بپرسند که آیا جریان تاریخ مى‌توانست متفاوت با آنچه روى داد باشد؟ 

بعضى سؤال مى‌کنند که آیا احتمال داشت که پزشکان کشف بى‌اقبال خود از هیپنوتیزم را در روانشناسى در سال‌هاى ۱۸۶۰ رها نموده و درنتیجه به یک روانشناسى پویاى علمى در انگیزه‌ها دست یابند بدون اینکه در انتظار پیدایش افرادى مانند شارکو، فروید، ژانه و مورتن پرینس باشند که در سال‌هاى ۱۹۲۰ روانشناسی پویا را چیزى بیشتر از روانشناسى رفتار غیرعادى درآورند؟ 




شاید ولى اگر شما بخواهید درباره احتمال رخداد یک واقعه على‌رغم اطلاعات موجود درباره آن به حدس زدن بپردازید، دیگر هیچ مانعى وجود ندارد که حدسیات بسیار زیادى راجع به هر واقعه و یا پدیده ارائه دهید. نظر این نویسنده بر این است که زمان در سال‌هاى ۱۸۶۰ آماده پذیرش یک روانشناسی علمى انگیزش نبود. مطالب مربوط به احساس و ادراک و حافظ یک قرن و نیم در رشته‌هاى فیزیولوژى و فلسفه مورد مطالعه قرار گرفته بودند. بررسى انگیزه اعمال انسان در واقع امرى تازه بود. قبل از اینکه روانشناسان بتوانند به بررسى انگیزه به‌عنوان موضوعى مهم در روانشناسى بپردازند، روانشناسان تجربى باید به طرز فکر ساده‌گرایانه ارتباطیون (Connectionistic) عادت مى‌کردند. فقط در آن صورت آماده قبول مفاهیم پویائى از قبیل: بازخورد، آمادگى ذهنی، گرایش‌هاى تعیین‌کننده روانی، خواسته (فروید) و تلقین (هیپنوتیزم) بودند. 

پس از آنکه آکادمى علوم تحت تأثیر بروکا به هیپنوتیزمدر سال ۱۸۶۰ توجهى جدى مبذول داشت و براید در همان سال درگذشت، واقعه مهمى تا سال ۱۸۷۸ رخ نداد. فقط لیبو (Liébeault) که مطالعه هیپنوتیزم را در سال ۱۸۶۰شروع کرده بود، در سال ۱۸۶۴ در نانسى (Nancy) اقامت گزید و تا بیست سال پس از آن از هیپنوتیزم به‌ منظور درمان بیماران استفاده نمود. در همان حال آثار براید به‌تدریج در انگلستان به‌دست فراموشى سپرده شد، در حالى‌که هیچ‌گاه شهرت چندانى هم در اروپا نیافته بود. در سال ۱۸۷۵ ریشه (Richet) در فرانسه سعى کرد توجه را به پدیده هیپنوتیزم معطوف دارد. در سال ۱۸۷۸ شارکو به نشان دادن تأثیر هیپنوتیزم در درمان بیمارى‌هاى روانى پرداخت و نظریه او درباره هیپنوتیزم به‌عنوان یکى از دیدگاه‌هاى مهم مکتب سالپتریه (Salpêtriere) که خود او رهبر اصلى آن بود پذیرفته شد. 

تقریباً هم‌زمان علاقه به هیپنوتیزم در آلمان نیز رشد یافت. کارهاى هایدنهاین (Heidenhain) در همان سال‌ها انجام شد و پرایر (Preyer) کتاب‌هاى براید را در سال ۱۸۸۱ به آلمانى ترجمه نمود. در سال ۱۸۸۲ بود که لیبو اهمیت هیپنوتیزم را براى برنهایم (Bernheim) آشکار نمود. و در نتیجه فعالیت‌هاى برنهایم، مکتب نانسى در هیپنوتیزم ایجاد شد. بنابراین چنین شد که آثار براید و کارهاى او پس از اینکه مدتى به بوته فراموشى سپرده شده بود مجدداً احیاء گشت.

علاقه‌مندى به زودى به بحث و جدل علمى منجر شد، لیکن این بار بحث بر سر ”اصالت“ هیپنوتیزم نبود. هیپنوتیزم به‌عنوان یک حقیقت قبول شده بود و تنها بحث در مورد چگونگى آن وجود داشت. نظریه مکتب نانسى که با نظریات براید تفاوت چندانى نداشت معتقد بود که پدیده‌هاى مربوط به هیپنوتیزم را باید در ارتباط با مسئله تلقین شناخت و لذا پدیده‌اى کاملاً طبیعى مانند سایر حالات انسانى است. 

مکتب سالپتریه اعتقاد داشت که این پدیده در اصل هیستریک بوده و بنابراین در قلمرو حالات غیرعادى قرار مى‌گیرد. 

تاریخ و زمان به نفع مکتب نانسى حکم داده است ولى این بحث و بگومگو جنبه مثبت داشت زیرا که این شک را که هیپنوتیزم موضوعى براى بررسى علمى نیست براى ابد از بین برد.


 
هیپنوتیزم چیست؟
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
هیپنوتیزم


نگاه اجمالی


هیپنوتیزم علمی و عملی از حدود دو قرن اخیر کشف گردیده است، نظریات متفاوتی از ماهیت هیپنوتیزم و نحوه پیدایش آن به توسط متخصصین ارائه شده که در زیر عمده‌ترین آنها بررسی می‌شود.


نظریه مغناطیس حیوانی

دکتر آنتوان مسمر کاشف این نظریه و پیراوانش معتقدند که ، دلیل خواب هیپنوز ، پیدایش این حالت در شخص ، اثر نیرویی است که از دست‌ها و چشم‌های هیپنوتیزور خارج می‌شود. به عقیده مسمر کائنات را امواجی فرا گرفته که این امواج در انسان نیز به وفور یافت می‌شود و اگر این امواج از جسم انسانی به جسم انسانی دیگر وارد شود، می‌تواند بسیاری از امراض را درمان کند. وی که این امواج را مغناطیس حیوانی نامیده معتقد بود که وجود این امواج در همگان یکسان نیست و همه کس قادر نخواهد بود آن را مهار کرده و از آن استفاده نماید.


نظریه چشم دوختن به نقطه نورانی


دکتر برید ، وین هولت و پیروانشان کاشف این نظریه بودند، آنها معتقد بودند که نگاه مستمر و یکنواخت بر شیی نورانی ، اعصاب چشم را خسته می‌کند و این عمل موجب کاهش فعالیت اعصاب مرکزی می‌گردد و در نتیجه شخص در حالت هیپنوز قرار می‌گیرد. برید بر این باور بود که در حالت هیپنوز ، مغز آدمی مجذوب یک فکر می‌گردد طوری که سایر افکار و محرکها روی آن تاثیر ندارد بنابراین وقتی یک فکر تقویت شد، سایر افکار را تحت‌الشعاع قرار داده و موجب توقف سایر فعالیت‌ها خواهد شد.






نظریه تلقین

پیشگامان این نظریه می‌گویند که هیپنوتیزم مجموعه‌ای از تلقین و تلقین به نفس می‌باشد. تلقین القای فکری است که بطور ناخودآگاه از قوه به فعل در می‌آید. تلقین ، ایجاد یک حالت روانی خاصی در فرد است که اثرات تصوری را به عنوان واقعیت قبول می‌کند. تلقینات ناشی از القای افکار در افراد و تمایل درونی با اعمال حرکتی که باعث عکس العمل‌های تحریکی در افراد شود، ماهیت این نظریه را تشکیل می‌دهد.

راه‌های ایجاد تلقین می‌تواند، محرک‌های یکنواخت مانند نوازش بدن و یا محرک‌های قوی مانند نور شدید و یا صداهای ناگهانی باشد، که روی اعصاب تاثیر می‌گذارند. در این نظریه ، هیپنوتیزم یک حالت تمرکز شدید مغزی است، یعنی در حال عادی که مغز افکار زیادی را در خود دارد ولی در حالت تمرکز هیپنوز ، مغز از هیچ چیز اطلاعی ندارد مگر اینکه اطلاعات و مطالبی را در آن تلقین کنیم. در چنین حالتی (خواب هیپنوز عمیق) هیپنوتیزم شونده ممکن است شدیدترین دردها را نیز احساس نکند.


نظریه پاولوف در هیپنوتیزم

این نظریه ، یکی از علمی‌ترین نظریات در زمینه هیپنوتیزم است. براساس این نظریه حالت خواب در سراسر نیم کره‌های مغز منتشر می‌شود. این پدیده بطور ناگهانی صورت نمی‌گیرد و کانونهای فعال و بیدار در مغز باقی می‌مانند که باعث ایجاد حالتی بین خواب و بیداری می‌شود و همین نقاط بیدار است که ارتباطی بین فرد و هیپنوتیزم کننده ایجاد می‌کند. در این نظریه شخص هیپنوتیزم شونده مانند کسی است که بطور طبیعی به خواب رفته ولی به دلیل وجود نقاط بیدار در مغز ، سخنان عامل را می‌فهمد و نسبت به تحریکات و جریانات خارجی ، بی توجه است.


نظریات نوین در ارتباط با هیپنوتیزم

* نظریات یاد شده هر کدام بخشی از واقعیات خواب هیپنوز را بیان می‌کند و به تنهایی ماهیت آنرا نمی‌توانند مشخص نمایند.

* با تلفیق چند روش باهم می‌توان افراد را به خوابهای عمیق هیپنوز برد تا جایی که روح از تن جدا شود. (فرافکنی)

* برخی سوژه‌ها حتی به کمک تلفیق نظریاتی هم به خواب هیپنوز نمی‌روند. اما بعد از چند جلسه ، مقاومت سوژه شکسته شده و حالت خواب عمیق در سوژه ایجاد می‌شود.

ارتباط هیپنوتیزم با خواب مصنوعی

* چه عامل یا نیرویی در پیدایش و بوجود آمدن پدیده خواب مصنوعی موثر است؟

* تلقین یا حالت ذهنی سوژه و یا اراده سوژه چقدر می‌توانند موثر باشد؟

* ایجاد صدا و هیجانات در سوژه چقدر در درجه خواب سوژه تاثیر دارد؟

* چقدر می‌توان به حقایق این پدیده و پدیده‌های مشابه‌اش امیدوار بود؟

* آیا این پدیده‌ها مفهوم و تعریف واحدی را از هیپنوتیزم ارائه می‌دهد؟ هیژنوتیزم بدون شک پدیده‌اى بسیار قدیمى است، البته قدمت ادراک را نداشته ولى به کهنسالى روابط اجتماعى و راه رفتن در خواب سابقه دارد. به‌نظر مى‌رسد که این حالت را به عمد برخى از قبایل اولیه در مراسم خود ایجاد مى‌کرده‌اند. ولى صرف وجود این پدیده‌ها نبود که به بررسى علمى آنها منجر شد. مانیاتیسم (Magnetism) را در قدیم به‌عنوان یک قدرت اسرارآمیز طبیعى مى‌دانستند و پاراسلوس (Paracellus) (۱۵۴۱-۱۴۹۳) که پزشک و روحانى بود معتقد بود که این پدیده همانند ستارگان بر بدن انسان به‌وسیله انتشار نامرئى نیروهائى تأثیر مى‌گذارند. 

فن‌هلمونت (Van Helmont) (۱۶۴۴-۱۴۹۳) دکترین مانیاتیسم حیوانى (Animal magnetism) را با تدریس آن به‌عنوان مایعى مغناطیسى که از تمام انسان‌ها ساطع شده و تحت اراده فرد قادر است بر روان و جسم دیگران تأثیر گذارد، رسمیت بخشید. در طى یک قرن و نیم پس از او در اروپا تعداد بى‌شمارى مدعى شفاى بیماران توسط قرار دادن دست بر سر آنان و یا حتى بدون تماس با بیماران شدند. یکى از مشهورترین آنها شخصى ایرلندى به‌نام گریت ریکس (۱۶۲۹-۱۶۸۳) (Greatrakes) بود که با شفا بخشیدن به تعداد زیادى بیمار در انگلستان نظر عموم مردم و نیز دانشمندان را به‌خود جلب نمود. مع‌هذا جدا از نظریه مانیاتیسم حیوانى که نظریه زیاد روشن‌کننده‌اى هم نبود، این پدیده‌ها غیرقابل توجیه و تبیین و خارج از قلمرو علم باقى ماندند.

 

 


 
فرا روانشناسی چیست؟
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

احتمالاً برای شما هم اتفاق افتاده، زمانی که گوشی تلفن را بر می دارید تا به دوستتان زنگ بزنید، دوست شما نیز درست در همان زمان به فکر افتاده تا به شما تلفن کند یا زمانی که در مورد کسی صحبت می کنید او در همان لحظه به سراغتان می آید. در اینجاست که می گوییم یک احساس، یک برق آنی به نام الهام در لحظه ای که کمتر انتظارش را دارید به سراغتان می آید. در این ضرب المثل معروف "حلال زاده بود که تا حرفش را زدیم پیدایش شد" و یا آنطور که در انگلیسی معروف است "از شیطان که یاد کنی مطمئناً ظاهر می شود" حقیقت زیادی نهفته است....

آیا حس ششم وجوددارد؟ یا این یک خرافات قدیی نیست؟
آیا اینکه گفته می شود بعضی افراد دارای توانایی های فوق بشری هستند واقعیت دارد؟
چرا بعضی از انسانها میتوانند چیزهایی را درک کنند که دیگران در حالت عادی از آن غافلند؟
آیا تاکنون تجربه عجیبی داشته اید که قادر به توضیح آن نباشید؟
چینیان از هزاره سوم پیش از میلاد وجود نوعی انرژی زنده را به نام "چی" مسلم می دانستند. یوگی ها با انجام مدیتیشن و فنون تنفسی سعی می کنند این انرژی را تحت کنترل خویش درآورند. مذاهب و مکتبها و نژادهای مختلف همواره از وجود این انرژی آگاه بودند و آن را به اسامی مختلف نامیده اند.
در عقاید معنوی هند باستان از نوعی انرژی کیهانی به نام "پرانا" سخن به میان آمده است که منشا  اصلی حیات قلمداد می‌شود. مسیحیان آنرا "ایت" یا "روح القدس" هندوها "پرانا" جادوگران قبایل بدوی "مانا" و پژوهشگران روسی"انرژی پلاسمای حیاتی" نامیده‌اند. انرژی حیاتی در مکتوبات غرب حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد توسط جهان بینی فیثاغورثی مطرح شد. آنها اعتقاد داشتند که این انرژی می تواند منشا اثرات بسیاری بر انسان من جمله درمان بیماریها باشد.
بر خلاف آنچه رسانه ها اظهار می کنند، فراروان‌شناسی اصلاً ربطی به مطالعه اشیاء فوق الطبیعه و عجیب و غریب ندارد. طالع بینی، بشقاب پرنده‌ها، پاگنده‌ها، الحاد، شیطان‌پرستی، خون آشامها، کیمیاگری و جادوگری هم با فراروان‌شناسی ارتباطی ندارند. دانشمندان زیادی با سوء ظن نسبت به فراروان‌شناسی برخورد میکنند، زیرا با شنیدن واژه فراروان‌شناسی بسیاری از پدیده‌های اسرار آمیز، موضوعات حاشیه‌ای و شبه علمی برای آنها تداعی می‌شود. در فراروان‌شناسی ۴ گروه را که شامل تله‌پاتی، روشن بینی، تله‌کینزی و پسیکومتری است بررسی می‌کنیم.

تعریف فراروان‌شناسی
این پدیده‌ها نوعی فرایند تبادل اطلاعات و انرژی هستند که در حال حاضر با علوم شناخته شده قابل توضیح نیستند. این موارد در شاخه‌ای به نام فراروان‌شناسی مطالعه و بررسی می‌شوند.
بررسی ها و مطالعات علمی وجود چنین نیروئی را در انسان تأیید کرده است لیکن در باره اینکه چه تعدادی واقعاً می توانند از این دقت برخوردار باشند، یا به عبارتی چه افرادی قادر می شوند اشیاء را از فاصله با قدرت روانی و انرژی خود به حرکت در آورند، یافته‌ها بسیار محدود است. بنظر می‌رسد برای این کار نیاز به استعداد و پتانسیل خاصی است که در افراد بسیار نادری وجود دارد. البته می توان با تمریناتی نظیر هیپنوتیزم، یوگا، مدیتیشن و تمرکز روی نیروهای درون این توانایی را تقویت نمود اما اینکه چند نفر موفق به این کار شوند، امکانش محدود است.
باید بگوییم که اجسام فیزیکی از تراکم این انرژی به وجود آمده اند و احساسات و عواطف و سایر تظاهرات روح و روان آدمی از تجلیات رقیق شده ی آن به شمار می آیند. این انرژی قابل دیدن و لمس کردن نیست اما مانند هوایی که تنفس می کنیم ما را در بر گرفته و موجب ایجاد توازن در روح و روان و جسم ما می شود.
این توانایی ها را میتوان در چند زیرشاخه مختلف جای داد:
• تله پاتی) (telepathy یا خواندن افکار دیگران و(telepsyshi)  انتقال فکری به مغز دیگران
• روشن بینی (clairvoyance) که شخصی میتواند از وقایع در حال وقوع یا در آینده آگاهی بیابد.
• تله کینزی (telekinesis) شخص می تواند بدون استفاده از عضلات و اندامها و فقط با تمرکز، بر روی اشیاء تأثیر بگذارد و آنها را به حرکت درآورد یا از حرکت باز دارد.
• پسیکومتری (psychometery) که شخص میتواند از طریق دسترسی به وسایل و اشیاء فرد، اطلاعاتی در مورد او بدهد.
فراروان‌شناسی در واقع یک رشته از روان‌شناسی عمومی  و درباره اعمال و رفتاری است که با قوانین روان‌شناسی روز تطبیق نمی‌کند. فراروان‌شناسی را علم استعدادهای فوق روانی نیز می‌نامند. استعدادهایی که انسان را قادر می‌سازند تا با دنیای اطراف خویش، بدون کمک احساسات و عضلات رابطه برقرار کند. از لحاظ شخص دریافت کننده، اطلاعات از راههای فوق حسی که ادراک فوق حسی (esp) نامیده میشود دریافت می شود. از لحاظ شخص فرستنده این استعداد  با نام تأثیر ذهن بر روی (pk) یا سایکوکنیس شناخته می‌شود. تأثیر ذهن بر ماده به شخص امکان را می‌دهد تا بدون استفاده از سیستم جنبشی بدن یعنی عضلات و غده های بدنش، بر روی محیط تأثیر بگذارد.
به‌طور خلاصه فراروان‌شناسی شاخه‌ای است که با توانائیهای خارق‌العاده و غیرطبیعی انسانها سر و کار دارد و به دو پرسش می‌خواهد پاسخ دهد:
اینکه آیا آدمیان می‌توانند از راههایی غیر از حواس پنجگانه خود اطلاعاتی به دست آورند؟
آیا می‌توان از طریق ذهن بر رویدادهای طبیعی اثر گذاشت؟


 
فراروانشناسی در حال حاضر
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

از دههٔ ۱۹۷۰ ، تحقیقات ِ فراروانشناسی معاصر در آمریکا به طور قابل توجهی کاهش یافت. تحقیقات اولیه پس از بررسی مجدد بی دقت و بدون نتیجه در نظر گرفته شد و فراروانشناسان با مخالفت شدید همکاران آموزشی شان مواجه شدند. برخی اثرات نظیر عکس برداری کیرلیان که ماورا طبیعه و نامتعارف پنداشته می‌شد، تحت شرایط کنترل شدهٔ دقیق تر لو رفت و عمر نظریه شان به پایان رسید . 

همچنین بسیاری از آزمایشگاه‌های دانشگاهی در آمریکا بسته شد. دلیل این مساله ، فقدان استانداردهای لازم برای پذیرش توسط جریان کلی علم عنوان شد. در نتیجه فراروانشناسی به موسسه‌های خصوصی با منابع خصوصی محدود شد. پس از ۲۸ سال تحقیق، آزمایشگاه تحقیقات بررسی فنی پدیده‌های نامتعارف پرینستون در سال ۲۰۰۷ به تحقیقات خود پایان داده و اعلام بازنشستگی کرد. با این حال دو دانشگاه در آمریکا همچنان جان سختی می‌کنند و دارای آزمایشگاه‌هایی برای فراروانشناسی هستند .
آنها تحقیقات را بین خود بدین شکل تقسیم کرده‌اند که حوزه روانپزشکی - پزشکی دانشگاه ویرجینیا به مطالعهٔ امکان بقای خودآگاهی پس از مرگ می‌پردازد، و آزمایشگاه وریتاس دانشگاه آریزونا تحقیقات ِ آزمایشگاهی واسطه‌ها ( میانجی‌ها ) را هدایت می‌کند .همچنین چندین موسسهٔ خصوصی ، از جمله موسسهٔ علوم ادراکی - معرفتی، به ترویج تحقیقات فراروانشناختی می‌پردازند.
در اروپا نیز بریتانیا با تأسیس آزمایشگاه‌های خصوصی در دانشگاه ادینبرا، نورت هامپتون و لیورپول مطالعات فراروانشناسی را دنبال می‌کند . تحقیقات فراروانشناختی همچنین توسط دیگر شاخه‌های فرعی روانشناسی نیز دنبال می‌شود. این شاخه‌ها عبارت ست از روانشناسی انتقال شخصیتی (transpersonal psychology) که جنبه‌های به اصطلاح متعالی یا روحانی ذهن بشر را مطالعه می‌کند و روانشناسی غیرمتعارف که به بررسی باورهای نامتعارف و ماورا الطبیعه و تجربیات ذهنی غیر عادی در قالب روش‌های روانشناسی سنتی می‌پردازد .


 
ساحری ... فراروانشناسی از رویا تا علم !
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ما همواره درگیر مسائل زندگی فیزیکی در یک دنیای فیزیکی هستیم مسائلی مانند : شغل ، ثروت ، خوراک ، پوشاک ، ازدواج ، شهرت ، تحصیل ، سلامت ، رفاه و ... اما چیزی که ما را از بقیه آفریده های خداوند متمایز می سازد چیزی نیست مگر قدرت تفکر و خلاقیت و اندیشه های نشات گرفته از ذهن ما . انسانها موجوداتی متفکر و هوشمند هستند واقعیت این است که ما در تمامی لحظات زندگی خود در حال فکر کردن هستیم یعنی تفکرات ما به صورت پیوسته در حال اجرا هستند و این گونه نیست که لحظه بگذرد و ما در حال فکر کردن نباشیم در واقع اگر لحظه ای انسانی هیچ تفکری نداشته باشد و به هیچ چیز فکر نکند می توان گفت که در آن لحظه آن انسان وجود خارجی ندارد ( حتی مرده های هم فکر می کنند کسی که فکر نکند یعنی کسی که اصولاً وجود ندارد ) ما گاهی خوشحالیم گاهی عصبانی گاهی گوشه گیر می شویم و گاهی جمع گراییم گاهی افسرده ایم و گاهی احساس سربلندی می کنیم و همه این حالت ها از تفکر ما نشات می گیرند نه چی دیگری . اما جهان هم مانند انسان ساختاری متفکر است و تفکرات انسان همواره با تفکرات هستی در تعاملند در واقع حیات هستی از تفکرات انسان نشات می گیرند می توان گفت جهان هستی یک چیز مجزا از ما نیست بلکه تصویری است از ذهنیات ما که در این جهان به این شکل تجسم پیدا کرده است و همین تفکرات ما هستند که جهان دیگر بعد از مرگ ما را نیز شکل خواهند داد به همین دلیل است که در متون دینی به موارد اعتقادی بسیار بیشتر از موضوعات عملی اهمیت داده شده چون یک تفکر منحرف هم جهان و هم آخرت شما را از بین خواهد برد حال آنکه یک عمل اشتباه شاید چنین تاثیری نداشته باشد در کل اگر ما بتوانیم تفکرات خود را کنترل کنیم نتایج بزرگی را در محیط زندگی خود مشاهده خواهیم کرد

 

در طول زمان افراد بسیاری به این واقعیت علمی آگاه شده اند و از نتایج مفید آن بهره مند گردیده اند مانند افرادی که ثروتهای کلان کسب کرده اند افرادی که به شهرتهای جهانی رسیده اند و در کل افراد موفق جهان همه از یک قاعده پیروی می کنند و این قاعده چیزی نیست جر اینکه " اگر می خواهی موفق باشی اعتقاد داشته باش که فردی موفق هستی و حتی یک لحظه هم در این موضوع شک نکن " شک عاملی است که باعث از بین رفتن همه چیزی می شود که کسب کرده اید . البته این کار ساده ای نیست اما چاره ای هم نداریم فقط زمانی ثروتمند خواهید شد که معتقد باشید شما انسانی ثروتمند هستید و در این موضوع یک لحظه هم شک نکنید !

 

در این بین ابزارهایی برای کمک به این شیوه کشف و تولید شده است . سیستم های بسیاری در طول تاریخ دچار تکامل شده اند تا به انسان کمک کنند تفکرات خود را کنترل کند بسیاری از فرقه های مختلف ساخت بشر نمونه هایی از این ابزار ها هستند . اعتقادات بودیسم و هندوییسم نمونه های خوبی از این ابزارها هستند البته نمونه کامل این ابزارها در تئوری دین اسلام وجود دارد که می توان گفت کامل ترین و موثرترین این ابزارها را شامل می شود اما در کل هدف تمامی این اعتقادات و ابزارها و تئوری ها در اصل یک چیز بیشتر نیست و آن این است که به ما کمک کند تا در پی داشتن تفکرات بهتر زندگی بهتری داشته باشیم . سحر و جادو ( به معنای انجام کارهای معجزه مانند و نه شعبده بازی ) یکی از این ابزارها می باشد که متاسفانه در پی سو استفاده های نا بجا از این واژه در ذهن مردم به عنوان یک موضوع تخیلی یا کلاه برداری یا خرافات شکل گرفته اما در حقیقت ساحری یک عملیات کاملاً علمی و استفاده ابزاری از نیروهای طبیعی فیزیکی است برای داشتن زندگی بهتر و صرفاً به همین دلیل ! ساحری همان قدر واقعی است که نیروی جازبه و پرواز هواپیما و اثر سحر بر زندگی همان قدر حقیقی است که اثر انتی بیوتیک بر بیماری های باکتریایی فقط تنها فرقی که در این بین وجود دارد این است که عوامل فیزیکی موثر در تکنیکهای جادوگری و ساحری به اندازه نیروی جازبه زمین شناخته شده نیستند !

 

بسیاری از اصول سحری که ما امروزه می شناسیم ریشه در مطالعات گسترده ای دارد که دانشمندان مصر باستان و دانشمندان و متفکرین ایرانی انجام داده اند البته چنین مطالعاتی در چین و هندوستان نیز صورت گرفته است اما صحت آنها به اندازه مطالعات مصریها و ایرانیان بعد از اسلام نیست جالب این است که بدانید اعتقاد به سحر در بین دانشمندان مسلمان کاملاً رایج بوده است و هرگز به عنوان خرافات به آن نگاه نکردند

 

متاسفانه سحر زمانی به دنیای غرب پا گذاشت که همزمان با رشد سیاسی و قدرت گرفتن مسیحیت و کلیسا بود و به عنوان یک عامل ضد دین شدیداً سرکوب شد در حالی که هنوز هم هیچ دلیلی بر مخالفت دین و سحر وجود ندارد و از سوی کتب مقدس هرگز سحر یک عامل مترود مطرح نشده است  اروپاییان تنها از آغاز قرن بیستم به بعد آنقدر روشن فکر بودند تا به وجود سحر و عوامل متافیزیکی به عنوان یک علم نگاه کنند حال آنکه دانشمندان مسلمانن سالهای زیادی روی علوم غریبه و ساحری مطالعه کرده بودند . اما هم اکنون اروپاییان و موسسات آمریکایی به صورت کاملاً جدی و علمی در صدد در دست گرفتن قوانین قدرت از طرق متافیزیک هستن و با توجه به قدرت نامحدود سحر این موضوع خود جای نگرانی دارد شاید روزی در دنیا شاهد جنگ جادوگرها با هم باشیم ...!

 

فراروانشناسی تولد دوباره سحر در نوع علمی آن .

 

مانند تمام علومی که در دوره های جدید دچار تحول شده اند سحر و ساحری نیز در حال گرفتن اشکال علمی و پیشرفته به خود هستند برای مثال بد نیست بدانید علم نانوتکنولوژی بسیار مشابه قوانین کیمیاگری است که دانشمندان به دنبال یافتن آن بوده اند و یا این که قوانینکوانتوم سالها قبل از افرادی مثل هایزنبرگ و انیشن در کتب شیخ اشراق و شیخ بهایی ثبت شده بوده و در سالهای اخیر فقط ابزارهایی مثل آمار و کامپیوتر شکل آنها را متحول کرده است . ساحری نیز از این قانون مستثنی نمانده است و در سالهای اخیر با عنوان فراروانشناسی در بین علوم مختلف در حال فعالیت است و فقط رنگ و شکل قرن بیستمی گرفته است در حالی که قوانین همان قوانین مصر باستان است . به عنوان یک نظریه متافیزیک می گوییم چون تفکرات ما و جهان هستی از یک جنس هستند احتمال تغییر هر کدام می تواند باعث اثر بر دیگری شود و این اصلی ترین پیش فرض ساحری یا به تعبیر جدید فراروانشناسی است با کمک ابزارهای پیشرفته و روش های علمی فراروانشناسی ما به دید عمیق تری نسبت به بخش نامریی وجود انسان دست یافته ایم و حتی می توانیم تعیین کنیم که این نیروهای ماورایی از کدام بخش مغز نشات می گیرند به هر حال در شرایط خاص مغز انسان
می تواند به صورت مستقیم و بدون واسطه بر محیط اطراف خود تاثیر بگذارد در تئوری گفته می شود که مغز انسانن قادر به تولید نیروی خاصی است که در حال حاضر ما قادر به اندازه گیری کمی آن نیستیم ولی از لحاظ وجود داشتن توانسته ایم آن را با ابزارهای آزمایشگاهی آزمایش کنیم این نیرو چیزی شبیه امواج رادیویی است اما به این امواج بسیار تفاوت دارد هرکس در درون خود این نیرو را دارد اما نمی دانیم از این نیرو چگونه آگاهانه استفاده کنیم و فقط بخش ناخود آگاه ذهن ما به آن دسترس دارد و در مواقع احتیاج از آن استفاده می کند نمو.نه های زیادی از اعمال فرافیزیکی و جنبش های فراروانی وجود دارد که مستقیماً از این نیرو نشات می گیرند دانشمندان علم فراروانشناسی این اعمال فراروانی را به دو دسته تقسیم می کنند ....

 ادامه دارد...

 
....
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

ذهن تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو در هــــــــــــــــــــر لحـــــــــــــظه فقط قـــــــــــــــــــــــادر اســـــت تــــــــــــــــــــــــــــــنها یک فــــــــــــــــکر را در خــــــــــــــــــــــــود جای دهـــــــــــــد

پـــــــس کـــــــــــــــــــــاری کن کــــــــــــه آن فکـــــــــــــــــــــــــــــر مثــــــــــــــــــــــبت و ســـــــــــــــازنده باشــــــــــــــــــــــــــــد


 
روش های فرا روان شناسی Parapsycology
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

روش های فرا روان شناسی Parapsycology


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
روانشناسی مثبت نگر
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها
 
رحمت الهی
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

گر همه عمر گنه کردی

مشو نومید از رحمت

تو

توبه نامه ات را بنویس

امضا کردنش بامن...

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
ما را به محبت علی(ع)بخشیدند

شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد

التماس دعا

خدا اجازه....


 
غرقه شدن (flow) در افراد مصیبت دیده
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

چرا بعضی افراد در مواجهه با فشار روانی ضعیف می شوند، در حالیکه برخی دیگر از آن نیرو می گیرند؟

افرادی که نحوۀ تبدیل یک موقعیت نومیدانه به یک فعالیت جدید غرقه شدن که قابل کنترل است را می دانند، می توانند از خودشان خشنود شده و از این امتحان سخت نیرومندتر بیرون بیایند.

 

گام های  تبدیل یک موقعیت نومیدانه به یک فعالیت جدید غرقه شدن:

(1اتکاء به نفس ناهشیار.
(2متمرکز ساختن توجه بر جهان.
(3کشف راه حل های جدید.

          الف) برداشتن موانع

          ب) جایگزین ساختن اهداف

 یکی از افرادی که تجلی زنده روان شناسی مثبت گرا و غرقه شدن، جوانی کانادایی به نام اسپنسر وست است زندگینامه ایشان در لینک زیر قابل دریافت است

استاد انگیزه


 
روان‌شناسى مثبت چیست؟
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

روان‌شناسى مثبت یکى از جدیدترین شاخه‌هاى روان‌شناسى است. این زمینه خاص از روان‌شناسى بر موفقیت انسان تمرکز دارد. در حالى که بسیارى دیگر از شاخه‌هاى روان‌شناسى بر رفتارهاى نابهنجار و داراى اختلال تمرکز می‌نمایند، روان‌شناسى مثبت تمرکزش بر کمک به افراد براى شادشدن و ارضاء بیشتر است.
 مارتین سلیگمن و میهالى سیکزِنت میهالى، روان‌شناسى مثبت را چنین توصیف می‌کنند: «ما معتقدیم که روان‌شناسى عملکرد مثبت انسان پدید خواهد آمد و مورد پذیرش علمى قرار خواهد گرفت و سهم مؤثرى در رشد و شکوفایى افراد، خانواده‌ها و اجتماعات خواهد داشت.»
 ظرف ١٠ سال گذشته، توجه عمومى به روان‌شناسى مثبت افزایش یافته است. امروزه، افراد بیشتر و بیشترى به جستجوى اطلاعات در زمینه این که چگونه می‌توانند رضایت‌مندى بیشترى در زندگى کسب کنند و به حداکثر توانایی‌هاى بالقوه خود دست یابند، می‌پردازند. در سال ٢٠٠۶، واحد درسى روان‌شناسى مثبت در دانشگاه هاروارد، محبوب‌ترین کلاس دانشگاه شد. براى درک بهتر رشته روان‌شناسى مثبت، ضرورى است که ابتدا به یادگیرى تاریخچه، نظریه‌هاى عمده و کاربردهاى آن بپردازیم.

 تاریخچه روان‌شناسى مثبت
 سلیگمن در سال ٢٠٠۵ چنین نوشته است: «پیش از جنگ جهانى دوم، روان‌شناسى سه مأموریت مشخص داشت: درمان بیماری‌هاى ذهنى و روانى، پربارتر کردن و ارضاءکننده‌تر نمودن زندگى تمام افراد، و کشف و پرورش استعدادهاى برتر.» امّا کوته زمانى پس از جنگ جهانى دوم، تمرکز اولیه روان‌شناسى معطوف نخستین مأموریت شد: درمان بیماری‌هاى روانى و رفتارهاى نابهنجار. در خلال دهه ١٩۵٠، متفکران انسان‌گرا نظیر کارل راجرز، اریک فروم و آبراهام مزلو با توسعة نظریه‌هایى که بر شادى، رضایت‌مندى و جنبه‌هاى مثبت طبیعت انسان تأکید داشت، به تجدید و از سرگیرى علاقه‌مندى به دو زمینه دیگر کمک کردند.

 در سال ١٩٨٨، سلیگمن به عنوان رئیس انجمن روان‌شناسى آمریکا برگزیده شد و روان‌شناسى مثبت موضوع اصلى دورة او گشت. امروزه از سلیگمن به عنوان پدر روان‌شناسى مثبت معاصر یاد می‌شود. در سال ٢٠٠٢، نخستین کنفرانس بین‌المللى درباره روان‌شناسى مثبت برگزار شد. در سال ٢٠٠٩، نخستین کنگره جهانى روان‌شناسى مثبت در فیلادلفیا تشکیل گردید و سخنرانان کلیدى آن، مارتین سلیگمن و فیلیپ زیمباردو بودند.

 افراد مهم در روان‌شناسى مثبت
 • مارتین سلیگمن 
 • میهالى سیکزِنت میهالى 
 • کریستوفر پترسون 
 • کارول دِوِک 
 • دانیل گیلبرت
 • کنون شلدون
 • آلبرت بندورا
 • سی‌آر اسنایدر
 • فیلیپ زیمباردو
 مباحث عمده در روان‌شناسى مثبت
 برخى از موضوعات و مباحث عمده و مورد توجه در روان‌شناسى مثبت عبارتند از
: • شادى
 • خوش‌بینى
 • مراقبت و توجه
 • شرافت و پاکدامنى
 • شخصیت قوى
 • امید
 • تفکر مثبت
 • انعطاف‌پذیرى
 یافته‌هاى پژوهشى در روان‌شناسى مثبت
 برخى از مهم‌ترین یافته‌ها در روان‌شناسى مثبت عبارتند از:
 • مردم عموماً شاد هستند
 • پول لزوماً بهزیستى به همراه نمی‌آورد امّا خرج کردن پول براى دیگران می‌تواند افراد را خوشحال‌تر کند.
 • برخى از بهترین روش‌ها براى مبارزه با ناامیدى و شکست عبارتند از داشتن روابط اجتماعى قوى و شخصیت قوى.
 • کار می‌تواند عامل مهمى براى بهزیستى باشد، به ویژه هنگامى که افراد بتوانند درگیر کارى هدفمند و معنی‌دار باشند.
 • با وجودى که شادى تحت تأثیر عوامل ژنتیکى است، امّا مردم می‌توانند با ایجاد و توسعه خوش‌بینى، قدرشناسى و نوع دوستى یاد بگیرند که شادتر باشند.

 کاربردهاى روان‌شناسى مثبت
 روان‌شناسى مثبت کاربردهاى متنوع و گسترده‌اى در زمینه‌هاى آموزش، درمان، خودیارى، مدیریت استرس و مسائل محیط کار دارد. با به کارگیرى راهبردهاى برآمده از روان‌شناسى مثبت، آموزگاران، مربیان، درمانگران و کارفرمایان می‌توانند در دیگران انگیزه به وجود آورند و به افراد کمک کنند تا نقاط قوت شخصى خود را بهتر درک کنند و پرورش دهند.
 درک روان‌شناسى مثبت
 کریستوفر پترسون، نویسنده کتاب «مقدمات روان‌شناسى مثبت» و استاد دانشگاه میشیگان، در مقاله‌اى که در سال ٢٠٠٨ در مجله «روان‌شناسى امروز» به چاپ رسیده گفته است همانقدر که اهمیت دارد بدانیم که روان‌شناسى مثبت چیست، همانقدر هم اهمیت دارد که درک کنیم روان‌شناسى مثبت چه چیزى نیست.

 او می‌نویسد: «روان‌شناسى مثبت ... فراخوانى است براى علم و تجربه روان‌شناختى که همانقدر که به ضعف‌ها می‌پردازد به نقاط قوت هم بپردازد، همانقدر که به اصلاح و ترمیم بدترین چیزها در زندگى علاقه‌مند است به ساختن بهترین چیزها نیز علاقه نشان دهد و همانقدر که به بهبود آسیب‌ها می‌اندیشد به پربارتر کردن زندگى افراد طبیعى و عادى هم بیندیشد.»
 او البته یادآور می‌شود که روان‌شناسى مثبت نباید از مسایل واقعى که مردم با آن درگیر هستند و مورد توجه سایر حوزه‌هاى روان‌شناسى است، غافل گردد. او می‌افزاید: «ارزش روان‌شناسى مثبت، تکمیل و توسعه روان‌شناسى مسأله- محور که در دهه‌هاى اخیر غالب بوده است، می‌باشد.»

ترجمه:: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

What Is Positive Psychology" Kendra Cherry, 
http://psychology.about.com


 
نظرات سلیگمن، پدر روانشناسی مثبت
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها

نظرات سلیگمن، پدر روانشناسی مثبت

 

 

 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
بازتاب شرطی
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : آسمان ها